چندی از کرامات امام رضا (ع)
امام در خانه پسنده و سبز شدن درخت بادام: حضرت در نیشابور و در ناحیهای موسوم به لاشاباد وارد شد، در آنجا…
امام در خانه پسنده و سبز شدن درخت بادام: حضرت در نیشابور و در ناحیهای موسوم به لاشاباد وارد شد، در آنجا…
آهاي آقا… آهاي خانوم… يه شاخه گل ازم بخر… از همه نوع، از همه رنگ، هرچي دلت ميخواد ببر… اين يكي ياسه…
على عليه السلام فرمود: خدا پيغمبرش را در زمان انقطاع پيامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسيله او رسالت تمام شد و…
پدرِ كودك 5 ساله مى گويد: «در اثر تصادف با اتومبيل، پسرم از دست، پا و جمجمه مجروح شد. سه سال در…
يكى از خدام حضرت رضا(عليه السلام) مى گويد: «براى كشيدن دندان، پيش دكتر رفتم. دكتر گفت: غده اى كنار زبان شما است…
اين جانب «ع ـ م» فرزند حسين، ساكن شاهرود، در اثر اصابت ضربه اى به جمجمه ام بى هوش شدم و به…
«سال ها پيش كه به مسجد جمكران مشرف مى شدم از حاجى خليل قهوه چى كه در آن زمان خادم مسجد جمكران…
برادر «ح» مى گويد: «غروب ماه مبارك رمضان، موقع افطار بود كه بر اثر انفجار ترقه، آتش سوزى مهيبى رخ داد و…
چون تمام نعمت هاي مادّي و معنوي اهل قم، به برکت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام است و ما همگي از برکت قبر…
بيا بيمار خسته گشته از درد***كه درمانگاه برتر جمكران است به دارو خانه مهدى گذر كن***دوايش لطف داور جمكران است( [3] )…
مرحوم آية اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى مى نويسد: «آقاى حاج شيخ عبداللّه مهرجردى از وعاظ مشهور خراسان است و من متجاوز…
جوانى مى گويد: «منزلى خريدم، امّا مى دانستم كه براى اداى تمام پول خانه توانايى ندارم و خداوند بايد به من كمك…
آقاى سيد مرتضى حسينى، معروف به ساعت ساز قمى كه از اشخاص با حقيقت و متديّن قم و در نيكى و پارسايى…
برادرى دانشجو مى گويد: «حدود سه سال بود كه سردرد عجيبى داشتم. ابتدا درد از ناحيه گيجگاه شروع شده و سپس تمام…
يكى از خدمه جمكران مى گويد: «يك روز قبل از عاشوراى حسينى در مسجد جمكران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسيار خلوت…
جوان مى گويد: «به دليل مسموميّت، چند روزى در بيمارستان نمازى شيراز بى هوش بودم. پزشكان از مداواى من قطع اميد كرده…
هنگامى كه روح انسان قوى شود، و پرتوى از صفات الهى در جان او بيفتد، و به مقام قرب او نائل گردد،…
در قرآن آيات متعددي درباره شهيد و فضيلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتي از آن را…
كرامت يك خواب تقريباً اوايل سال 72 بود كه در خواب ديدم در محور «پيچانگيز» و شيار «جبليه» در روي تپهي ماهورها،…
حكايت اذان شهيد سال 74 بود كه باز دلمان هواي خوزستان كرد و در خدمت بچههاي «تفحص» راهي طلائيه شديم. عليرغم آبگرفتگي…
خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضي، شبي خواب ديدم كه به همراه زنان محل در محفلي نوراني، در مسجد اجتماع…
دو ساعت ديگر شهيد مي شوم قبل از عمليات كربلاي 5 جمعي از بچههاي گروهان غواصالحديد از گردان حمزه سيدالشهدا لشگر 7…
دعوت از دوست گفتند كه چيزي از شهيد اورنگي نميدانيم و در تحقيقها هم به جايي نرسيديم، اما در بررسي دقيق متوجه…
“چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاههای بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشمتان روز بد نبیند… آنقدر سانتال مانتال…
خاطره هايي از لحظات بهشتي تفحص جنگ به پايان آمد، تفنگ ها از نفس افتادند، رزمندگان برگشتند و لباس رزم را به…
مجتهدي زمان شناس و عالمي آزاد انديش علامه فضل الله : هيچ جمعه اي نبود که من در خطبه هايم از جمهوري…
خاطرات حاج عباس کياني از جمع آوري شهدا نمي گذاشتم شهدامون تو خط يا تو سنگر بمانند، سريع آن ها را مي…
براي گفتن حرفم راه دوري نمي روم . از همين جمعه شروع مي کنم ، همين جمعه که کوه مي روي .…