مادر ببين زخم هايم خوب شده اند
وقتي دشمن بعثي، مدرسه شهيد پيروز شهرستان انديمشك را موشك زد، دانش آموز شهيد عبدالصاحب صحاحي تا پاسي از شب، به كمك…
وقتي دشمن بعثي، مدرسه شهيد پيروز شهرستان انديمشك را موشك زد، دانش آموز شهيد عبدالصاحب صحاحي تا پاسي از شب، به كمك…
نزديك غروب به دنبال جعفر رفتم، تا با يكديگر به هيات «فاطميون» برويم. در ميان راه وضعيت جسمي نصراصفهاني تغيير يافت و…
زماني كه در عمليات كربلاي 4 از ناحيه سمت راست بدن شديداً مورد اصابت تركش هاي خمپاره قرار گرفته و مجروح گرديد،…
بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون گردان توحيد؛ جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند…
كيست كه آلام استخوان سوز ما را بفهمد؟ عمران جنگ دوست بازمانده از خانواده 13 نفری از فاجعه شيميايي سردشت است… او…
علی رضا یزدان پناه جانباز 70 درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام…
یکی از دانشمندان غربی می گوید هر جا مردی را دیدید که در زندگیش موفق است، بگردید اطراف او حتما زن موفقی…
بر زخمهاي آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشك من دانههاي برف از پشت شيشه شبيه قطرات باران ميشد. در حال خودم…
گلدسته هاي كربلا قبل از عمليات فتحالمبين شهيد ميرکاظمي گفت:«وقتي انشاءالله رفتيم کربلا بر گلدستههاي سالار شهيدان ابي عبداللهالحسين (ع) اذان بگويم».…
شهيد بيسر بعد از درگيري سنگيني که در منطقه شرهاني داشتيم، دشمن مجبور به ترک مواضع و عقبنشيني شد اما هر از…
عكس يادگاري روزعلي خسته از جنگ بيامان تنها و غريب به عقبه بازميگشت.در ميان راه پيرمرد و دو پيرزن بومي را ديد.پرسيد:…
قربان لب عطشانت يك شهيد پيدا كردم. طرفهاي سه راه شهادت، چيزي همراهش نبود نه پلاك نه كارت شناسايي، فقط يك قمقمه…
نوجوان بسيجي عمليات تمام شده بود و اسرا را به عقب منتقل کردند. بين راه به نوجوان بسيجي کم سن و سال…
سيم خاردار مرحله اول عمليات محرم آغاز شده بود در گروهان، ادغامي از ارتش و سپاه خط شکن بودند. فرماندهي اين دو…
زنگ ابديت محمود (1) مثل هميشه با شوق از خانه خارج شد، اما دقايقي بعد صداي انفجار شهر را لرزاند، زن هراسان…
دو دست حنا بسته آرپيجيزن با هزار زحمت براي ساعتي مرخصي گرفت تا از شهر سيگار تهيه کند. اما ده روز بعد…
ماه مهماني خدا هميشه ميگفت من عاقبت در ماه رمضان شهيد ميشوم شب شهادت اميرالمومنين(ع) مداح مجلس ما بود . در ميان…
خواب عجيب خواب ديدم به اتفاق برادرم به سوي مکاني در حرکتيم، کنار ساحلي رسيديم که جمعيت زيادي نشسته بودند، نگهباني آنجا…
حسرت منور كه زدند ديدم يك نفر پاهايش را به زمين ميكشد. يك دستش را به گلويش گرفته بود و با دست…
تلفن هندلي يک روز سرپرست بودم که تلفن هندلي بعد از مدتها زنگ زد، گوشي را برداشتم. يک نفر به زبان فارسي…
سلام، حالت چطور است. اين روزها هوايت را کردهام. ميدانم خوبي، ولي نميدانم چرا تو و دوستانت حالي از من نميپرسيد؟ ما…
همه چيز براي سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمي دلواپس بود، يکي از اتوبوسها در آخرين لحظات خراب شد. چارهاي نبود…
حاجيه خانم حاج شمسي طعم داغ شهادت 4 فرزند را چشيده بود. سال 1360 بزرگترين پسرش پر كشيد عباس رشيد بود و…
روزي مسئول حفاظتي آقا به ما اطلاع داد که آقا ميخواهند به دوکوهه بيايند و ميان رزمندگان حضور پيدا کنند و مسائلي…
يک روز که «آقا» در جبهه مهمان ما بود برايشان غذاي تقريباً متوسطي در نظر گرفته بوديم به نظر خود ما اين…
پاسدار قوي هيكل صبح روز عمليات الله اكبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را كه در نزديكي حميديه بود، به عنوان كمپ…
برو جلو عمليات طريق القدس بعد از اعلام رمز از قرارگاه ما به عنوان گروه خط شکن وارد عمل شديم اولين دسته…
ام وهب دفاع مقدس جنازه شهيد شفاهي را سالها پس از شهادت، توسط گروه تفحص كشف كردند و جهت تشييع جنازه به…
آمبولانس سوخته عمليات کربلاي 5 در حين پيشروي به آمبولانسي برخورديم که در آتش ميسوخت و آژير آن مثل اينکه اتصالي کرده…
12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عدهاي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند…