پرش به محتوای اصلی
امروز: 2 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

آسيه بنت مزاحم 

آسيه بنت مزاحم 

 آسيه، دختر «مزاحم» و همسر فرعون، مخفيانه به حضرت موسي عليه السلام ايمان آورده بود، ولي در دستگاه پرقدرت فرعون چه کسي مي‌توانست جرأت ايمان به خدا داشته باشد. 
وقتي فرعون همسر حزقيل ( مؤمن آل فرعون ) را به قتل رساند آسيه ديد ملائکه الهي روح آن زن را به سوي آسمان بالا مي‏برند.
لذا ايمان و يقينش زيادتر شد.
وقتي فرعون، سرمستانه از کشتن حزقيل خبر آورد، آسيه با کمال تعجب گفت:
واي بر تو اي فرعون، چگونه در مقابل پروردگار، جرأت و جسارت پيدا کردي؟! 
فرعون که انتظار شنيدن چنين کلماتي را از همسر خود نداشت، گفت:نکند مانند موسي ديوانه شده ‏اي!؟ 
آسيه گفت:نه، من ديوانه نشده‏ام، بلکه به پروردگار خودم و پروردگار تو و پروردگار همه عالميان ايمان آورده‏ام! 
فرعون مادر آسيه را فرا خواند و به او گفت:
دخترت ديوانه شده.
 قسم مي‏خورم که او را مي‏کشم مگر اينکه به خداي موسي کافر گردد. 
مادر آسيه از آسيه خواست با فرعون موافقت کند.
اما آسيه نپذيرفت و گفت:هرگز به خدا کفر نمي‏ورزم.
فرعون هم دستور داد او را به چهار ميخ بکشند و روي سينه‏اش سنگ بزرگ آسياب قرار دهند. 
هنگامي که آسيه را شکنجه مي‏دادند ، حضرت موسي عليه السلام از آن محل عبور کرد.
 آسيه با انگشت خود اشاره کرد و شکايت نمود.
حضرت موسي عليه السلام دعا کرد و خداوند درد را از بدن آسيه برطرف کرد. 
آسيه در لحظات آخر عمر مي‏گفت: 
خدايا براي من خانه‏اي نزد خودت بنا کن. 
به او وحي شد که سرش را بالا بياورد. 
آسيه سر به آسمان بلند کرد ديد در بهشت خانه‏اي از دُر براي او ساخته شده. 
پس خوشنود شد و خنديد. 
فرعون که او را نگاه مي‌کرد گفت:
«ببينيد اين ديوانگي را! شکنجه اش مي‌دهند و او مي‏خندد.»
 سربازان فرعون، آن قدر آسيه را شکنجه‏ دادند تا روحش به آسمان پر کشيد و در گذشت. 

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید