خاطرات رزمندگان 5
پاسدار قوي هيكل صبح روز عمليات الله اكبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را كه در نزديكي حميديه بود، به عنوان كمپ…
پاسدار قوي هيكل صبح روز عمليات الله اكبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را كه در نزديكي حميديه بود، به عنوان كمپ…
آمبولانس سوخته عمليات کربلاي 5 در حين پيشروي به آمبولانسي برخورديم که در آتش ميسوخت و آژير آن مثل اينکه اتصالي کرده…
ذكر مصيبت مادر در غير از ماه محرم و ايام عزاداري، دستههايي به تناوب، شبهايي در هفته و اوقاتي در شبانه روز…
حلاليت خواستن طلب حلاليت و تقاضاي شفاعت بچهها از هم، رايجترين عباراتي بود كه دائم در بين آنها مبادله ميشد. مثل: «التماس…
ترك منطقه به ضرورت همانطور كه بسياري از نيروها داوطلبانه موقع اعزام ميرفتند و به هيچ چيز جز دفاع نميانديشيدند، كم نبودند…
بدرقه ميهماني عموماً در شب بود و ميهمانان اگر هم به روشنايي آمده بودند، در غير شبهايي كه ماه تمام بود، خلاصه…
چشم دل هر شب وقت خواب كه ميشد، بساطي داشتيم. بعضيها خوش خواب بودند و برخي پيربيخواب. قرار گرفتن اين دو گروه…
از خوف خدا غش كرده اگر كسي بيموقع در ميان جمع ميخوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش ميبرد…
برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيهي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيهي رزمندگان ما مانند برق سهفازي است كه وقتي…
«به جبهه اومدم شايد کمکي در راه خدا بکنم و گناهانم پاک بشه» «تو اين مدت البته ما هيچ کاري نکرديم. هر…
در اولين روزهاي دفاع مقدس، با وجود اوضاع نابسامان جنگ ، آيت الله خامنه اي عازم جبهه هاي نبرد شد تا با…