پرش به محتوای اصلی
امروز: 27 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

مبادا گرگ شويم

مبادا گرگ شويم

مبادا گرگ شويم

 در ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ‌ها ﺭﺍ این‌گونه ﺷﮑﺎﺭ مي‌کنند:

ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ‌ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ مي‌ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ مي‌کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ مي‌بیند و یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ مي‌زند. ﯾﺦ روی تیغه کم‌کم ﺁﺏ مي‌شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ تیز، ﺯﺑﺎﻥ سِر و بی‌حس شده ﮔﺮﮒ ﺭﺍ مي‌بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ بيش‌ترﯼ مي‌بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده بيش‌تر ﻟﯿﺲ مي‌زند، اما نمی‌داند یا نمی‌خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری‌ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ مي‌خورد!

و بالاخره ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان‌بسته ﺧﻮﻥ مي‌رود تا به دست خودش کشته مي‌شود؛ نه گلوله‌ای شلیک مي‌شود و نه حتی نیزه‌ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون مي‌شود.

*

فقط از گرگ‌ها نگوييم! سري هم به خودمان بزنيم که ممكن است طمع، شهوت، پول، قدرت، تكبر، حب جاه و مقام، فخرفروشی ما را به سرنوشت این گرگ گرفتار كند!

نه گلوله‌اي و نه نيزه‌اي، هلاکت به دست خودمان!

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید