پرش به محتوای اصلی
امروز: 24 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: بله ایتا روبیکا

زهرا و پدر بزرگ

زهرا و پدر بزرگ

 غروب بود. زهرا تازه از مدرسه به خانه آمده بود و داشت لباسش را عوض مي‎كرد كه زنگ در خانه به صدا درآمد. مادر از توي آشپزخانه زهرا را صدا زد و گفت: زهرا برو در را باز كن. فكر مي‎كنم پدر بزرگت آمده.
زهرا گفت: «مگه بابا بزرگ مي‎خواست اين جا بياد؟»
مادر جواب داد: آره! حالا زود باش برو در را باز كن.
زهرا گفت: «آخ جون» و به طرف حياط دويد.
در را كه باز كرد، پدر بزرگ پشت در ايستاده بود. زهرا سلام كرد و به طرف پدر بزرگ رفت. پدر بزرگ زهرا را بغل كرد. صورتش را بوسيد و گفت: سلام زهرا خانم! حالت چه طوره؟
زهرا گفت: خوبم، خيلي ممنون.
پدر بزرگ گفت: خُب چه كار مي‎كني، درس‌هايت را مي‎خوني؟
زهرا گفت: آره بابا بزرگ؛ راستي ما اين هفته جشن تكليف داريم.
بابا بزرگ گفت: عجب، چه خوب، پس ديگه خانم شدي!
زهرا چيزي نگفت و همراه پدر بزرگ وارد هال شد. مادر زهرا جلو آمد به پدر بزرگ سلام كرد. پدر بزرگ كتش را درآورد و به او داد. بعد نشست و به پشتي تكيه داد. زهرا كنار پدر بزرگ نشست. پدر بزرگ گفت: خوب ببينم، حالا كه مي‎خواهي در جشن تكليف شركت كني، اصول دين را بلدي؟زهرا گفت: آره، اصول دين پنج تا است: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد.
پدر بزرگ گفت: آفرين، حالا بگو معناي توحيد چيه؟
زهرا گفت: نمي‎دانم.
پدر بزرگ گفت: اين كه خيلي بده. پس بذار برات بگم. «توحيد» يعني اين كه خداوند يكتاست و شريك و مثل و مانند ندارد. خدا مثل ما آدم‎ها و اشياء جسم ندارد.  و با چشم ديده نمي‎شود. همه چيز را مي‎داند و هر كاري كه بخواهد انجام مي‎دهد. خداوند قدرت زيادي‎ دارد.
پدر بزرگ دوباره به زهرا نگاه كرد و گفت: حتما معناي عدل را هم نمي‎داني! زهرا سرش را تكان داد و چيزي نگفت. پدر بزرگ گفت: «عدل» يعني خداوند عادل است و به كسي ظلم نمي‎كند و پاداش هر كس را چه در دنيا و چه در آخرت مي‎دهد. معناي «نبوت» اين است كه خداوند، براي شناساندن راه سعادت و رستگاري به انسان‌ها، پيامبران را فرستاده است. فرستادن پيامبران را «بعثت» مي‎گويند. پيامبران خدا، دستور از خدا مي‎گرفتند و دين آسماني را به مردم مي‎رساندند. پيامبران صد و بيست و چهار هزار نفر بودند كه اولين آن‌ها حضرت آدم‌ عليه السلام و آخرين آنها پيامبر اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است. حضرت محمد كودكان را خيلي دوست مي‎داشت، و هميشه زودتر از بچه‎ها به آن‌ها سلام مي‎كرد. عقيده به پيامبران را «نبوت» مي‎گويند. پيامبران «معصوم» هستند يعني از هر گناه و خطا و اشتباهي دورند. اطاعت آنان واجب است. قرآن كتاب آسماني ما مسلمانان است كه از سوي خدا به پيامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده و بدون آن كه كم و زياد شود به دست ما رسيده است.
پدر بزرگ چند لحظه مكث كرد و گفت: در مورد «امامت» برايت بگويم، پس از درگذشت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم وظيفة ادامة راه او و بيان اسلام و هدايت مردم بر عهدة امامان است. امامان ما معصومند و اطاعتشان واجب است. حالا بگو ببينم، نام امامان را مي‎داني؟
زهرا گفت: آره مي‎دانم؛ بابا بزرگ شعرش را هم بلدم مي‎خواهي برات بخوانم. بابا بزرگ گفت: بخوان ببينم دخترم: زهرا شروع كرد به خواندن شعر امامت:
اي يار با شهامت
بگو تو از امامت
امامت خوش لقا
دوازده پيشوا
آمده بعد از نبي
اول ايشان علي
امام دوم حسن
امام سوم حسين
چهارم زين العابدين
اي يار خوش گفتگو
امام پنجم بگو
از طاهران طاهر است
محمد باقر است
ششم جعفر صادق
هفتم موسي كاظم
هشتم امام رضا
رضا به حكم قضا
نهم محمد تقي
دهم علي النقي
يازدهم عسكري
دوازدهم صاحب است
زنده ولي غايب است
ظهور كند زماني
دنيا شود نوراني
پدر بزرگ، لبخندي زد و گفت: «آفرين دختر گلم. امام دوازدهم، حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف زنده است. او حدود هزار و صد و چند سال پيش در سامرا يكي از شهرهاي عراق به دنيا آمد. امام زمان مدت 69 سال توسط چهار نمايندة مخصوص خود با مردم ارتباط داشت و خودش پنهان بود. اين مدت را «غيبت صغري» مي‎گويند. بعد از آن، امام زمان عليه السلام به طور كلي از چشم‎هاي غايب شد و نمايندة خاصي نداشت. در اين دوران، علماي ديني و مـراجع تقليد، نايـب حـضـرت هـستند. اين مـدت را «غيبت كُبري» مي‎گويند. وقتي آن حضرت ظهور كند، دنيا را پر از عدل خواهد كرد.
اما «معاد» يعني اين كه ما انسان‎ها بعد از مرگ دوباره زنده مي‎شويم. و خداوند كارهاي بد و خوب ما را در روز قيامت بررسي مي‎كند. زهرا از پدر بزرگ تشكر كرد و خواست به اتاقش برود كه مادر با سيني چاي از آشپزخانه آمد و گفت: زهرا بشين و چاي بخور.
زهرا نشست تا هم چاي بخورد و هم چيزهاي بيش‌تري از پدر بزرگ ياد بگيرد.
يك روز غوغا مي شود
يك روز غوغا میشود
     میدانم اين را عاقبت
چون گل شكوفا میشود
     عدل و اميد و دوستي
پيغام باران میرسد
     بر خاك خشك سینه ها
بوي بهاران میرسد
     بر گام سرد دانه ها
ـ«الله اكبر» میشود
     آن روز فرياد همه
پر شاخه، پُر بر میشود
     نخل اميد بیکسا
تا آسمان ها میرسد
     از كعبه بانگي آشنا
دور پليدان میرود
     از ريشه میمیرد ستم
دنيا دگرگون میشود
     ـ«مهدي» می آید، بعد از او
آن روز، پر خون میشود
     سنگ دل سنگين دلان
 
از: مصطفي رحماندوست

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید