پرش به محتوای اصلی
امروز: 5 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

به مهرباني باران

به مهرباني باران

هوا سرد بود و باد پشت پنجره هوهو مي‎كرد. مادر بزرگ صداي به هم خوردن در خانه را كه شنيد، منتظر شد تا زينب بيايد كيفش را گوشة اتاق بگذارد و دستهايش را دور گردن او بيندازد. بعد هم نمره‎هايي را كه توي مدرسه گرفته بود، نشانش بدهد ولي زينب نيامد. مادر بزرگ دلواپس شد. از پنجره نگاهي به بيرون انداخت. زينب لب باغچه نشسته بود و با دستهايش چاله مي‎كند مادر بزرگ از خودش پرسيد: چه اتفاقي افتاده شايد مي‎خواهد چيزي را پنهان كند؟ مثلاً يك نمرة بد را… اما زينب كه تا به حال نمرة بد نياورده بود. شايد سرگرم بازي شده، ولي زينب و گل بازي! آن هم در اين هواي سرد! عجيب است؟
آن وقت مادر بزرگ ژاكت آبي‎اش را پوشيد و عصا زنان راه افتاد. صداي گرية زينب مي‎آمد. مادر بزرگ قدمهايش را تند كرد و نزديكتر رفت. از پشت عينك ته استكاني‎اش، يك كبوتر ديد كه روي زمـين افتاده به پرهاي گردن و بالهايش گل و لخته ‎هاي خون چسبيده بود. مادر بزرگ گفت: باز بچه‎ هاي بي‎ انصاف كار خودشان را كردند. خوردن گوشت كبوتر مكروه است. آخر چرا اين پرنده معصوم را مي‎كشند و مي‎خورند؟
زينب لاشة كبوتر را توي چاله گذاشت و همين طور كه رويش را با خاك مي‎پوشاند، پرسيد: مكروه يعني چه؟
مادر بزرگ مثل زينب دو زانو نشست و ادامه داد: منظورم اين است كه نخوردن گوشت بهتر از خوردن آن است. دخترم اگر بعضي كارها را انجام ندهيم، به صلاحمان است و اگر بعضي از چيزها را نخوريم براي سلامتي و تندرستي خودمان خوب است. به همين خاطر، مكروه به عملي مي‎گويند كه انجام ندادنش بهتر از انجان دادن آن باشد.
زينب با دقت به حرفهاي مادر بزرگ گوش داد و قطره‎هاي اشك مثل دانه‎هاي باران از چشمش مي‎ريخت.
مادر بزرگ گفت: كارهايي هم هست كه اگر به آنها عمل كنيم بهتر است هر چند اگر آنها را انجام ندهيم كسي ما را سرزنش نمي‎كند، مثلاً وقت نماز به خودمان عطر بزنيم يا وارد هر جايي مي‎شويم حتي اگر هيچ كس نباشد اوّل سلام كنيم.
به اين‎ها مي‎گويند مستحب. اعمال مستحبي ما را پيش خدا عزيزتر مي‎كند. زينب يادش آمد هنوز سلام نكرده خيلي خجالت كشيد سرش را پايين انداخت و پرسيد «نماز خواندن هم مستحب است»؟
مادر بزرگ سردش شده بود و داشت مي‎لرزيد دست زينب را گرفت او را به طرف حوض برد و جواب داد: نه دختر گُلم نماز و روزه و همة كارهايي كه خداي مهربان دستور داده بر ما واجب شده و ما هم بايد به آنها عمل كنيم.
زينب دستهاي گلي‎اش را زير شير آب به هم ماليد و آب آلوده و كثيفي توي چالة كنار حوض راه افتاد .
مادر بزرگ گفت: ببين عزيزم كسي كه به طرف چيزهاي مكروه مي‎رود يا كار حرام انجام مي‎دهد قلب پاك و روشن او كم كم مثل اين آب تيره و كثيف مي‎شود.
زينب يخ كرده بود. دستهايش را با بخار دهانش گرم كرد و گفت: مي‎دانم مادر بزرگ هر كاري كه خدا از آن بدش مي‎آيد حرام است. هر كسي هم كه كار حرام مي‎كند خدا او را دوست ندارد مثل اذيّت كردن ديگران.زهرا در مسجد
 
شب بود. حياط مسجد شلوغ بود. مردم بعد از خواندن نماز، از مسجد بيرون آمده بودند و به طرف خانه مي‎رفتند.
زهرا كه با مادرش به مسجد آمده بود، بعد از خواندن نماز، همراه مادرش از مسجد بيرون آمد. توي حياط، حاج آقا موسوي امام جماعت مسجد ايستاده بود و با چند نفر صحبت مي‎كرد. زهرا و مادرش چند لحظه‎اي ايستادند و منتظر شدند تا صحبت آن‌ها تمام شود. وقتي كه حاج آقا تنها شد، به طرفش رفتند و سلام كردند. حاج آقا جواب آن‌ها را داد و با آن‌ها احوالپرسي كرد.
مادر زهرا گفت: ببخشيد حاج آقا! زهراي ما يك سؤال داشت كه مي‎خواست از شما بپرسد.
حاج آقا لبخندي زد و گفت: بفرماييد زهرا خانم.
زهرا گفت: حاج آقا « تقليد » يعني چه؟
حاج آقا گفت: بگذار برايت توضيح بدهم. دخترم همان طور كه براي هر كاري مثلا درمان بيماري يا تعمير وسايل خانه يا دوختن لباس، يا ياد گرفتن يك شغل، ما به سراغ افرادي كه آن كار را بلد هستند مي‎رويم و هر چه آن‌ها مي‎گويند گوش مي‎كنيم، در مسائل ديني و احكام شرعي هم به سراغ كسي مي‎رويم كه متخصّص باشد و اين مسائل را بلد باشد؛ به چنين شخصي مجتهد يا مرجع تقليد گفته مي‎شود. عمل كردن به حرف و نظر مجتهد را تقليد مي‎گويند. تقليد يعني اين كه يك مسلمان در برنامه‎هاي زندگي و احكام شرعي بايد از يك مجتهد پيروي كند. پس تقليد يعني پيروي كردن و گوش دادن و اطاعت كردن دستورات خداوند از زبان نمايندگان امام زمان عليه السلام يعني مراجع تقليد. هر مسلماني يا بايد خودش مجتهد باشد و يا اين كه از مرجع و مجتهدي كه متخصص احكام اسلام است، تقليد كند.
احكام اسلامي در كتاب‎هايي به نام توضيح المسائل آمده است. البته آدم اول بايد مجتهد خودش را انتخاب كند و بعد به احكام اسلام كه در كتابش آمده عمل كند.
پس، يكي از وظيفه‎هاي دختران مسلمان اين است كه در آغاز تكليف، مرجع تقليد خود را انتخاب كنند.مرجع تقليد بايد اين شرايط را داشته باشد:
1. مرد باشد، 2. بالغ باشد، 3. عاقل باشد، 4. شيعة دوازده امامي باشد، 5. از پدر و مادر مسلمان به دنيا آمده باشد، 6. زنده باشد، 7. عادل باشد، 8. دنيـا پرست نـباشد، 9. از مجتهدان ديگر با سوادتر باشد.
حاج آقاي موسوي سپس مكثي كرد و گفت: خوب حتماً حالا مي‎خواهي بداني كه چه طور مي‎تواني يك مجتهد با سوادتر را پيدا كني. راهش اين است كه حد اقل دو نفر آدم با سواد و درس خوانده در مسائل شرعي مجتهد با سوادتر را به تو معرفي كنند و تو را مطمئن كنند كه آن مجتهد از همه با سوادتر است.
پس، از حالا بايد به فكر مرجع تقليد و مجتهد خودت باشي!
زهرا از حاج آقا تشكر كرد. حاج آقا؛ پرسيد: ديگر سؤالي نداري؟
زهرا گفت: نه متشكرم.
مادر زهرا گفت: خيلي ممنون حاج آقا، ببخشيد كه وقت شما را گرفتيم.
حاج آقا گفت: خواهش مي‎كنم.
مادر زهرا با حاج آقا موسوي خدا حافظي كرد و همراه زهرا از مسجد خارج شد.

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید