آتش بس با شيطان!

ggvg.png
خلاصه:از ظهور آيين بهايي به عنوان ديني که ادعاي الاهي بودن مي نمايد بيش ازدو سده نمي گذرد.اين آيين که توسط ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاء الله در سال1280 هـ. ق و پس از اعلام نسخ آيين بابيت پايه گذاري گرديد، مدعي است که در ادامه سلسله انبياء الاهي قرار گرفته است و خداوندگار عالم در روزگاران جديد اين شريعت بديع را براي مردمان جهان به ارمغان فرستاده است.

 

از ظهور آيين بهايي به عنوان ديني که ادعاي الاهي بودن مي نمايد بيش ازدو سده نمي گذرد.اين آيين که توسط ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاء الله در سال1280 هـ. ق و پس از اعلام نسخ آيين بابيت پايه گذاري گرديد، مدعي است که در ادامه سلسله انبياء الاهي قرار گرفته است و خداوندگار عالم در روزگاران جديد اين شريعت بديع را براي مردمان جهان به ارمغان فرستاده است.
در اين مقاله ديدگاه بهائيت در مورد شيطان با نگاهي تطبيقي مورد بحث قرار گرفته است: يکي از پيشوايان آيين بهايي ، عبدالبهاء">عباس افندي ملقب به عبدالبهاء فرزند بهاء الله مي باشد. وي پس از پدر به پيشوايي جامعه بهاييان رسيد...
از وي در تبيين و نشر آثار بهايي مکتوبات زيادي در دسترس است و يک پژ‍وهشگر مسلمان بدون بررسي محتوايي آثار او نمي تواند به کنه آموزه هاي اين آيين جديد پي ببرد.

آنچه که در مقاله زير مورد بررسي قرار ميگيرد تنها بخشي از يکي از تعاليم وي است که در کتاب مکتوبات توسط جامعه امر به چاپ رسيده است.

پيش از آن که به بررسي بخش مورد نظر بپردازيم لازم است چند مقدمه را از نظر بگذرانيم:
1-شارع اديان الاهي يکتاست. همگي معتقدان اديان الاهي بر اين باورند که خداوندي حکيم شرايع را فروفرستاده است. هيچ يک از اديان الاهي به تعدد يا عدم حکمت مصدر شرايع معتقد نيستند.
قرآن کريم مي فرمايد:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَينا إِلَيکَ وَ ما وَصَّينا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيهِ اللَّهُ يجْتَبي‏ إِلَيهِ مَنْ يشاءُ وَ يهْدي إِلَيهِ مَنْ ينيبُ [1]
براى شما آيينى مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصيه کرده بود و از آنچه بر تو وحى کرده‏ايم و به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه کرده‏ايم که دين را بر پاى نگه داريد و در آن فرقه فرقه مشويد. تحمل آنچه بدان دعوت مى‏کنيد بر مشرکان دشوار است. خدا هر که را خواهد براى رسالت خود بر مى‏گزيند و هر که را بدو باز گردد به خود راه مى‏نمايد.

2- اديان الاهي مصدق يکديگرند. با توجه به مقدمه اول و با توجه به تاريخ انبياء روشن ميگردد که اديان الاهي در طول اعصار همآره با تصديق ديانت پيشين آمده اند. به کلام ديگر پيامبر جديد همواره ديانت الاهي پيش از خود را در دوره زماني آن صحيح ، کامل و خالي از هرگونه کژي و ناراستي دانسته است.در اين زمينه قرآن ميفرمايد:
وَ قَفَّينا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيمَ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يدَيهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يدَيهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ [2]
و از پى آنها عيسى پسر مريم را فرستاديم که تصديق‏کننده توراتى بود که پيش از او فرستاده بوديم و انجيل را که تصديق‏کننده تورات پيش از او بود به او داديم که در آن هدايت و روشنايى بود و براى پرهيزگاران هدايت و موعظه‏اى.
وَ أَنْزَلْنا إِلَيکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يدَيهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَيمِناً عَلَيه‏... [3]
و اين کتاب را به راستى بر تو نازل کرديم تصديق‏کننده و حاکم بر کتابهايى است که پيش از آن بوده‏اند...

3- اديان الاهي نميتوانند در اصول با يکديگر تناقض داشته باشند نميتوان تصور کرد که پيامبري از جانب خداوند بيايد و "آموزه هاي اساسي" پيامبري ديگر که او نيز مبعوث خداوند حکيم است را تکذيب نمايد و متناقض آن سخن بگويد. [4]
لفظ "مصدق" يا همان " تصديق کننده" که در مقدمه دوم آورده شد، به خوبي ثابت کننده اين معناست.

با توجه به اين سه مقدمه [5] به بررسي گوشه اي از تعاليم جناب عبدالبهاء مي پردازيم.
از جناب ايشان در مجموعه مکاتيب چنين نقل شده است که گفته اند:

هُواللّه
خداوند عالميان عالم انساني را جنّت عدن خلق فرموده اگر صلح و سلام و محبّت و وفا چنانکه بايد و شايد يابد جنّت اندر جنّت گردد و جميع نعماي الهي فراوان و سرور و طرب بي پايان شود و فضائل عالم انساني آشکار و عيان و پرتو شمس حقيقت از هر سو نمايان گردد ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعي حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّي با شيطان لهذا در اين عصر نوراني بموجب تعاليم الهي حتّي با شيطان نزاع و جدال جائز نه [6]
ايشان در اين آموزه، اولا در بيان لزوم وجود صلح ، سلام و محبت را در ميان عالم انساني به ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) اشاره ميکنند و آن را مايه عبرت خوانده، درس آن ماجرا را اين ميدانند که نزاع و جدال سبب حرمان است، حتي با شيطان .
سپس در بخش دوم فرمايش خويش اين نکته را مطرح ميسازند که در اين عصر نوراني حتي با شيطان نبايستي نزاع و جدل نمود. [7]
در اين مقاله تلاش ميکنيم ميزان سازگاري اين دو بخش را به تفکيک، با آموزه هاي اسلام از رهگذر آنچه در مقدمه آمد، بسنجيم.

بخش نخست- ماجراي آدم (عليه السلام)
در سه جاي قرآن کريم به ماجراي حضرت آدم(ع) در بهشت اشاره گرديده است:
1- سوره بقره آيات 35 و 36:
و گفتيم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گيريد. و هر چه خواهيد، و هر جا که خواهيد، از ثمرات آن به خوشى بخوريد. و به اين درخت نزديک مشويد، که به زمره ستمکاران درآييد. (35)پس شيطان آن دو را به خطا واداشت، و از بهشتى که در آن بودند بيرون راند. گفتيم: پايين رويد، برخى دشمن برخى ديگر، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا روز قيامت در زمين باشد. (36)

2- سوره اعراف آيات 19 تا 27
اى آدم، تو و همسرت در بهشت مکان گيريد. از هر جا که خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديک مشويد که در شمار بر خويش ستم‏کنندگان خواهيد شد. * پس شيطان آن دو را وسوسه کرد، ... و آن دو را بفريفت و به پستى افکند. چون از آن درخت خوردند ... پروردگارشان ندا داد: آيا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شيطان به آشکارا دشمن شماست؟ * .... اى فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، هم چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بيرون راند، .... ما شيطانها را دوستان کسانى قرار داديم که ايمان نمى‏آورند.

3- سوره طه آيات 117 تا 123
گفتيم: اى آدم، اين دشمن تو و همسر توست، شما را از بهشت بيرون نکند، که نگونبخت شوى*که تو در بهشت نه گرسنه مى‏شوى و نه برهنه مى‏مانى. * و نه تشنه مى‏شوى و نه دچار تابش آفتاب. * شيطان وسوسه‏اش کرد و گفت: اى آدم، آيا تو را به درخت جاويدانى و مُلکى زوال ناپذير راه بنمايم؟ * از آن درخت خوردند و ...

بنا بر آنچه آمد، اگر بخواهيم اين ماجرا را از زبان قرآن بشنويم و از آن عبرت بگيريم، نقل قرآن اين چنين است:
خداوند متعال اولا به حضرت آدم(ع) تذکر ميدهد شيطان دشمن وي است. فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ اما شيطان با حيله گري و دروغ جناب آدم و حوا را فريب ميدهد فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيطانُ. سپس خداوند چنين خطاب ميکند: ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّيطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبينٌ و درپي آن، ذکر هبوط آدم به زمين ميشود. سپس خود خداوند خطاب به فرزندان آدم ميکند و آنان را از شيطان تحذير ميکند يا بَني‏ آدَمَ لا يفْتِنَنَّکُمُ الشَّيطانُ
اين درسنامه اي است که قرآن در آن ماجرا براي فرزندان آدم تدريس مينمايد.

واقعيت اين است که در کلام قرآن، سبب اين حرمان، نزاع و جدال جناب آدم با شيطان نيست بلکه به عکس، پذيرش سخن اوست که مايه آن شده است. لذا خداوند بعد از اين اتفاق، يادآوري ميکند که"مگر من نگفته بودم که او دشمن آشکار شماست؟"
روشن است که گزارش و درسنامه جناب عبدالبهاء به هيچ روي قابل جمع با گفتار قرآن نيست.

بخش دوم- دشمني با شيطان
اما در مورد بخش دوم سخن ايشان که در اين عصر جديد دشمني را حتي با شيطان جايز ندانسته اند، مناسب است ابتدا نگاهي به فحواي آموزه هاي اسلام در اين مورد بياندازيم.
در قرآن مکررا خطابهاي گوناگوني را مي يابيم که گروه هاي مختلف جامعه بشري را در مورد دشمني شيطان و لزوم پرهيز از او خبر ميدهد:

اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاکيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مکنيد که او دشمن آشکار شماست. [8]

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد، و گامهاى شيطان را دنبال مکنيد که او براى شما دشمنى آشکار است. [9]

و [نيز] از دامها، حيوانات بارکش و حيوانات کرک و پشم دهنده را [پديد آورد]. از آنچه خدا روزيتان کرده است بخوريد، و از پى گامهاى شيطان مرويد که او براى شما دشمنى آشکار است. [10]

[يعقوب‏] گفت: «اى پسرک من، خوابت را براى برادرانت حکايت مکن که براى تو نيرنگى مى‏انديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشکار است. [11]

و داخل شهر شد بى‏آنکه مردمش متوجّه باشند. پس دو مرد را با هم در زدوخورد يافت: يکى، از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود]. آن کس که از پيروانش بود، بر ضدّ کسى که دشمن وى بود، از او يارى خواست. پس موسى مشتى بدو زد و او را کشت. گفت: «اين کار شيطان است، چرا که او دشمنى گمراه‏کننده [و] آشکار است.» [12]

و اگر تو را تکذيب کنند، قطعاً پيش از تو [هم‏] فرستادگانى تکذيب شدند. و [همه‏] کارها به سوى خدا بازگردانيده مى‏شود. *اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را فريب ندهد، و زنهار تا [شيطانِ‏] فريبنده شما را در باره خدا نفريبد. * در حقيقت، شيطان دشمن شماست، شما [نيز] او را دشمن گيريد. [او] فقط دار و دسته خود را مى‏خوانَد تا آنها از ياران آتش باشند. * کسانى که کفر ورزيده‏اند، عذابى سخت خواهند داشت. و کسانى که ايمان آورده و کارهاى شايسته کرده‏اند، براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است. * [13]

و در صور دميده خواهد شد، پس بناگاه از گورهاى خود شتابان به سوىِ پروردگار خويش مى‏آيند* مى‏گويند: «اى واى بر ما، چه کسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟ اين است همان وعده خداى رحمان، و پيامبران راست مى‏گفتند.» * [باز هم‏] يک فرياد است و بس و بناگاه همه در پيشگاه ما حاضر آيند. * امروز بر کسى هيچ ستم نمى‏رود، جز در برابر آنچه کرده‏ايد پاداشى نخواهيد يافت. *در اين روز، اهل بهشت کار و بارى خوش در پيش دارند. * آنها با همسرانشان در زير سايه‏ها بر تختها تکيه مى‏زنند. * در آنجا براى آنها [هر گونه‏] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد. * از جانب پروردگار [ى‏] مهربان [به آنان‏] سلام گفته مى‏شود. * و اى گناهکاران، امروز [از بى‏گناهان‏] جدا شويد. * اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشکار شماست؟ *و اينکه مرا بپرستيد اين است راه راست! [14]

و هنگامى که [در مورد] پسر مريم مثالى آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن‏] هلهله درانداختند [و اعراض کردند]، * و گفتند: «آيا معبودان ما بهترند يا او؟» آن [مثال‏] را جز از راه جدل براى تو نزدند، بلکه آنان مردمى جدل‏پيشه‏اند. * [عيسى‏] جز بنده‏اى که بر وى منّت نهاده و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى‏] گردانيده‏ايم نيست. * و اگر بخواهيم قطعاً به جاى شما فرشتگانى که در [روى‏] زمين جانشين [شما] گردند قرار دهيم. * و همانا آن، نشانه‏اى براى [فهم‏] رستاخيز است، پس زنهار در آن ترديد مکن، و از من پيروى کنيد اين است راه راست! * و مبادا شيطان شما را از راه به در بَرد، زيرا او براى شما دشمنى آشکار است. *‌‌ و چون عيسى دلايل آشکار آورد، گفت: «به راستى براى شما حکمت آوردم، و تا در باره بعضى از آنچه در آن اختلاف مى‏کرديد برايتان توضيح دهم. پس، از خدا بترسيد و فرمانم ببريد.» * در حقيقت، خداست که خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد اين است راه راست. [15]

و [ياد کن‏] هنگامى را که به فرشتگان گفتيم: «آدم را سجده کنيد،» پس [همه‏]- جز ابليس- سجده کردند، که از [گروه‏] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد. آيا [با اين حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏گيريد، و حال آنکه آنها دشمن شمايند؟ و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند. [16]

امير المومنين (عليه السلام) در تبيين اين دشمني شيطان ميفرمايند:

پس، از دشمن خدا (شيطان) بترسيد، که، مبادا شما را به درد خود گرفتار سازد و با ندايش شما را نگران کند و با لشکريان سواره و پياده خويش اطرافتان را فرا گيرد، به جان خودم سوگند که تير شرّش را براى جان شما به چلّه کمان نهاده و آن را به جانب شما سخت کشيده و از نزديک شما را هدف قرار داده و گفته است: «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيتَنِي لَأُزَينَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِينَّهُمْ» او، بى‏انديشه از آينده دور غيبگويى کرده، و با پندارى غير واقع سنگ انداخته است و فرزندان نخوت و برادران عصبيت، و سواران گردنکش و جاهليت او را تصديق کردند، تا اين که سرکشهاى شما از او پيروى کردند، و حرص و طمع او، در شما پا بر جا شد، پس راز نهان آشکار شد و تسلط او بر شما قوت يافت و سپاه خود را به سوى شما نزديک آورد و لشکريان وى شما را در غارهاى ذلت و خوارى جا دادند و در گودالهاى مرگ انداختند، و با زخمهاى سنگين که از نيزه زدن در چشمها و بريدن گلوها و کوبيدن بينيها و انداختنتان در قتلگاهها، در شما ايجاد کردند پايمالتان ساختند، چرا که اراده داشتند شما را با حلقه‏هاى مهار قهر و خشم که در بينى مى‏نهند به سوى آتشى که برايتان آماده شده است بکشانند.
بنا بر اين شيطان براى زخم زدن در دين شما بزرگتر و به علت آتش افروختن در دنياى شما افروزنده‏تر از کسانى است که شما آشکارا با آنها دشمنيد و بر آنان حمله مى‏کنيد، پس شدت خود را عليه او، و سعى و کوششتان را به منظور دفع او به کار بريد، به خدا سوگند که او بر اصل و ريشه شما فخر و مباهات کرد و در قدر و منزلت شما نکوهش وارد ساخت، و بر نسب شما ايراد گرفت و سواران خود را براى حمله بر شما گسيل کرد و با پيادگان خود، راه شما را بست. آنان در هر جا شما را شکار کرده و به دام مى‏اندازند و سر انگشتانتان را مى‏زنند، و با هيچ چاره‏جويى نمى‏توانيد سر، باز زنيد و با هيچ اراده‏اى نمى‏توانيد شرّشان را از خود دفع کنيد، در حالى که شما در انبوه بيچارگى و خوارى و تنگاتنگ مرگ و جولانگاه بلا و سختى گرفتاريد... [17]

بنا بر نمونه هايي که ذکر شد، ميتوان به يقين گفت که از آغاز خلقت، خداوند متعال دشمني شيطان را گوشزد کرده است و از او پرهيز داده است فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ
پس از آدم(ع) به فرزندان او نيز اين تذکر را داده است، يا بَني‏ آدَمَ لا يفْتِنَنَّکُمُ الشَّيطانُ
اين واقعيت در اعصار بعدي نيز يادآوري ميشود:
در عهد حضرت موسي(ع) قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ
در عهد حضرت يوسف(ع) إِنَّ الشَّيطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ
در عهد حضرت مسيح(ع) وَ لا يصُدَّنَّکُمُ الشَّيطانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ
در ديانت حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله) يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ

لذا در همه اديان الاهي اين تعليم قطعي است که شيطان دشمن بني آدم است و خدا از او پرهيز داده است.
اين پرهيز به گونه اي است که در روز قيامت، خداوند متعال به مجرمين عتاب ميکند که" مگر من با شما عهد نکرده بودم که شيطان دشمن شماست؟ " و به اين گفتار، تاثير مستقيم بي توجهي به دشمني شيطان در هلاک و شقاوت مجرمين را نشان ميدهد.
بنابر اين يک مسلمان قائل به تمام شدن اين دشمني نميتواند باشد و البته که استمرار اين دشمني طبق اعتقادات بهاييان هم نميتواند متوقف شده باشد و مورد قبول است.

در کلمات جناب باب نقل شده است که:
يا عباد الرّحمن ادخلوا في هذا الباب کافّةً ولا تتّبعوا خطوات الشّيطان فانّه يأمرکم بالشّرک والفحشاء وانّه قد کان لکم عدوّا مبينا [18]

و نيز از جناب بهاء الله نقل شده است:
طوبى لمن سمع ندآء الرّحمن و اتّخذه لنفسه معيناخ ويل لمن اعرض و کان عن شطر القرب بعيداً. يا قوم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا الّذى کفر بالرّحمن انّه کان لکم عدوّا مبيناً [19]

حال با توجه به اين تداوم دشمني، مساله اي که به ذهن متبادر ميشود اين است که در مقابل اين دشمن آشکار بايستي چه کرد؟ دشمني با او که خداوند از ما خواسته است(فاتخذوه عدوا) چگونه محقق ميگردد؟
جواب اين پرسش در فهم بهتر آموزه جناب عبدالبها بسيار تاثير گذار است.

آنچه در جواب به نظر ميآيد اين است که دشمني کردن با شيطان همان اطاعت از خداوند متعال است و اطاعت از فرامين خداوند همان دشمني با شيطان و به جز با تبعيت تام از دستورات خداوند و در مقابل عدم تبعيت از شيطان راه ديگري براي دشمني کردن با او وجود ندارد. مساله اي که حتي در متون بهايي نيز قابل مشاهده است:

قل يا قوم اذکّرکم لوجه اللّه و ما اريد منکم جزآء انّ اجرى الّا علي اللّه الّذى فطرنى و بعثنى بالحقّ و جعلنى ذکرا للخلائق اجمعين. ان اسرعوا الي منظر اللّه و مقرّه و لا تتّبعوا الشّيطان فى انفسکم انّه يأمرکم بالبغى و الفحشآء و يمنعکم عن الصّراط الّذى نصب فى العالم بهذا الامر المبرم الحکيم [20]

انّ الّذين ضيعوا الامر و توجّهوا الي الشّيطان اولئک لعنهم کلّ الاشياء و اولئک اصحاب السّعير [21]

کن مستقيماً علي حبّ اللّه علي شأن لا‌يمنعک نعاق کلّ شيطان رجيم. انّه يلهم اوليآئه کما الهم فى القرون الاولي تجنّب عنه و ‌توکّل علي الغفور الکريم [22]

در انتها سوالي که بايستي پرسيد اين است که بر اساس اين آموزه نوين چگونه با اين دشمن آشکار ميتوان نزاع [23] و دشمني نکرد و در عين حال از دستورات خدا پيروي کرد؟
قضاوت با خوانندگان...

خلاصه کلام اينکه:
از ماجراي هبوط حضرت آدم ، اگر نتيجه نگيريم که ترک جدال با شيطان سبب حرمان شد،‌ دست کم ميتوان نتيجه گرفت که جدال با شيطان سبب حرمان نبوده است.
در مورد تعليم جديد ديانت بديع نيز بايستي اذعان داشت، آموزه ترک نزاع و جدال با شيطاني که همه انبياء از خطر او پرهيز داده اند،نه با آموزه اديان الاهي به راحتي قابل جمع است و نه با متون بهايي.

پاورقي ها:
1 - قرآن کريم ، شوري13
2- قرآن کريم ، مائده46
3- قرآن کريم ،مائده48
4- تذکر به اين نکته لازم است که اين سخن را نبايستي با نسخ شريعت متاخر و آيين عبادت پيشين خلط کرد. در هنگام وضع شيوه عبادت در آيين جديد، اصول اعتقادي ديانت پيشين ، وقايع تاريخي، آموزه هاي فطري و مسائل ثابتي از اين دست، تغييري نمي يابند و تنها شيوه عبادت خدا تغييير مي يابد..
5- اين سه مقدمه، مورد تصديق بهاييان نيز ميباشد، شوقي افندي در صفحه 32 کتاب دور بهايي مينويسد:" تعاليم اين ظهور به قدر رأس شعره‌اي از حقايق مودوعه درشرايع قبل انحراف نداشته و عظمت اين ظهور به قدر خردلي از نفوذ و روح ايماني که آن اديان بوجود آورده‌اند نميکاهد . آئين بهائي... منظور حقيقي و مقصد اصليش آن است که اساس اين اديان را اتّساع بخشيده مبادي آنان را احيا کرده مقاصد و اهداف آنان را بيکديگر مرتبط ساخته حيات آنانرا نشئه‌اي بديع بخشيده وحدت آنانرا ثابت و محقّق داشته پاکي و صفاي اوّليهء آنانرا تجديد کرده وظائف آنانرا به يکديگر مرتبط ساخته و آنان را در تحقّق اعظم نواياي خود کمک و مساعدت نمايد." همچنين دکتر اسلمنت در کتاب بهاء الله و عصر جديد ص 91 از عبدالبهاء نقل مي کند:
"اگر ما دربارهء اديان تحقيق کنيم تا مبادي مکنونه در اصول اساسي آنها را کشف نمائيم ملتفت خواهيم شد که همه توافق دارند زيرا حقايق اصليهء آنها يکي است و متعدّد نيست." يا در صفحه 139 مينويسد: "حضرت بهاء الله...از پيروان هر يک از اديان دعوت ميفرمايند نه تنها الهام الهي را نسبت به پيغمبر خود انکار نکنند بلکه آنرا در مورد همهء پيغمبران تصديق نمايند و اذعان کنند که تعاليم همهء آنها از جهت اصول با هم موافق بوده ..."
6- افندي، عباس: مکاتيب عبدالبهاء جلد 4 ، ص 150
7- کليت اين آموزه در ديانت بهايي، يکي از دوازده تعليم اساسي به شمار ميرود که از آن تحت نام "‌وحدت عالم انساني" ياد ميشود پژوهش بيشتر درمورد ابعاد اين تعليم مجالي ديگر ميطلبد.
8- بقره (168)
9- بقره (208)
10- انعام (142)
11- يوسف (5)
12- قصص (15)
13- فاطر 4-7
14- يس 51-61
15- زخرف 57- 64
16- کهف(50)
17- سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 192(معروف به خطبه قاصعه)
18 - شيرازي، علي محمد؛ منتخب آيات ص 38
19- نوري،ميرزا حسينعلي ؛ آثار قلم اعلي ج 1 ص278
20 - نوري،ميرزا حسينعلي ؛ آثار قلم اعلي ج 1 ص23
21 - نوري،ميرزا حسينعلي ؛ آثار قلم اعلي ج 1 ص80
22 - نوري،ميرزا حسينعلي ؛ آثار قلم اعلي ج 2 ش 46
23 - کلمه "نزاع"در لغت دقيقا به معناي دشمني و خصومت آمده است(فرهنگ لغت المنجد)

 


منبع: www.bahairesearch.ir
بازنشر: گرداب , saffat.org

Like: 0 Hate: 0

  • Currently 0.00/5 Stars.
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5


Tags آدم(ع) بهشت تعاليم دوازده گانه شيطان عبدالبهاء
Categories بهائیت
تعداد بازدید مطلب: 338
Print

بدون نظر


افزودن نظرات

Enter the name you would like to appear on the comment.
(required)
Enter the email you would like to use to get updates. You email is not visible and can not be used by other users.
(required)
Enter you comment help.

تصویر امنیتی
کد فوق را در فیلد زیر را وارد نمایید
 
  Post Comment