پرش به محتوای اصلی
امروز: 5 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

زنهای وسواسی

زنهای وسواسی

بد نيست زن نسبت‏به شوهرش مختصر مراقبتی داشته باشد ليكن‏نه به حدی كه به بدگمانیو وسواسيگری منتهی شود،بدبينی يك بيماری‏خانمانسوز و صعب العلاجی است،متاسفانهبعضی خانمها بلكه بسياری ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
يك زن وسواسی خيال می‏كند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت می‏كند،فلان زن بيوه را گرفته يا می‏خواهد بگيرد،با منشی خود سر و سری دارد،به فلان دختر دلبسته است،چون دير به‏منزل می‏آيد لابد دنبال عياشی می‏رود،چون با فلان زن صحبت كردبه اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چون‏نسبت‏به فلان زنبيوه و كودكانش احسان می‏كند می‏خواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سرپيدا شد معلوم می‏شود محبوبه‏اش را به‏گردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشتمعلوم می‏شود زن‏اوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوش‏اخلاقیاست معلوم می‏شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت‏به حمام‏رفت معلوم می‏شود خيانتكرده است،چون اجازه نمی‏دهد نامه‏هايش رابخوانم معلوم می‏شود نامه‏های عاشقانه است،چون به من كم محبت‏شده‏معلوم می‏شود معشوقه ديگری دارد،چون به من دروغ گفتمعلوم می‏شودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماهاوقات‏خوشی را خواهيد گذراند معلوم می‏شود زن ديگری دارد،چون دوستم به‏من گفت:شوهرت به فلان خانه رفت‏حتما در آنجا زنی دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياهقد بلند با تو دشمنی می‏كند معلوم می‏شود هووی من است.
خانمهای وسواسی با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكاری شوهرشان‏را باثبات می‏رسانند،حسبدبينی تدريجا در آنها تقويت‏شده به يقين‏تبديل می‏گردد،از بس در اين باره فكر می‏كنند ازدر و ديوار قرينه‏می‏تراشند،شبانه‏روز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كهمی‏نشيننددم از خيانت و بی‏وفايی می‏زنند،با هر دوست و دشمنی مطلب را درميان‏می‏گذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزی گفتارش را تاييد نموده‏صدها داستان وحكايت از خيانت مردها نقل می‏كنند.
ايراد و ناسازگاری شروع می‏شود،اوقات تلخی و بد اخمی‏می‏كند،به كارهای خانه و فرزندانشنمی‏رسد،هر روز قهر و دعوا می‏كند،به خانه پدر و مادرش می‏رود،به شوهرش بی‏اعتنايیمی‏كند،مثل سايه اورا تعقيب می‏كند،جيب و بغلش را می‏گردد،نامه‏هايش را با حرص وولع‏می‏خواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل می‏كند،هر حادثه بی‏ربطی رادليل محكمی برخيانت‏شوهرش به حساب می‏آورد.
با اينگونه رفتار زندگی را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندان‏بی‏گناهش تنگ می‏كند،خانه راكه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سخت‏بلكه جهنم سوزانی تبديل می‏كند،در آتشی كه روشن كرده‏خودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز می‏سوزاند،هر چه‏مرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانت‏خويش رااثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسی حسود دنده كج قانع‏گردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيست‏بهداستانهای زير توجه فرمائيد:
«خانمی در دادگاه حمايت‏خانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگیمشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايی‏گرفته‏ام،حالا ديگر مطمئنم كهشوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيش‏در خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيكسلمانی رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله‏ای را كه فالمفصلی‏دارد می‏خوانم،بيشتر هفته‏ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه‏اوقاتخوشی را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن‏ديگری است.
به علاوه اصلا حس می‏كنم كه شوهرم ديگر محبتهای گذشته راندارد،و به آرامی اشكهايشراپاك می‏كند.
شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجله‏ها فكراينطور خوانندگانشان رامی‏كردند،و كمتر از اين دروغها سر هم می‏كردند،باور كنيد روزگار من و بچه‏هايم از دست اينفكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولی می‏رسد بلائی بروزگارممی‏آوردكه پولها را چه كردی؟يا اگر نوشته باشد:نامه‏ای به دستت می‏رسد كه وای‏به حالم،فكر می‏كنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمی‏شودهمان به كه از هم جدا شويم (1) ».
مردی در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانی به خانه بازمی‏گشتم،يكی از همكارانم را كهبه همراه همسرش به آن مهمانی آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعدهمسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيلشديم،در راه‏همسرم به صندلی عقب نگاه كرد در حالی كه يك سنجاق سر را به من‏نشانمی‏داد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادم‏رفته بود چه كسیسوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحی بدهم،او را به‏خانه مادرش رساندم،شب كه برایبردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كه‏ديگر حاضر نيست‏به خانه باز گردد،علت را پرسيدم ازپشت در گفت:بهتراست‏با همان زنی كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگی كنی (2) ».
زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به‏عنوان اينكه در اداره‏اشكار دارد دير بخانه می‏آيد،همين امر موجب‏ناراحتی من شده است،مخصوصا موقعی كه چندتن از زنهای همسايه‏گفتند شوهرت دروغ می‏گويد:شبها به جای كار اضافی در اداره درجای‏ديگر سرگرم خوشگذرانی است‏سوءظن مرا نسبت‏به او بيشتر نموده،حاضر نيستم بامردی كه به من دروغ می‏گويد زندگی كنم.
در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروی ميز رئيس دادگاه قرارداد و خواهش كرد نامه‏ها را با صدای بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفته‏ام وبی‏جهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجای خود اعصاب مرا ناراحت می‏كند.
در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامه‏ها نمود،يكی ازنامه‏ها حكم اضافه كار بود كهبه موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كه‏از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافتدستمزد چهار ساعت كاراضافی بايد انجام دهيد،نامه‏های اداری ديگر نيز ثابت می‏نمود كهبايد برای شركت در كميسيون‏های مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامه‏ها گفت:من‏هر شب كه شوهرممی‏خوابيد جيبهايش را جستجو می‏كردم ولی هيچيك‏از اين نامه‏ها را نديدم.
رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوی ميز گذاشته و به‏خانه نياورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدری مرا رنج می‏دهد كه دچارسوءظن شده‏ام،و شبهادر اثر ناراحتی خوابم نمی‏برد،فكر می‏كنم همسرم‏حاضر نيست‏با من زندگی كند.
در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكه‏از شدت شوق گريه می‏كردپوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)
دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرم‏بی‏نهايت‏حسود است،من پزشكدندان هستم،خانمها نيز به من مراجعه‏می‏نمايند،همين مطلب باعث‏حسادت همسرممی‏شود و هر روز بر سر اين‏موضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجهكنم،من‏هم نمی‏توانم به خاطر حسادتهای بيجای او مريضهای هميشگی خودم رازدست‏بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولی اين فكربيجا زندگی را بماتنگ كرده است…چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،بهخانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
برای ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمی نشستم،صحبت از طرز كارمن شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپیاست.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خواری به منزل ببرد». (4)
زنی به شورای داوری شكايت نموده گفت:«يكی از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنی رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقت‏دارد،به قدریناراحت‏شدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما می‏خواهم‏كه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:برای خريد دارو به‏داروخانه رفتم،در ضمن خريدمتوجه شدم:زنی كه برای خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمككردم،بعدا كه فهميدم‏زن بيوه و بيچاره‏ای است‏به كمكهايم ادامه می‏دادم.
داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيت‏شوهر شدند و آنها را آشتی‏دادند». (5)
مطلب مذكور مشكل بزرگی است كه برای بسياری از خانواده‏هااتفاق می‏افتد،دبخت‏خانواده‏ايكه به چنين بلائی گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پاييننمی‏رود،بيچاره كودكان‏بيگناهی كه در يك چنين محيط بدبينی و نزاع و كينه‏توزی زندگیمی‏كنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئی در روح آنها خواهد گذاشت،در اين‏محيطعقده‏هايی پيدا می‏كنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگی ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود،و اگر در مقابل يكديگر سر سختی و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايی منتهیخواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت می‏شوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهایزيادی رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيست‏به اين آسانيها بتواند همسرمناسبیپيدا كند،بر فرض اينكه همسری انتخاب كرد معلوم نيست‏بهتر ازاين باشد،زيرا ممكن استعيب بدبينی را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهای ديگری را داشته باشد كه بهمراتب بدتر از عيب بدگمانی‏باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهی بامشكل‏بزرگتری كه عبارتست از ناسازگاری نامادری با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فكر كند اين زن وسواسی را طلاق می‏دهم و از شرش‏نجات پيدا می‏كنم،آنگاه با زنبی‏عيب و نقصی وصلت می‏نمايم و با خاطرآسوده زندگی را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكرخامی بيش نيست وچنين موفقيتی خيلی بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهی و بازن‏ديگری ازدواج كنی باز هم با مشكلات تازه‏ای روبرو خواهی شد.
طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختی زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيالخود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نموده‏است،معلوم نيست‏به اين آسانيها شوهریپيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوه‏بماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،برفرض اينكه‏خواستگاری هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايدناچار شود با مردی كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراقفرزندان خودش بسوزد و بچه‏های ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليدخواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا می‏تواند زن و مرد را از اين بن بست‏خطرناك نجات دهدنه‏طلاق و جدايی،ليكن راه سومی نيز وجود دارد كه بهترين راه است.
راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختی برداشته‏با عقل و تدبير رفتار كنند،مخصوصا مرد مسئوليت‏بيشتری دارد،تقريبامی‏توان گفت كه كليد حل اين مشكل در دستاو قرار دارد،اوست كه اگرقدری بردباری و از خود گذشتگی بخرج دهد هم خودش را بدردسرنمی‏اندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.
اكنون روی سخن با مرد است.
آقای محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عين‏وسواسيگری ترا دوستدارد،به زندگی و فرزندانش علاقه‏مند است،ازجدايی وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگیشما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمی‏داشت‏حسادت نمی‏كرد،نمی‏خواهداوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيماری فقطدل درد و آپانديس و زخم معده ورماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراض‏عصبی نيز بخش مهمی از بيماريها بشمار می‏روند،خانم شما گر چه دربيمارستان روانی بستری نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمارروانی‏است،اگر قبول نداری به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنين‏خانمی با ديدهدلسوزی و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينه‏جويی،به حال زار و افكار پريشانشترحم كن،كسی با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمی‏كند،در مقابل بی‏ادبيها وناسازگاری‏هايش عكس العمل‏شديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به كتك و دشناممتوسل مشو،به دادگاه حمايت‏خانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايی نزن،هيچيك از اين كارها نمی‏تواند بيماری اين خانم را معالجه‏كند بلكه شديدترش می‏گرداند،رفتار تند و نامهربانيهای ترا دليل بر صدق‏عقيده‏اش می‏گيرد.
راه كار اينست كه تا می‏توانی اظهار محبت كنی،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهایاو بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشی ليكن‏چاره‏ای نيست‏بايد به طوری اظهار محبت كنی كهيقين پيدا كند كه شش‏دانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگری در آنجا راه ندارد.
ثانيا سعی كن با هم تفاهم نماييد،چيزی را از او مخفی نكن،بگذارنامه‏هايت را حتی قبل ازخودت بخواند،كليد كمد اختصاصی يا صندوق‏اسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگرميل داشت‏بدانها مراجعه‏كند،بگذار جيب و بغلت را بررسی كند،اجازه بده تمام اعمال وحركاتت‏را تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتی نكن بلكه آنرايك امرعادی و از لوازم صفا و صداقت‏خانوادگی محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كاری نداریزودتر به منزل بيا.و اگر كاری پيش‏آمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا می‏روم و درفلان ساعت‏برميگردم،سعی كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستی سرموعدحاضر شوی هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اينمراحل كوچكترين دروغی از تو صادر نشود،و الابد گمانی او تشديد خواهد شد،در كارها باوی مشورت كن،هيچ عملی را ازاو مخفی نكن بلكه كارهای روزانه‏ات را برايش شرح بده،صداقت وراستی را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامی دارد كه‏اسباببدگمانی او می‏شود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقده‏ايرا در دل نگيرد.
ثالثا ممكن است جنابعالی شخص پاك و حتی از قصد خيانت هم‏منزه باشی ليكنبدگمانيهای زنها نيز غالبا بی‏منشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملی از تو صادر شده كهدر روح او اثر گذاشته و رفته‏رفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتاركنونی وگذشته‏ات دقت نمايی و عامل اصلی و منشا بدگمانی همسرت را يافته و دررفع آنكوشش كنی،اگر با خانمهای بيگانه خيلی شوخی و شيرين زبانی‏می‏كنی اين عمل را ترك كن.چه ضرورتی دارد خانمها ترا جوانی‏خوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبينشده زندگی‏داخلی شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومی دارد با خانم منشی خودت‏شوخیو خنده بكنی تا همسرت خيال كند با او سر و سری داری؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبيناست چه ضرورتی دارد كه منشی زن استخدام‏كنی؟در مجالس با خانمهای بيگانه گرم نگير،زياد بآنها توجه نكن،پيش‏همسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچاره‏ای می‏خواهیاحسان‏كنی چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنی بلكه می‏توانی اين عمل خيررا به وسيلهاو انجام دهی.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگی كنم؟نه خير اسير و بردهنيستی ليكن مرد عاقل و با تدبيری هستی‏كه با همسرت پيمان وفا و همكاری بسته‏ای،بدينجهت‏بايد زن داری كنی‏و با عقل و تدبير بيماری او را بر طرف سازی،بايد با فداكاری ورفتارعاقلانه،خطر بزرگی را كه متوجه كانون مقدس خانوادگی شما شده مرتفع‏كنی،دراينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نموده‏ای هم‏فرزندان بيگناهت را ازسرگردانی و غم و اندوه نجات داده‏ای،هم خودت را از ضررهای روحی و مادی رها كرده‏ای،البته مردی كه در يك چنين‏موقع حساسی فداكاری كند در نزد خدا هم پاداش بزرگیخواهد داشت.
حضرت علی عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبی با آنها سخن بگوييد تاافعالشان نيكو گردد. (6)
امام سجاد عليه السلام فرمود:يكی از حقوقی كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت ونادانيهای او را ببخشد. (7)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال،در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوب عليه السلام،به او ثواب عطاخواهد كرد. (8)
پی‏نوشتها:
1-اطلاعات 4 ديماه 1350.
2-اطلاعات 7 ديماه 1350.
3-اطلاعات 29 ديماه 1348.
4-اطلاعات 17 تير ماه 1349.
5-اطلاعات 25 تير ماه 1349.
6-بحار ج 103 ص 223.
7-بحار ج 76 ص 367.
8-بحار ج 74 ص 5.
اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآوری كنم.
مطلب اول-خانم محترم،موضوع خيانت‏شوهرت،مثل همه‏موضوعات ديگر،احتياج به دليلو برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادله‏قطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق نداری ویرا متهم سازی،آياسزاوار است‏به صرف يك احتمال،شخص بيگناهی را مورد تهمت قراردهی؟اگر كسی بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمی‏شوی؟
مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايی می‏توان موضوع مهمی مثل‏خيانت را باثباترسانيد؟
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:ای كسانيكه ايمان آورده‏ايداز بسياری از گمانهااجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است.(9)
امام صادق عليه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههای بزرگ سنگين‏تر است. (10)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زن‏مؤمنه تهمت‏بزند خدا درقيامت او را بر تلی از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد. (11)
خانم محترم،دست از نادانی و احساسات خام و عجله بردار،متين‏و عاقل باش،موقعيكهعصبانی و ناراحت نيستی در گوشه‏ای خلوت كن،قرائن و شواهد خيانت‏شوهرت را در نظربگير،بلكه روی كاغذ يادداشت‏كن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاهمانند يك‏قاضی درستكار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدی‏يقين‏آور نيستندباز هم مانع ندارد،تحقيق كنی ليكن موضوع را مسلم وقطعی نگير و به صرف سوءظن وتوهم بی‏دليل زندگی را به خودت وشوهرت تلخ نكن.
مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت می‏تواند داشته‏باشد:
1-متعلق باشد به يكی از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمه‏زاده،خاله و خاله‏زاده.ممكن است‏يكی‏از آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.
2-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شده‏ای ازسرت افتاده باشد.
3-شايد يكی از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آنخانم باشد.
4-شايد خانم درمانده‏ای را سوار كرده به منزلش برساند.
5-شايد يكی از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباببدبختی شما را فراهم سازد.
6-شايد منشی خودش يا يكی از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.
7-احتمال هفتم اينست كه معشوقه‏اش را سوار نموده عياشی‏رفته باشد:اين احتمال به طورحتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالیبيش نيست،نبايد آنرا يك‏دليل قطعی و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلی ناديدهگرفت،وداد و فرياد و بی‏آبروئی راه انداخت.
اگر شوهرت دير به منزل می‏آيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كارفوق العاده‏ای پيدا كرده،شايد به منزل يكی‏از دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد،شايد در يك جلسه علمی يادينی شركت نموده باشد،شايد برای تفريح سالم و قدم زدن دير بهمنزل‏آمده باشد.
اگر خانمی از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپی شمردتقصير او چيست؟خوشاخلاقی دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاق‏باشد كسی به او مراجعه نمی‏كند،انتظارداری بد اخلاقی كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخی از او فرار كنند؟
اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان می‏كند دليل خيانتش نمی‏شود،شايد آدم خيرخواه ودلسوزی باشد و از باب نوع پروری و دستگيری از بيچاره‏گان و برای رضای خدا به آنها احسانكند.
اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصی دارد يا اجازه نمی‏دهدنامه‏هايش را بخوانی دليلخيانتش نيست،زيرا بسياری از مردها ذاتامحافظه‏كار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسی ازامورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفی بدارد،شايد ترا رازنگهدارنمی‏داند.
به هر حال،يك دليل احتمالی بيش از يك احتمال نتيجه نمی‏دهد،نبايد آنرا يك دليل قطعیبدون ترديد محسوب داشت.
مطلب دوم-در هر جا سوءظن پيدا كردی فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصدكشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت‏به فلان كار بد گمانهستم،خواهش ميكنم‏واقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوببه‏حرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانی تو بر طرف‏شد كه چه بهتر،ليكن اگر قانع نشدی می‏توانی بعدا در اطراف قضيه‏تحقيق كنی تا حقيقت‏برايت روشن گردد،اگر در ضمن تحقيق به‏موضوعی برخورد كردی كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلافواقع‏توضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن است‏شخص بيگناهیباشد ليكن چون از بدگمانی تو اطلاع داشته عمدا مطلب‏را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظنتو زياده گردد،بهتر است در اين‏مورد هم باز به خودش مراجعه كنی و علت‏خلافگوئيش رابپرسی،البته مردكار خوبی نكرده كه مرتكب دروغ شده و بهتر بود حقيقت را می‏گفتزيراچيزی از صداقت‏بهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانی و جهالت‏بخرج نده،بلكه باتصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستی و شوهرت نتوانست توضيحقانع كننده‏ای بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعی خيانت مشمار،زيرا ممكن استمطلب‏را واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانی تو اطلاع داشته‏دست و پایخويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كننده‏ای بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يكموقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع رافراموش نموده‏ام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشتهباشی‏می‏توانی از راههای ديگر در صدد تحقيق بر آيی.
مطلب سوم-موضوع بد گمانی خودت را با هر كس در ميان‏نگذار،زيرا ممكن است واقعادشمن شما يا حسود باشد،بدين جهت گفتارترا تاييد و چندين قرينه دروغ نيز بدان بيفزايد تازندگی شما را از هم‏بپاشد،ممكن است‏شخص نادان و زود باور و بی‏تجربه‏ای باشد و بهقصددلسوزی گفته ترا تاييد نمايد بلكه شواهد پوچ ديگری بدان اضافه نموده‏ذهن ترا خرابترگرداند،بنابراين صلاح نيست‏با افراد نادان و بی‏تجربه‏مشورت نمايی،حتی مادر و خواهر وخويشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جايی ضرورت پيدا كرد يكی از دوستان عاقل وكاردان و باهوش وخيرخواه را در نظر بگير و مطلب را با او در ميان بگذار و از افكارش‏استفادهكن.
مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خيانت‏شوهرت قطعی نبود،ودوستان و خويشانت نيزتصديق كردند كه دلائل مزبور قانع كننده نيست وشوهرت بيگناه است،و شوهرت نيز بادليل و برهان و قسم و التماس عدم خيانت‏خودش را اثبات ميكند ليكن با همه اينهابدگمانی ووسواسيگريهای تو برطرف نمی‏شود يقين بدان كه بيمار هستی،وبدبينی‏ات در اثربيماری عصبی و روانی پيدا شده است.لازم است‏به يك‏روانپزشك حاذق مراجعه نمايی و ازدستوراتش پيروی كنی.
مطلب پنجم-راه كار تو همان بود كه گفته شد،داد و فرياد و بهانه وناسازگاری نه تنها مشكلترا حل نمی‏كند بلكه مشكلات ديگری بدان‏اضافه خواهد كرد.به دادگاه حمايت‏خانواده نيزمراجعه نكن،دم از طلاق‏و جدايی نزن،آبروی شوهرت را نريز.از اين قبيل كارها نتيجهخوبی‏نخواهی گرفت،ممكن است كار به لجبازی و عناد بكشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاقبدهد و زندگی را از هم بپاشد.در آنصورت نيز تو نتيجه‏خوبی نخواهی گرفت و تا آخر عمرقرين تاسف خواهی شد،مواظب باش‏تصميم خطرناكی نگيری دست‏بخودكشی و انتحار نزن،زيرا به وسيله اين‏عمل زشت‏خودت را نابود می‏سازی در آخرت نيز به عذاب دوزخمعذب‏خواهی شد،حيف نيست انسان برای يك فكر بيجا بزندگی خودش خاتمه‏بدهد؟آيابهتر نيست‏با عقل و بردباری قضيه را اصلاح كنی؟
مطلب ششم-اگر بدگمانی تو بر طرف نشد و احتمال ميدهی يايقين داری كه شوهرت بهزنهای ديگر نظر دارد باز هم تقصير تو است،زيرامعلوم می‏شود آنقدر هوش و كاردانی و عرضهنداشته‏ای كه شش دانگ قلب‏شوهرت را مسخر گردانی تا جايی برای زنهای ديگر نماند،هنوزهم ديرنشده،دست از نادانيگری و لجبازی بردار و با اخلاق خوش و رفتار نيك واظهار محبتچنان در قلب شوهرت جای باز كن كه جز تو كسی را نبيند وجز تو كسی را نخواهد.
9-سوره حجرات:12.
10-بحار ج 75 ص 194.
11-بحار ج 75 ص 194. 

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید