پرش به محتوای اصلی
امروز: 3 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

بداء از نظر آیات و روایات

بداء از نظر آیات و روایات

آيا تقدير الهى در مورد بندگانش قابل تغيير است يا نه؟ ما مسلمانها به بداء عقيده داريم بداء يعنى تغيير پيدا كردن تقدير الهى. تقدير الهى درباره انسان بر دو نوع است:
1- تقدير محتوم و قطعى، كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست :
2- تقدير معلق و مشروط، كه با فقدان برخى شرايط، دگرگون مى شود و تقدير ديگر جايگزين آن مى گردد.
با توجه به اصل مسلم فوق، يادآور مى شويم كه اعتقاد به بداء يكى از عقايد اصيل اسلامى است كه همه فرق اسلامى اجمالا به آن اعتقاد دارند، هر چند برخى از آنان از به كار بردن لفظ بداء خوددارى مى كنند. و اين استيحاش از استعمال لفظ بداء نيز ضررى به قضيه نمى زند، چه مقصود، تبيين محتوى است نه اسم.

حقيقت بداء بر دو اصل استوار است :
الف – خداوند داراى قدرت و سلطه مطلقه بر هستى است و هر زمان خواست مى تواند تقديرى را جايگزين تقدير ديگر سازد; در حاليكه به هر دو نوع تقدير، علم قبلى داشته، و هيچ گونه تغييرى نيز در علم وى راه نخواهد يافت. زيرا تقدير نخست چنان نيست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانايى دگرگون كردن آن را از او سلب كند. خداوند متعال بر خلاف عقيده يهود، كه مى گفتند: (يد الله مغلولة)، قدرت گسترده دارد و به تعبير قرآن دست او باز است: (بل يداه مبسوطتان).

به ديگر سخن، خلاقيت و آفرينش گرى و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حكم (كل يوم هو فى شان)وى از امر آفرينش فارغ نگشته و كار آفرينشگرى همچنين ادامه دارد. امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (قالت اليهود يد الله مغلولة…) مى فرمايد: يهود مى گويند خدا از امر آفرينش فارغ شده، كم و زياد (در رزق و عمر و غيره) راه ندارد. خداوند در تكذيب آنان چنين فرمود: (غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء): دستشان بسته باد و به گفتار ناهنجار خود از رحمت خدا دور باشند! بلكه قدرت او گسترده است، هر گونه بخواهد انفاق مى كند. سپس مى افزايد: الم تسمع قول الله عز وجل (يمحوا لله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب): آيا سخن خدا را نشنيده اى كه مى فرمايد: خدا آنچه را بخواهد محو كرده و ثابت مى دارد، و نزد خداست ام الكتاب (لوح محفوظ).نتيجه اينكه: عقيده اسلامى بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقيت خداوند استوار است، و خداوند مى تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزى و غيره، تحول ايجاد كرده و مقدرى را جايگزين مقدر قبلى نمايد، و هر دو تقدير قبلا در ام الكتاب به ثبت رسيده است.

ب – اعمال قدرت و سلطه از سوى خداوند، و اقدام وى به جايگزين كردن تقديرى جاى تقدير ديگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمى گيرد، و بخشى از قضيه، در گرو اعمال خود انسان است كه از طريق اختيار و برگزيدن و زندگى شايسته يا ناشايسته، زمينه دگرگونى سرنوشت خويش را فراهم سازد. فرض كنيم انسانى، خداى ناكرده، حقوق والدين و بستگان خود را مراعات نمى كند. طبعا اين عمل ناشايست او در سرنوشت او تاثير ناخوشايندى خواهد داشت. حال اگر در نيمه زندگى از كرده خود نادم گشته و از آن پس به وظايف خود در اين باره اهتمام ورزد، در اين صورت زمينه دگرگونى سرنوشت خود را فراهم كرده و مشمول آيه (يمحوا الله ما يشاء و يثبت)خواهد گشت. اين مطلب در عكس قضيه نيز حاكم است.
آيات و روايات در اين مورد بسيار است ازجمله :
1- ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم( رعد / 11): ترجمه:خدا وضع هيچ قومى را (از آسايش به سختى) دگرگون نمى سازد مگر اينكه آنان خود وضع خويش را دگرگون سازند.

2- ولو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذنا هم بما كانوا يكسبون( اعراف / 96):ترجمه:اگر ساكنان آباديها ايمان آورده و پرهيزگار مى شدند ما بركات آسمانها و زمين را به روى آنان مى گشوديم، ولى (چه سود؟ كه) آنان دين خدا را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر اعمالشان عذاب كرديم.

3- سيوطى در تفسير خود آورده است كه: امير مؤمنان على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره تفسير آيه (يمحوا الله ما يشاء) سؤال كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ چنين فرمود: من ديدگان تو و امتم را با تفسير اين آيه روشن مى كنم. صدقه در راه خدا، نيكى به پدر و مادر، و انجام كارهاى نيك، بدبختى را به خوشبختى دگرگون ساخته، مايه افزايش عمر مى گردد و از مرگهاى بد جلوگيرى مى كند.

4- امام باقر عليه السلام مى فرمايد: صله رحم، اعمال را پاكيزه و اموال را با بركت مى سازد. هم چنين بلا را دفع، و حساب را آسان مى گرداند و اجل (معلق) را عقب مى اندازد.

با توجه به اين دو اصل روشن مى شود كه اعتقاد به بداء يك عقيده مسلم اسلامى است كه، صرفنظر از تعبير و اصطلاح خاص بداء، تمامى مذاهب و فرق اسلامى به مفهوم آن اعتقاد دارند. البته اينكه چرا از اين عقيده اسلامى با جمله بدا الله  تعبير شده است، دو نكته را باید گفت:
الف – در به كارگيرى اين كلمه، از پيامبر گرامى پيروى شده است. بخارى در صحيح خود نقل مى كند كه آن حضرت درباره سه نفر كه مبتلا به بيمارى پيسى، گرى و نابينايى شده بودند، فرمود: بدالله عز وجل ان يبتليهم . آنگاه سرگذشت آنان را از آنجا تا پايان مشروحا بيان داشت و نشان داد كه چگونه خداوند بر اثر كفران نعمت دو نفر از آنان سلامتى اوليه را از ايشان گرفته و گرفتار امراض پيشينيانشان ساخت.

ب – اين نوع استعمالات از باب مشاكله و سخن گفتن به لسان قوم است. در عرف معمول است كه وقتى فردى تصميمش تغيير مى كند مى گويند: بدالى  براى من بدا رخ داد. پيشوايان دين نيز، از باب تكلم به لسان قوم، و تفهيم مطلب به مخاطبين، اين تعبير را درباره خداى متعال به كار برده اند. در همين زمينه در خور ذكر است كه در قرآن، كرارا به ذات اقدس الهى صفاتى چون مكر و كيد و خدعه و نسيان نسبت داده شده است. در حالى كه مسلما ساحت الهى از ارتكاب اين گونه امور (به مفهوم و شكل رايج آنها در ميان انسانها) منزه است.

با اين وصف در قرآن به ذات اقدس الهى صفت مكر و كيد و خدعه و نسيان نسبت داده شده است:
1- يكيدون كيدا و اكيد كيدا( طارق / 15-16). ترجمه:آنها پيوسته حيله مى كنند، و من هم در برابر آنها چاره مى كنم!
2- و مكروا مكرا و مكرنا مكرا( نمل / 50).ترجمه: آنها نقشه مهمّى كشيدند، و ما هم نقشه مهمّى در حالى كه آنها درك نمى كردند!
3- ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم( نساء / 142) ترجمه: منافقان مى خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى دهد و هنگامى كه به نماز برمى خيزند، با كسالت برمى خيزند و در برابر مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى نمايند .
4- نسوا الله فنسيهم( توبه / 67):ترجمه:خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود) . به هر روى، محققين شيعه درباره استعمال لفظ بداء، با توجه به امتناع دگرگونى در علم خدا تحقيقات بلندى دارند . آنچه شيعه از معنى” بداء” اعتقاد دارد و روى آن اصرار و پافشارى مى كند و طبق آنچه در روايات اهل بيت ع آمده ما عرف اللَّه حق معرفته من لم يعرفه بالبداء:ترجمه: آن كس كه خدا را با” بداء” نشناسد او را درست نشناخته است” اين است كه:بسيار مى شود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس مى كنيم كه حادثه اى به وقوع خواهد پيوست و يا وقوع چنين حادثه اى به يكى از پيامبران خبر داده شده، در حالى كه بعدا مى بينيم آن حادثه واقع نشد، در اين هنگام مى گوئيم” بداء” حاصل شد، يعنى آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنى مى ديديم و تحقق آن را قطعى مى پنداشتيم خلاف آن ظاهر شد.ريشه و علت اصلى اين معنى همانست كه گاهى آگاهى ما فقط از علل ناقصه است، و شرائط و موانع را نمى بينيم و بر طبق آن قضاوت مى كنيم، و بعد كه به فقدان شرط، يا وجود برخورد كرديم و خلاف آنچه پيش بينى مى كرديم تحقق يافت متوجه اين مسائل مى شويم.
اثبات بداء بر اساس آیه 39 سوره رعد :
خداوند در قرآن می فرماید: يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ ترجمه:خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات مى كند، و اصل همه كتابها نزد خداست (رعد،39).محو” هر چيز به معناى از بين بردن آثار آنست، وقتى گفته مى شود من نوشته را محو كردم، معنايش اين است كه خطوط و نقشه هاى آن را از بين بردم. و معناى اينكه در آيه 24 سوره شورى فرمود: وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ اين است كه خداوند آثار باطل را از بين مى برد، هم چنان كه فرموده:فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً …، و نيز فرموده:وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً ترجمه: ما شب و روز را آيتى قرار داديم، پس آثار شب را محو نموده، آيت روز را كه بينا كننده (بينندگان است) بياورديم. (سوره اسرى، آيه 12)، يعنى اثر بيناكنندگى را از شب گرفتيم. پس معناى محو قريب به معناى نسخ است. وقتى گفته مى شود:” نسخت الشمس الظل” معنايش اين است كه آفتاب سايه و اثر آن را از بين برد.در آيه شريفه در مقابل محو، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معناى بر جا گذاشتن هر چيزيست به طورى كه از آنجايش تكان نخورد و نلغزد، مثلا وقتى گفته مى شود: اثبت الوتد فى الارض، معنايش اين است كه من ميخ را در زمين محكم كوبيدم آن چنان كه ديگر كنده نشود و تكان نخورد. بنا بر اين نقطه مقابل اثبات محو است كه به معناى ازاله آثار چيزيست بعد از آنكه اثبات و جايگزين شده باشد، و ليكن بيشتر در نوشته استعمال مى شود.

و اينكه جمله يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ از يك طرف متصل شده به جمله” لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ” و از طرف ديگر متصل است به جمله وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ قهرا ظهور در اين يافته كه منظور از محو كتاب و اثبات آن، در زمانهاى معين است، پس كتابى كه خداوند در يك زمانى اثبات كرده، اگر بخواهد در زمانهاى بعد آن را محو مى كند و كتاب ديگرى اثبات مى نمايد. پس خداى سبحان لا يزال كتابى را اثبات و كتاب ديگرى را محو مى سازد.بنا بر اين اگر ما نوشته هاى كتاب را عبارت بدانيم از آيت و معجزه و نشان دهنده اسماء و صفات خداوندى، و در نظر بگيريم كه وجود هر چيزى آيت خداست، در اين صورت صحيح است بگوييم خداوند لا يزال و همواره و در هر آن مشغول محو آيتى و اثبات آيتى ديگر است، هم چنان كه خودش فرموده:ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها” ترجمه:هيچ آيتى را نسخ نمى كنيم و يا از يادها نمى بريم مگر آنكه آيتى مانند آن و يا بهتر از آن مى آوريم. (سوره بقره، آيه 106).

و نيز فرموده:وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ” ترجمه:و چون آيتى را به آيتى تبديل كنيم (سوره نحل، آيه 101).پس اينكه فرمود:” يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ” با در نظر داشتن اينكه مطلق است و قيدى بدان نخورده نسبت به جمله” لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ” معناى تعليل را افاده مى كند، و معنايش اين مى شود: براى هر وقتى كتاب مخصوصى است، پس كتابها به اختلاف اوقات مختلف مى شوند، و چون خداى سبحان در كتابى كه بخواهد تصرف نموده، آن را محو مى كند، كتاب ديگرى به جايش اثبات مى نمايد، پس اختلاف كتابها به اختلاف اوقات ناشى از اختلاف تصرفات الهى است، نه اينكه از ناحيه خود آنها باشد كه هر وقتى كتابى داشته باشد كه بهيچ وجه قابل تغيير نباشد، بلكه خداى سبحان است كه آن را تغيير داده، كتاب ديگرى به جايش اثبات مى نمايد.

واينكه فرمود:” وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ” معنايش اين است كه نزد خدا اصل كتاب و ريشه آن وجود دارد، چون كلمه” ام” به معناى اصل هر چيز است كه از آن ناشى گشته و بدان باز مى گردد.اين جمله توهمى را كه ممكن است به ذهن كسى برسد دفع نموده، حقيقت امر را بيان مى كند، چه اختلاف حال كتاب و محو و اثبات آن و دگرگون شدن احكام نوشته شده و قضاء رانده شده در آن، چه بسا آدمى را به اين توهم وادارد كه قضايا و امور عالم نزد خداى سبحان هم وضع ثابتى نداشته، حكم او هم تابع علل و عوامل خارجى است، عينا مانند احكام ما آدميان و صاحبان شعور، و يا به توهم بيندازد كه اصلا احكام الهى گزاف و بيهوده است، و نه خودش به حسب ذات تعين دارد، و نه چيزى از خارج در تعين آن اثر مى كند.

هم چنان كه چه بسا صاحبان عقل بسيط و ساده لوحان توهم كرده اند كه خدايى كه ملك- بكسر لام- مطلق است، سلطنتش مطلق، و هر چه بخواهد مى كند، و با آزادى مطلق و بدون رعايت هيچ قيد و شرطى، و هيچ طريقه و نظامى هر عملى كه بخواهد انجام مى دهد، و با اين حال ديگر نمى توان صورتى ثابت و نظامى معين براى افعال و قضاياى او تصور نمود. در حالى كه (بر خلاف اين توهم) خودش فرموده: ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ ترجمه: گفتار نزد من دگرگونه نمى شود. سوره ق، آيه 29. و نيز فرموده:” وَ كُلُّ شَيْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ” و هر چيز نزد او به مقدار است. سوره رعد، آيه 8. و همچنين آياتى ديگر.در جمله مورد بحث اين توهم را دفع نموده و فرموده:” وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ”، يعنى اصل و ريشه عموم كتابها و آن امر ثابتى كه اين كتاب هاى دستخوش محو و اثبات بدان بازگشت مى كنند، همانا نزد اوست. و آن اصل مانند اين شاخه ها دستخوش محو و اثبات نمى شود، و اگر آن هم دستخوش محو و اثبات مى شد ديگر معنا نداشت كه اصل كتابها خوانده شود، بلكه آن هم مانند اينها بود، و اگر اين كتابها اصلى نمى داشت محو و اثبات آنها بخاطر يكى از دو جهت بود:

يا به خاطر اين بود كه عوامل خارجى اقتضاء محو يكى و اثبات يكى ديگر را داشت و در محو و اثبات آنها اثر مى گذاشت، كه در اين صورت خداى تعالى مقهور و مغلوب عوامل و اسباب خارجى مى شد، عينا مانند ما ممكنات كه محكوم عوامل خارجى هستيم، و اين غلط است، زيرا به حكم” لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ” خداوند محكوم چيزى نمى شود. و يا به خاطر اين مى بود كه اصولا كارهاى او تابع هيچ نظامى نبوده بلكه گزافى صورت مى گيرد. اين نيز صحيح نيست، زيرا گزاف بودن مستلزم اختلال نظام خلقت و تدبير عام و واحدى است كه موجودات را به هم مربوط مى سازد، و ساحت ذات خداوندى بزرگتر و منزه تر ازاين معنا است، هم چنان كه فرموده:” وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ” ترجمه:ما آسمانها و زمين و ما بين آن دو را به منظور لعب و به لغو نيافريديم، و آنها را جز به حق خلق نكرديم.( سوره دخان، آيه 38 و 39).پس خلاصه مضمون آيه اين مى شود كه: خداى سبحان در هر وقت و مدتى كتاب و حكم و قضايى دارد، و از اين نوشته ها هر كدام را بخواهد محو و هر كدام را بخواهد اثبات مى كند. يعنى قضايى كه براى مدتى رانده تغيير مى دهد، و در وقت ديگر به جاى آن، قضاى ديگرى مى راند، و ليكن در عين حال براى هميشه قضايى لا يتغير و غير قابل محو و اثبات هم دارد، و اين قضاء لا يتغير اصلى است كه همه قضاهاى ديگر از آن منشا مى گيرند، و محو و اثبات آنها نيز بر حسب اقتضاى آن قضاء است.

بنابراين از آيه شريفه چند نكته روشن مى گردد :
اول اينكه حكم محو و اثبات حكمى است عمومى كه تمامى حوادثى كه به حدود زمان و اجل محدود مى شود- و بعبارت ديگر تمامى موجوداتى كه در آسمانها و زمين و ما بين آن دو است- دستخوش آن مى گردند، هم چنان كه فرموده:” ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى”ترجمه: آسمانها و زمين و آنچه كه در آنها است جز بحق و اجلى معلوم نيافريديم.( سوره احقاف، آيه 3).و اين نكته از اينجا استفاده مى شود كه در آيه شريفه به طور اطلاق فرموده:” خداوند هر چه را بخواهد محو مى كند و هر چه را بخواهد اثبات مى نمايد”، و صرف اينكه مورد آيه مساله نبوت است باعث نمى شود كه ما از اطلاق آن صرفنظر نموده، عموميت آن را تخصيص بزنيم، زيرا مورد مخصص نيست.
از همين جا فساد گفتار كسانى كه آيه را به معناى خاصى گرفته اند معلوم مى شود. آرى، بعضى گفته اند: محو و اثبات همان نسخ احكام است.
عده اى ديگر گفته اند:محو و يا اثبات مباحاتى است كه در نامه اعمال نوشته شده كه اگر خدا بخواهد آنها را محو نموده، به جاى آن اطاعت و يا معصيت مى نويسد، تا عمل صاحبش بى جزاء نباشد. عده سوم گفته اند: محو گناهان مؤمنين و اثبات گناهان كفار است كه خداوند با آنان به فضل خود، و با اينان به عقوبت خود معامله مى كند.

و عده ديگر گفته اند: مربوط به محنت ها و مصائب وتنگى معيشت و امثال آن از امورى است كه دعا و صدقه در تغيير آنها دخالت و اثر دارد.
بعضى ديگر گفته اند” محو” همان از بين بردن گناهان است، نه توبه، و” اثبات” تبديل سيئات است به حسنات. عده اى گفته اند:
 محو نسلهاى پيش، و اثبات نسلهاى بعد است. و بعضى گفته اند مقصود محو ماه و اثبات آفتاب است، كه آيت شب را محو نموده، روز را كه وسيله بينايى است اثبات مى كند. و بعضى گفته اند: محو دنيا، و اثبات آخرت است. عده اى گفته اند: راجع به ارواح است كه خداوند در حال خواب آنها را مى گيرد، هر كدام را كه بخواهد رها مى كند و هر كدام را بخواهد نگه مى دارد. قول ديگر اينكه راجع به اجلهاى نوشته شده در شب قدر است كه هر كدام را بخواهد بهمان حال باقى مى گذارد و هر كدام را بخواهد تغيير مى دهد.

اين اقوال و امثال آن اقوالى است كه در خود آيه دليلى بر آنها نيست تا آيه را به آن معانى تخصيص دهيم، و بدون هيچ ترديدى آيه اطلاق دارد. علاوه بر اينكه مشاهدات خود ما نيز به ضرورت و بداهت شاهد و مطابق آنست، زيرا ما مى بينيم كه مساله دگرگونى و تحول در تمامى اطراف عالم جريان داشته، هيچ موجودى وقتى در دو زمان مقايسه شود به يك حالت باقى نمى ماند، و حتما دستخوش تغيير و تحول شده، حالا يا ذاتش متحول شده، و يا صفاتش، و يا اعمالش. و در عين حال وقتى فى حد ذاته و بر حسب وقوعش اعتبار شود مى بينيم ثابت مانده، و تغيير نيافته، چون هيچ چيز از آن حالى كه بر آن حال واقع شده تغيير نمى پذيرد.
پس براى تمامى موجودات ديده شده دو جهت است، يك جهت تغير كه از اين جهت دستخوش مرگ و زندگى، و زوال و بقاء، و انواع دگرگونيها مى شود، و يك جهت ثبات كه از آن جهت به هيچ وجه دگرگونى نمى پذيرد. حال، اين دو جهت، يا همان كتاب محو و اثبات و ام الكتاب است، و يا دو چيز ديگريست كه از آثار آن دو كتاب و متفرع بر آنها است. به هر حال، آيه شريفه قابل تطبيق بر اين دو جهت هست، و در نتيجه شامل تمامى موجودات مى گردد.

نكته دوم اينكه خداى سبحان در هر چيزى قضاء و قدرى ثابت دارد كه قابل تغيير نيست، و همين خود دليل فساد گفتار كسانى است كه گفته اند: هر قضايى قابل تغيير است و آن گاه استدلال كرده اند به روايات و دعاهاى متفرق كه دلالت دارد بر اينكه دعاء و صدقه مقدرات سوء را دفع مى كند، مانند دعائى كه از ائمه (ع) و از بعضى صحابه روايت شده كه گفته اند:” پروردگارا اگر اسم مرا در زمره اشقياء نوشته اى از آنجا محو كن، و در زمره سعداء بنويس”، و همچنين نظاير اين مضمون. ولى بايد بدانيد كه اين راجع به مقدرات غيرحتمى است كه ما نيز منكر آن نيستيم.

نكته سوم اينكه قضاء دو قسم است، يكى قابل تغيير و يكى غير قابل تغيير.

در الدر المنثور است كه ابن شبيه، ابن جرير، ابن منذر و ابن ابى حاتم از مجاهد روايت كرده اند كه گفته است: وقتى آيه وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ نازل شد مشركين قريش گفتند: اى محمد گمان نمى كنيم كه كارى از تو ساخته باشد، و به حكم اين آيه خداوند سرنوشت ما را و همه كس را تعيين كرده، (خلاصه خدا ما را چنين كرده، كه بر مسلك خود باقى باشيم) خداوند در پاسخشان اين آيه را فرستاد كه: و تهديدشان كرد به اينكه هر پيشامدى را كه بخواهيم براى او پيش مى آوريم  الدر المنثور، ج 4، ص 65 ط بيروت..بيان آيه شريفه دور از مضمون اين روايت است، علاوه بر اينكه در ذيل روايت آمده كه خداوند هر چه را كه از ارزاق و مصائب و هر چيز ديگرى كه براى بندگانش مقدر كرده باشد، مى تواند بر همان تقديرش باقى بگذارد، و مى تواند آن را محو كند. و در روايت ديگر از جابر نقل شده كه رسول خدا (ص) در ذيل جمله مورد بحث فرموده” خداوند از رزق مردم يكى را محو و يكى را زياد مى كند، و هم چنين از اجلها و عمرها يكى را محو و يكى را زياد مى كند” و حال آنكه آيه شريفه عموميت دارد، ناگزير بايد بگوييم مساله محو و اثبات ارزاق و آجال از باب مثال است.و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه، از ابن عباس روايت كرده كه شخصى از رسول خدا (ص) از معناى آيه يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ سؤال كرد، حضرت فرمود: اين در شب قدر و مربوط به فراز و نشيب محو و اثبات زندگانى و ارزاق بندگان است، و اما حيات و مرگ و شقاوت و سعادت، دستخوش، تغيير نشده از آنچه تقدير است زوال نمى پذيرد  الدر المنثور، ج 4، ص 66، ط بيروت..

مؤلف: اين روايت علاوه بر اينكه معارض روايات بسيار زيادى است كه از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) و صحابه وارد شده، با اطلاق آيه نيز معارض است، و با دليل عقلى هم سازگارى ندارد. نظير آن از ابن عمر از رسول خدا (ص) نيز وارد شده كه در ذيل آيه مذكور فرموده:” مگر شقاوت و سعادت و حيات و موت، كه قابل محو و اثبات نيست”.و نيز در همان كتابست كه ابن مردويه و ابن عساكر از على (ع) روايت كرده اند كه فرمود: از رسول خدا (ص) از اين آيه پرسش نمودم حضرت فرمود:ديدگانت را با تفسير آن روشن مى كنم، و ديدگان امتم را كه بعد از من مى آيند با تفسير آن روشن مى سازم، و آن اين است كه صدقه در صورتى كه با شرائطش انجام شود، و احسان به پدر و مادر و به طور كلى كار نيك كردن، شقاوت را به سعادت مبدل نموده عمر را طولانى، و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى كند  الدر المنثور، ج 4، ص 66..البته اين روايت بيش از ذكر پاره اى از مصاديق چيز ديگرى ندارد.

و در كافى به سند خود از هشام بن سالم و حفص بن بخترى و غير آن دو، از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه” يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ” فرموده: و آيا جز اين است كه چيزى كه ثابت است محو مى شود، و چيزى كه محو و نابود است اثبات مى گردد  اصول كافى، ج 1، ص 146، ح 2، ط بيروت. و در تفسير عياشى از فضيل بن يسار روايت آورده كه گفت: من از حضرت ابى جعفر (ع) شنيدم كه مى فرمود: پاره اى از امور، امورى حتمى هستند كه ناگزير واقع مى شوند، و پاره اى ديگر امورى مشروط و موقوفند كه خداوند هر كدام را بخواهد پيش مى اندازد و يا محو مى كند و يا اثبات مى نمايد، و هيچكس از اين امور اطلاع ندارد. و اما آنچه كه به وسيله انبياء خبر داده ناگزير واقع خواهد شد، چون خداوند راضى نيست كه خود و يا ملائكه و يا انبيايش تكذيب شوند  تفسير عياشى، ج 2، ص 217، ح 65.

و در همان كتاب از زراره از حضرت ابى جعفر (ع) روايت كرده كه فرمود: على بن الحسين همواره مى گفت: اگر آيه اى از كتاب خدا نبود هر آينه شما را به آنچه كه بوده و آنچه كه تا قيامت خواهد شد خبر مى دادم پرسيدم كدام آيه؟ فرمود: آيه” يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ”  تفسير عياشى، ج 2، ص 215 ح 59..معناى اين حديث اين است كه از آيه شريفه برمى آيد كه خدا خواسته است خلائقش با جهل به حوادث آينده زندگى كنند، تا به ضروريات زندگى خود قيام نمايند، چون اگر عالم باشند هدايت اسباب عادى را نمى پذيرند، و دو اصل اساسى زندگى كه همان خوف و رجاء است از اعتبار مى افتد. آرى، اگر حوادث آينده بطور كامل براى آنان هويدا و مكشوف شود، اين غرض الهى كه ادامه زندگى عادى بشر است فاسد مى شود. و همين جهت باعث شده است كه امام از آينده خبر ندهد، نه اينكه اگر خبر مى داد خداوند با محو و اثبات و بداء خود، او را تكذيب نموده، خلاف آنچه را كه او خبر داده بود پديد مى آورد، چون آن جناب از اين جهت در امن بود.
بنا بر اين تعارضى ميان اين روايت و روايات قبلى نيست.

و در همان كتاب از فضيل بن يسار از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود:خداى تبارك و تعالى كتابى نوشته كه در آن تمامى آنچه بوده و خواهد بود ثبت شده، و آن را پيش روى خود نهاده، هر چه را بخواهد جلو مى اندازد و هر چه را بخواهد تاخير مى اندازد، هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى نمايد، هر چه را كه او بخواهد موجود مى شود، هر چيز را نخواهد نمى شود  تفسير عياشى، ج 2، ص 216، ح 64..باز در همان كتاب از ابن سنان از ابى عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه فرمود:خداوند هر حادثه اى را كه بخواهد جلو مى اندازد و هر چه را بخواهد تاخير مى اندازد، هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى كند، و نزد اوست ام الكتاب. و نيز فرمود: هر چه را كه خدا بخواهد قبل از اينكه ايجادش كند در علمش موجود است، و هيچ چيزى براى او پيش نمى آيد مگر آنكه قبلا در علمش موجود بوده براى او چيزى بدون اطلاع و علم پيش نمى آيد  تفسير عياشى، ج 2، ص 218، ح 71..

روايات در باب بداء از ائمه (ع) بسيار زياد وارد شده، و با كثرتى كه دارد ديگر نبايد به گفته آنها كه گفته اند: خبر بداء خبر واحد است اعتناء نمود.واين روايت بداء به معناى علم بعد از جهل را نفى مى كند، و از نظر اين روايات علم خداى تعالى كه عين ذات اوست مانند علم ما مبدل به جهل نمى شود، بلكه بداء، به معناى ظهور امرى است از ناحيه خداى تعالى بعد از آنكه ظاهر مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانى و خداى سبحان عالم به هر دو است.

و اين حقيقتى است كه هيچ صاحب عقلى نمى تواند انكارش كند، براى اينكه براى امور و حوادث دو وجود پيش بينى و تصور مى شود:
 يك وجود به حسب اقتضاى اسباب ناقص از قبيل شرط و يا علت و يا مانعى است كه قابل تخلف است، و يك وجود ديگرى بر حسب اقتضاى اسباب و علل تامه آن كه اين وجود بر خلاف وجود اول وجوديست ثابت و غير مشروط و غير متخلف.و آن دو كتابى كه آيه مورد بحث معرفى مى كند، يعنى كتاب محو و اثبات و كتاب ام الكتاب، يا عبارتند از همين دو مرحله از وجود، و يا مبدء آن دو. هر چه باشد اين مساله كه امرى و يا اراده اى از ناحيه خداى تعالى ظاهر گردد كه خلاف آن توقع مى رفت، مساله ايست واضح كه جاى هيچگونه ترديد در آن نيست.
و نزاع در ثبوت بداء- هم چنان كه از احاديث ائمه اهل بيت (ع) برمى آيد- و نفى آن، هم چنان كه ديگران معتقدند، نزاعى است لفظى كه با كمى دقت خود به خود از بين مى رود.
* * *
منبع : منشور عقايد اماميه ص 235 استاد جعفر سبحانى ، تفسير نمونه، ج‏10، ص: 246 ، ترجمه تفسير الميزان، ج‏11، ص: 523-514

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید