چند حکایت زیبا
حكايت اذان شهيد سال 74 بود كه باز دلمان هواي خوزستان كرد و در خدمت بچههاي «تفحص» راهي طلائيه شديم. عليرغم آبگرفتگي…
حكايت اذان شهيد سال 74 بود كه باز دلمان هواي خوزستان كرد و در خدمت بچههاي «تفحص» راهي طلائيه شديم. عليرغم آبگرفتگي…
خادم مطهر دو ماه قبل از تولد مرتضي، شبي خواب ديدم كه به همراه زنان محل در محفلي نوراني، در مسجد اجتماع…
دو ساعت ديگر شهيد مي شوم قبل از عمليات كربلاي 5 جمعي از بچههاي گروهان غواصالحديد از گردان حمزه سيدالشهدا لشگر 7…
دعوت از دوست گفتند كه چيزي از شهيد اورنگي نميدانيم و در تحقيقها هم به جايي نرسيديم، اما در بررسي دقيق متوجه…
اهل قبور مجلس باشكوهي از طرف يكي از خلفا برپا شد و امام هادي (ع) نيز دعوت گرديد. با تشريف فرمايي امام…
اين جا شهيدي خفته است در عالم خواب، داخل يكي از شيارهاي فكه با همان چوبدستي كه به علت كمردرد، دستم ميگرفتم،…
آيا به عباس الهام ميشد؟ سرهنگ خلبان حقشناس، نماينده نيروي هوايي در قرارگاه هويزه بودند. من به همراه سرهنگ بابايي كه در…
اصحاب قتلگاه يكي دو روزي ميشد كه شهيدي پيدا نكرده بوديم؛ يعني راستش، شهدا ما را پيدا نكرده بودند. گرفته و خسته…
بر بالين عشق در شهر شيراز رسم بود علماي برجسته براي شهدا تلقين بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجيبي داشتم.…
پيكر درخشان در بهار سال 1361 كه بخش دوم عمليات محرم در منطقهي موسيان انجام گرفت، من مسئول واحد تعاون تيپ 25…
پيشاني شب عمليات كربلاي 5، توي سنگر نشسته بوديم. از هر دري صحبتي بود. در عمليات قبلي _ كربلاي 4_ همه نگران…
توسل به امام رضا (ع) چند روزي بود كه موفق نشده بوديم پيكر شهيدي را كشف كنيم و برادران، اين مسأله را…
چهارده شب قبل از عمليات، بچهها تصميم گرفتند بيرون چادرها مراسم دعاي توسل راه بيندازند. دشت، حال و هواي خاصي پيدا كرده…
رؤياي شهادت ماه رمضان بود، با بچهها قرار گذاشتيم در منزل آيتالله خادمي تحصن كنيم. آن شب مأموران به پدرم گفتند: «چون…
زيارت شهيد محمدرضا عاشورا پس از مجروحيت در عمليات والفجر 8، به بيمارستاني در اصفهان منتقل گرديد. در آنجا روبه خانوادهاش كه…
سه حاجت، سه قول شهيد نوريان وقتي به حج ميرفت، رو به ما گفت: «چيزي جز دعا و نماز از من توقع…
سجده ي شهادت شهيد بسيجي «علي قرائي» بسيار زياد سجده ميكرد و ميگريست. در شبانه روز 5 بار زيارت عاشورا ميخواند. هميشه…
شهيد عبدالرحيم اسماعيل طحان مدت ده سال بود كه از او خبري نداشتيم، نه ميدانستيم شهيد شده است نه اسير. تا اينكه…
شهيد رضا اردكاني سه روز بيزبان بودم و قدرت تكلم خود را از دست داده بودم و به ناراحتي شديد قلبي نيز…
شهيدي با دو مزار شب ميلاد مولا علي (ع) در كنار سنگر نشسته بود و قرآن ميخواند، مؤذن سنگر اطلاعات عمليات بود،…
چاه ماست از ميان خصلتهاي برجستهي برادران آزاده ميتوان به زرنگي، هوش و فراست آنها اشاره كرد كه در عمليات جنگي و…
حلقه قلابي روزي در آسايشگاه نشسته بوديم كه ناگهان چشمم به گيرهي پنجره افتاد كه از جنس برنج بود. به طرف پنجره…
سرباز مست عيد فرا رسيده بود؛ اما جوّي افسرده بر اردوگاه و بچّهها حاكم شده بود. بايد فكر ميكرديم، از اين رو…
سواري بعضي مواقع در آسايشگاه بچهها با عراقيها ورزشهاي دستهجمعي انجام ميدادند. يك بار يكي از برادران آزاده اهل تبريز با سرباز…
فوتبال فكاهي سالهاي آخر اسرات بود، به مناسبت ايام عيد قرار بود يك سري برنامههاي متنوع از طرف اسرا با هماهنگي و…
گناهكار ظاهراً عراقيها، حالا به هر دليل و جهت، متوجه شده بودند كه من روحاني هستم و در پي آن بودند تا…
نماز مطابعه بچهها مشغول نماز جماعت بودند كه افسر اردوگاه وارد آسايشگاه شد و رو به من كرد و گفت: ماجد، مگر…
آمار وقتی سوت آمار به صدا در میآمد، هر کس مشغول هر کاری بود، میبایست از آن کار دست میکشید و سر…
اتو بمب سربازان عراقي نميدانم به چه دليل و برهاني، از هر وسيله و اسبابي براي شكنجه و آزار ما مدد ميگرفتند،…
نقل و انتقال يكي از فرماندهان در قصر شيرين با خبر شده بود كه دشمن قصد عمليات دارد و نيروي زيادي هم…