پرش به محتوای اصلی
امروز: 28 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

هدف اصلی از بعثت پيامبران

هدف اصلی از بعثت پيامبران

 
و به اصطلاح‏ منظور نهايی از ارسال رسل و انزال كتب چيست؟ آخرين سخن پيامبران كدام‏ است؟
ممكن است گفته شود هدف اصلی، هدايت مردم، سعادت مردم، نجات‏ مردم، خير و صلاح و فلاح مردم است. شك نيست كه پيامبران برای هدايت مردم به راه راست و برای سعادت و نجات مردم و خير و صلاح و فلاح مردم مبعوث شده اند؛ سخن در اين نيست؛ سخن در اين است كه اين راه راست به چه مقصود نهايی منتهی می‏شود؟ سعادت مردم از نظر اين مكتب در چيست؟ در اين مكتب چه نوع اسارتها برای بشر تشخيص داده شده كه می‏خواهد مردم را از آن گرفتاريها نجات دهد؟ اين مكتب ، خير و صلاح و فلاح نهايی را در چه چيز می‏داند؟
در قرآن كريم ضمن اينكه به همه اين معانی اشاره يا تصريح شده، دو معنی‏ و دو مفهوم مشخص ذكر شده كه می‏رساند هدف اصلی، اين دو امر است، يعنی‏ همه تعليمات پيامبران مقدمه ای است برای اين دو امر آن دو امر عبارت‏ است از: شناختن خدا و نزديك شدن به او، و ديگر برقراری عدل و قسط در جامعه بشری. قرآن كريم از طرفی می‏گويد :
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا»
ای پيامبر! ما ترا گواه (گواه امت) و نويد دهنده و اعلام خطر كننده‏ و دعوت كننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود او، و چراغی نورده‏ فرستاديم[1].
در ميان همه جنبه هايی كه در اين آيه آمده است، پيداست كه «دعوت‏ به سوی خدا» تنها چيزی است كه می‏تواند هدف اصلی به شمار آيد.
از طرف ديگر درباره همه پيغمبران می‏گويد:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»
ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و معيار فرود آورديم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند[2].
اين آيه صريحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پيامبران‏ معرفی كرده است.
دعوت به خدا و شناختن او و نزديك شدن به او يعنی دعوت به توحيد نظری و توحيد عملی فردی، اما اقامه عدل و قسط در جامعه يعنی‏ برقرار ساختن توحيد عملی اجتماعی اكنون پرسش به اين صورت مطرح است :
آيا هدف اصلی پيامبران خداشناسی و خداپرستی است و همه چيز ديگر، و از آن جمله عدل و قسط اجتماعی مقدمه اين است، و يا هدف اصلی بر پا شدن‏ عدل و قسط است، شناختن خدا و پرستش او مقدمه و وسيله ای است برای‏ تحقق اين ايده اجتماعی؟ و اگر بخواهيم با زبانی كه در گذشته سخن گفتيم‏ مطرح كنيم، بايد اين طور مطرح كنيم: آيا هدف اصلی ، توحيد نظری و توحيد عملی فردی است يا هدف اصلی، توحيد عملی اجتماعی است؟ در اينجا چند گونه می‏توان نظر داد:
1- پيامبران از نظر هدف ثنوی بوده اند؛ يعنی دو مقصد مستقل داشته‏ اند: يكی از اين دو مقصد به زندگی اخروی و سعادت اخروی بشر مربوط است‏ (توحيد نظری و توحيد عملی فردی)، و ديگری به سعادت دنيوی او (توحيد اجتماعی) پيامبران از آن نظر كه در انديشه سعادت دنيوی بشر بوده اند، به توحيد اجتماعی پرداخته اند و از آن جهت كه می‏خواسته اند سعادت اخروی‏ بشر را تامين كنند، به توحيد نظری و توحيد عملی فردی كه صرفا روحی و ذهنی است پرداخته‏اند.
2- هدف اصلی، توحيد اجتماعی است؛ توحيد نظری و توحيد عملی فردی‏ مقدمه لازمِ توحيد اجتماعی است. توحيد نظری مربوط به شناخت خداوند است‏ برای انسان فی حد ذاته هيچ ضرورتی نيست كه خدا را بشناسد يا نشناسد، تنها عامل محرك روح او خدا باشد يا هزاران چيز ديگر – همچنانكه به طريق‏ اولی برای خداوند فرق نمی‏كند كه انسان او را بشناسد يا نشناسد، بپرستد يا نپرستد – ولی نظر به اينكه كمال انسان در «ما» شدن و توحيد اجتماعی‏ است، و اين امر بدون توحيد نظری و توحيد عملی فردی ميسر نيست، خداوند معرفت خود و پرستش خود را فرض كرده است تا توحيد اجتماعی محقق گردد.
3- هدف اصلی، شناختن خدا و نزديك شدن و رسيدن به اوست، توحيد اجتماعی مقدمه و وسيله وصول به اين هدف عالی است؛ زيرا – همچنانكه قبلا گفته شد – در جهان بينی توحيدی، جهان ماهيت «از اويی» و «به سوی‏ اويی» دارد، از اين رو كمال انسان در رفتن به سوی او و نزديك شدن به‏ اوست انسان از يك امتياز خاص بهره مند است و آن اينكه به حكم «نفخت فيه من روحی»[3] واقعيتش واقعيت خدايی است. فطرت بشر، فطرت خداجويانه است؛ از اين رو سعادتش، كمالش، نجاتش، خير و صلاح‏ و فلاحش در معرفت خدا و پرستش و پيمودن بساط قرب اوست؛ ولی نظر به‏ اينكه انسان بالطبع اجتماعی است و اگر انسان را از جامعه جدا كنيم، ديگر انسان نيست، و اگر بر جامعه نظامات متعادل اجتماعی حكمفرما نباشد حركت خداجويانه انسان امكان پذير نيست، پيامبران به اقامه عدل و قسط و نفی ظلم و تبعيض پرداخته اند؛ عليهذا ارزشهای اجتماعی از قبيل عدل، آزادی، مساوات، دموكراسی و همچنين اخلاق اجتماعی از قبيل جود، عفو، محبت و احسان ارزش ذاتی ندارند و بالذات كمالی برای بشر محسوب‏ نمی‏شوند؛ همه ارزششان، ارزش مقدمی و وسيله ای است كه با قطع نظر از ذی‏ المقدمه، بود و نبود آنها علی‏السويه است. اينها شرايط وصول به‏ كمال اند نه خود كمال، مقدمات فلاح و رستگاری اند، نه خود فلاح و رستگاری، وسايل نجات اند نه خود نجات.
4- نظريه چهارم اين است كه همچنانكه در نظريه سوم آمده است، غايت‏ انسان و كمال انسان، بلكه غايت و كمال واقعی هر موجودی، در حركت به‏ سوی خدا خلاصه می‏شود و بس. ادعای اينكه پيامبران از نظر هدف، «ثنوی» بوده‏ اند، شرك لايغفر است؛ همچنانكه ادعای اينكه هدف نهايی پيامبران فلاح‏ دنيوی است و فلاح دنيوی جز برخورداری از مواهب طبيعت، و زندگی در سايه‏ عدل و آزادی و برابری و برادری نيست، ماده پرستی است. ولی برخلاف نظريه‏ سوم، ارزشهای اجتماعی و اخلاقی با اينكه مقدمه و وسيله وصول به ارزش اصيل‏ و يگانه انسان؛ يعنی خداشناسی و خداپرستی است، فاقد ارزش ذاتی نيستند.
توضيح اينكه رابطه مقدمه و ذی المقدمه دو گونه است : در يك گونه تنها ارزش مقدمه اين است كه به ذی المقدمه می‏رساند، پس‏ از رسيدن به ذی المقدمه، وجود و عدمش علی‏السويه است مثلا انسان می‏خواهد از نهر آبی بگذرد، سنگ بزرگی را در وسط نهر وسيله پريدن قرار می‏دهد. بديهی است كه پس از عبور از نهر، وجود و عدم آن سنگ برای انسان‏ علی‏السويه است. همچنين است نردبان برای عبور به پشت بام و كارنامه كلاس‏ برای نامنويسی در كلاس بالاتر.
گونه ديگر اين است كه مقدمه در عين اينكه وسيله عبور به ذی المقدمه‏ است و در عين اينكه ارزش اصيل و يگانه از آن ذی المقدمه است، پس از وصول به ذی المقدمه وجود و عدمش علی‏السويه نيست، پس از وصول به ذی‏ المقدمه، وجودش همان طور ضروری است كه قبل از وصول. مثلا معلومات كلاسهای اول و دوم مقدمه است‏ برای معلومات كلاسهای بالاتر؛ اما چنين نيست كه با رسيدن به كلاسهای بالاتر نيازی به آن معلومات نباشد. اگر فرضا همه آنها فراموش شود و كان لم‏ يكن گردد، زيانی به جايی نرسد و دانش آموز بتواند كلاس بالاتر را ادامه‏ دهد؛ بلكه تنها با داشتن آن معلومات و از دست ندادن آنهاست كه می‏توان‏ كلاس بالاتر را ادامه داد.
سرّ مطلب اين است كه گاهی مقدمه مرتبه ضعيفی از ذی المقدمه است و گاهی نيست. نردبان از مراتب و درجات پشت بام نيست؛ همچنانكه سنگ‏ وسط نهر از مراتب و درجات بودن در آن طرف نهر نيست؛ ولی معلومات‏ كلاسهای پايين و معلومات كلاسهای بالا مراتب و درجات يك حقيقت اند. ارزشهای اخلاقی و اجتماعی نسبت به معرفت حق و پرستش حق، از نوع دوم‏ است. چنين نيست كه اگر انسان به معرفت كامل حق و پرستش حق رسيد، وجود و عدم راستی، درستی، عدل، كرم، احسان، خيرخواهی، جود و عفو، علی‏ السويه است؛ زيرا اخلاق عالی انسانی نوعی خداگونه بودن است (تَخَلّقوا بِاخلاقِ الله) و در حقيقت، درجه و مرتبه ای از خداشناسی و خداپرستی است‏ و لو به صورت ناآگاهانه؛ يعنی علاقه انسان به اين ارزشها ناشی از علاقه‏ فطری به متصف شدن به صفات خدايی است، هر چند خود انسان توجه به ريشه فطری آنها نداشته باشد و احيانا در شعور آگاه خود منكر آن باشد. از اين‏ رو است كه معارف اسلامی می‏گويد دارندگان اخلاق فاضله از قبيل عدالت ، احسان‏ ، جود و غيره هر چند مشرك باشند، اعمالشان در جهان ديگر بی اثر نيست.‏ اين گونه افراد اگر كفر و شركشان از روی عناد نباشد، به نوعی در جهان ديگر ماجورند در حقيقت اين‏ گونه اشخاص بدون آنكه خودآگاه باشند ، به درجه ای از خداپرستی رسيده اند[4].
پي نوشت
[1]. سوره احزاب، آيه 45 و 46
[2]. سوره حديد، آيه 25
[3]. سوره حجر، آيه29؛ «و در او از روح ( حقيقت متعالی و برتر ) خود دميدم».
[4]. رجوع شود به بخش آخر كتاب عدل الهی از مؤلف.
اين گفتار تحت عنوان « هدف نبوت‌ها و بعثت‌ها » در كتاب «وحی و نبوت» (مقدمه‏ای بر جهان بينی اسلامی) آمده است.
 

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید