پرش به محتوای اصلی
امروز: 27 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

معجزه چيست؟

معجزه چيست؟

همانگونه که از لفظ آن استفاده مي شود – به کارخارق العاده اي گفته مي شود که مدعيان نبوت براي اثبات مدعاي خود که ارتباط با عالم غيب و خداي عالم هستي بوده مي آوردند وديگران را نيز بمقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت مي کنند، و چون کسي مانند آنرا نمي تواند بياورد و عاجز از انجام آن است بدان معجزه مي گويند.

و در اين تعريف قيودي بکار رفته که بايد براي آنها نيز مختصرتوضيحي بدهيم.

1 – آنکه گفته شد «کار خارق العاده» و اين در مقابل کارهاي محال عقلي است که علماء و دانشمندان گفته اند که معجزه برکارهائي که محال عقلي است تعلق نمي گيرد، چنانچه اراده حقتعالي نيز به اينگونه امور تعلق نمي گيرد(1)يعني معجزه بکارهائي تعلق مي گيرد که بطور عادت و معمول محال بنظر مي آيد اما عقلاانجام آن کار محال نيست، مانند اژدها شدن عصا، و زنده شدن مرده، و بارور شدن و سبز شدن درخت خشک، و يا طي کردن صدها و يا هزاران فرسنگ راه را بدون وسائل ظاهري و در زمانهاي بسيار اندک و حتي در يک لحظه و يا نقل و انتقال اجسامي را دراين مدت کوتاه و فاصله زماني و مکاني، و يا شکافتن کرات آسماني و اجسام سخت و محکم زميني مانند صخره ها را با وسائل معمولي مانند عصاي چوبي و امثال اينگونه کارها، که بطور معمول انجام آنها نياز بداشتن وسائل و گذشت زمانهاي زياد دارد وپيمبران الهي اين کارها را براي اثبات مدعاي خود – که گاهي مسبوق به درخواست دشمنان و مخالفان بوده و گاهي هم بدون درخواست آنها – بدون اين وسائل و در مدت بسيار اندکي انجام مي دادند و ديگران را نيز به آوردن مانند آن بمبارزه «و تحدي» مي طلبيدند، و نمونه هائي از اين قبيل که در قرآن نيز آمده است عبارتند از:

عصاي موسي (اژدها شدن و زدن همان عصاي چوبي بسنگ وجوشش دوازده چشمه آب از آن و معجزات ديگري که از آن عصاي مقدس و تاريخي ظاهر گرديد) ، و ماجراي تخت بلقيس، و زنده شدن مردگان با نفس معجزه آساي حضرت مسيح، و داستان حضرت مريم و ولادت عيسي عليه السلام، و از همين قبيل است

داستان اسراء و معراج رسول خدا (ص) ، و داستان شق القمر، که باشرح و توضيحي که بعدا خواهيم داد ايندو معجزه نيز دليل قرآني دارد، همه از اين قبيل هستند.

2 – دومين مطلبي که از اين تعريف استفاده مي شود آنست که آوردن معجزه و قدرت بر انجام آن يکي از نشانه هاي درستي وصدق نبوت انبياء و پيمبران الهي است، يعني هر کس که مدعي نبوت و پيامبري الهي بود يکي از نشانه هائي که صدق اين ادعا راثابت ميکند آنست که اگر از او معجزه اي طلب کنند که انجام آن از نظر عقلي امکان داشته باشد بايد بتواند انجام دهد که اگرنتوانست معلوم مي شود دروغگو است و به دروغ خود را پيامبر الهي دانسته است.

و اين مطلب دليلهاي عقلي و نقلي فراواني دارد که فعلا جاي ذکر آنها نيست.

3 – سومين مطلبي که در اينجا مورد بحث قرار مي گيرد فرق ميان معجزه و سحر و جادو و چشم بندي و امثال آنها است که کسي فکر نکند معجزه نوعي سحر و جادو است زيرا معجزه به هرعملي که تعلق بگيرد آن عمل بصورت واقعي آن در خارج وقوع مي يابد ولي سحر و جادو و چشم بندي حقيقت خارجي و واقعيت ندارد بلکه در نظر بيننده صورت مي يابد يعني مثلا در داستان موسي عليه السلام و ساحران فرعون آنچه موسي انجام داد حقيقت و واقعيت داشت يعني واقعا عصاي چوبي بصورت يک اژدهاي بزرگ و خطرناک و حيوان درنده و جانداري در آمده بود و ديگرچوب و عصا نبود، ولي مارهاي ساحران واقعا مار جاندار نبود بلکه همان ريسمانها و طنابهائي بود که بوسيله داروهاي شيميائي به جست و خيز در آمده و بنظر مردم مارهائي جاندار شده بودند وتعبيرات قرآن در اينباره بسيار جالب است، آنجا که درباره عصاي موسي سخن ميراند اينگونه تعبير مي کند:

«قال القها يا موسي، فالقاها فاذا هي حية تسعي، قال خذهاو لا تخف سنعيدها سيرتها الاولي»(2).
که از تعبيراتي مانند «فاذا هي حية تسعي» و «سنعيدهاسيرتها الاولي» بخوبي روشن مي شود که آن عصا واقعا بصورت وبلکه به سيرت اژدهائي درآمده بود… ولي در مورد مارهاي ساختگي ساحران مي فرمايد:

«فاذا حبالهم و عصيهم يخيل اليه من سحرهم انها تسعي» . (3)

و در جاي ديگر در اينباره مي فرمايد:
«فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظيم و اوحينا الي موسي ان الق عصاک فاذا هي تلقف ما يافکون»(4).
که در اينجا نيز از جمله هاي «يخيل اليه من سحرهم انهاتسعي» و جمله «سحروا اعين الناس» و «ما يافکون» بخوبي معلوم مي شود که عمل آنها واقعيت نداشت و بهمان تعبير ساده چشم بندي بود و در نظر حاضران آنگونه جلوه مي کرد…

که البته اين بحث نيز احتياج بتوضيح بيشتر دارد که ما بهمين مقدار اکتفا مي کنيم.

4 – همانگونه که بزرگان اهل علم و دانش گفته اند: معجزه وانجام آن چيزي نيست که قانون عليت و معلوليت و اسباب و علل را در جهان بهم بزند و خارج از محدوده علت و معلول و سبب ومسبب باشد، چون اين مسئله که هيچ پديده اي در اين جهان بدون علت و بدون سبب بوجود نخواهد آمد جزء نواميس خلقت اين جهان هستي و سنت هاي قطعيه الهي است، منتهي از آنجا که معمولا علل و اسباب حوادث و پديده هاي معمولي عموما محسوس وملموس ما است و در معجزات اينگونه نيست، از اينرو براي مردم عادي اين گمان بوجود مي آيد که آنها بدون علت و سبب بوجودآمده در صورتيکه قرآن کريم براي همه حوادث جهان علت و سبب ذکر کرده، و همه را معلول اراده و تقدير الهي مي داند مانند آيات زير:

« انا کل شي ء خلقناه بقدر»(5).
«و ان من شي ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم»(6).
«ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شي ء قدرا»(7).

و البته وسائط براي ايجاد اراده حقتعالي گاهي کم و گاهي زياد، گاهي محسوس و گاهي غير محسوس است، و اگر گاهي ماآن وسائط را نديديم يا نتوانستيم با اين اسباب و علل مادي واعضاء و جوارح ظاهري درک کنيم نمي توانيم آنرا انکار کنيم.

ملاي رومي در ذيل داستان قضاوت حضرت داود درباره گاومي گويد:
چشم بر اسباب از چه دوختيم
گر ز خوش چشمان کرشم آموختيم
هست بر اسباب اسبابي دگر
در سبب منگر در آن افکن نظر
انبياء در قطع اسباب آمدند
معجزات خويش بر کيوان زدند
بي سبب مر بحر را بشکافتند
بي زراعت جاش گندم کاشتند
ريگها هم آرد شد از سعيشان
پشم بز ابريشم آمد کشکشان
جمله قرآنست در قطع سبب
عز درويش و هلاک بو لهب
مرغ بابيلي دو سه سنگ افکند
لشگر رفت حبش را بشکند
پيل را سوراخ سوراخ افکند
سنگ مرغي کو ببالا پر زند
دم گاو کشته بر مقتول زن
تا شود زنده هماندم در کفن
حلق ببريده جهد از جاي خويش

خون خود جويد ز خون پالاي خويش

هم چنين ز آغاز قرآن تا تمام رفض اسباب است و علت و السلام

که البته در تعبير ايشان هم مسامحه اي وجود دارد ومنظورش از «قطع اسباب» و «رفض اسباب» و «بي سبب» و «قطع سبب» و امثال آنها همان اسباب ظاهري است، و حرف حق همان است که در آغاز گويد که: «هست بر اسباب اسبابي دگر»

1 – در چند حديث که در کتاب توحيد صدوق و غيره آمده از امام معصوم سئوال شده که آيا خدا قادر است کره دنيا را در تخم مرغي قرار دهد بنحوي که نه تخم مرغ بزرگ شودنه دنيا کوچک گردد؟ امام عليه السلام مي فرمايد: نسبت عجز بخداي تعالي جايزنيست ولي اين کار هم شدني نيست، يعني قدرت خداي تعالي بر امر محال تعلق نخواهد گرفت چون نشدني است نه اينکه خدا از اين کار عاجز است، و به تعبير ديگرنقص در قابل است نه در فاعل.
2 – سوره طه – آيه 19 – 21.
3 – سوره طه – آيه 66.
4 – سوره اعراف – آيه 116 – 117.
5 – سوره قمر – آيه 49.
6 – سوره حجر – آيه 21.
7 – سوره طلاق – آيه 4.

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید