پرش به محتوای اصلی
امروز: 27 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

مردان بدبين

مردان بدبين

درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كند ليكن نه بحديكه‏به وسواسيگری منتهیشود.بعض مردها به بيماری بدگمانی و سوءظن‏مبتلا هستند.بی‏جهت نسبت‏به همسرانشانبدبين هستند.درباره آنان‏احتمال خيانت ميدهند.
هر مرديكه بدين بيماری خانمانسوز مبتلا شد زندگی را به خودش و خانواده‏اش تلخ ميكند.ايراد و بهانه‏جويی ميكند.نسبت‏به اعمال وحركات همسرش به نظر بدبينی نگاه ميكند ومانند سايه او را تعقيب‏مينمايد.چون سوءظن دارد از در و ديوار شاهد و قرينه پيدا ميكند.
چيزهايی را كه اصلا دليل خيانت نيستند به منزله ادله قطعيه غير قابل انكارميشمارد.مثلا:چون فلان مرد برايش نامه نوشته لابد با هم سر و سری‏دارند.چون با فلان مرد سلام و تعارفكرد معلوم ميشود خيانتكار است.
چون جوان همسايه از پشت‏بام باو نگاه كرد معلوم ميشود خواهان يكديگرهستند.چون ازفلان مرد تعريف كرد معلوم ميشود دل بسته اوست.چون‏نامه‏اش را از من مخفی نمود لابد ازمعشوقش بوده است.چون كمتر ازسابق اظهار محبت ميكند معلوم ميشود زير سرش بلنداست.چون قيافه‏دخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم ميشود خيانت كرده است.
اين قبيل امور بلكه كوچكتر از آنها را دليل قطعی خيانت ميشمارد.
بدتر از همه اينكه گاهی مادر يا خواهر يا يكی از همسايگان در اثرغرض‏ورزی و كينه‏توزیعقيده‏اش را تاييد نمايد در اينصورت جرم وخيانت‏يقينی ميشود.
بدبخت‏خانواده‏ايكه به مرض بدگمانی مبتلا شوند.آسايش وخوشی ندارند.آب خوش از گلویهيچكدامشان پايين نمی‏رود.مرد هماننديك پليس مخفی دائما از اعمال و حركات همسرشمراقبت مينمايد.از درو ديوار شاهد و دليل می‏تراشد و در رنج و عذاب دائم بسر می‏برد.زن‏بيچاره هم ناچار است همانند يك متهم بيگناه همواره در شكنجه و عذاب‏روحی و در حالمحدوديت و تحت نظر زندگی كند.بنياد چنين خانواده‏ای‏همواره در معرض خطر قرار دارد.ممكن است طلاق و جدايی به ميان آيد و زن و شوهر هر دو بدبخت‏شوند.ممكن است در اثربدبينی قتل و جنايت‏بوجود آيد.
مردانيكه در اثر سوءظنهای بيجا همسران بيگناه خويش را بقتل‏رسانده و حتی خودشانانتحار كرده‏اند نمونه‏های فراوانی دارند.
در چنين موردی كه واقعا يكی از مواقع حساس و خطرناك‏زناشويی است مرد و زن بايددست از لجبازی بردارند و قبل از وقوع‏حوادث ناگوار با عقل و تدبير در صدد چاره بر آيند.زنو مرد اگر اندكی‏بخود آيند و خطر بزرگی را كه در كمينشان نشسته در نظر بگيرند وبااحتياط كامل و عاقبت‏انديشی در صدد حل مشكل برآيند پيروز خواهندشد.
مرد بايد تعصبهای غلط و توهمات بيجا را از خويش دور گرداند وبر طبق موازين عقل ووجدان رفتار كند.نسبت‏خيانت‏به كسی دادن‏موضوع بسيار دشوار و پر مسؤوليتی است.تاموضوع خيانت‏با دليل وشاهد قطعی به اثبات نرسد نمی‏توان كسی را متهم كرد.خداوندمتعال درقرآن ميفرمايد:ای كسانيكه ايمان آورده‏ايد از بسياری از گمانهای بداجتناب كنيدزيرا بعض گمانها گناه است (1) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر كس همسرش را (بی‏جهت) متهم به‏زنا كند همانند مار كه ازپوستش خارج ميشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهای بدنش هزار گناه درنامه اعمالش ثبت‏خواهد شد (2) .
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس به مرد يا زن مؤمنی بهتان بزند خداوند متعال در قيامتاو را بر تلی از آتش نگه ميدارد تا به كيفر بهتانش‏برسد (3) .
ماداميكه با ادله و براهين شرعی خيانت زن به اثبات نرسد مرد حق‏ندارد او را متهم سازد.وتهمت زدن به او گناه بسيار بزرگی است كه درشرع مقدس اسلام هشتاد تازيانه برای آنانمقرر شده است.
به صرف احتمال يا به وسيله شواهد و علائم خيالی نمی‏توان يك‏چنين موضوع مهمی رااثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانی برای كسی‏نامه فرستاده يا برايش نامه يا عكسفرستاده‏اند دليل خيانت او نيست.
درست است كه نبايد چنين عملی را انجام داده باشد ليكن ممكن‏است در اثر سادگی و نادانیمرتكب اين اشتباه شده باشد و واقعا عفيف وپاكدامن باشد.
برای جوانان از اين قبيل اشتباهات اتفاق می‏افتد.اگر مردی‏برايش نامه فرستاده البته نبايدنامه‏اش را قبول كند ليكن اگر از روی‏نادانی نامه‏اش را پذيرفت‏يا از ترس اتهام مخفی ساختنمی‏توان صرف‏اين نامه را دليل خيانت‏شمرد.
اگر با مرد بيگانه‏ای سلام و تعارف كرد گر چه كار خوبی نكرده كه‏با بيگانه‏ای گرم گرفته استليكن تنها اينكار را نمی‏توان دليل خيانت‏شمرد.شايد به عقيده خودش می‏خواسته خوشاخلاقی بخرج بدهد يامنظور ديگری داشته است.شايد از دوستان پدر يا برادرش بوده است.
شايد به مناسبتی سابقه آشنايی داشته‏اند.
اگر از مردی تعريف كرد دليل آن نمی‏شود كه به او دلبسته است.
البته زن كار خوبی نميكند كه نزد شوهرش از مرد ديگری تعريف ميكندليكن شايد از رویسادگی و عدم توجه باشد و نبايد از علائم خيانت‏محسوب شود.
اگر نامه‏اش را مخفی ساخت‏يا در مورد معاشرتهايش مرتكب دروغ‏و خلافگويی شد دليلخيانت نيست.شايد از ترس اتهام نامه‏اش را مخفی‏ساخته يا مرتكب دروغ شده باشد شايدمطلب ديگری در آن نامه بوده‏خواسته از شوهرش مخفی بماند.شايد برای خلافگويی منظورديگری‏داشته است.
اگر كمتر از سابق اظهار محبت ميكند دليل آن نيست كه نسبت‏به‏ديگری دلبسته است.شايداز شوهرش دلخوری داشته باشد.شايد غم وغصه‏ای به دل داشته باشد،شايد بيمار باشد.شايددر اثر بی‏توجهی و عدم‏اظهار محبت‏شوهرش،نسبت‏به زندگی دلسرد شده باشد.
به هر حال،در اين قبيل امور كه از علائم خيانت‏شمرده ميشود دههااحتمال صحيح عقلايیوجود دارد كه اگر با وجدان پاك و بی‏آلايش‏مورد سنجش قرار گيرد احتمال خيانت‏يكاحتمال مرجوح و غير عقلايی‏محسوب خواهد شد.
آقای محترم!ترا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسيگری‏بردار.مانند يك قاضی باانصاف در محكمه داوری بنشين و ادله و شواهدخيانت همسرت را با دقت و انصاف بررسیكن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببين آيا قطعی هستند يا ظنی يا احتمالی؟
من نميگويم لاابالی و بی‏غيرت باش بلكه ميگويم:بهر دليلی به‏مقدار دلالتش ترتيب اثر بدهنه زيادتر.چرا برای بعضی توهمات بيجا و شواهد پوچ زندگی را به خودت و خانواده‏ات تنگميكنی؟اگر كسی باهمين قبيل شواهد خيالی خودت را متهم سازد چه حالی پيدا ميكنی؟چراانصاف و وجدان نداری؟چرا آبروی خودت و همسرت را ميريزی؟چرابر احوال زار وپريشان او ترحم نميكنی؟هيچ فكر نميكنی كه ممكن است‏در اثر همين بددليها و تهمتهایبيجا همسر پاكدامنت از وادی عفاف خارج‏شود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت علی عليه السلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظب‏باش در غير موضع غيرت،غيرت بخرج ندهی.زيرا اين عمل افراد صحيح‏را به سوی فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناهمتمايل خواهد ساخت (4) .
اگر نسبت‏به همسرت بدبين هستی مطلب را با هر كس در ميان‏نگذار زيرا ممكن است در اثردشمنی يا نادانی يا تظاهر به خيرخواهی،بدون دقت و بررسی،عقيده ترا تاييد نمايند بلكهشواهد بی‏اساس ديگری‏را بدان بيفزايند و سوءظنت را به مرحله يقين برسانند و بدينوسيلهدنيا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در اين باره صحبت‏نكن زيرا اكثر آنهاباطنا با همسرت ميانه خوبی ندارند.چه بسا در اين‏مواقع حسد و كينه‏توزی آنان تحريكشود و بدون عاقبت‏انديشی بدبينی‏ترا زيادتر گردانند.اگر خواستی از راهنمائيهای ديگراناستفاده كنی بادوستان عاقل و با تجربه و خيرخواه و عاقبت‏انديش مشورت كن.بهتر ازهمهاينكه نسبت‏بهر يك از اعمال و رفتار همسرت بدبين هستی مطلب رابالصراحه با خودش درميان بگذاری و توضيح بخواهی.ليكن منظورت‏اين نباشد كه مطلب را باثبات برسانی.
بلكه حس بدبينی را و لو موقتا كنار بگذار و خودت را خالی الذهن‏بگير.و مانند يك قاضی باانصاف كه بخواهد درباره ديگران داوری كندبه توضيحات همسرت گوش بده.اقلا احتمالصدق درباره‏اش بده،فرض‏كن شوهر خواهرت برای داوری بنزد تو آمده و برای خيانتهمسرش يك‏چنين شواهدی را ذكر ميكند ببين درباره او چطور قضاوت ميكنیدرباره‏همسرت نيز همانطور حكم كن؟چرا گريه و زاريها و دليل و برهانهای اودر دل سنگ تواثر نميكند؟و به عنوان يك مجرم قطعی به سخنانش نگاه‏ميكنی؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد اين شواهد پوچ همسر بيگناهت‏را طلاق بدهی و خودت واو را بدبخت گردانی.گيرم اين زن را طلاق‏دادی و توانستی با تحمل خسارتهای زياد همسرديگری انتخاب كنی ازكجا كه او بهتر باشد؟حالت‏بدبينی تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهیفكربچه‏های بيگناهت را نميكنی؟آخر آنها چه كرده‏اند كه بايد فدای مرض‏بدبينی تو شوند؟به چشمهای معصوم و رنگ پريده آنان نگاه كن و دست ازبددلی بردار.
مبادا در اثر بدبينيهای بيجا دست‏بخودكشی بزنی يا همسر بيگناهت‏را بقتل رسانی.از يكطرف مرتكب قتل نفس كه بدترين گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوی،از طرفديگر زندگی را از هم بپاشی وخودت را سيه روز و بدبخت گردانی.
اين مطلب را بدان كه كمتر خونی است كه مخفی بماند.بالاخره‏آثار خون بروز ميكند.آنگاه بهكيفر اعمالت‏يا كشته ميشوی يا برای هميشه‏بايد در زندان بسر بری. اگر مطلب را قبولنداری به آمار محكومين كه مقداری از آنها درصفحات مجلات و روزنامه‏ها منعكس ميشودبنگر تا عواقب اين قبيل‏جنايتها برايت روشن گردد.
همسران يك چنين مردانی نيز وظيفه بسيار سنگينی بر دوش دارند.
بايد برای نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداكاری كنند.بايد واقعاشوهرداری كنند.دريك چنين مواقع دشوار است كه مراتب لياقت وكاردانی و عقل و تدبير بانوان ظاهر ميگردد.
خانم محترم!قبل از هر چيز اين مطلب را بدان كه شوهرت به يك‏بيماری خطرناك روانیمبتلا است.بی‏جهت نميخواهد زندگی را به‏خودش و تو تلخ كند بيمار است.آری وسواسيگرینيز يكی از بيماريهای‏خطرناك است.با بيمار بايد مدارا نمود تا بيماريش برطرف گردد.تاميتوانی به او اظهار عشق و محبت كن.آنقدر اظهار علاقه كن تا يقين كندكه جز او كسی دردل تو راه ندارد.اگر ايراد و بهانه‏جويی ميكند تحمل‏كن.در مقابل تنديها و خشونتهايشبردباری بخرج بده.در مقابل‏سختگيريهايش مدارا كن.داد و قال راه نينداز.قهر و دعوا نكن.درمقابل‏پيشنهاداتش لجبازی نكن.اگر احساس كردی كه نامه‏ها و معاشرتهايت راكنترل ميكنداصلا برويش نياور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرايش تشريح كن.هيچ حادثه‏ای را ازوی مخفی مدار.در هر موردی‏توضيح خواست‏حقيقت را بدون كم و زياد در اختيارش بگذار.ازدروغ وكتمان واقع جدا اجتناب كن زيرا اگر يك مرتبه دروغت آشكار شد آنراسند جرم ودليل قطعی خيانت محسوب ميدارد و باين آسانيها بدبينی اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت:با فلان كس معاشرت نكن و فلان كار را انجام نده بدون چون و چرا بپذير و سرسختی نشاننده كه سوءظنش‏زيادتر ميشود.
پی‏نوشتها:
1-سوره حجرات آيه 12.
2-بحار جلد 103 ص 248.
3-بحار جلد 75 ص 194
4-بحار جلد 103 ص 252
از كارهاييكه اسباب بدگمانی و تهمت ميشوند جدا اجتناب كن.
حضرت علی (ع) فرمود:هر كه نفس خويشتن را در موضع تهمت‏قرار دهد نبايد كسانی را كهبه او گمان بد ميبرند ملامت كند (5) .
اگر نسبت‏به شخص معينی حساسيت دارد او را به طور كلی رها كن.
تو اگر بتوانی شوهر و زندگی خودت را حفظ كنی بهتر است تااينكه دوستی با افرادمخصوصی را نگهداری كنی.پيش خود نگو مگر من‏اسير و بنده زر خريد شوهرم هستم كهمجبور باشم اينقدر مدارا كنم.البته‏بنده نيستی ليكن همسر يك مرد بيمار هستی.
در آن هنگام كه با هم پيمان زناشويی بستيد متعهد شديد كه درمشكلات و گرفتاريها يار وغمخوار يكديگر باشيد آيا رسم وفا است كه بايك شوهر بيمار لجبازی و ستيزه‏گری كنی؟احساسات خام را كنار بگذارهوشمند و عاقبت‏انديش باش.به خدا سوگند برای حفظ شوهروخانواده‏ات هر چه بردباری و فداكاری كنی ارزش دارد.هنر زن در اينست‏كه در يك چنينمواقع دشوار با چنين مردانی سازگاری كند.
امام صادق (ع) فرمود:جهاد زن در اين است كه در مقابل اذيتها وغيرتهای شوهرش بردباریكند (6) .
كاری نكن كه شوهرت بدبين يا بدبين‏تر شود.از مردان بيگانه‏مخصوصا آنها كه شوهرتنسبت‏به آنها حساسيت دارد تعريف نكن.به مردان نامحرم خيلی نگاه نكن.پيغمبر اسلام (ص)فرمود:خداوند متعال برزن شوهرداری كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر كند غضب شديدخواهدكرد (7) .
با مردان بيگانه معاشرت و گفتگو نكن.بدون اجازه شوهرت به‏خانه آنها نرو.به اتومبيل آنهاسوار نشو.عفت و پاكدامنی تو كافی نيست‏بلكه بايد از اموری كه اسباب سوء ظن می‏شود جدااجتناب نمايی.ممكن‏است در اثر غفلت و سادگی كار كوچكی از تو سر بزند كه شوهرترابدبين گرداند. به داستان زير توجه فرماييد:
دختر 27 ساله‏ای…در دادگاه گفت:در زمستان سال 1342 در يك‏روز برفی به تقاضای يكی ازدوستانم به اتومبيل دايی او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همين امر هشت‏سال است كهمرا بلاتكليف گذارده‏است،دو ماه قبل از واقعه موقعی كه در كلاس ششم دبيرستانتحصيل‏می‏كردم عقد شده بودم.يك روز كه برای حاضر كردن درس به خانه يكی‏ازهمشاگرديهايم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردی از من خواست كه‏دايی‏اش مرا به منزلبرساند.اتفاقا هنگامی اتومبيل حامل من به منزل‏رسيد كه شوهرم سر كوچه ايستاده بود.منكه متوجه خطر شده بودم به‏راننده گفتم فرار كند او هم مانند يك مجرم فرار كرد و همينامر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نيز موقعی كه مورد اعتراض قرار گرفتم‏جريان را انكار كردمو اين امر سوءظن او را بيشتر كرد به طوری كه بعداحتی شهادت همشاگردی و خانواده‏اشنتوانست‏خاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم ديگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گويد هشت‏سال است كه همينطوربلا تكليف مانده‏ام (8) .
به نظر خوانندگان مقصر در اين داستان كيست؟به نظر من عمده‏تقصير به گردن زن است.اوست كه در اثر سادگی و غفلت،خودش وشوهرش را به اين روز انداخته است.
اولا كار خطائی كرد كه در اتومبيل مرد بيگانه‏ای سوار شد.برفرض اينكه شوهرش هم اينقضيه را نديده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبيل يك مرد بيگانه كار زشت و خطرناكیاست.
ثانيا گيرم كه در اثر غفلت اين عمل را انجام داد ليكن وقتی ديدشوهرش سر خيابان ايستادهاست‏بايد فورا به راننده بگويد نگه‏دار.ازاتومبيل پياده شود و با شوهرش به منزل برود وجريان را برای او شرح بدهدثالثا يكی از اشتباهات بزرگش اينست كه به راننده دستورفرارداده.
چهارمين اشتباهش اينست كه بعدا قضيه را به كلی انكار نموده‏است.بعد از همه اينها جاداشت وقتی شوهرش را ملاقات می‏كرد تمام‏قضايا را برايش شرح می‏داد و اعتراف می‏كرد كهمن در اثر سادگی وخجالت اشتباه كردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بی‏تقصير نبوده است.نبايد تنها اين حادثه‏را دليل قطعیيانت‏بشمارد.بايد احتمال بدهد كه همسرش در اثر غفلت‏و سادگی و عدم تجربه مرتكب اينخطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همين جهت هم اصل قضيه را منكرشده است.
در اين صورت بايد با كمال انصاف و بيطرفی در اطراف قضيه‏خوب تحقيق كند.وقتی بهبرائت او اطمينان حاصل كرد خطايش راببخشد و زياد سختگيری نكند. زن خيانتكار
اگر با ادله و شواهد قطعيه باثبات رسيد كه زن خيانتكار است و بامردان بيگانه رابطهنامشروع دارد مرد با مشكل بسيار دشواری روبرومی‏شود.از يك طرف حيثيت و آبرويش درمعرض خطر قرار دارد ازطرف ديگر تحمل چنين ننگی دشوار است.مرد در بن‏بست‏سختیگيركرده كه نجات از آن كار بسيار خطرناك و دشواريست. در اينجا مرد چند راه در پيش دارد:
راه اول-برای حفظ آبرو و بقای خانواده‏اش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خيانت همسرشرا ناديده بگيرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته اين راه درستی نيست.زيرا هيچ مردغيرتمندی نمی‏تواندشاهد خيانتهای همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل كند.
غيرت برای مرد يكی از صفات پسنديده است و مرد بی‏غيرت نزد خدا ومردم خوار و فرومايهو بی‏آبروست.
واقعا چه زندگی كثيف و ننگ‏آوری دارند نامردانی كه بدين خوی‏بد آلوده‏اند؟!
نه تنها مرد نيستند بلكه از حيوانات هم پست‏ترند. پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله فرمود:
بوی بهشت از پانصد سال راه استشمام می‏شود ليكن دو دسته مردم‏از بوی بهشت محرومند:عاق والدين و ديوث.عرض شد:يا رسول الله‏ديوث كيست؟فرمود:مردی كه ميداند همسرشزناكار است (و در مقابل‏خيانت او سكوت می‏كند) (9) .
راه دوم-همسر خودش يا مرد خيانت پيشه را به قتل برساند.
البته بدين طريق می‏تواند انتقام بگيرد و به طور موقت تشفی قلب حاصل‏كند.ليكن كاربسيار خطرناكی است و عاقبت‏خوشی ندارد.زيرا كمتراتفاق می‏افتد كه موضوع قتل برایهميشه مخفی بماند.بالاخره قاتل‏شناخته و مورد تعقيب قرار خواهد گرفت.در دادگاه همموضوع خيانت‏همسرش را به اين آسانيها نمی‏تواند به ثبوت برساند.بدين جهت احتمال‏تبرئهشدنش بسيار ضعيف است.يا محكوم به اعدام می‏شود يا اينكه اقلامدت درازی را بايد درزندان بسر برد.زندگی او از هم می‏پاشد.اطفالش‏بدبخت و بی‏سرپرست می‏شوند.بنابراين،عقلايی نيست كه انسان تحت‏تاثير احساسات خام قرار بگيرد و برای تشفی نفس و ارضایحس‏كينه‏توزی دست‏به چنين اقدامات خطرناكی بزند و جان خودش را درمعرض خطر قراربدهد.
مرد بايد عاقل و بردبار و عاقبت‏انديش باشد.آنقدر قدرت نفس‏داشته باشد كه دست‏بهاقدامات جنون‏آميز نزند تا اينكه چاره واقعی را پيداكند.
مردانی كه به يك چنين بليه زندگی گرفتارند بايد قبل از هر گونه اقدام خطرناك،عواقب آنرا بخوبی بسنجند و به آمار مردانی كه همسرخويش يا مرد خيانت پيشه را به قتل رسانده‏اند،و در صفحات مجلات وروزنامه‏ها هر روز منعكس می‏شوند،مراجعه كند و نتيجه كارشان راببيند وآنگاه تصميم بگيرد.
راه سوم-خودكشی كند تا خيانتهای همسرش را نبيند و از اين‏زندگی ننگين نجات پيدا كند،البته اين راه هم عقلايی نيست.زيرا از يك‏طرف مرتكب قتل نفس شده كه از لحاظ شرع يكیاز گناهان بزرگی است‏كه خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف ديگر،خودش را نابود و از زندگی محروم نموده است.
اين چه كار غير عقلايی است كه انسان برای انتقام از ديگران خودش را به‏هلاكت دنيوی واخروی بيندازد؟!و همسرش را برای ارتكاب خيانت‏آزادی بيشتری بدهد؟شايد بدترين راههاهمين راه باشد.
راه چهارم-در صورتی كه خيانت همسرش به طور يقين به اثبات‏رسيد و ديد به هيچ قسمیحاضر نيست از كارهای غير مشروعش دست‏بردارد بهترين و بی‏خطرترين و عقلايی‏ترين راهاينست كه او را طلاق‏بدهد و از شر او نجات پيدا كند.
درست است كه در اثر طلاق زندگی او از هم می‏پاشد و خسارتهای‏زيادی هم خواهد ديد وتحمل اينكار دشوار است مخصوصا اگر بچه‏دارباشد ليكن به هر حال چاره‏ای جز اين وجودندارد.بهترين راه اينست كه‏همسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحويل بگيرد.زيرا صلاحنيست‏فرزندان بيگناهش را در اختيار يك زن فاسد قرار دهد.
البته نگهداری از بچه‏ها دشوار است ليكن بايد مرد مطمئن باشد كه چون برای رضای خدااين طريق را انتخاب نموده خدا هم ياريش می‏كند وبزودی يك زن پاكدامن و عفيف نصيبشمی‏گردد و طولی نخواهد كشيدكه زندگی او در يك مسير عادی و آبرومند قرار خواهد گرفت.
5-بحار جلد 74 ص 187
6-وسائل ج 14 ص 111
7-بحار ج 104 ص 39
8-اطلاعات 23 اسفند ماه 1350
9-وسائل ج 14 ص 109

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید