روزها غرق غروب
سرد و خاموش
پنجره هائی بسته
مردمی خفته
پرواز از یاد پرنده ها رفته
رنگ خورشید بر رخسارهای رنگ باخته نمی تابد
شهر بی رمق با کوچه های خالی از شور
درون حصاری از سنگ و آهن
نسلی است مانده
در اضطراب و بی احساس تر از سنگ
نسیم طراوت پشت دیوارها
روزنه ای سوی آن سو نمی یابد
آسمان دود آلود
نفس شهر گفته
و ما در آخرین نای
کو آن صدای آشنا: فریاد بر می آوریم که
که غریوهای غریب
گوشمان را آزار می دهد
می گویند عاطفه ابر نازائی است
مهر ورزان کجایند؟
تا چراق مهر را بر گذر هر قلب بیاویزند
آزاد – ع
کجاست
- آذر 16, 1393
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 337 نفر
- برچسب ها : امام زمان (ع), چهارده خورشید, خاموش, سرد, سنگ, غروب, متون ادبي
اشتراک گذاری این صفحه در :
وسط بیابون عربی
۱۴۰۵/۰۵/۰۷
استخوان هایتان و پرهیز از 9 مورد غذایی
۱۴۰۵/۰۵/۰۶
علل و راه های درمان تبخال در کودکان
۱۴۰۵/۰۵/۰۵
پیاده روی اربعین حسینی در سیره و سخن بزرگان
۱۴۰۵/۰۵/۰۴
وسط بیابون عربی
۱۴۰۵/۰۵/۰۷
جملۀ اصلی زیارت اربعین چیست؟
۱۴۰۵/۰۵/۰۲
نیازهای اختصاصی دوران طفولیت
۱۴۰۵/۰۴/۳۱