داستان ها و حکمت ها

داستان اسم‌ها

داستان اسم‌ها

اسم‌ها دنیای جالبی دارند؛ به نظر من گاهی می‌شود اصلاً تاریخِ روز و سال را نداشت و فقط فهرستی تهیه کرد از چند اسم و بعد هوشمندانه و البته کمی از سر ذوق‌مندی، دوره‌ آن مقطع را حدس‌ زد. اصلاً شاید بتوانیم نه‌فقط تاریخ آن سال که پیچیدگی‌های آن دوره را هم درک کنیم یا […]

داستان اسم‌ها ادامۀ مطلب »

بجاي نفرين دعا كرد

قابل توجه کسانی که فرزندانشان و همسایه ها را به راحتی نفرین می کنند. به جای نفرین دعا کنیم. ابراهيم اطروش مي گويد : با معرفت كرخي بر كنار دجله نشسته بوديم . ديديم عده اي جوان در قايقي نشسته و در ضمن حركت به قاضي و آوازه خواني و نواختن موسيقي و شرب خمر

بجاي نفرين دعا كرد ادامۀ مطلب »

علم بهتر است یا ثروت؟

علم بهتر است یا ثروت؟

خبرداشتید که نشر فضائل مولا امیرالمؤمنین علی ع کولاک میکنه! محشره!! پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم میفرماید اگه  فضائل علی علیه السلام رو بگویی ، گناهان زبانت پاک میشود ، اگر بشنوی گناهان گوش هایت، و اگر بخوانی از روی نوشته، گناهان چشمانت، پاک میشود. حالا این فضیلت مولا علی ع را

علم بهتر است یا ثروت؟ ادامۀ مطلب »

مثل پوست ليمو

مثل پوست ليمو

مثل پوست لیمو پوست لیمو تلخ است، دور ریختنی است، اما هم پوست لیمو اگر در دست اهلش قرار بگیرد از آن یک مربای خوش طمع، خوش رنگ و شیرین درست خواهد کرد. تربیت مثل مربا درست کردن است. ما آدمها مثل همان پوسته‌های لیمو هستیم، اما اگر تربیت شویم، چه شیرین می‌شویم و چه

مثل پوست ليمو ادامۀ مطلب »

مثل نام گل

مثل نام گل

مثل نام گل وقتی می گویی «گل». شامل همه گل‌ها می‌شود پاس، نسترن، نرگس، سرخ و… ولی وقتی می گویی «گل یاس» یا «گل سرخ» تنها شامل یاس و سرخ خواهد شد. «الله» در زبان عرب نامی است مثل نام گل. یعنی وقتی می گویی «الله» شامل همه نام‌های دیگر خداوند می‌شود؛ انگار که هزار

مثل نام گل ادامۀ مطلب »

مهلت

مهلت

مهلت حدود 23 سال پیش جوانی در یک مغازه کبابی مشغول به کار می‌شود. یک شب بعد از تمام شدن کار، صاحب مغازه، دخل آن روز را جمع می‌کند و می‌رود در بالکن تا استراحت کند؛ درآمد آن روز کبابی، شاگرد جوان را وسوسه می‌کند و در جریان سرقت پول‌ها، صاحب مغازه به قتل می‌رسد.

مهلت ادامۀ مطلب »

یاری برای بچه‌داری

یاری برای بچه‌داری

یاری برای بچه‌داری علی‌صادقی سرشت (روان‌شناس) کودک نمی‌تواند «نه» بشنود * به‌محض شنیدن تقاضای کودک، «نه» نگویید. ابتدا بررسی کنید، اگر دلیلی منطقی داشتید، «نه» بگویید و اگر دلیلی ندارید یا قبول کنید و یا قول دقیقی برای آینده به او بدهید. * به‌صورت پرسشی پاسخ ندهید؛ برای مثال اگر کودک بستنی خواست نگویید «فکر

یاری برای بچه‌داری ادامۀ مطلب »

شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله

این کرامت که به حد تواتر رسیده از این قرار است: که یکی از خدام حضرت معصومه سلام الله علیها بنام (میرزا اسدالله) به سبب ابتلای به مرضی انگشتان پایش سیاه شده بود; جراحان اتفاق نظر داشتند که باید پای او بریده شود تا مرض به بالاتر از آن سرایت نکند, قرار شد که فردای آن روز

شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله ادامۀ مطلب »

بردباری در برابر بی ادبان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ روزی عایشه، همسر رسول اکرم (ص) در حضور او نشسته بود که مردی یهودی وارد شد. هنگام ورود به جای «سلام علیکم» گفت: «السام علیکم»؛ یعنی «مرگ بر شما». طولی نکشید که یکی دیگر وارد شد. او هم به جای سلام گفت: «السام علیکم». معلوم بود که آنها می خواستند با

بردباری در برابر بی ادبان ادامۀ مطلب »

انوشیروان و پیرمرد درخت کار

در زمان های خیلی دور پادشاهی عادل زندگی میکرد به نام انوشیروان و همگان از بودنش راضی بودند . روزی از روز ها انوشیروان در حال قدم زدن بود که به یکباره پیرمردی را از دور دید ؛ وقتی به او نزدیک تر شد دید که پیرمرد در حال کاشتن درخت گردویی است . از

انوشیروان و پیرمرد درخت کار ادامۀ مطلب »

اين هم صدقه است

آفتاب با تمام توانش به زمین می‌تابید. از گرما کلافه شده بودم. به ایستگاه اتوبوس که رسیدم، نگاهی به اطرافم انداختم، اما دریغ از یک صندلی خالی! با این گرما مجبور بودم بایستم و این، آدم را بیشتر خسته می‌کرد؛ داشتم داشتن یکی از این صندلی‌ها را آرزو می‌کردم که بالأخره اتوبوس رسید. مردم خوشحال

اين هم صدقه است ادامۀ مطلب »

حکایت شفاهی “نگاه کنند کافی است”

این حکایت را من محمدمهدی نادری از استادم آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی(حفظه‌الله) و ایشان از شخص حاج شیخ حبیب‌الله گلپایگانی(ره) بی‌واسطه نقل می‌کنم. بنده نزدیک به 20 سال در درس آیت‌الله وحید خراسانی شرکت می‌کردم و خاطرات متعددی از ایشان دارم. رسم استاد این بود که روزهای قبل از ولادت یا شهادت ائمه(علیهم‌السلام) مطالب و نکته‌هایی

حکایت شفاهی “نگاه کنند کافی است” ادامۀ مطلب »

شرط عاقبت بخیری

یکی از کسانی که علی الدوام محضر امام عصر (عج) می باشد حضرت خضر (ع) است که گاهی امام زمان (عج) مأموریت های مختلفی به ایشان می دهند. سه رفیق بودند و هر سه درس علم می خواندند. به جایی رسیدند که باید مهاجرت علمی می کردند. و برای تکامل دیگری باید به حوزه دیگری

شرط عاقبت بخیری ادامۀ مطلب »

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی

«شاهی‌‌اش را بیشتر کن، تره هم نگذار، زودتر هم بده که هوا دارد ابری می‌شود.» بی‌اعتنا به لحن آمرانه مرد، با دست‌های نتراشیده‌اش، گِل سبزی‌ها را باحوصله سترد، ردیف دسته‌اش کرد و داد دست مشتری. شده بود این‌طور وقت‌ها دلگیر بشود اما نشده بود. پرتاب سکه‌ای به طرفش، لحن تندی یا نگاهی که انگار از

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی ادامۀ مطلب »

داستان بهلول و چاقوی دسته طلا

داستان بهلول و چاقوی دسته طلا

بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت و در حال صحبت با مهمانش بود كه قاصدي از راه رسيد. قاصد پيام قاضي را برای او آورده بود. قاضي مي خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت: از طرف من از قاضي عذر بخواه ، من امشب مهمان دارم و نمي توانم بيايم.

داستان بهلول و چاقوی دسته طلا ادامۀ مطلب »

داستان مهدوی، بی‌استخاره

داستان مهدوی، بی‌استخاره

به‌زحمت راه می‌رفت. شک داشت قدم بعدی را به پس بردارد یا به پیش. حالی به جلو می‌کشاندش و تشویشی به عقب. چشم‌هایش مدام به مکاری1 بود که دیگر نگاهش را از او پنهان می‌کرد. چشم گرداند پشت سرش، شاید سیاهی‌ای ببیند که نزدیک می‌شود یا پالكی2 را که برگشته. سر که برگرداند، نگاهش گره

داستان مهدوی، بی‌استخاره ادامۀ مطلب »

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش

پیرمردی در دامنه ی کوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند یک روز حضرت سلیمان (ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار  سوخت  تصمیم گرفت زندگی پیرمرد را تغییر دهد یک نگین قیمتی  به پیرمرد داد که بفروشد تا  زندگی

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش ادامۀ مطلب »

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت!

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت!

مجری تلویزیون از مهمان برنامه که یک فرد ثروتمند و مشهور بود، این سؤال را پرسید: بیشترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟ مرد ثروتمند گفت: من چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم. در مرحله‌ اول گمان می‌کردم نیک‌بختی در جمع‌آوری ثروت و کالا است… اما این‌چنین نبود.

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت! ادامۀ مطلب »

دیر نیست

دیر نیست

دیر نیست سیده سارا موسوی (همسر پاسدار) صبح‌ها قبل از اذان صبح بیدار می‌شدم و درس می‌خواندم؛ کاری که انگار برایم آرزو شده بود، اما هنوز صفحه اول را نخوانده صدای گریه‌اش بلند می‌شد. دختر هفت‌ماهه‌ام، انگار یک نخ نامرئی در دستش بود و به شصت من گره زده بود تا از او دور می‌شدم

دیر نیست ادامۀ مطلب »

مثل لیوان آب

مثل لیوان آب

مثل لیوان آب عالم عمودی است، افقی نیست. مشکل ما آدم‌ها این است که عالم را افقی می‌بینیم. آب یک لیوان وقتی افقی پاشیده شود، حتی قطره‌ای از آن به سمت ما برنمی گردد، اما اگر آب همین لیوان را به صورت عمودی و رو به بالا پرتاب کنیم، تمامش به سمت خودمان بر می‌گردد.

مثل لیوان آب ادامۀ مطلب »

مثل رایانه

مثل رایانه

مثل رایانه دیدید بعضی ها بیماری قلبی پیدا می کنند، بیماری قلبی یعنی اینکه قلب نارسا می شود، و خوب کار نمی کند. حال، روح و روان آدمی و مرکز ادراکات آدمی هم همین طور است گاهی نارسایی پیدا می کند، به قول قرآن کریم مبتلا به مرض و بیماری می شود.  فی قلوبهم مرض

مثل رایانه ادامۀ مطلب »

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر!

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر!

آموزش تحلیل سیاسی به زبان داستان  کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر! فاطمه غلامعلی‌تبار دیروز خانم سمیعی آمده بود و گفته بود قبل از ظهر امروز مراسم آش‌پزان در خانه‌اش گرفته. تقریباً هر ماه از این برنامه‌ها دارد. من هم با وجود دوقلوها از اعضای ثابت هستم. فقط باید قبل از رفتن، به جناب سروانمان یک

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر! ادامۀ مطلب »

خدایا بوقلمون بفرست

خدایا بوقلمون بفرست

خدایا بوقلمون بفرست چند حکایت شفاهی شهدا زنده‌اند در یکی از شهرهای استان فارس، روحانی مستقر بودم. در کارهای تبلیغی برنامه‌ای داشتیم به اسم «مهمانی آسمانی» که در آن به دیدار خانواده‌ها و به‌ویژه خانواده شهدا می‌رفتیم؛ قاب عکسی هدیه می‌بردیم و با آن‌ها از مشکلات و مسائلشان می‌گفتیم گاهی هم سخن به مباحثی مانند

خدایا بوقلمون بفرست ادامۀ مطلب »

مروارید گران‌بها

مروارید گران‌بها

مروارید گران‌بها نقل شده است که شبی در هند، خردمندی طول ساحل اقیانوس را می‌پیمود که به دهکده کوچک ماهیگیران رسید. درحالی‌که آواز می‌خواند از آن‌جا دور می‌شد تا به راهش ادامه دهد که مردی دوان‌دوان در پی او آمدو گفت: خواهش می‌کنم صبر کنید! مروارید گران‌بها را به من دهید! خردمند کوله‌بارش را بر

مروارید گران‌بها ادامۀ مطلب »

درمان طبیبانه

درمان طبیبانه

درمان طبیبانه استاد سید علی‌اکبر حسینی یکی از رفقای من دندانش درد می‌کرد. من او را به یک پزشک متخصص معرفی کردم، پزشک متخصص او را معاینه کرده و گفته بود: با این دندان‌ها چه کار کرده‌ای؟! همه دندان‌هایت خراب است. همه را باید اصلاح کرد. چند روز بعد که او را دیدم، گفت: «مرا

درمان طبیبانه ادامۀ مطلب »

دنبال راه انداختن ما هستند

دنبال راه انداختن ما هستند

دنبال راه انداختن ما هستند میثم شریف اصفهانی بچه‌تر که بودم، شیطنت‌هایم بیش‌تر از امروز بود. یک روز شیشه این همسایه را می‌شکستم و فردا، سر پسر همسایه دیگر را. یک روز صبح، عمویم که از کارهایم عاصی شده بود، صدایم زد و پیشنهاد داد با پولی که می‌دهد، کاری اقتصادی دست‌وپا کنم. پیشنهاد خودش

دنبال راه انداختن ما هستند ادامۀ مطلب »

زهر زبان نریزید

زهر زبان نریزید

زهر زبان نریزید استاد آیت‌الله فاطمی‌نیا هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. شیعیان امیرالمؤمنین نزد خدا عزیز هستند. این‌ها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مسئله والدین، مسئله غیبت و حسن خلق را رعایت کنند، این

زهر زبان نریزید ادامۀ مطلب »

آیه‌ها و آدم‌ها - 3

آیه‌ها و آدم‌ها – 3

محمدحسین شیخ‌شعاعی وقتی گریه فریاد است امام خمینی(ره): ما تا ابد هم اگر برای سیدالشهدا(ع) گریه کنیم، برای سیدالشهدا نفعی ندارد، برای ما نفع دارد. ما یک ملتی هستیم که با همین گریه‌ها یک قدرت 2500 ساله را از بین بردیم. آن‌ها از همین گریه‌ها می‌ترسند، برای این‌که گریه بر مظلوم، فریاد در مقابل ظالم

آیه‌ها و آدم‌ها – 3 ادامۀ مطلب »

آیه‌ها و آدم‌ها - 2

آیه‌ها و آدم‌ها – 2

آیه‌ها و آدم‌ها محمدحسین شیخ‌شعاعی انکار کنندگان هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آن‌هاست و نه غمگین شوند؛ و کسانی که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخ‌اند و همیشه در آن خواهند بود. (بقره، آیات 38 و 39). انکارکننده‌ها غیر

آیه‌ها و آدم‌ها – 2 ادامۀ مطلب »

آیه‌ها و آدم‌ها

آیه‌ها و آدم‌ها

آیه‌ها و آدم‌ها محمدحسین شیخ‌شعاعی قاطی کننده‌ها و حق را با باطل نياميزيد! و حقيقت را با اين‌كه می‏دانيد كتمان نكنيد! (بقره، آیه 42) با این‌که همه از حقیقت دم می‌زنند و خود را مشتاق یافتن حق نشان می‌دهند، خیلی‌ها از شفاف بودن فضا و نمایان شدن حقیقت فرار می‌کنند و اگر لازم باشد و

آیه‌ها و آدم‌ها ادامۀ مطلب »

به بالا بروید