اين زمهرير فصل شکوفايي تو نيست
چيزي بجز تراکم تنهايي تو نيست
با صدهزار جلوه برون آمدي، ولي
چشمي براي ديدن زيبايي تو نيست
يک تن از اين جماعت ابن السلامها
مجنون يک کرشمه ليلايي تو نيست
نامردها بغير تنت را نخواستند
با قيمتي که خرج تن آرايي تو نيست!
برق غرور وحشي يک ببر ماده کو؟!
در چشمهاي آهوي صحرايي تو نيست!
زيباترين! عروسک اهريمنان شدن
شايسته مقام اهورايي تو نيست!
اشعار حجاب (9)