… پس از اسارت و پذيرايي در خط مقدم، با ماشينهاي ايفا به پشت خط منتقل شديم و همهي ما را كه زياد بوديم، در سولهي بزرگي زنداني كردند. هر چند ساعت يك بار در سوله باز ميشد و گروهي تازه از اسيران را دست و چشم بسته، مجروح و خسته و گاه جانباز با كمك ديگران وارد سوله ميكردند.
چون اجازهي رفتن به دستشويي بيرون از سوله را به كسي نميدادند، به ناچار گوشهها و كنارههاي سوله به عنوان دستشويي مورد استفاده قرار ميگرفت. فاضلاب و كثافت داشت تمام سوله را ميپوشاند و جا براي استراحت دوستان نبود. ضعف و خستگي تمام وجودمان را فراگرفته بود. دوستان، جانبازان را روي بلنديها و سكوهاي سوله خوابانده بودند و آنها را دلداري ميدادند و همه، همديگر را به صبر و مقاومت دعوت ميكردند.
از غذا خبري نبود، چه رسد به كمكهاي اوليه. عراقيها هر وقت كيفشان ميآمد، يك گوني سمون (نوعي نان ضخيم و نيمپخته)ميآوردند، در را باز ميكردند ي سمونها را پنجرهها به طرف اسيران پرت ميكردند. هر كس ميتوانست، آنها را ميگرفت، ولي بعضي از سمونها از دست دوستان رها ميشد و داخل كثافات و فاضلاب كف سوله ميافتاد. با اين حال،گرسنگي به حدي بود كه دوستان آنرا برميداشتند و با لباس خود تميز ميكردند و ميخوردند.هم چنين عراقيها هر چند ساعت، در را باز ميكردند و چند نفر را صدا ميزدند و با باتوم و كابل از آنها پذيرايي ميكردند. آخر كار نيز يكي دو ديگ بزرگ آب را به آنها ميدادند تا داخل سوله بياورند. هواي گرم و سوزان تابستان از، شدت گرسنگي و تشنگي، خستگي عمليات و اسارت همه و همه دست به دست هم داده و طاقت را از دوستان ربوده بود.
همينكه ديگ آب وارد سوله ميشد، همه هجوم ميآوردند دور ديگ. چون ظرف و ليوان نبود تا با آن آب بخورند، هر كس هر چه داشت داخل ديگ ميزد؛ يكي با دو كف دست خونآلود، ديگري ب لنگهي چكمه و سومي هم با زيرپيراهني، آبهاي دور ديگ را جمع ميكرد.
در اين حال، يكي از اسيران، پارچهاي را داخل ديگ زد و با سرعت بهطرف جانبازي دويد كه روي سكوي سوله به حالت اغما افتاده بود.او پارچه را روي صورت آن جانباز فشار داد و ديگري، دهانش را زير ريش آن جانباز گرفته بود تا آبهاي صورتش به زمين نريزد، شايد همين قطرههاي آب به او جان ببخشد. همينكه آب در دهان آن جانباز جمع شد، برخاست و با سرعت به طرف ديگر سوله دويد.
تعجب كردم آب خوردن كه جرم نيست چرا فرار ميكند. به او چشم دوختم، ديدم به طرف جانباز ديگري رفت كه روي بلندي آن طرف سوله بود. آن گاه قطرههاي آبي را كه در دهان خود جمع كرده بود، به صورت او ريخت تا شايد اين قطرههاي آب به چهرهي به اغما فرو رفتهي او جاني تازه بخشد.
هنوز هم با تجسم آنهمه ايثار،اشك در چشمانم حلقه ميزند و اين آيهي شريف قرآن در دلم نقش ميبندد:
وَ يؤثِرون عَلي أنفُسِهِم وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةُ.(1)
مؤمنان راستين كساني هستند كه نياز ديگران را بر خود مقدم ميدارند، هر چند خود در سختي و مشقت به سربرند.
* * *
1- حشر،9.
بشارت : بهمن و اسفند 1381، شماره 33