پرش به محتوای اصلی
امروز: 7 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

مسئله نفقه از ديدگاه اسلام

مسئله نفقه از ديدگاه اسلام

1- محجوريت  زن فرنگي تا قرن نوزدهم
2- چرا اروپا به‌طور ناگهاني به زنان استقلال مالي داد؟
3- قرآن و استقلال اقتصادي زن
4- انواع نفقه
5- آيا زن امروز مهرو نفقه نمی‌خواهد؟
6- فلسفه تبليغ عليه زن
7- دولت به‌جای شوهر
8- آيا اعلاميه جهاني حقوق بشر به زن توهين كرده است؟
1- محجوريت زن فرنگي تا نيمه دوم قرن نوزدهم
در شرح قانون مدني ايران تألیف دكتر شايگان،صفحه 362 چنين نوشته شده:
«استقلالي كه زن در دارايي خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است،در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندي پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته;يعني زن مثل صغير و مجنون،محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده است.در انگلستان كه سابقاً شخصيت زن کاملاً در شخصیت شوهر محو بود دو قانون،يكي در سال 1870 و ديگري در سال 1882 ميلادي به اسم قانون مالكيت زن شوهردار،از زن رفع حجر نمود.در ايتاليا قانون‏1919 ميلادي زن را از شمار محجورين خارج كرد.در قانون مدني آلمان(1900 ميلادي)و در قانون مدني سويس(1907 ميلادي)زن مثل شوهر خود اهليت دارد.
ولي زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورين است،گو كه قانون 18 فوريه 1938 در فرانسه در حدودي حجر زن شوهردار را تعديل كرده است.»
چنانكه ملاحظه مي‏فرماييد هنوز يك قرن نمي‏گذرد از وقتي كه اولين قانون استقلال مالي زن در مقابل شوهر(1882 در انگلستان)در اروپا تصويب شد و به‌اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوریت شد.
2- چرا اروپا ناگهان استقلال مالي داد؟
حالا چطور شد كه در يك قرن چنين حادثه مهمي رخ داد؟آيا احساسات انساني مردان اروپايي به غليان آمد و به ظالمانه بودن كار خود پي بردند؟
پاسخ اين پرسش را از ويل دورانت بشنوید.وي در لذات فلسفه صفحه 158 بحثي تحت عنوان‏«علل‏»باز كرده است و در آنجا به‌اصطلاح علل آزادي زن را در اروپا شرح مي‏دهد.
متأسفانه در آنجا به حقيقت وحشتناكي برمي‏خوريم.معلوم مي‏شود زن اروپايي براي آزادي و حق مالکیت خود،از ماشين بايد تشكر كند نه از آدم،و در مقابل چرخ‌های عظيم ماشين بايد سر تعظيم فرود آورد نه در مقابل مردان اروپايي.آزمندي و حرص صاحبان كارخانه بود كه براي اينكه سود بيشتري ببرند و مزد كمتري بدهند قانون استقلال اقتصادي را در مجلس انگلستان گذراند.
ويل دورانت مي‏گويد:
«اين واژگوني سريع عادات و رسوم محترم و قدیم‌تر از تاريخ مسيحيت را چگونه تعليل كنيم؟علت عمومي اين تغيير،فراواني و تعدد ماشين آلات است.«آزادي‏» زن از عوارض انقلاب صنعتي است…
يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت.اما اعلان‌ها از آنان مي‏خواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانه‏ ها بفرستند.كارفرمايان بايد در انديشه سود و سهام خود باشند و نبايد خاطر خود را با اخلاق و رسوم حکومت‌ها آشفته سازند.كساني كه ناآگاه بر«خانه براندازي‏»توطئه كردند كارخانه‏داران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند.
نخستين قدم براي آزادي مادران بزرگ ما قانون 1882 بود.به‌موجب اين قانون، زنان بريتانياي كبير از آن پس از امتياز بي‏سابقه‏اي برخوردار مي‏شدند و آن اينكه پولي را كه به دست مي‏آوردند حق داشتند براي خود نگه دارند.اين قانون اخلاقي عالي و مسيحي را كارخانه‏داران مجلس عوام وضع كردند تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه‏ها بكشانند.از آن سال تا به امسال سودجويي مقاومت ناپذيري آنان را از بندگي و جان كندن در خانه رهانيده،گرفتار بندگي و جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است.»
چنانكه ملاحظه مي‏فرماييد سرمايه‏داران و كارخانه ‏داران انگلستان بودند كه به خاطر منافع مادي اين قدم را به نفع زن برداشتند.
3- قرآن و استقلال اقتصادي زن
اسلام در هزار و چهارصد سال پيش اين قانون را گذراند و گفت: للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن(1)مردان را از آنچه كسب مي‏كنند و به دست مي‏آورند بهره‏اي است و زنان را از آنچه كسب مي‏كنند و به دست مي‏آورند بهره‏اي است.
قرآن مجيد در آيه كريمه همان طوري كه مردان را در نتايج كار و فعاليتشان ذی‌حق دانست،زنان را نيز در نتيجه كار و فعاليتشان ذی‌حق شمرد.
در آيه ديگر فرمود: للرجال نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون(2)يعني مردان را از مالي كه پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد از مردن خود باقي مي‏گذارند بهره‏اي است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود باقي مي‏گذارند بهره‏اي است.
اين آيه حق ارث بردن زن را تثبيت كرد.ارث بردن يا نبردن زن تاريخچه مفصلي دارد كه به خواست خدا بعداً ذكر خواهيم كرد.عرب جاهلیت حاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن كريم اين حق را براي زن تثبيت كرد.
يك مقايسه :
پس قرآن كريم سيزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادي داد،با اين تفاوت:
اولاً انگيزه‏اي كه سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادي بدهد جز جنبه ‏هاي انساني و عدالت دوستي و الهي اسلام نبوده.در آنجا مطالبي از قبيل مطامع كارخانه‏داران انگلستان وجود نداشت كه به خاطر پر كردن شكم خود اين قانون را گذراندند،بعد با بوق و كرنا دنيا را پر كردند كه ما حق زن را به رسمیت شناختیم و حقوق زن و مرد را مساوي دانستيم.
ثانیاً اسلام به زن استقلال اقتصادي داد،اما به قول ويل دورانت خانه براندازي نكرد،اساس خانواده‏ها را متزلزل نكرد،زنان را عليه شوهران و دختران را عليه پدران به تمرد و عصيان وادار نكرد.اسلام با اين دو آيه انقلاب عظيم اجتماعي به وجود آورد،اما آرام و بي‏ضرر و بي‏خطر.
ثالثاً آنچه دنياي غرب كرد اين بود كه به قول ويل دورانت زن را از بندگي و جان كندن در خانه رهانيد و گرفتار بندگي و جان كندن در مغازه و كارخانه كرد;يعني اروپا غل و زنجيري از دست و پاي زن باز كرد و غل و زنجير ديگري كه كمتر از اولي نبود به دست و پاي او بست.اما اسلام زن را از بندگي و بردگي مرد در خانه و مزارع و غيره رهانيد و با الزام مرد به تأمین بودجه اجتماع خانوادگي،هر نوع اجبار و الزامي را از دوش زن براي تأمین مخارج خود و خانواده برداشت.زن از نظر اسلام در عين اينكه حق دارد طبق غريزه انساني به تحصيل ثروت و حفظ و افزايش آن بپردازد، طوري نيست كه جبر زندگي،او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زيبايي را که هميشه با اطمينان خاطر بايد همراه[وي]باشد-از او بگيرد.
اما چه بايد كرد;چشم‌ها و گوش‌های برخي نويسندگان ما بسته‏تر از آن است كه در باره اين حقايق مسلم تاريخي و فلسفي بينديشند.
انتقاد و پاسخ :
خانم منوچهريان در كتاب انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران صفحه‏37مي‏نويسند:
«قانون مدني ما از يك سو مرد را وا‌می‌دارد كه به زن خود نفقه بدهد يعني جامه، خوراك و مسكن وي را آماده كند.همچنان که مالك اسب و استر بايد براي آنان خوراك و مسكن فراهم آورد،مالك زن نيز بايد اين حداقل زندگي را در دسترس او بگذارد.ولي از سوي ديگر معلوم نيست چرا ماده 1110 قانون مدني مقرر مي‏دارد كه در عده وفات،زن نفقه ندارد و حال آنكه در هنگام مرگ شوهر،زن به ملاطفت و تسليت احتياج دارد و مي‏خواهد به‌محض از دست دادن مالك خود پريشان روزگار و آشفته خاطر نشود.ممكن است بگویید:شما كه دم از آزادي مي‏زنيد و مي‏خواهيد در همه جا با مرد يكسان باشيد، چرا در اينجا مي‏خواهيد باز هم زن بنده و جيره‏خوار مرد باشد و چشم داشته باشد كه پس از وي نيز اين بندگي و جيره‏خواري ادامه يابد؟ما در پاسخ مي‏گوييم:مطابق همان فلسفه بردگي زن كه طرح اين قانون مدني بر پايه آن ريخته شده است،خوب بود كه به قول سعدي «مالكان تحرير»پس از خود نيز نفقه را براي زن مقرر مي‏داشتند و قانون هم اين موضوع را رعايت مي‏كرد.»ما از اين نويسنده مي‏پرسيم كه از كجاي قانون مدني و از كجاي قانون اسلام(يا به قول شما فلسفه بردگي زن)شما استنباط كرديد كه مرد مالك زن است و علت نفقه دادن مرد مملوك بودن زن است؟اين چطور مالكي است كه حق ندارد به مملوك خود بگويد اين كاسه آب را به من بده؟اين چطور مالكي است كه مملوكش هر كاري بكند به خودش تعلق دارد نه به مالك؟اين چطور ملكي است كه مملوكش در کوچک‌ترین قدمي كه براي او بردارد-اگر دل خودش بخواهد-حق دارد مطالبه مزد بكند؟اين چطور مالكي است كه حق ندارد به مملوك خودش تحميل كند كه بچه ‏اي را كه در خانه مالك خود زاييده است مجانا شير دهد؟
ثانیاً مگر هر كس نفقه خور كسي بود مملوك اوست؟از نظر اسلام و هر قانون ديگري فرزندان،واجب النفقه پدر يا پدر و مادرند.آيا اين دليل است كه همه قوانين جهان فرزندان را مملوك پدران مي‏دانند؟در اسلام پدر و مادر اگر فقير باشند واجب النفقه فرزند مي‏باشند بدون اينكه فرزند حق تحميلي به آن‌ها داشته باشد.پس آيا بايد بگوييم اسلام پدران و مادران را مملوك فرزندان خود شناخته است؟
ثالثاً از همه عجیب‌تر اين است كه مي‏گويند:چرا نفقه زن در عده وفات واجب نيست در صورتي كه زن در اين وقت كه شوهر خود را از دست مي‏دهد بيشتر به پول شوهر احتياج دارد؟
مثل اين است كه اين نويسنده گرامي در اروپاي صد سال پيش زندگي مي‏كند. ملاك نفقه دادن مرد به زن احتياج زن نيست.اگر از نظر اسلام زن در مدتي كه با شوهر خود زندگي مي‏كند حق مالكيت نمي‏داشت،اين مطلب درست بود كه بعد از مردن شوهر بلافاصله وضع زن مختل مي‏شود.ولي[با توجه به]قانوني كه به زن حق مالكيت داده است و زنان به‌واسطه تأمین شدن از جانب شوهران هميشه ثروت خود را حفظ مي‏كنند،چه لزومي دارد كه پس از به هم خوردن آشيانه زندگي با هم تا مدتي نفقه بگيرند؟نفقه حق زینت ‌بخشیدن به آشيانه مرد است.پس از خرابي آشيانه لزومي ندارد كه اين حق براي زن ادامه پيدا كند.
4- انواع نفقه :
در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد:
نوع اول :
نفقه‏اي كه مالك بايد صرف مملوك خود بكند.مخارجي كه مالك حيوانات براي آن‌ها مي‏كند،از اين قبيل است.ملاك اين نوع نفقه مالكيت و مملوكيت است.
نوع دوم :
 نفقه‏اي است كه انسان بايد صرف فرزندان خود در حالي كه صغير يا فقيرند و يا صرف پدر و مادر خود كه فقيرند بنمايد.ملاك اين نوع نفقه مالكيت و مملوكيت نيست، بلكه حقوقي است كه طبیعتاً فرزندان بر به وجود آورندگان خود پيدا مي‏كنند و حقوقي است كه پدر و مادر به‌حکم شركت در ايجاد فرزند و به‌حکم زحماتي كه در دوره كودكي فرزند خود متحمل شده‏اند بر فرزند پيدا مي‏كنند.شرط اين نوع از نفقه،ناتوان بودن شخص واجب النفقه است.
نوع سوم :
نفقه‏اي است كه مرد در مورد زن صرف مي‏كند.ملاك اين نوع از نفقه نه مالكيت و مملوكيت است و نه حق طبيعي به مفهومي كه در نوع دوم گفته شد و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقير بودن زن.
زن فرضاً ميليونر و داراي درآمد سرشاري باشد و مرد ثروت و درآمد كمي داشته باشد، باز هم مرد بايد بودجه خانوادگي و از آن جمله بودجه شخصي زن را تأمین كند. فرق ديگري كه اين نوع از نفقه با نوع اول و دوم دارد اين است كه در نوع اول و دوم اگر شخص از زير بار وظيفه شانه خالي كند و نفقه ندهد گناهكار است اما تخلف وظيفه به‌صورت يك دين قابل مطالبه و استيفا درنمي‏آيد يعني جنبه حقوقي ندارد.ولي در نوع سوم اگر از زير بار وظيفه شانه خالي كند،زن حق دارد به‌صورت يك امر حقوقي اقامه دعوا كند و در صورت اثبات از مرد بگيرد.ملاك اين نوع از نفقه چيست؟ان شاء الله در مقاله آينده درباره آن بحث خواهیم كرد.
5- آيا زن امروز مهر و نفقه نمي‏خواهد؟
گفتيم از نظر اسلام تأمین بودجه كانون خانوادگي،از آن جمله مخارج شخصي زن به عهده مرد است.زن از اين نظر مسؤوليتي ندارد.زن فرضاً داراي ثروت هنگفتي بوده و چندين برابر شوهر دارايي داشته باشد،ملزم نيست در اين بودجه شركت كند. شركت زن در اين بودجه،چه از لحاظ پولي كه بخواهد خرج كند و چه از لحاظ كاري كه بخواهد صرف كند،اختياري و وابسته به ميل و اراده خود اوست.
از نظر اسلام با اينكه بودجه زندگي زن جزء بودجه خانوادگي و بر عهده مرد است، مرد هيچ گونه تسلط اقتصادي و حق بهره‏برداري از نيرو و كار زن ندارد;نمي‏تواند او را استثمار كند.نفقه زن از اين جهت مانند نفقه پدر و مادر است كه در موارد خاصي بر عهده فرزند است اما فرزند در مقابل اين وظيفه كه انجام مي‏دهد هيچ گونه حقي از نظر استخدام پدر و مادر پيدا نمي‏كند.
اسلام به شكل بي‏سابقه‏اي جانب زن را در مسائل مالي و اقتصادي رعايت كرده است. از طرفي به زن استقلال و آزادي كامل اقتصادي داده و دست مرد را از مال و كار او كوتاه كرده و حق قيمومت در معاملات زن را-كه در دنياي قديم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوايل قرن بيستم رايج‏بود-از مرد گرفته است،و از طرف ديگر با برداشتن مسؤوليت تأمین بودجه خانوادگي از دوش زن،او را از هر نوع اجبار و الزام براي دويدن به دنبال پول معاف كرده است.
غرب پرستان آنگاه كه مي‏خواهند به نام حمايت از زن از اين قانون انتقاد كنند، چاره‏اي ندارند از اينكه به يك دروغ شاخ‌دار متوسل شوند.این‌ها مي‏گويند:فلسفه نفقه اين است كه مرد خود را مالك زن مي‏داند و او را به خدمت خود مي‏گمارد.همان طوري كه مالك حيوان ناچار است مخارج ضروري حيوانات مملوك خود را بپردازد تا آن حيوانات بتوانند به او سواري بدهند و برايش باركشي كنند،قانون نفقه هم براي همين منظور حداقل بخور و نمير را براي زن واجب كرده است.
اگر كسي قانون اسلام را در اين مسائل از آن جهت مورد حمله قرار دهد كه اسلام بيش از حد لازم زن را نوازش كرده و مرد را زير بار كشيده و او را به‌صورت خدمتكار بي‏مزد و اجري براي زن درآورده است،بهتر مي‏تواند به ايراد خود آب و رنگ و سر و صورتي بدهد تا اينكه به نام زن و به نام حمايت زن بر اين قانون ايراد بگيرد.
حقيقت اين است كه اسلام نخواسته به نفع زن و عليه مرد يا به نفع مرد و عليه زن قانوني وضع كند.اسلام نه جانب‌دار زن است و نه جانب‌دار مرد.اسلام در قوانين خود سعادت مرد و زن و فرزنداني كه بايد در دامن آن‌ها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است.اسلام راه وصول زن و مرد و فرزندان آن‌ها و جامعه بشريت را به سعادت،در اين مي‏بيند كه قواعد و قوانين طبيعت و اوضاع و احوالي كه به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده ناديده گرفته نشود.
همچنان که مكرر گفته‏ايم اسلام در قوانين خود اين قاعده را همواره رعايت كرده است كه مرد مظهر نياز و احتياج و زن مظهر بي‏نيازي باشد.اسلام مرد را به‌صورت خريدار و زن را به‌صورت صاحب كالا مي‏شناسد.از نظر اسلام در وصال و زندگي مشترك زن و مرد،اين مرد است كه بايد خود را به‌عنوان بهره گیر بشناسد و هزينه اين كار را تحمل كند.زن و مرد نبايد فراموش كنند كه در مسئله عشق،از نظر طبيعت دو نقش جداگانه به عهده آن‌ها واگذار شده است.ازدواج هنگامي پايدار و مستحكم و لذت بخش است كه زن و مرد در نقش طبيعي خود ظاهر شوند.
علت ديگر كه براي لزوم نفقه زن بر مرد در كار است اين است كه مسؤوليت و رنج و زحمات طاقت‌فرسای توليد نسل از لحاظ طبیعت به عهده زن گذاشته شده است.آنچه در اين كار از نظر طبيعي به عهده مرد است‏ يك عمل لذت بخش آني بيش نيست.اين زن است كه بايد اين بيماري ماهانه را(در غير ايام كودكي و پيري)تحمل كند،سنگيني دوره بارداري و بيماري مخصوص اين دوره را به عهده بگيرد،سختي زايمان و عوارض آن را تحمل نمايد،كودك را شير بدهد و پرستاري كند.
این‌ها همه از نيروي بدني و عضلاني زن مي‏كاهد،توانايي او را در كار و كسب كاهش مي‏دهد.این‌هاست كه اگر بنا بشود قانون،زن و مرد را از لحاظ تأمین بودجه زندگي در وضع مشابهي قرار دهد و به حمايت زن برنخيزد،زن وضع رقت‏باري پيدا خواهد كرد.و همین‌ها سبب شده كه در جانداراني كه به‌صورت جفت زندگي مي‏كنند، جنس نر همواره به حمايت جنس ماده برخيزد،او را در مدت گرفتاري توليد نسل در خوراك و آذوقه كمك كند.
بعلاوه زن و مرد از لحاظ نيروي كار و فعالیت‌های خشن توليدي و اقتصادي،مشابه و مساوي آفريده نشده‏اند.اگر بناي بيگانگي باشد و مرد در مقابل زن قد علم كند و به او بگويد ذره‏اي از درآمد خودم را خرج تو نمي‏كنم،هرگز زن قادر نیست خود را به‌پای مرد برساند.
گذشته از این‌ها و از همه بالاتر اينكه احتياج زن به پول و ثروت از احتياج مرد افزون‌تر است.تجمل و زينت جزء زندگي زن و از احتياجات اصلي زن است.آنچه يك زن در زندگي معمولي خود خرج تجمل و زينت و خودآرايي مي‏كند برابر است با مخارج چندين مرد.ميل به تجمل به‌نوبت خود ميل به تنوع و تفنن را در زن به وجود آورده است. براي يك مرد يك دست لباس تا وقتي قابل پوشيدن است كه كهنه و مندرس نشده است،اما براي يك زن چطور؟براي يك زن تا وقتي قابل پوشيدن است كه جلوه تازه‏اي به شمار رود.اي بسا كه يك دست لباس يا يكي از زينت آلات براي زن ارزش بيش از يك بار پوشيدن را نداشته باشد.توانايي كار و كوشش زن براي تحصيل ثروت از مرد كمتر است،اما استهلاك ثروت زن به‌مراتب از مرد افزون‌تر است.
بعلاوه زن باقي ماندن زن،يعني باقي ماندن جمال و نشاط و غرور در زن،مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادتري است.اگر زن مجبور باشد مانند مرد دائماً در تلاش و كوشش و در حال دويدن و پول درآوردن باشد،غرورش در هم مي‏شكند،چین‌ها و گره‏هايي كه گرفتاری‌های مالي به چهره و ابروي مرد انداخته است در چهره و ابروي او پيدا خواهد شد.مكرر شنيده شده است زنان غربي كه بيچاره‏ها در کارگاه‌ها و كارخانه‏ها و اداره‏ها اجباراً در تلاش معاش‌اند،آرزوي زندگي زن شرقي را دارند.بديهي است زني كه آسايش خاطر ندارد،فرصتي نخواهد يافت كه به خود برسد و مايه سرور و بهجت مرد نيز واقع شود.
لذا نه تنها مصلحت زن،بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگي نيز در اين است كه زن از تلاش‌های اجباري خرد كننده معاش معاف باشد.مرد هم مي‏خواهد كانون خانوادگي براي او كانون آسايش و رفع خستگي و فراموش‌خانه گرفتاری‌های بيروني باشد.زني قادر است كانون خانوادگي را محل آسايش و فراموش‌خانه گرفتاری‌ها قرار دهد كه خود به‌اندازه مرد خسته و كوفته كار بيرون نباشد.واي به حال مردي كه خسته و كوفته پا به خانه بگذارد و با همسري خسته‏تر و كوفته‏تر از خود روبرو شود.لهذا آسايش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن براي مرد نيز ارزش فراوان دارد.
سر اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستي تقديم زن خود كنند تا او با گشاده دستي خرج سر و بر خود كند اين است كه مرد نياز روحي خود را به زن دريافته است;دريافته است كه خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح او قرار داده است و جعل منها زوجها ليسكن اليها(3)،دريافته است كه هر اندازه موجبات آسايش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند،غیرمستقیم به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانوادگي خود را رونق بخشيده است;دريافته است كه از دو همسر لازم است لااقل يكي مغلوب تلاش‌ها و خستگی‌ها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح ديگري باشد،و در اين تقسيم كار آن كه بهتر است در معركه زندگي وارد نبرد شود مرد است و آن كه بهتر مي‏تواند آرامش دهنده روح ديگري باشد زن است.
زن از جنبه مالي و مادي نيازمند به مرد آفريده شده است و مرد از جنبه روحي.زن بدون اتکا به مرد نمي‏تواند نيازهاي فراوان مادي خود را-كه چندين برابر مرد است رفع كند.از اين رو اسلام همسر قانوني زن(فقط همسر قانوني او را)نقطه اتکا او معين كرده است.
زن اگر بخواهد آن طور كه دلش مي‏خواهد با تجمل زندگي كند،اگر به همسر قانوني خود متكي نباشد به مردان ديگر متكي خواهد شد.اين همان وضعي است كه مع الاسف نمونه‏هاي زيادي پيدا كرده و رو به افزايش است.
6- فلسفه تبليغ عليه نفقه
مردان شكارچي اين نكته را دريافته‏اند و يكي از علل تبليغ عليه نفقه زن بر شوهر همين است كه احتياج فراوان زن به پول اگر از شوهر بريده شود زن به‌آسانی به دامن شكارچي خواهد افتاد.
اگر در فلسفه حقوق‌های گزافي كه در مؤسسات به خانم‌ها پرداخته مي‏شود دقت كنيد، مفهوم عرض مرا بهتر درخواهيد يافت.شك نداشته باشيد كه الغاء نفقه موجب ازدياد فحشا مي‏شود.
چگونه براي يك زن مقدور است كه حساب زندگي خود را از مرد جدا كند و آنگاه بتواند خود را چنانكه طبيعتش اقتضا مي‏كند اداره كند؟
حقيقت را اگر بخواهيد،فكر الغاء نفقه از طرف مرداني هم كه از تجمل و اسراف زنان به ستوه آمده‏اند تقويت مي‏شود;این‌ها مي‏خواهند با دست خود زن و به نام آزادي و مساوات،انتقام خود را از زنان اسراف‌کار و تجمل پرست بگیرند.
ويل دورانت در لذات فلسفه پس از آن كه تعريفي از ازدواج نوين به اين صورت مي‏كند:«زناشويي قانوني با جلوگيري قانوني از حمل و با حق طلاق وابسته به رضایت طرفین و نبودن فرزند و نفقه‏»مي‏گويد:
«زنان تجمل پرست طبقه متوسط سبب خواهند شد كه به‌زودی انتقام مرد زحمتكش از تمام جنس زن گرفته شود.ازدواج چنان تغيير خواهد كرد كه ديگر زنان بيكاري كه فقط مايه زينت و وحشت خانه‌های پر خرج بودند وجود نخواهند داشت.مردان از زنان خود خواهند خواست كه خود مخارج خود را دربياورند. زناشويي دوستانه(ازدواج نوين) حكم مي‏كند كه زن بايد تا هنگام حمل كار كند. در اينجا نكته‏اي هست كه موجب تكميل آزادي زن خواهد شد و آن اينكه از اين به بعد بايد خود خرج خود را از اول تا آخر بپردازد.انقلاب صنعتي نتايج ‏بی‌رحمانه خود را(درباره زن)ظاهر مي‏سازد.زن بايد در كارخانه با شوهر خود كار كند.زن به‌جای آنكه در اتاق خلوتي بنشيند و مرد را ناگزير سازد كه براي جبران بي‏حاصلي او دو برابر كار كند،بايد در كار و پاداش و حقوق و تكاليف با او برابر باشد.»
آنگاه به‌صورت طنز مي‏گويد:«معني آزادي زن اين است‏».
7- دولت به‌جای شوهر
اين جهت كه وظايف طبيعي زن در توليد نسل ايجاب مي‏كند كه زن از نقطه نظر مالي و اقتصادي نقطه اتكايي داشته باشد،مطلبي نيست كه قابل انكار باشد.
در اروپاي امروز افرادي هستند كه طرفداري از آزادي زن را به آنجا رسانده‏اند كه از بازگشت دوره‏«مادرشاهي‏»و طرد پدر به‌طور كلي از خانواده دم مي‏زنند.به عقيده این‌ها با استقلال كامل اقتصادي زن و تساوي او در همه شئون با مرد،در آينده پدر عضو زائد شناخته خواهد شد و براي هميشه از خانواده حذف خواهد شد.
در عين حال همين افراد دولت را دعوت مي‏كنند كه جانشين پدر شود و به مادران كه قطعاً حاضر نخواهند بود به‌تنهایی تشكيل عائله بدهند و همه مسؤولیت‌ها را به عهده بگيرند، پول و مساعده بدهد تا از بارداري جلوگيري نكنند و نسل اجتماع منقطع نگردد،يعني زن خانواده كه در گذشته نفقه خور و به قول اعتراض كنندگان مملوك مرد بوده است،از اين به بعد نفقه ‏خور و مملوك دولت باشد;وظايف و حقوق پدر به دولت منتقل گردد.
اي كاش افرادي كه تيشه برداشته،كوركورانه بنيان استوار كانون مقدس خانوادگي ما را كه بر اساس قوانين مقدس آسماني بنيان شده است-خراب مي‏كنند، مي‏توانستند به عواقب كار بينديشند و شعاع دورتري را ببينند.
برتراند راسل در كتاب زناشويي و اخلاق فصلي تحت عنوان‏«خانواده و دولت‏»باز كرده است.در آنجا پس از آن كه درباره بعضي دخالت‌های فرهنگي و بهداشتي دولت درباره كودكان بحثي مي‏كند،مي‏گويد:
«ظاهراً چيزي نمانده كه پدر علت وجودي بيولوژيك خود را از دست بدهد…يك عامل نيرومند ديگر در طرد پدر مؤثر است و آن تمايل زنان به استقلال مادي است. زناني كه در رأی دادن شركت مي‏كنند غالباً متأهل نيستند و اشكالات زنان متأهل امروز بيش از زنان مجرد است و باوجود امتيازات قانوني،در رقابت برای مشاغل عقب مي‏مانند… براي زنان متأهل دو راه است كه استقلال اقتصادي خود را حفظ كنند:يكي آن است كه در مشاغل خود باقي بمانند و لازمه اين فرض اين است كه پرستاري اطفال خود را به پرستاران مزد بگير واگذار كنند و بالنتيجه کودکستان‌ها و پرورشگاه‌ها توسعه زيادي خواهد يافت و نتيجه منطقي اين وضع اين است كه از لحاظ روانشناسي براي كودك نه پدري وجود خواهد داشت نه مادري.راه ديگر آن است كه به زنان جوان مساعده‏اي بپردازند كه خودشان از اطفال نگهداري كنند. طريقه اخير به‌تنهایی مفيد نبوده و بايد با مقررات قانوني مبتني بر استخدام مجدد مادر پس از آن كه طفلش به سن معيني رسيد تكميل شود.اما اين طريقه اين امتياز را دارد كه مادر مي‏تواند خود طفلش را بزرگ كند بدون اينكه براي اين امر تحت تعلق حقارت آور مردي قرار گيرد… با فرض تصويب چنين قانوني بايد انتظار عکس‌العمل آن را بر روي اخلاق فاميل داشت. قانون ممكن است مقرر دارد كه مادر طفل نامشروع حق مساعده ندارد و يا اينكه در صورت وجود دلايلي حاكي از زناي مادر مساعده به پدر خواهد رسيد.در اين صورت پليس محلي موظف خواهد بود كه رفتار زنان متأهل را تحت نظر بگيرد.اثرات اين قانون چندان درخشان نخواهد بود،ولي اين خطر را دارد كه در ذائقه كساني كه موجد اين تكامل اخلاقي بوده‏اند چندان خوشايند واقع نشود.بالنتيجه مي‏توان احتمال داد كه دخالت‌های پليس در اين باره قطع شده و حتي مادرهاي اطفال نامشروع از مساعده برخوردار شوند.در اين صورت وظيفه اقتصادي پدر در طبقات كارگر به‌کلی از ميان رفته و اهميتش بيش از سگ‌ها و گربه‏ها براي اولادشان نخواهد بود…تمدن يا لااقل تمدني كه تاكنون توسعه يافته متمايل به تضعيف احساسات مادري است. محتملا براي حفظ تمدني كه تحول و تكامل زيادي يافته لازم خواهد شد به زنان براي بارداري آن‌قدر پول بدهند كه آنان در اين كار نفع مسلمي بيابند.در اين صورت لازم نيست كه تمام زنان يا اكثريتشان شغل مادري را برگزينند،اين هم شغلي چون مشاغل ديگر كه زنان آن را با جديت و وقوف كامل استقبال خواهند كرد.اما تمام این‌ها فرضياتي بيش نيست و منظورم اين است كه نهضت زنان باعث زوال خانواده پدر شاهي است كه از ما قبل تاريخ نماينده پيروزي مرد بر زن بوده است.جانشين شدن دولت ‏به‌جای پدر در مغرب زمين كه با آن مواجه هستيم، پيشرفتي شمرده مي‏شود…»الغاء نفقه زن(به قول اين آقايان:استقلال مادي زنان)طبق گفته‏هاي بالا نتايج و آثار ذيل را خواهد داشت:
سقوط و طرد پدر از خانواده و لااقل از اهميت افتادن پدر و بازگشت به دوره مادرشاهي،جانشين شدن دولت به‌جای پدر و مساعده و نفقه گرفتن مادران از دولت به‌جای پدر،تضعيف احساسات مادري،درآمدن مادري از صورت عاطفي به‌صورت شغل و كار و كسب.
بديهي است كه نتيجه همه این‌ها سقوط كامل خانواده است كه قطعاً مستلزم سقوط انسانيت است.همه چيز درست خواهد شد و فقط يك چيز جاي خالي خواهد داشت و آن سعادت و مسرت و برخورداري از لذات معنوي مخصوص كانون خانوادگي است.
به هر حال منظورم اين است كه حتي طرفداران استقلال و آزادي كامل زن و طرد پدر از محيط خانواده،وظيفه طبيعي زن را در توليد نسل مستلزم حقي و مساعده‏اي و احیاناً مزد و كرايه‏اي مي‏دانند كه به عقيده آن‌ها دولت باید اين حق را بپردازد،بر خلاف مرد كه وظيفه طبيعي او هيچ حقي را ايجاب نمي‏كند.
در قوانين كارگري جهان حداقل مزدي كه براي يك مرد قائل مي‏شوند،شامل زندگي زن و فرزندانش نيز مي‏شود;يعني قوانين كارگري جهان حق نفقه زن و فرزند را به رسميت مي‏شناسد.
8- آيا اعلاميه جهاني حقوق بشر به زن توهين كرده است؟
در اعلاميه جهاني حقوق بشر،ماده‏23،بند3 چنين آمده است:
«هر كس كه كار مي‏كند به مزد منصفانه و رضايت‏بخشي ذی‌حق مي‏شود كه زندگي او و خانواده‏اش را موافق شئون انساني تأمین كند.»
در ماده 25،بند 1 مي‏گويد:
«هر كس حق دارد كه سطح زندگاني او سلامت و رفاه خود و خانواده‏اش را از حیث خوراک و مسكن و مراقبت‌های طبي و خدمات لازم اجتماعي تأمین كند.»
در اين دو ماده ضمناً تائید شده است كه هر مردي كه عائله‏اي تشكيل مي‏دهد بايد متحمل مخارج و نفقه زن و فرزندان خود بشود;مخارج آن‌ها جزء مخارج لازم و ضروري آن مرد محسوب مي‏شود.
اعلاميه حقوق بشر با اينكه تصريح مي‏كند كه زن و مرد داراي حقوق مساوي مي‏باشند،نفقه دادن مرد به زن را با تساوي حقوق زن و مرد منافي ندانسته است. علی‌هذا كساني كه همواره به اعلاميه حقوق بشر و تصويب آن در مجلسين استناد مي‏كنند،بايد مسئله نفقه را يك مسئله خاتمه يافته تلقي كنند.و آيا غرب پرستاني كه به هر چيزي كه رنگ اسلامي دارد نام ارتجاع و تأخر مي‏دهند،به خود اجازه خواهند داد كه به ساحت قدس اعلاميه حقوق بشر هم توهين كنند و آن را از آثار مالكيت مرد و مملوكيت زن معرفي كنند؟
از اين بالاتر اينكه اعلاميه حقوق بشر در ماده بيست و پنجم چنين مي‏گويد:
«هر كس حق دارد كه در موقع بيكاري،بيماري،نقص اعضاء،بيوگي،پيري يا در تمام مواردي كه به علل خارج از اراده انسان وسايل امرار معاش از دست رفته باشد،از شرايط آبرومندانه زندگي برخوردار شود.»
در اينجا اعلاميه حقوق بشر گذشته از اينكه از دست دادن شوهر را به‌عنوان از دست دادن وسيله معاش براي زن معرفي كرده است،بيوگي را در رديف بيكاري، بيماري،نقص اعضاء ذكر كرده است;يعني زنان را در رديف بيكاران و بيماران و پيران و افراد ناقص الاعضاء ذكر كرده است.آيا اين يك توهين بزرگ نسبت به زن نيست؟ مسلماً اگر در يكي از کتاب‌ها يا دفترچه‏هاي قانوني مشرق زمين چنين تعبيري يافت مي‏شد، فرياد اعتراض به آسمان بلند بود،همچنان که نظير آن را در مورد بعضي قوانين ايران خودمان ديديم.
اما يك انسان واقع بين كه تحت تأثیر هو و جنجال نباشد و تمام جوانب را ببيند، مي‏داند كه نه قانون خلقت كه مرد را يكي از وسايل معاش زن قرار داده و نه اعلاميه حقوق بشر كه‏«بيوگي‏»را به‌عنوان از دست دادن وسيله معیشت یاد كرده است و نه قانون اسلام كه زن را واجب النفقه مرد شمرده است،هيچ كدام به زن توهين نكرده‏اند، چون اين يك جانب قضيه است كه زن نيازمند به مرد آفريده شده است و مرد نقطه اتکا زن شمرده مي‏شود.
قانون خلقت برای اينكه زن و مرد را بهتر و بيشتر به يكديگر بپيوندد و كانون خانوادگي را كه پايه اصلي سعادت بشر است استوارتر سازد،زن و مرد را نيازمند به يكديگر آفريده است.اگر از جنبه مالي مرد را نقطه اتکا زن قرار داده است،از جنبه آسايش روحي زن را نقطه اتکا مرد قرار داده است.اين دو نياز مختلف،بيشتر آن‌ها را به يكديگر نزديك و متحد مي‏كند. 

نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید