شني مين‌كش , شهدا زنده‌اند , شهيد زنده , شيلنگ آنتني , شيلنگ چوبي

شني مين‌كش , شهدا زنده‌اند , شهيد زنده , شيلنگ آنتني , شيلنگ چوبي

شني مين‌كش
بعضي جاها كه بايد از عرض معبر عبور مي‌كرديم و نيروهاي تخريبچي در دسترس نبودند، بچه‌ها شني پاره‌ي تانك‌ها را كه بسيار سنگين است به زحمت حمل مي‌كردند و در محل عبور به شكل حلقه‌اي قرار مي‌دادند و خود پشت خاكريز پناه مي‌گرفتند.
شني تانك تا لحظاتي بعد در حين باز شدن با وزني كه داشت مين‌هاي زيادي را سر راه خود منفجر مي‌كرد و راه عبور باز مي‌شد. بعد تابلويي در محل عبور نصب مي‌شد كه روي آن نوشته بود:«فقط از روي شني‌ها عبور كنيد، منطقه آلوده به مين است».
منبع: كتاب خلاقيت‌ها 

 

شهدا زنده‌اند
وقتي در خط نيرو كم بود و عراقي‌ها قصد پيشروي داشتند، بچه‌ها كلاه‌هاي روي زمين افتاده را جمع مي‌كردند و در روي خاكريز مي‌گذاشتند يا روي چوب و اسلحه قرار مي‌دادند و در خاك فرو مي‌كردند، طوري كه فقط كلاه‌ها درمعرض ديد دشمن بود و دشمن تصور مي‌كرد پشت خاكريز نيرو زياد است و گاهي اوقات اجساد شهدا را به صورت طبيعي لبه‌ي خاكريز مي‌گذاشتند تا نشان دهند نيروها زنده و آماده‌اند
منبع: كتاب خلاقيت‌ها 

 

شهيد زنده
بعد از حمله در جايي بوديم كه آتش دشمن شديد بود و نمي‌توانستيم بيرون بياييم. در همين وضعيت، مهمات ما نيز تمام شد. گروهي به سراغ ما آمدند تا ما را دستگير كنند. من فوراً خودم را در ميان شهدا انداختم و سر و صورتم را خوني كردم.
آن‌ها دوستانم را به اسارت بردند. اما هرچه لگد بر سر و سينه‌ي من زدند تكان نخوردم. بالاخره رفتند و من خلاص شدم و دوستانم بعد از 5 سال اسارت برگشتند.
منبع: كتاب خلاقيت‌ها 

 

شيلنگ آنتني
راننده‌ي آمبولانس كه با عجله مجروحي را به پشت خط منتقل مي‌كرد، متوجه شد شيلنگ بنزين از باك به كاربراتور قطع شده است. بايد چاره اي مي‌انديشيد.از داخل آمبولانس، لاستيكي را كه براي گرفتن فشار خون و پيدا كردن رگ به كار مي‌رفت، برداشت و به جاي شيلنگ اصلي وصل كرد ولي بنزين امان نداد و آن را نرم و پاره كرد.
بعد راننده براي افزايش مقاومت شيلنگ آنتن آمبولانس را شكست و در لاستيك فرو كرد و دو سر آن را به نقاطي كه بايد وصل مي‌شد وصل كرد و با سيم بست.بنزين در جريان افتاد و او نيز كمي آرامتر به راه خود ادامه داد و مجروح را به بيمارستان صحرايي خاتم‌الانبياء (ص) رساند.
منبع: كتاب خلاقيت‌ها 

 

شيلنگ چوبي
روزي قايق ما خراب شد، هركاري كرديم درست نمي‌شد. شيلنگ بنزين آن پاره بود به ناچار يكي از بچه‌ها يك ني را كند و آن را به جاي شيلنگ بنزين قرار داد.
موتور روشن شد و با اين كار بعد از چند ساعت به مقصد رسيديم.
منبع: كتاب فرهنگ جبهه 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید