چهارده , جمشید برون , جستجوی نور , جست و جوی دوباره , جشن بزرگ

چهارده , جمشيد برون , جستجوي نور , جست و جوي دوباره , جشن بزرگ

چهارده
شب قبل از عملیات، بچه‌ها تصمیم گرفتند بیرون چادرها مراسم دعای توسل راه بیندازند. دشت، حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. قرار بر این بود که هر یک از بچه‌ها، قسمتی از دعا را انتخاب و قرائت کنند و به یکی از معصومین متوسل شوند.
دعا آغاز شد و از میان جمع چهل نفر‌مان، چهار ده نفر به چهارده معصوم توسل جستند. یکی دو روز بعد، عملیات آغاز شد و عجیب آن‌که، هر چهارده نفری که آن شب توسل خوانده بودند، به مقام شهادت نایل آمدند!
منبع :لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
راوی : محسن گلستانه

 

جمشید برون
یکی از برادران به نام «جمشید برون» در مرحله‌ی سوم عملیات بیت‌المقدس، کمربندی به کمر داشت که بسیار زیبا بود.‌ بچه‌ها هم با او شوخی می‌کردند و هر کدام از او می‌خواستند تا کمربند را به آن‌ها هدیه بدهد، اما او می‌گفت: «اگر شهید شوم تنها راه شناختن من همین کمربند است،‌ چون سر در بدن ندارم».
فردای آن روز عملیات ساعت ۵ صبح شروع شد و بعد از مدتی پیکر پاک او را مشاهده نمودند، که سرش با گلوله‌ی آرپی‌جی سوخته بود.
منبع :جزوه ی کربلایی هر شهید بنیاد فاطمه ‌الزهرا (س)
راوی : محمدرضا مردانه

 

جستجوی نور
مادر یکی از شهدای مفقودالاثر به مشهد مقدس مشرف می‌شود و از محضر امام هشتم (ع) تقاضا می‌کند که فرزندش برگردد. پس از توسل، همان شب خواب می‌بیند نوری وارد منزلشان در شیراز شده و همه‌جا نورانی است.
بلافاصله با شیراز تماس تلفنی می‌گیرد، به ایشان می‌گویند، بلی، فرزندت پیدا شده و هم‌اکنون او را آورده‌اند. آن عزیز یک غواص بود که پیکرش در ساحل اروند رود پیدا شد.
ما از این حادثه الهام گرفتیم که شهیدان نورهایی بودند که ما از دست دادیم، باید دوباره آن‌ها را جست‌وجو کنیم و بیابیم… . به همین سبب طرح جست‌وجوی پیکر آن‌ها را «در جست‌وجوی نور» نامگذاری کردیم.
منبع :کتاب کرامات شهدا جلد ۱ صفحه ی ۳۳
راوی : سردار باقر زاده

 

جست و جوی دوباره
یک شب در خواب دیدم، از همان منطقه سه راهی شهادت (در طلاییه) از زمین به سمت آسمان نور ساطع است. همین خواب زمینه شد تا آن منطقه را دوباره جست‌وجو کنیم که در نتیجه‌ی آن پیکر تعدادی از شهدا کشف شد.
واقعیت آن است که خود شهدا راه‌کار را به ما نشان می‌دهند و با عنایات و توجه ائمه معصومین موانع و مشکلات را از پیش روی ما برمی‌دارند.
منبع :کتاب کرامات شهدا جلد ۱ صفحه ی ۳۴
راوی : سردار باقرزاده

 

جشن بزرگ
در آسایشگاه «۱۶ تکریب» برادر جانبازی که فلج شده بود و قادر به انجام هیچ کاری نبود، حضور داشت. به همین خاطر سایر برادران کارهای او را انجام می‌دادند.
همیشه هنگام آمارگیری، ایشان کنار در خروجی آسایشگاه می‌نشست، ولی این‌بار او آن‌جا حضور نداشت ولی آمار صحیح بود. مأمور سرشماری متعجب اسم او را خواند و در کمال ناباوری مشاهده کرد که او سالم در صف ایستاده است.
همه علت را جویا شدیم، گفت: «شب قبل بسیار بی‌قرار بودم، ولی زودتر از همه به خواب رفتم. دیدم که دو سید بزرگوار با عبای سبز از پنجره‌ی آسایشگاه وارد شدند. یکی از آن‌ها دستش را بر پاهایم کشید و فرمود: «تو سالم هستی. شما جشن بزرگی در پیش دارید که باید سعی کنید هرچه باشکوه‌تر برگزار شود. از هیچ‌کس هم جز خدا ترسی به خود راه ندهید، ما پشتیبان شما هستیم. » و سپس آن بزرگواران از همان محل ورود، رفتند.
وقتی از خواب بیدار شدم، با گریه به سمت پنجره دویدم. ۱۵ روز بعد، جشن نیمه‌ی شعبان سال ۱۳۶۸ به یمن شفای آزاده‌ی عزیزمان و بنا به سفارش آن بزرگواران در سراسر اردوگاه برپا شد.
منبع :کتاب بانوی فریادرس

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید