پرش به محتوای اصلی
امروز: 3 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

بررسى دلالت معجزه بر نبوت (2)

بررسى دلالت معجزه بر نبوت (2)

نقد و بررسى ادله مذكور (20)
اشكال بر دليل اول: مطابق دليل اول، كسى كه قادر بر آوردن معجزه(خرق عادت ملموس) باشد، قادر بر ارتباط وحيانى (خرق عادت غير ملموس) نيز هست. اما اين دو خرق عادت از يك سنخ نيست، بلكه يكى از ناحيه قدرت است و ديگرى در ناحيه علم. چه اشكالى دارد كسى از ناحيه قدرت خرق عادت كند، اما از ناحيه علم نتواند؟ تبديل شدن عصا به اژدها يا شق‏القمر و يا … قدرت خارق‏العاده را اثبات مى‏كند، ولى نشانگر علم فوق‏العاده نيست، در حالى‏كه براى پذيرش دعاوى مدعى نبوت، بايد علم فوق‏العاده او ثابت‏شود. (21) پاسخ: در پاسخ، مى‏توان گفت: اين‏ها هر دو از مقوله قدرت‏اند: قدرت بر انجام كار خارق‏العاده و قدرت (يا استعداد) ارتباط مستقيم باخدا. با اين بيان، مى‏خواهيم قدرت بر ارتباط را اثبات كنيم، نه علم را. اشكال بر دليل سوم: لازمه استدلال مذكور اين است كه خداوند معجزه را در اختيار شخص كاذب قرار نمى‏دهد. معناى اين سخن آن است كه افراد كاذب نبايد بتوانند دست‏به كارهاى خارق‏العاده بزنند و در نظام هستى، تصرفى داشته باشند، اما ديده مى‏شود كه افراد بسيارى بوده‏اند كه دست‏به كارهاى خارق‏العاده زده‏اند. پس طبق استدلال مزبور، بايد آن‏ها را صادق‏القول دانست و لازمه چنين سخنى اين است كه قول همه آن‏ها را بپذيريم، در حالى‏كه تناقضات فراوانى در اقوالشان ديده مى‏شود. پس بايد آن‏ها را دروغ‏گو دانست كه اين با اصل استدلال ناسازگار است. (22)
پاسخ: با توجه به مفهوم معجزه، تكيه استدلال مزبور بر اين است كه حكمت‏خداوند مانع از صدور معجزه – يعنى، آنچه كه به عنوان دليل بر نبوت خاصه ارائه مى‏شود – به‏دست كاذب است. معناى اين سخن منع مطلق امور خارق‏العاده، چه داراى اوصاف معجزه و چه فاقد اين اوصاف، نمى‏باشد. بنابراين، ممكن است كسانى پيدا شوند كه كارهاى خارق عادتى انجام دهند، ولى ادعاى نبوت نداشته باشند يا ادعا داشته باشند، اما كار خارق عادتى، كه مغلوب واقع مى‏شود يا مانند آن آورده مى‏شود، انجام دهند يا ادعا كنند و كار خارق‏العاده بياورند و مغلوب هم نشوند، ولى از راه‏هاى ديگر، دروغ‏گو بودنشان براى مردم ثابت‏شود. اين‏ها، هيچ‏يك با حكمت‏خداوند منافاتى ندارد; زيرا هيچ‏كدام معجزه نيستند و نبوت كسى را در پى ندارند. اشكال ديگرى بر دليل سوم: دليل ارائه شده اعم از مدعاست. مطابق دليل مزبور، غير از مدعى نبوت، نبايد كسى از امور خارق‏العاده بهره‏مند باشد، در حالى كه بسيارى از دروغ‏گويان جهان كارهاى شگفت انگيز انجام مى‏دهند. (23)
پاسخ: منظور از معجزه، مطلق خرق عادات نيست، بلكه براساس تعريفى كه از معجزه ارائه شده كارهايى معجزه است كه خارق عادت باشد، مغلوب نشود، به عنوان دليل نبوت ارائه گردد، بدان تحدى كنند و غير پيامبر واقعى، كسى نمى‏تواند آن‏ها را بياورد. اما اگر تمام اين ويژگى‏ها را نداشته باشد، صدورش از غير انبيا و افراد معمولى محذورى ندارد. علاوه بر اشكال‏هاى مزبور، شبهات ديگرى نيز بر برهانى بودن دلالت معجزه شده كه ناشى از عدم دقت لازم در معنا و ماهيت معجزه‏اى است كه براى اثبات نبوت آورده مى‏شود – كه از طرح آن‏ها در اينجا، صرف‏نظر مى‏شود.
ممكن است كسى توهم كند و بگويد آن‏هايى كه قايل به برهانى بودن دلالت معجزه‏اند، ادعاى اين را هم دارند كه صحت و حقانيت محتواى دعوت انبياعليهم‏السلام نيز به وسيله معجزه اثبات مى‏شود. اما اين توهم باطل است; زيرا معجزه دلالت مطابقى بر صحت معارف و اصولى كه انبيارحمه الله مردم را به آن دعوت مى‏كردند، ندارد. آن مدعيات به براهين عقلى و ادله ديگر اثبات مى‏شوند; معجزه فقط با صدق ادعاى نبوت ملازمه دارد و قايلان برهانى بودن آن، بيش از اين ادعايى نكرده‏اند.
ب – اقناعى بودن معجزه و ادله آن
بعضى از دانشمندان مسلمان سده‏هاى پيش، برخى از مستشرقان و كشيشان مسيحى و به تبع آن‏ها، گروهى از نويسندگان مسلمان معاصر بر اين باورند كه معجزه دليلى قطعى بر صدق دعوى رسالت از سوى خدا نيست، بلكه دلالتش بر نبوت، اقناعى است; به اين معنا كه براى اقناع نفوس عوام و جلب قلوب آن‏هاست. و نهايت چيزى را كه ممكن است ثابت كند، ظن به صادق‏القول بودن معجزه‏گر در ادعايش است‏يا اينكه خداوند چنين قدرتى را به او داده است. پس حداكثر، شاهد و قرينه‏اى بر نبوت اوست. اما اينكه او پيامبر خداست و سخنانش وحى الهى است‏با معجزه اثبات نمى‏شود. دليل اول: گفته‏اند: معجزه دليلى اقناعى براى بشر نابالغ و كودكى است كه در پى امور اعجاب آور و غير عادى باشد. انسان رشد يافته به اين‏گونه امور توجهى ندارد و سر و كارش با منطق است. استعانت از معجزات و خرق عادات براى پيامبران سلف‏عليهم‏السلام اجتناب ناپذير بود; زيرا در آن دوران، راهنمايى به يارى استدلال عقلى، دشوار و بلكه محال مى‏نمود. (24) اينها درباره پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله و قرآن كريم مطلب مزبور را صادق نمى‏دانند و مى‏گويند: چون دوره پيامبر اسلام دوره عقل و منطق است، نه دوره اوهام و خيالات ذهنى، بنابراين، پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله از اجابت درخواست هرگونه معجزه‏اى غير از قرآن – به اذن خدا – خوددارى كرده است. (25)
دليل دوم: وقتى براهين محكم و روشنى بر اصول معارف حقه وجود دارد، افراد آگاه و بصير نياز به معجزه نخواهند داشت. بنابراين، معجزه براى اقناع نفوس عوام، آن هم به دليل قصور فهم آن‏ها از ادراك حقايق عقلى است. به تعبير ديگر، خواص نياز به معجزه ندارند، بلكه معجزه فقط براى توحيد عوام است. (26)
دليل سوم: برهانى بودن دلالت معجزه متوقف بر وجود رابطه منطقى بين مدعا و دليل است و چنين رابطه‏اى در اينجا مفقود مى‏باشد. كدام رابطه منطقى بين خرق عادت و عجز مردم از مقابله با آن و صدق گفتار مدعى نبوت و حامل شريعت الهى وجود دارد؟ اگر اين حرف درست‏باشد، مى‏توان گفت: اگر پزشك متخصصى يك عمل جراحى پيچيده انجام دهد، كارش دليل بر درستى افكار، عقايد و خطمشى فردى و اجتماعى اوست! بنابراين، آنچه پيامبران‏عليهم‏السلام به عنوان معجزه انجام مى‏داده‏اند – مانند زنده كردن مردگان توسط حضرت عيسى‏عليه‏السلام دليل بر صدق ادعاى نبوت آن‏ها نيست، بلكه كارهاى بزرگى است كه وقتى مردم آن را از كسى ببينند، براى او ارزش و اعتبارى بالا قايل مى‏شوند تا جايى كه دل‏هايشان شيفته او مى‏گردد و عقولشان در سيطره او در مى‏آيد و او آن‏ها را اقناع مى‏كند و اعتماد و يقينشان را به صدق ادعاى خويش جلب مى‏نمايد. (27)
نقد و بررسى ادله مذكور
نقد دليل اول: در نقد اين دليل، بعضى از انديشمندان معاصر گفته‏اند: به نظر اينان، اعجاز و كار خارق‏العاده چيزى بوده متناسب با دوره كودكى بشر كه عقل و منطق حاكم نبوده و هر كس، حتى حكيمان و پادشاهان، خود را با اين كار توجيه مى‏كرده‏است. پيامبران‏عليهم‏السلام نيز مجبور بوده‏اند با اين‏كارها خود را توجيه و مردم را قانع سازند. فقط پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله چون معجزه‏اش كتاب است، از اين قاعده مستثنا مى‏باشد. (28) اما اين سخن، هم به لحاظ تاريخى مخدوش است و هم با منطق قرآن نمى‏سازد. قرآن همان‏طور كه آثار خلقت را «آيات خدا» و دليلى قطعى و غير قابل ترديد بر وجود او مى‏داند، معجزات انبياعليهم‏السلام را نيز به عنوان «آيات بينات‏» ياد مى‏كند، دليل قاطع و حجت مسلم عقلى و منطقى بر صدق آورنده آن‏ها بر مى‏شمارد (29) و بين معجزات انبياعليهم‏السلام به لحاظ دليل بودنشان بر نبوت فرقى نمى‏گذارد. (اين دليل لوازم و توالى فاسد ديگرى نيز دارد كه پرداختن به همه آن‏ها از حوصله اين نوشتار خارج است.) نقد دليل دوم: انبياعليهم‏السلام معجزه را براى اثبات معارف مبدا و معاد – كه عقل مى‏تواند مستقلا به ضرورت آن‏ها نايل شود – اقامه نمى‏كردند، بلكه در موارد مذكور، به برهان عقلى اكتفا مى‏نمودند. آنان معجزه را براى اثبات رسالت‏خود از سوى خدا و بر حق بودن ادعاى نبوت خود مى‏آوردند (30) و در دليل بودن معجزه بر صدق دعوى و اثبات نبوت براى خواص و عوام مردم هيچ فرقى نيست; يعنى، اين دلالت‏براى همگان يكسان است، نه اينكه خواص بى‏نياز از معجزه باشند و فقط معجزه براى اقناع عوام آورده شود. هدف از معجزه سيطره بر عقل و روح نيست، بلكه نشان دادن دليل بر ارتباط با خداست و در اين كار، بين عوام و خواص فرقى نيست. نقد دليل سوم: برهانى بودن دلالت معجزه – به دلايلى كه در جاى خود ذكر شد – ثابت است و نيازى به تكرار آن‏ها نيست. علاوه بر آن، مطابق ادعاى مذكور، هيچ راهى براى شناخت مدعيان راستين از كذابانى كه ادعاى نبوت دارند، باقى نمى‏ماند، بلكه به يك معنا، عملا نمى‏توان رسالت و نبوت كسى را ثابت كرد. پس در نهايت، اين سخن به انكار اصل نبوت مى‏انجامد. (31)
نكته ديگر اينكه تشبيه اعجاز به يك عمل جراحى تخصصى، قياس مع‏الفارق است; چون اين‏گونه اعمال از حيث ماهيت، بشرى است و از راه تعليم و تعلم حاصل شده و مثل و نظير براى آن مى‏باشد، بلكه كامل‏تر از آن هم ممكن است محقق مى‏شود، بخلاف معجزه كه هيچ‏يك از اوصاف ذكر شده را ندارد. و بالاخره اينكه اگر عقول مردم تسليم حقيقت كارى شد و دلالت آن را بر حقيقتى ديگر اذعان نمود، در برهانى بودن آن كافى است. و معجزات چنين‏اند.
در پى نقد ادله قايلان اقناعى بودن دلالت معجزه، به سخن غزالى مبنى بر قرينه و شاهد بودن معجزه بر نبوت و عدم افاده يقين بر صدق ادعاى آورنده آن، اشاره‏اى انتقادى مى‏شود و آن اينكه: اگر معجزه دليل مستقلى بر نبوت نباشد، انبياى الهى‏عليهم‏السلام راهى براى اثبات نبوت براى توده مردم دور از تمدن و فرهنگ عصر خود نداشته‏اند. (32) پس نبوت آن‏ها فقط بايد براى تعداد خاصى كه امكان شناخت پيامبران‏عليهم‏السلام را از راه علمى داشته‏اند، ثابت‏شده باشد و در نتيجه، همان تعداد اندك مخاطب مستقيم دعوت انبياعليهم‏السلام باشند و بيش‏تر مردم در اعصار گوناگون، نه قدرت شناسايى رسولان را داشته باشند و نه مشمول دعوت و طرف سخن آن‏ها باشند. و اين منافى با غرض ارسال رسل و خلاف گزارش تاريخ است.
پاسخ به چند سؤال
در پايان، به‏منظور تكميل بحث، به اختصار، به چند سؤال احتمالى كه درباره دلالت اقناعى مطرح است، پاسخ مى‏گوييم:
1- بر فرض اينكه دلالت معجزه بر نبوت برهانى باشد، دلالت اقناعى تا چه حد معتبر است؟
در پاسخ، مى‏توان گفت: به مقتضاى حكم عقل، اين نوع دلالت كافى نيست; چون موجب حصول يقين نمى‏گردد و حداكثر، افاده ظن مى‏كند، در حالى‏كه عقل به كم‏تر از يقين، از راه استدلال منطقى رضايت نمى‏دهد. اما در متون دينى، بر اعتبار اين نوع دلالت صحه گذاشته شده است; زيرا آنچه در بيانات دينى بر آن تاكيد گرديده، حصول علم و يقين در مسائل اعتقادى است‏بخصوص اين نكته كه در رسائل علمى و عملى فقهاى عظام نيز آمده است كه مسلمان بايد به اصول دينى يقين داشته باشد. اين علم و يقين نيز لازم نيست‏حتما از راه برهان عقلى حاصل شده باشد، بلكه اگر از طريق اقناعى هم حاصل شده باشد، كافى است. (33)
2- در متون دينى، با چه لحنى از دلالت معجزه سخن گفته شده‏است؟
ظاهر تعابيرى كه قرآن كريم براى معجزه به‏كار برده (34) نظير «آيه‏» ( علامت روش و قاطع)، «برهان‏« ( چيزى كه هميشه اقتضاى صدق نمايد)، «بينه‏« ( دليل واضح و آشكار)، «بصيرة‏» ( روشنايى و آگاهى) و امثال آن، مفيد آن است كه معجزه دليلى قطعى بر نبوت است، به‏نحوى كه با ارائه معجزه ديگر، حجت‏بر همگان (خاص و عام) تمام مى‏شود. قرآن ايمان كسى را كه به استناد معجزه مؤمن شده، ايمان براساس «بصيرة‏» مى‏داند و كفر در مقابل آن را «ضلالة‏» مى‏شمارد. (35) علاوه بر آنچه گذشت، لحن تحدى در قرآن كريم – كه معجزه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله است – به‏گونه‏اى است كه دقيقا برهانى بودن دلالت اين معجزه جاويدان را بر حقانيت نبوت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏رساند.
از سوى ديگر، بيان روايات نيز در اين زمينه، به شكلى، تقريبا مبين دلالت‏برهانى معجزه است، بخصوص وقتى با تعابيرى از اين قبيل برمى‏خوريم: «المعجزة لله لايعطيها الا انبيائه ورسله و حججه ليعرف به صدق الصادق من كذب الكاذب‏»; (36) معجزه نشانه روشنى است از سوى خدا كه جز به پيامبران و حجت‏هاى خود نمى‏دهد تا به‏وسيله آن، افراد راست‏گو از دروغ‏گو باز شناسانده شوند. و نيز: «لكيلا تخلو ارض الله من حجة يكون معه علم على صدق مقالته‏»; (37) تا زمين از حجتى كه به همراه خود نشانه‏اى برافراشته و شناخته شده براى درستى و حقانيت‏سخن خويش دارد، خالى نباشد. اين نوع بيانات به‏طور صريح، بر جنبه‏اى از دلالت معجزه تاكيد دارد كه حجت را تمام مى‏كند.
3- پيروان انبياعليهم‏السلام چگونه به آن‏ها مى‏گرويده‏اند; آيا صرفا از راه معجزه و دلالت‏برهان آن، به صدق ادعاى آنان پى مى‏بردند يا راه‏هاى ديگرى هم وجود داشته است؟ در پاسخ، بايد گفت: اگر چه راه اعجاز راهى عام و همگانى براى شناخت انبياى الهى‏عليهم‏السلام بوده است، اما تصديق انبياعليهم‏السلام منحصر به اعجاز نبوده و لزوما اعتقاد به حقانيت آنان صرفا از طريق دلالت‏برهانى معجزه حاصل نمى‏شد، بلكه اجابت دعوت انبياعليهم‏السلام و تصديق حقانيت آنان از سوى امت‏هايشان ممكن است معلول علل و اسباب گوناگونى باشد كه معجزه يكى از آن‏هاست; چه بسا، بسيارى از مردم اقناعا در مسير پيروى از انبياعليهم‏السلام گام نهاده باشند، بى‏آنكه برهانى قاطع پشتوانه گرايش آنان باشد. (38)
پى‏نوشت‏ها
1- از جمله كسانى كه اعتقاد دارد راه اثبات نبوت منحصر به معجزه است،مرحوم ملا عبدالرزاق لاهيجى است. ر.ك. به: عبدالرزاق لاهيجى، سرمايه ايمان در اصول اعتقادات، تصحيح صادق لاريجانى، ص‏96
2- در كتاب‏هاى كلامى، علاوه بر راه معجزه، طرق ديگرى نيز براى پى بردن به صدق ادعاى مدعيان نبوت و تشخيص نبى راستين از متنبى مطرح شده است; از جمله: 1- گواهى و نص انبياى گذشته بر نبوت پيامبران حق; 2- مطالعه در حالات و گفتار مدعى;3- جمع‏آورى شواهد و قراين درباره صدق مدعى;4- شناخت‏حق وباطل وتطبيق سخن و عمل مدعى با آن و … .
3- سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص‏86; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 422; همو، آشنايى با قرآن، ج 1 و 2، ص 220; ابوالقاسم خوئى، البيان فى تفسير القرآن، ص 34; محمدتقى مصباح يزدى، راهنماشناسى، ص 194; جعفر سبحانى، الالهيات على هدى الكتاب والسنة، ج 2، ص 62 عبدالله جوادى آملى، پيرامون وحى و نبوت، ص 15
4- مرتضى مطهرى، آشنايى با قرآن، ص 220
5- عبدالله جوادى‏آملى، همان، ص 14
6- شبلى نعمانى، علم كلام جديد، ج 2، ص 64; وى اين مطلب را براساس اعتراض فخر رازى تقرير كرده، اما كلام فخر رازى در ذيل آيه 285 بقره خلاف اين نظر است.
7- مصطفى ملكيات، جزوه دروس مسائل جديد كلامى، درس‏23
8- محمد غزالى، اعترافات، ترجمه كيائى‏نژاد، ص 94 و 95
9- بايد توجه داشت كه دلالت معجزه بر نبوت عقلى است، نه وضعى يا طبعى. توضيح آنكه در كتب منطقى، دلالت را به حكم استقرار (از نظر منشا آن)، به سه قسم تقسيم كرده‏اند: 1- وضعى; 2- طبعى;3- عقلى. دلالت وضعى دلالتى است كه سبب آن وضع بوده و تابع قرارداد است. با علم به وضع يا آگاهى از ملازمه‏اى كه ناشى از وضع است، از دال پى به مدلول برده مى‏شود. مثال اين نوع از دلالت، دلالت الفاظ بر معانى و علايم رانندگى بر مقررات مخصوص به آن مى‏باشد. از لوازم لاينفك اين قسم از دلالت قرارداد كردن (مواضعه)، آگاهى از وضع و در نتيجه، اعتبارى و حيثى بودن آن است. در عرف عقلا، براى برقرارى ارتباط اجتماعى و سهولت انتقال پيام به ديگران و آسان كردن زندگى اجتماعى پذيرفته و آثار واقعى بر اين‏گونه اعتبارات بار مى‏شود. روشن است كه دلالت معجزه بر نبوت هرگز از اين قسم نيست; چرا كه مواضعه‏اى در كار نيست و قبلا اعتبار و قراردادى نسبت‏به دلالت معجزه صورت نمى‏گيرد، بلكه امرى در ساحت واقع لباس تحقق مى‏پوشد، بى آنكه سابقه‏اى ذهنى يا قراردادى قبلى داشته باشد. اما دلالت طبعى كه در آن، برحسب اقتضاى طبيعت، از ادراك آثار خارجى به حالات طبيعى و درمانى كسى پى برده مى‏شود، طبع آدمى مقتضى آن است. در چنين مواردى، از يك علامت طبيعى – مثل تغييرات رنگ چهره – پى به مدلول مى‏بريم، (همانند دلالت‏سرخى رنگ دچهره بر شرمسارى) كه در آن، ملازمه ناشى از طبيعت آدمى است كه خود در اثر تجربه براى ايشان حاصل شده است. البته در ملازمه طبعى، تقارن ميان لازم و ملزوم عام و هميشگى نيست، بلكه گاهى تخلف مى‏كند و نيز در اثر گوناگونى طبايع مردم مختلف مى‏گردد. پس استثناپذيرى و اختلاف در آن اقتضاى راه دارد. با توجه به مفهوم اين قسم از دلالت، ناگفته پيداست كه معجزات هرگز از طبع آورندگان يا كسان ديگرى ناشى نشده و نيز ظهور و بروز حالات طبيعى افراد نمى‏باشد. قسم سوم از دلالات، دلالت عقلى است كه سبب آن عقل است; به اين معنا كه دلالت‏بين وجود خارجى دال و مدلول ذاتى است و درك دال عقلا انتقال به مدلول را در پى دارد. اين نوع ملازمه بين علت و معلول يا بين دو معلولى كه علتى واحد دارند، وجود دارد و رابطه دال و مدلول رابطه‏اى تكوينى است، نه قراردادى يا ناشى از اقتضاى طبع. مثال معروف اين قسم پى بردن از اثر(جاى پا) به مؤثر(رونده) يا از مصنوع به صنع است‏يا مثلا، وقتى عقل صورت چيزى را درك كند با توجه به محال عقلى بودن، پيدايش امر حادث بدون علت، پى به علت داشتن آن مى‏برد بى‏آنكه نيازى به تجربه يا قرارداد داشته باشد.(ر.ك.به: مرتضى مطهرى، همان، ج 1 و 2، ص 218) چنان‏كه گذشت، دلالت معجزه نمى‏تواند قراردادى و طبعى باشد و نيز گفته شد كه بين معجزه و آورنده‏اش رابطه‏اى واقعى وجود دارد و نيز آنكه اين پديده خارجى عقلا دلالت‏بر مؤثر و علتى ماوراى طبيعى دارد كه به عنايت‏خاص او و به‏واسطه اتصال آورنده معجزه با او چنين چيزى تحقق يافته است. بنابراين، دلالتش عقلى و منطقى و از قسم سوم است. يادآورى مى‏شود كه دلالت طبعى و عقلى اعتبارى نيست، بلكه به‏نحو واقعى است، با اين تفاوت كه در دلالت طبعى، ملازمه بين دال و مدلول در حد اقتضا مى‏باشد و عموميت و كليت ندارد; استثنا و تخلف مى‏پذيرد و دچار تغيير و دگرگونى مى‏شود، اما در دلالت عقلى، اين رابطه على و معلولى و هميشگى است و استثنا بر نمى‏دارد.
10-11- مرتضى مطهرى، همان، ج 1 و 2، ص‏219 و 220
12- عبدالله جوادى آملى، همان، ص 18
13- قاضى عضدالدين عبدالرحمن ايجى در توضيح اين مطلب مى‏نويسد: ادله عقلى ذاتا با مدلولات خود ارتباط دارند، در حالى كه در معجزات چنين ارتباطى ديده نمى‏شود… دلالت‏سمعى نيز مستلزم دوراست; زيرا ادله سمعى متوقف بر صد نبى است، ولى ما از طريق معجزه مى‏خواهيم به همين مطلب برسيم. ر.ك.به: قاضى‏عضدالدين الايجى، شرح‏المواقف، ج 8، ص 238
14 و 15- مرتضى مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان‏بينى اسلامى، وحى و نبوت، ص 180،189، 190 / جعفر سبحانى، همان، ج 2، ص‏87; مصطفى ملكيان، همان، درس‏27
16- سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 84 -86 / سيداحمد صفايى، علم كلام، ج 2، ص‏103 – 105
17- برخى از مقدمات اين برهان از كتاب آشنايى با قرآن ج 1 و 2 ص 220 نوشته شهيد مطهرى اخذ شده است.
18- جعفر سبحانى، همان، ص‏87 و89 ; اين برهان به نحو ديگرى نيز تقرير شده است: خداوند حكيم است. حكيم چيزى از جهان هستى را مسخر كاذب نمى‏كند. پس كاذب را تصرفى در آن نيست. از سوى ديگر، فرض بر اين است كه شخص مدعى مسخر هستى است. پس او كاذب نيست، بلكه صادق است.
19-20- عبدالله جوادى آملى، همان، ص 21، ص 14
21- ياد آور مى‏شود كه برخى از اشكالات ايراد شده بر برهانى بودن دلالت معجزه، خود به عنوان دليل اقناعى بودن آن نيز ذكر شده كه بعدا در رديف ادله اقناعى بودن مى‏آيد و از ذكر آن‏ها در اينجا صرف‏نظر مى‏شود.
22-23- 24- مصطفى ملكيان، همان، درس‏26(ظاهرا اشكال از ناحيه چارلز براد باشد)
25-26- حبيب الله پيمان، فلسفه تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 15،16 / على شريعتى، اسلام‏شناسى، ص 502 و506
27- ر.ك.به: سيدمحمدحسين طباطبائى، همان
28- جعفر سبحانى، همان، ج 2، ص‏87
29-30- مرتضى مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان‏بينى اسلامى، ص 184 / ص‏189
31- همان، ص‏83 و 84; سيد محمد حسين طباطبائى، همان، ج‏1،ص‏83
32- ر.ك.به: محمد محمدى رى‏شهرى، فلسفه وحى و نبوت، ص 170
33- به نظر مى‏رسد نوعى يقين روان‏شناختى در مسائل دينى و اعتقادى پذيرفته شده و چنين نيست كه همه جا(در امور اعتقادى) لازم باشد يقين عقلى و منطقى صد در صد براى انسان حاصل شود.
34- قرآن كريم «آيه‏» را به معانى متفاوتى استعمال كرده; از جمله، به معناى آنچه كه از آن عرفا به معجزه تعبير مى‏شود. بنابراين، «آيه‏» معنايى عام‏تر از معجزه دارد و در مفهوم عام خود، چيزى است كه به وجهى، بر حقيقتى وراى خود دلالت دارد. براى نمونه، در بقره: 211 ، هود: 64، اسراء: 101، آل عمران: 45 و49 و … بر معجزه، آيه اطلاق شده است.
35- قل انما ادعو الى الله على بصبرة انا و من اتبعن و سبحان الله و ما انا من المشركين‏»(يوسف: 108)
36- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص‏7
37- محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 168
38- بااستفاده‏ازبيانات استاد رجبى و جزوه درسى ايشان درباره اعجاز
معارف قرآن

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید