پرش به محتوای اصلی
امروز: 24 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

معاد جسماني

معاد جسماني

پرسش . دلائل معاد جسماني كدامند؟

پاسخ: 1. عقل: در رابطه با معاد جسماني، دليل عمده و قابل توجه از طريق نقل به ويژه قرآن كريم ارائه مي‏شود؛ ولي به هر حال از لحاظ عقلي نيز دليل محكمي نمي‏توان بر عدم آن اقامه كرد. علاوه بر آن با توجه به اينكه معاد در صورتي معناي كامل خواهد داشت كه انسان با تمام هويت خود برگردد. اما اگر تنها يك بعد از وجود انسان برگردد، اطلاق نظر معاد، خالي از مسامحه نخواهد بود. بنابراين از لفظ معاد و مفهوم آن مي‏توان استفاده كرد كه معاد بايد جسماني و روحاني با هم باشد.

نكته ديگري كه در اينجا قابل توجه است اينكه انسان در دنيا هم با جسم خود اعمالي را انجام داده است هم با روح و طبعا بايد هم پاداش و جزاي جسماني داشته باشد و هم روحاني و مقتضاي عدالت كامل همين است كه هر بعدي به همان ميزان كه در ارتكاب عمل شركت داشته است در جزا و پاداش نيز شريك باشد. هر چند كه به هر حال عذاب و لذت مربوط به روح است، ولي جسم به همان مقدار كه به عنوان سبب و وسيله شركت داشته بايد در الم و ثواب نيز شركت داشته باشد.

نكته سوم اينكه معاد كامل و لذت و ثواب كامل از سويي و الم و عذاب كامل از سوي ديگر اقتضا مي‏كند كه جسم و روح هر دو برگردد. به عبارت ديگر مقتضاي برهان حكمت و برهان رحمت اين است كه در آخرين ثواب و عقاب به حد كمال برسد و بديهي است كه ثواب و عقاب مادي و معنوي، كاملتر از ثواب و عقاب معنوي تنها است.

بسياري از رنجها و لذتها بدون جسم تحقق نمي‏پذيرد؛ يعني جسم سبب و وسيله‏اي براي دريافت گروه زيادي از خوشيها و ناخوشيهاست؛ هر چند سرانجام، اين روح است كه آنها را درك مي‏كند و با كنار رفتن جسم، تمام اين خوشيها و ناخوشيها منتفي خواهد شد. بدين ترتيب تعداد زيادي از ثوابها و نعماتي كه بعضي از مومنين به خاطر آنها اعمال و تكاليف سختي انجام مي‏دهند و يا بسياري از گناهان و نافرمانيها را ترك مي‏كنند، از ليست ثوابهاي اخروي حذف مي‏شود و در نتيجه اينان زحمت بي‏اجر مي‏كشند و اين در حالي است كه اكثر انسانهاي مومن به انگيزه همين بهره‏هاي اخروي و با همين بينش و ايمان تكاليف خود را انجام داده‏اند.

حاصل آنكه «روح» و «جسم» با هم رابطه تنگاتنگ و نزديكي دارد به طوري كه حالات يكي در ديگري منعكس مي‏شود و ناراحتيهاي يكي در ديگري تاثير مي‏گذارد و برعكس. اين دو با هم نشو و نما مي‏كنند و مكمل يكديگرند. با مرگ موقتا رابطه آنها قطع مي‏شود و در قيامت دوباره پيوند بين آنها برقرار مي‏شود. بنابر آنچه گذشت، نه تنها مفهوم معاد فقط در صورتي تمام است كه معاد جسماني و روحاني باشد، بلكه مقتضاي عدالت و حكمت نيز چنين است و اين مطلب از سه نكته مذكور به دست مي‏ آيد. البته نكات ديگري نيز مطابق ملا حظات عقلاني وجود دارد كه در بحث دلائل نقلي و در بررسي آيات كريمه قرآن به آنها اشاره مي‏شود.

2. نقل: در رابطه با معاد جسماني چنانكه گذشت معاد جسماني از ضروريات دين مقدس اسلام و مورد قبول همه صاحبان اديان الهي است. هم آيات فراوان قرآن بر اين مطلب دلالت دارد ـ كه به هيچ وجه قابل تأويل و توجيه نيست بلكه اين مطلب صراحت كامل دارد ـ و هم روايات متواتر.

آيات قرآن را در زمينه معاد جسماني مي‏توان به چند دسته تقسيم كرد: ( پيام قرآن، ج 5 ، صفحه 307 به بعد.) 

الف. آياتي كه نعمتهاي مادي و لذات جسماني را مطرح مي‏كند. در اين بخش از آيات، نعمتها و لذتهايي از بهشت مورد توجه قرار مي‏گيرد كه ضرورتا بايد عضوي از اعضاي جسماني انسان براي دريافت آن نعمت، واسطه قرار گيرد. مانند آياتي كه سخن از طعام‏ها و شيريني‏ها و پوشيدني‏ها و همسران و منزلهاي بهشتي مي‏گويد. روشن است كه ادراك اين نعمتها و بهره‏وري از اين لذتها بدون واسطه اعضاي مادي ممكن نيست. تعداد و صراحت آيات نيز بيشتر از آن است كه بتوان تأويل و توجيه نمود و اصولا اگر آيات اينگونه تأويل شود، ديگر هيچ حجيتي براي ظواهر الفاظ قرآن باقي نمي‏ماند. اينك به عنوان نمونه به گروهي از آيات اشاره مي‏شود:

« هذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ  جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ  مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ  وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ هذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ  إِنَّ هذَا لَرِزْقُنَا مَالَهُ مِن نَّفَادٍ» (ص: 49 تا 54 ) «اين يادآوري است و به درستي كه براي متقين بازگشت خوبي است. بهشتهاي جاودانه كه درهاي آنها به رويشان گشوده است، در آنها تكيه مي‏كنند و در آنها ميوه‏هاي فراوان و آشاميدني زياد را مي‏خواهند (برايشان وجود دارد) و نزد آنان زنان خمار چشم هم سن وجود دارد. اين است آنچه براي روز حساب به شما وعده داده شده است. تحقيقا اين روزي ما است كه تمام شدني نيست.» در جاي ديگر مي‏فرمايد: «إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ  هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلاَلٍ عَلَي الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ  لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ» (يس: 55 تا 57 ) «به درستي كه اهل بهشت آن روز مشغول شادي هستند. آنان و همسرانشان در سايه‏ها بر سريرها تكيه كرده‏اند. براي ايشان ميوه‏ها و هر آنچه بخواهند هست.» و باز قرآن مي‏فرمايد: «فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ  ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ  وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ  عَلَي سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ  مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ  يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ  بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِن مَعِينٍ  لاَ يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلاَ يُنزِفُونَ  وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ  وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ  وَحُورٌ عِينٌ  كَأَمْثَالِ  اللُّؤْلُؤ الْمَكْنُونِ  جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  لاَ يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَلاَ  تَأْثِيماً  إِلاَّ قِيلاً سَلاَماً سَلاَماً» (واقعه: 12 تا 26) «و پيشي گرفتگان، سبقت گرفته‏اند. اينان مقربان هستند در باغهاي پرنعمت. گروهي از پيشينيان و اندكي از آخرين. بر سريرهاي بافته شده از طلا و جواهر در حاليكه روبروي هم بر آنها تكيه كرده‏اند. نوجوانان جاويدان در اطراف آنها مي‏گردند. با قدح و ابريقها و جامي از شراب معين در دست. اين شرابها برايشان درد سر ايجاد نمي‏كند و آنان را بيخود نمي‏كند. و ميوه از هر نوع كه برگزينند. و گوشت پرنده از آنچه اشتها داشته باشند. و حوران زيبا چشم، كه همانند مرواريد در پرده نگهداشته شده هستند. تمام اينها پاداش آنچه انجام مي‏داده‏اند مي‏باشد. در بهشت نه سخن لغوي مي‏شنوند و نه كار بد و گناهي مي‏بينند. تنها قول سلام، سلام را مي‏شنوند.»

در جاي ديگر مي‏فرمايد: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً  عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً  …  وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً  مُتَّكِئِينَ  فِيهَا عَلَي الْأَرَائِكِ لاَ يَرَوْنَ فِيهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِيراً  وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلاَلُهَا وَذُلِّلَتْ  قُطُوفُهَا تَذْلِيلاً  وَيُطَافُ عَلَيْهِم بِآنِيَةٍ مِن  فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا  قَوَارِيرَا مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً  وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً  عَيْناً فِيهَا تُسَمَّي سَلْسَبِيلاً  وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنثُوراً  وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نِعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً  عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً  إِنَّ هذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً» (انسان: 5 و 6 ؛ 12 ـ 22) «به درستي كه نيكان از جامي مي‏نوشند كه امتزاج آن با كافور بهشت است. چشمه‏اي كه بندگان خدا از آن مي‏آشامند كه آن راجاري مي‏كنند، جاري‏كردني… . و (خداوند) به سبب صبر آنان پاداششان را بهشت و حرير عنايت فرمود. بر سريرها در بهشت تكيه مي‏زنند و در آنجا نه آفتابي مي‏بينند و نه سرمايي و سايه‏هاي آنها برايشان نزديك است و چيدن ميوه‏ها و يا خوشه‏هاي آن رام است، رام شدني؛ و برايشان ظرفهايي از نقره و قدحهاي از آبگينه‏هاي بلورين به گردش درآورده مي‏شود. از آنان به وسيله ظروف نقره‏اي و جامهاي بلورين پذيرايي مي‏شود. آبگينه‏هايي از نقره كه در اندازه‏هاي لازم ايجاد شده‏اند. و به آنان در آنجا جامي نوشانده مي‏شود كه با زنجبيل آميخته شده است. در آنجا چشمه‏اي به نام سلسبيل روان است، و نوجواناني در اطراف آنان گردش مي‏كنند كه چون آنها را ببيني همانند مرواريدهاي به رشته كشيده مي‏پنداريشان. و هنگاميكه آنجا را ببيني، نعمت تازه و پادشاهي بزرگي را خواهي ديد؛ بالاپوش آنان جامه هاي ديباي نازك سبز و استبرق است و به دستبندهايي از نقره آراسته شده‏اند. و پروردگارشان به آنان شراب طهور مي‏آشاماند. تحقيقا اين براي شما پاداشي پسنديده است و تلاش شما ستوده است.» 

آيات در اين زمينه بسيار زياد است؛ نگاه كنيد به: رحمان: 46 تا 76 و غاشيه: 8 تا 16 و نبأ: 31 تا 36 و مطففين: 22 تا 28 و الحاقه: 19 تا 24 و… .

روشن است كه سخن گفتن از انواع ميوه‏ها و گوشت پرندگان و شرابهاي گوناگون و تختهاي مرصع و همسران بي مانند و خدمتگزاران بهشتي و سايه‏هاي مذكور و باغها و نهرها و… در صورتي روا است كه انسان داراي ابعاد جسماني باشد تا امكان بهره بردن از اين نعمتها را داشته باشد. چون روح مجرد به لحم طير و شراب طهور و… نيازمند نيست و برايش فايده‏اي نيز ندارد و چنانكه گذشت توجيه و تأويل اين همه آيات صريح نيز خلاف عقل و منطق و سيره عقلا و ضرورت شرع مقدس است.

ب. آياتي كه سخن از عذابهاي مادي و آلام جسماني مي‏گويد: اين بخش از آيات عقابها و مجازات هايي را مطرح مي‏فرمايد كه بدون وجود ابعاد جسماني امكان پذير نيست و چون اين بحث مشابه آيات بخش اول است از شرح و توضيح آن خودداري مي‏شود؛ تنها چند آيه به عنوان نمونه نقل مي‏شود. قرآن مي‏فرمايد: «وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ  فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ  وَظِلٍّ مِن يَحْمُومٍ  لاَ بَارِدٍ وَلاَ كَرِيمٍ» (واقعه: 41 تا 44) «و اصحاب شمال، چگونه اصحاب شمالي؟ آنان در ميان بادهاي كشنده و آب سوزان هستند، و در سايه دودهاي گرم (و آتش‏زا) كه نه خنك است و نه مفيد.» در جاي ديگر مي‏فرمايد: «يَوْمَ يُحْمَي عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَي بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ … » (توبه: 35) «در آن روز آنها (جمع آوري كنندگان طلا و نقره و پنهان كنندگان آن) را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مي‏كنند.» و باز مي‏فرمايد: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّيً وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الَّثمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ» (محمد: 15) «مثل بهشتي كه به پرهيزگاران وعده داده شده است چنين است كه در آنها نهرهايي از آب غير متغير و نهرهايي از شيري كه طعم آن تغيير مي‏كند، و نهرهايي از خمري كه براي كسانيكه مي آشامند لذت‏بخش است، و نهرهايي از عسل بي غش، وجود دارد و براي آنها از همه ميوه ‏هاست و همچنين آمرزش از سوي پروردگارشان. همانند كساني كه هميشه در آتش دوزخند و از آب جوشان آن نوشانده مي‏شوند كه امعاء (روده ‏هاي) آنها را پاره مي‏كند. (بديهي است كه اين دوگروه ـ متقين و كفار ـ يكسان نيستند).  

در جاي ديگر مي‏فرمايد: «    تَصْلَي نَاراً  حَامِيَةً  تُسْقَي مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ  لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِيعٍ  لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِي مِن جُوعٍ» (غاشيه: 4 ـ 7) «در آتش سوزان داخل مي‏شوند، از چشمه‏هاي جوشان (كه به آخرين حد گرمي رسيده است) به آنان مي‏نوشانند. برايشان خوراكي مگر از خار خشك تلخ و بدبو وجود ندارد. كه اين غذا نه فربه مي‏كند و نه گرسنگي را فرونشاند. در جاي ديگر آمده است: «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ  طَعَامُ الْأَثِيمِ  كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ  كَغَلْيِ الْحَمِيمِ» (دخان: 43 ـ 46) «به درستي كه درخت زقوم، خوراك گناهكار است. همچون فلز گداخته در شكمها مي‏جوشد. همانند جوشيدن آب گرم.» 

نتيجه اينكه نه تنها مومنين غذاها و تنعماتي در بهشت دارند كه وجود جسم و اعضاي بدن را ضروري مي‏كند كه كفار و گناهكاران نيز عذابها و آلامي دارند كه براي آنها، وجود اندامهاي بدن ضروري است. مانند طعامها و شرابهاي جهنمي و سوختن پوست يا اندامهاي داخلي آنان. اين آيات نيز بر جسماني بودن معاد صراحت دارد.    (مانند «ان الذين كفروا باياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان اللّه كان عزيزا حكيما» نساء: 56  يعني كسانيكه به آيات ما كافر شدند به زودي آنها را در آتشي وارد مي‏كنيم كه هرگاه پوستهاي تن آنها (در آن) بريان گردد پوستهاي ديگري به جاي آن قرار مي‏دهيم تا عذاب را بچشد. خداوند توانا و حكيم است.)

ج. آياتي كه از سخن گفتن و شهادت اعضاي بدن در قيامت حكايت دارد: اين گروه از آيات، سخن گفتن اعضاء و جوارح انسان را نقل مي‏كند و بيان مي‏دارد در روز قيامت بر دهانها مهر زده مي‏شود و انسان با زبان قادر نيست سخن بگويد و به جاي آن دستها و پاها و چشمها و گوشها و پوست ها به سخن مي‏آيند و عليه مجرم شهادت مي‏دهند. روشن است كه تا دست و پايي نباشد، سخن گفتن و شهادت دادن آن مفهوم ندارد. علاوه بر اين آيات، دسته ديگري از آيات بيانگر كيفيت چهره نيكوكاران و بدكاران مي‏باشد و بر شادابي و خندان بودن چهره نيكان و غبار آلودگي و هراسناكي چهره بدان دلالت دارد. در اينجا بعضي آيات مذكور نقل مي‏شود: «    الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَي أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (يس: 65 ) «امروز بر دهان آنها مهر مي‏نهيم، و دستهايشان با ما سخن مي‏گويند و پاهايشان نسبت به آنچه بدست آورده‏اند (انجام مي‏داده‏اند) شهادت مي‏دهند.» و در جاي ديگري مي‏فرمايد: «وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَي النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ  حَتَّي إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (فصلت: 19 ـ 21) «روزي كه دشمنان خدا به سوي آتش محشور مي‏شوند و در آنجا بازداشته مي‏شوند. وقتي به آنجا آمدند، گوشها و چشمها و پوستهايشان عليه آنان نسبت به آنچه انجام مي‏دادند، شهادت مي‏دهند و اينان به پوستهاي بدن خود مي‏گويند: چرا عليه ما شهادت داديد؟ پوستها پاسخ مي‏دهند: همان خدايي كه هر چيزي را به سخن در آورده ما را گويا كرده است.»  

آيات فوق با صراحت بيان مي‏دارد كه در قيامت اعضا و جوارح انسان موجودند. آيات ديگري كه مبين حضور اعضا و ابعاد جسماني انسان در قيامت است، آياتي است كه از وجود دست و چهره و نقش آنان سخن مي‏گويند. مانند: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ  ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ  وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ  تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ» (عبس: 38 تا 41) «چهره ‏هايي در آن روز گشاده و نوراني است، خندان و شادان مي‏باشند. و چهره ‏هايي در آن روز غبارآلود است. دود تاريكي آنها را پوشانده است.» (همچنين نگاه كنيد به: الحاقة: 19 و 25 و انشقاق: 7 و 9 …)  

د. آياتي كه به اشكال منكرين معاد پاسخ مي‏دهد. پرسشها و ايرادهاي منكرين معاد معمولا به كيفيت و امكان معاد جسماني بود و اظهار مي‏داشتند: چگونه ممكن است اين استخوانهاي پوسيده دوباره زنده شود؟ و يا آنكه چگونه ممكن است ما پس از آنكه مرديم و به صورت ذرات خاك در زمين پراكنده شديم دوباره زنده شويم. قرآن كريم مي‏فرمايد: همين استخوانها دوباره حيات پيدا مي‏كنند و ما قادريم نه تنها استخوانها و ذرات شما را دوباره جمع كرده و زنده كنيم، بلكه حتي قادريم خطوط سر انگشت شما را نيز مانند اول منظم كنيم. قرآن كريم در پاسخ اشكال كنندگان نمي ‏فرمايد: شما اشتباه مي‏كنيد، اين استخوان هاي پوسيده و خاك شده و اين ذرات پراكنده نيست كه دوباره خلق مي‏شود، بلكه آفرينش ديگري در كار است. قرآن تأكيد مي‏كند همين ذرات پراكنده بدن شما و همين استخوان هاي پوسيده دوباره حيات مي‏يابد. اينك به برخي از اين آيات دقت كنيد: «وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ  قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» (يس: 78 و 79) «و براي ما مثالي زد در حالي كه آفرينش خود را فراموش كرده بود و گفت: چه كسي اين استخوانها را زنده مي‏كند، در حاليكه پوسيده است. بگو: همان كس آن را زنده مي‏كند، كه براي بار نخست آفريد و او به هر مخلوقي آگاه است. كلمه «يحييها» صراحت دارد كه خداوند همان استخوان مورد بحث را كه در دست شخص منكر معاد بود دوباره زنده مي‏كند و اين لفظ به تنهايي قادر است معاد جسماني را در قرآن اثبات كند.» در آيه ديگر مي‏فرمايد: «أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَ لَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ  بَلَي قَادِرِينَ عَلَي أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ» (قيامت: 3 و 4) «آيا انسان مي‏پندارد كه استخوان هاي او را جمع نخواهيم كرد. چرا قادريم كه حتي خطوط سر انگشتان او را منظم و مرتب كنيم. در اين آيات نيز قرآن بر اين مطلب صراحت دارد كه خداوند استخوانهاي پراكنده انسان را دوباره زنده مي‏كند و حتي خطوط سر انگشت ـ كه امروز در جرم‏ شناسي جايگاه ويژه‏اي يافته و كاملا مربوط به بدن انسان مي‏باشد و مسئله‏اي مادي است ـ را دوباره مانند وضع فعلي تنظيم نمايد. در آيات ديگري منكرين معاد در جواب سخن پيامبر خدا كه به آنان وعده معاد جسماني مي‏داد با تعجب مي‏پرسيدند: «أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَاباً وَعِظَاماً أَنَّكُم مُخْرَجُونَ  هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ» (مؤمنون: 35 و 36) «آيا او به شما وعده مي‏دهد بعد از آن كه مرديد و خاك و استخوان شديد بار ديگر از قبرها خارج مي‏شويد؟ چه دور است، چه دور است اين وعده ‏هايي كه به شما داده مي‏شود. و باز قرآن مي‏فرمايد: «وَكَانُوا يَقُولُونَ ءَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً ءَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ  أَوَ آبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ  قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ  لَمَـجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ» (واقعه: 47 ـ 50 ) «مي‏گفتند: آيا هنگاميكه مرديم و خاك شديم و استخوان، آيا ما دوباره بر انگيخته مي‏شويم؟ آيا نياكان نخستين ما نيز محشور مي‏شوند؟ بگو: تحقيقا تمام خلايق اولين و آخرين هنگي در وعده گاه روز معيني جمع مي‏شوند.» 

آيات در اين زمينه فراوان است و چون بقيه آيات نيز از نظر مفهوم با آيات فوق نسبتا هماهنگي و تطابق دارد، به همين مقدار بسنده مي‏شود.

ه . آياتي كه بيانگر برخاستن از قبرها است. اين گروه از آيات حكايت از خارج شدن در قيامت از قبرها و برانگيخته شدن از آنها است و روشن است آنچه در قبرها دفن مي‏شود جسم انسان است نه روح او؛ پس آنچه در قيامت مبعوث مي‏شود جسم انسان نيز مي‏باشد. بنابراين دلالت آيات مذكور نيز بر معاد جسماني صريح است. در اينجا نمونه‏ هايي از اين آيات نقل مي‏شود: «وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَّ رَيْبَ فُيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ» (حج: 7) «قيامت حتما مي‏آيد و شكي در آن نيست. و خداوند كساني را كه در قبرها آرميده ‏اند بر مي ‏انگيزد.» در آيه ديگري مي‏فرمايد: «وَنُفِخَ فِي  الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَي رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ» (يس: 51 ) «(دوباره) در صور دميده مي‏شود پس در اين هنگام آنها از قبرها به سوي پروردگارشان مي‏شتابند.» در آيه بعدي مي‏ فرمايد: «قَالُوا يَاوَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» (يس: 52 ) «مي‏گويند: اي واي بر ما! چه كسي ما را از خوابگاه‏مان برانگيخت؟ (آري) اين همان است كه خداوند رحمان وعده داده و پيامبران راست گفتند.» آيات ديگري نيز بر اين مضمون دلالت دارد.    (نگاه كنيد: انفطار: 4 و عاديات: 9 و معارج: 43 و قمر: 7.)     علاوه بر آيات مذكور، تمام آياتي كه از محشور شدن از خاك حكايت مي‏كند نيز بر معاد جسماني دلالت دارد، مانند: «مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَي» (طه: 55 ) «شما را از آن (خاك) آفريديم و در آن باز مي‏گردانيم و بار ديگر نيز شما را از آن بيرون مي‏آوريم.» همچنين نمونه‏ هاي معاد در مواردي كه مرده ‏ها در اين دنيا زنده شدند همگي براي اثبات معاد جسماني است. در داستان حضرت ابراهيم(ع) پرسش حضرت از كيفيت حيات دوباره مرده‏اي بود كه جسمش توسط حيوانات دريا و پرندگان خورده مي‏شد. همچنين پرسش عزير پيامبر از كيفيت معاد جسماني بود. چنانكه نمونه‏ هاي موت و حيات در طبيعت كه مورد استناد قرآن براي اثبات معاد قرار گرفته است نيز حاكي از معاد جسماني است. زيرا طبيعت مادي است كه در زمستان مي‏ميرد و در بهار دوباره زنده مي‏شود. و قرآن مي‏فرمايد: «… كَذلِكَ النُّشُورُ» (فاطر: 9) «قيامت نيز همانند زنده شدن زمينه اي مرده است.» و يا مي ‏فرمايد: «… وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ» (ق: 11) «به وسيله باران زمين مرده را زنده كرديم، زنده شدن مرده‏ها نيز اين چنين است.»    
بر اين مطلب بايد افزود كه اگر پيامبران سخن از معاد جسماني نمي‏فرمودند و تنها بحث معاد روحاني بود با مخالفتهاي شديد و سرسختي بيش از حد منكرين مواجه نمي‏شدند. قرآن مي‏فرمايد: « وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَي رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ  أَفْتَرَي عَلَي اللَّهِ كَذِباً أَم بِهِ جِنَّةٌ … » (سباء: 7 و 8 ) «كافران گفتند: آيا شما را به مردي راهنمايي كنيم كه خبر مي‏دهد هنگاميكه مرده و خاك شده و كاملا پاره پاره شديد بار ديگر در آفرينش جديدي خواهيد بود (دوباره آفريده مي‏شويد). آيا او بر خدا دروغ بسته است؟ يا به نوعي جنون گرفتار شده است؟!» يعني پذيرش معاد جسماني آنچنان برايتان دشوار بوده كه آن را نشانه دروغ بستن به خدا، يا از دست دادن عقل مي‏دانستند.

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید