لباس مبدل , لوستر , لاكپشت شب نما , لودر صوتي , لامپ فانوس
لباس مبدل اولين شب عمليات والفجر2 مجروح شدم و در منطقهي دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقيها نزديك ميشوند، سريع لباس يكي…
لباس مبدل اولين شب عمليات والفجر2 مجروح شدم و در منطقهي دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقيها نزديك ميشوند، سريع لباس يكي…
ماكت سايت نيروها براي ترساندن و فريب دشمن ماكتي شبيه سايتهاي موشكي ساخته و در منطقه نصب كرده بودند و اطراف آن…
مانور در شب در جريان يكي از مانورهاي قبل از عمليات كربلاي 8 كه در سه راه جفير انجام گرفت، شب شد…
مسكن سنگر برادري دانشجوي رشتهي پرستاري بود كه در ميان كانال وظيفهي نگهداري همه مجروحان را بر عهده داشت. او غير از…
قيف بنزيني آرپيجي بچهها قيف نوك گلوله آرپيجي را باز ميكردند و پلاستيكي را كه پر از بنزين بود، پس از چندلا…
كلاههاي بيسر در عمليات كربلاي 4 اجساد سه نفر از شهدا پشت خاكريز ما و مقابل خاكريز عراق به فاصلهي 50 متر…
قايق و رودخانه در حمله طريقالقدس براي عبور از رودخانه وسيلهاي نداشتيم جز يك قايق كه عراقيها با تيربار آن را سوراخ…
قاطرهاي پيش مرگ براي كشف كمين دشمن، بچههاي گردان قاطريزه، قاطرهاي پير و مريض و تركش خورده را در جاهايي كه احتمال…
غواصهاي دكتر چمران وقتي كنسروها را پخش كردند، دكتر چمران گفت:«قوطي آنها را سالم نگه دارين». بعد خودش توي هر قوطي يك…
فشنگهاي زنگ زده در منطقه فاو مستقر بوديم. در طول روز هر نفر فقط اجازه داشت سه تير شليك كند. يكي از…
در پناه جنازه ها سال 66 در منطقه شلمچه امدادگر بودم. روزي من و يك بيسيم چي و رابط خط و 2…
دلو آب قمقمهاي يكبار كه با بيآبي مواجه شديم، در اطراف خاكريز به چاه عميقي برخورديم، اما هيچ وسيلهاي براي كشيدن آب…
دوشكاي خودكار در منطقه جنوب، دوشكا را در امتداد لبهي خاكريز قفل (همجهت) ميكرديم و بعد قفل بعدي را آزاد ميگذاشتيم و…
زاغههاي دروغين معمولاً لاستيكي را درمحلي دور از سنگرهايمان آغشته به بنزين ميكرديم و منتظر شليك خمپارهي دشمن ميشديم. به محض شنيدن…
زورخانه منطقهاي قبضه آرپيجي هفت تخته شنا بود و در گود زورخانه در چالهاي كه در كنار سنگر كنده بوديم به ورزش…
سلاح بيل پاسبخش بودم و حدود هفتصد تا هشتصد متر با دشمن فاصله داشتيم. فكر كردم نكند دشمن وارد خط شود و…
سنگرهاي خالي بعضي از نيمهشبها يدالله سنگرش را ترك ميكرد و به مواضع عراقيها نفوذ ميكرد او ميگفت:«امشب سنگرهاي عراقيها خالي است»…
سيم تلفن و پيكرشهيد جنازه دوست شهيدم بين نيروهاي ايراني و عراقي مانده بود. داوطلب شدم كه جنازه را عقب بكشم. سيم…
شني مينكش بعضي جاها كه بايد از عرض معبر عبور ميكرديم و نيروهاي تخريبچي در دسترس نبودند، بچهها شني پارهي تانكها را…
صداي مرگ برگها مقر ما در يكي از پايگاههاي مرزي در كردستان بود. براي اينكه بدانيم چه زماني ضد انقلاب به ما…
عبور از باتلاق براي عبور وسايل نقليه در مناطق پر گل و لاي يكي از رانندهها با همفكري بچههاي واحد تخريب طرحي…
حمل و استتار بچهها شب عمليات، تغييراتي در وسايل خود ميدادند تا بتوانند خشاب و نارنجك بيشتري بردارند. مثلاً با استفاده از…
خاكريزهاي نوراني وقتي خورشيد در حال غروب بود ما با مشكل انعكاس نور از شيشه خودروها، وسايل و ادوات مواجه بوديم. دشمن…
خرج خمپاره 60 ما چند خرج به خمپاره 60 اضافه كرديم و آن را به جاي خمپاره 82 به كار برديم كه…
چشمهاي مين در عمليات عاشورا در منطقهي ميمك يكي از بچههاي تخريبچي زير مينها چشم الكترونيكي تعبيه كرده بود كه به محض…
چادرهاي خالي سال 61 به دليل نبودن نيرو در يكي از مناطق جنوب چون هواپيماهاي دشمن براي شناسايي ميآمدند، بچهها براي فريب…
جابهجايي مهمات روي بدنه ماشينها و جعبههاي بزرگ مهمات كه با تريلي به جبهه منتقل مي شد، عبارات منحرف كنندهاي مينوشتيم و…
پل خيبر با آغاز عمليات و فتح جزاير مجنون به خاطر آتشي كه عراقيها درست كرده بودند. در كار تداركات و پشتيباني…
پودر كيش و مات براي بيرون كشيدن موشها از سوراخ و كشتنشان ،آب و پودر لباسشويي را قاطي ميكرديم و درون سوراخ…
تانك و بولدوزر يكبار دو بولدوزر در پشت خاكريز ماندند. براي اينكه بتوانيم آنها را به عقب بياوريم، بچهها تانك سوخته اي…