دسته بندی :اصول دين

1 مقاله

زهرا و پدر بزرگ

زهرا و پدر بزرگ

 غروب بود. زهرا تازه از مدرسه به خانه آمده بود و داشت لباسش را عوض می‎کرد که زنگ در خانه به صدا درآمد. مادر از توی آشپزخانه زهرا را صدا زد و گفت: زهرا برو در را باز کن. فکر می‎کنم پدر بزرگت آمده. زهرا گفت: «مگه بابا بزرگ می‎خواست

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید