خاطرات رزمندگان7
حسرت منور كه زدند ديدم يك نفر پاهايش را به زمين ميكشد. يك دستش را به گلويش گرفته بود و با دست…
حسرت منور كه زدند ديدم يك نفر پاهايش را به زمين ميكشد. يك دستش را به گلويش گرفته بود و با دست…
خال هندی جای تیر سلاح سیمینوف و تفنگ قناصه بر پیشانی را به خال هندی تعبیر میکردند و این نوع شهادت را…
بابايي، عشق يعني چه ؟ سيم خاردار رفت در دهانهي سيمچين و صدا كرد، براي چندمين بار. سيم هاي بريده شده با…
ام وهب دفاع مقدس جنازه شهيد شفاهي را سالها پس از شهادت، توسط گروه تفحص كشف كردند و جهت تشييع جنازه به…
خودت بخوان در لشگر نجف روحاني بيرودربايستي داشتيم وقتي به او ميگفتيم: «حاج آقا ما را براي نماز شب از دعا فراموش…
اللهم العن ابن مرجانه دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميميتر بود، گفت: «ما را كه…
دودوتا وقتي جانشين گردان براي جلسه وارد شد، يكي از بچهها كه با خلق و خوي مسئولين در جبهه آشنا بود و…
سلامتي فرماندمان خبر خوش عمليات همهجا رسيده بود، و بچهها بايد اين وجد و نشاط و از خود بيخودي را يك جوري…
خرج خمپاره 60 ما چند خرج به خمپاره 60 اضافه كرديم و آن را به جاي خمپاره 82 به كار برديم كه…
«ممد خمپاره» ستاد جنگهاي نامنظم از شهيد چمران ميگويد محمد نخستين يا همان «ممد خمپاره» ستاد جنگهاي نامنظم، کولهبار خاطراتش را آورده…