دسته بندی :خاطرات

330 مقاله

مصاحبه با برادر شهيد محسن قاسمي پويا

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا

محسن قاسمی پویا برادر خودم ۲۸/۱۰/۶۵ کربلای ۵. بعد از سیزده سال، سال ۷۸ جنازه اش را آوردند، بردند امام رضا (ع) بعد از طواف آوردند. سربازی بود ، امدادگر بود، دوره ی امدادگری دیده بود. توی عملیات چندین نفر از زخمی ها را فرستاده بود عقب که الان زنده

از سنگر مدرسه تا دانشگاه شهادت

از سنگر مدرسه تا دانشگاه شهادت

هفتاد نفر بودیم. همه از برو بچه های آموزشکده ی فنی کرمان. اتوبوسمان با سرعت جاده ای را که در نهایت به اهوازمان می رساند، طی کرد. در دل احساس ترس می کردم . چراغ ها خاموش بودند و یکی از بچه ها به زمزمه می خواند. کربلا…کربلا…ما داریم می

مزاري در قطعه 27 ،رديف 117

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷

اسفندماه، سالگرد دو عملیات بزرگ خیبر و بدر است. به یاد شهدای مظلوم این دو عملیات، خاطراتی از آنان را مرور می کنیم. این روایت مربوط است به شهید داوود عابدی، از اعضای کادر گردان میثم از لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص). «داوود عابدی دخرآبادی» به تاریخ هفتم فروردین ۱۳۴۲

كوپن شهادت

کوپن شهادت

به یاد شهید پاسدار، محمد حسین شیخ حسنى این تعبیر خود شهید «محمد حسین شیخ حسنى » بود. بارها گفته بودکه شهادت، کوپنى است. تا کوپن شهادت به اسم کسى صادر نشود به شهادت نمى رسد. در مورد اولین بارى که در جبهه جنوب، سه سال پیش خمپاره فک او

فرماندهي که ناشناخته ماند

فرماندهی که ناشناخته ماند

آنها که نام سوسنگرد را می شنوند چه می دانند که تو چه بودی و چه کردی؟ آنها که در نقشه خوزستان و در کنار مرز در جستجوی منطقه دشت آزادگان هستند، چگونه می توانند تصور کنند که روزی مردانی از جنس کوه، در این دیار، با دستان خالی، در

عکسي که تو برايم فرستادي

عکسی که تو برایم فرستادی

از رفتنت نبود که داشتم می مُردم، کوه غمی هم که وقتی، می رفتی، رودوشِ دلم گذاشتی، از رفتنت نبود: از اینکه تو می رفتی و من اینجا پیش آبجی می ماندم، داشتم می مُردم، حالا که برگشتی و اینجا روبروی من زیر آن پرچم، توی آن تابوت خوابیدی و

مادري که فرزند گمنامش را شناخت

مادری که فرزند گمنامش را شناخت

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند. هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گریستند، ولى صدایشان مى آمد. از بدو ورود

صدای همت هنوز می آيد !

صدای همت هنوز می آید !

به بهانه ی شروع عملیات خیبر در اسفند ماه ۱۳۶۲  تهران- زمستان ۱۳۶۲ شهر را نا امیدی فرا گرفته. فریاد یأس گوش امید را کَر کرده است. روزهای سرد زمستان یکی یکی تمام می شوند و شب ها در این معرکه ی نفس گیر یأس و امید دوست داشتنی ترند.

مادري که از قبر شهيدش بي خبر بود

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود

گزارشی از بازدید سرزده رهبر معظم انقلاب از خانواده شهیدان فاطمی «آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این ها را مادر شهیدی می گوید که حالا دیگر روی ویلچر نشسته. رهبر را که می بیند، به

شهيدي که مي خواست شناسايي نشود

شهیدی که می خواست شناسایی نشود

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی نداشت…/ لحظاتی بعد، وقتی به او و نجوایش خیره شده

شهيدي که امام بر بازويش بوسه زد

شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد

«به جبهه اومدم شاید کمکی در راه خدا بکنم و گناهانم پاک بشه» «تو این مدت البته ما هیچ کاری نکردیم. هر کاری که می‌شد خدا می‌کرد. ما فقط وسیله بودیم. همین حالا که ما داشتیم با موتور از خط می‌آمدیم یک خمپاره تقریباً ۵ متری ما خورد. قشنگ ۵

شهيد جهان آرا

شهید جهان آرا

خاطره‌ای از همسر شهید سید محمد جهان آرا: مهریه‌ام یک جلد کلام الله بود و یک سکه طلا. محمد (شهید جهان آرا) آن یک جلد قران را پس از ازدواج خرید و در صفحه اولش نوشت:” امیدم در این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه

سنگري به اهميت پيروزي

سنگری به اهمیت پیروزی

خاطراتی از دیده بان جنگ، تقی عزیزی، درباره ی عملیات کربلای یک ابتدای جنگ به عنوان سرباز وارد ارتش شده، آموزش های تخصصی دیده بانی دیده و در عملیات های مهم دو سال اول نیز شرکت داشته است. بعد از آن به عنوان بسیجی به جبهه ها آمده و تقریباً

سه روايت از يک ريش !!!

سه روایت از یک ریش !!!

روایت اول: حمید داودآبادی: هوا خنک بود. خب پاییز بود. پاییز سال ۱۳۶۵. همه نیروهای لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) در «اردوگاه کرخه» مستقر بودند. محل استقرار از بچه های گردان تخریب با اردوگاه لشکر مقداری فاصله داشت.آن روز می خواستم به آن جا بروم تا به چند تا از بچه

سربازي رفته ها بخوانند!

سربازی رفته ها بخوانند!

«ممد خمپاره» ستاد جنگ‌های نامنظم از شهید چمران می‌گوید محمد نخستین یا همان «ممد خمپاره» ستاد جنگ‌های نامنظم، کوله‌بار خاطراتش را آورده بود تا برای‌مان از شهید چمران بگوید. پای حرف که باز شد،‌ناخودآگاه همراه او از خیابان ثارالله تهران حرکت کردیم و چند روز همراه یک عده جوان کم

سرداران شهيد عمليات خيبر

سرداران شهید عملیات خیبر

سرداران شهید محمد ابراهیم همت، حمید باکری، حمیدرضا گلکار فرمانده، شهید غلامعلی بذرافکن، صفر احمدی، مصطفی حلوائی از جمله علمداران و فاتحان خیبر هستند که با شهادتشان پرچم ولایت را برافراشته نگه داشتند. نخستین عملیات آبی – خاکی دفاع مقدس در حالی آغاز شد که عملیات رمضان نیز سپری شده

زيارت سر نوراني در جبهه

زیارت سر نورانی در جبهه

خاطرات حاج عباس کیانی از جمع آوری شهدا نمی گذاشتم شهدامون تو خط یا تو سنگر بمانند، سریع آن ها را می رساندم به کانکس و سردخانه. اول یک سردخانه داشتیم بعد دو تا سردخانه شدند. کار من و بچه هایی که با من کار می کردند، جمع آوری شهدا

سالگرد شهداي گمنام کهف الشهدا

سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا

برگزاری سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا با سخنرانی حجت الاسلام صدیقی   سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا (ولنجک تهران) با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی، روز پنجشنبه، ۲۷ خردادماه برگزار می گردد. به گزارش تبیان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهدای گمنام ، سومین سالگرد خاکسپاری شهدای

دوستي به سبک شهدا

دوستی به سبک شهدا

اول حاج مهدی و حالا سید محمد نیست این بار معما دو تا می‌شود . بچه‌های تعاون گردان فوری جست و جو را شروع می‌کنند. ساعتی بعد در کمال تعجب و حیرت پیکر سید محمد را در حالی که در کنار پیکر مطهر حاج مهدی زارع افتاده است پیدا می‌کنند.

ما اهل اينجا نيستيم

ما اهل اینجا نیستیم

بخشی از سخنرانی سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی (فرمانده فقید نیروی زمینی سپاه در لشکر ۳۱ عاشورا)  بدون هیچ شکی همواره آقا مهدی عزیز و حمید آقا سرافراز و علی تجلایی و همه شهدای این لشکر نظاره گر اعمال ما هستند، بخصوص بر این لشکر که مردان بزرگی در آن

لبخند خاکي

لبخند خاکی

مرحله اول عملیات کربلای یک انجام شده بود، بچه ها از دل شب یکریز جنگیده بودند، تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. یک شب و یک روز از عملیات گذشته بود، بچه ها در دل شهر جا خوش کرده بودند و خستگی در می کردند. نزدیکی های

متن مصاحبه با برادر شهيد رحمان کالاشي

متن مصاحبه با برادر شهید رحمان کالاشی

فیروز کالاشی برادر شهید ابتدا ضمن معرفی خود و نسبت جنابعالی با شهید، زندگینامه مختصری از شهید بفرمایید: ۱. شهید در سال ۳/۴/۱۳۴۳ در شهرستان سراب متولد شد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی توسط خانواده به تهران مهاجرت کرد و در سال ۱۳۶۲ به عنوان پاسدار وظیفه به شهرستان

گمنام ترين امير ارتش حزب الله

گمنام ترین امیر ارتش حزب الله

مدت کوتاهی پس از برداشته شدن این عکس ، پیکر جناب سرهنگ در فاصله ای کمتر از صد متری همین حوض به خاک سپرده شد. سرهنگ شهید حسن اقارب پرست فرزند محمد رحیم ، در روز اول اردیبهشت سال ۱۳۲۵ در«اصفهان» به دنیا آمد. حسن پس از اخذ دیپلم در

فضل الله فرزند زمان

فضل الله فرزند زمان

مجتهدی زمان شناس و عالمی آزاد اندیش علامه فضل الله : هیچ جمعه ای نبود که من در خطبه هایم از جمهوری اسلامی دفاع نکرده باشم جمعیت بی شماری در اقصی نقاط جهان از همه فرقه های اسلامی و غیر اسلامی در ماتم علامه فضل الله به عزاداری پرداختند .

اينجا پر از دلتنگي است...

اینجا پر از دلتنگی است…

گفتندبیا، تمام کن این قصه راکه کاروان آهنگ سفرکرده است! و من با سکوتی تلخ ،فریاد زدم ، پای آمدنم نیست. گفتند بال بگشا! پرواز کن، گفتم: افسوس پر پرواز ندارم!   بغض کهنه گلویم ملتهب شد و چشمان خیسم اقرار کرد که هرچه هست در این پینه های دل

پذيرايي شهيد ورکش از زائران نورالشهد !ا!

پذیرایی شهید ورکش از زائران نورالشهد !ا!

با نام شهید ورکش صبح یک روز خنک پاییزی آشنا شدیم. روی تپه نورالشهدای کلکچال و همراه با چای داغی که از ایستگاه صلواتی شهید تقی ورکش نصیب‌مان شد. سختی مسیر ناهموار کلکچال را به عشق زیارت هشت شهید گمنام نورالشهدا طی کرده بودیم که این هدیه گرم بهانه‌ای شد

اولين مجروح

اولین مجروح

اوایل زمستان سال ۶۱ بود. برای نخستین بار پس از طی یک دوره ۴۵ روزه امدادگری به جبهه اعزام شده بودم. عملیات والفجر مقدماتی در پیش بود و نیروهای زیادی از سراسر کشور راهی مناطق عملیاتی شده بودند. زیادی نیروها و بلاتکلیفی و بیکاری قبل از عملیات، آه و ناله

زبان مشترک، حلال مشکلات

زبان مشترک، حلال مشکلات

آیا تا به حال شده است که با همسر ، دوست و یا رییس تان در مورد موضوع مهمی صحبت کنید و او اصلا متوجه گفته های شما نشود و کاملا نسبت به آن بی تفاوت باشد؟ معمولا این حالت موقعی رخ می دهد که زبان شما با زبان طرف

خانواده شهدا و ايثارگران

خانواده شهدا و ایثارگران

آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که در نقاط دیگر دنیا چه خدماتی به آسیب دیدگان جنگ ارائه می شود؟ آیا می توان نبود پدر و نبود همسر را با دادن خدمات مادی از میان برد؟ آیا می توان خلاهای روحی خانواده شهدا و ایثارگران را برطرف کرد؟

شش قدم برای فراموش کردن گذشته

شش قدم برای فراموش کردن گذشته

فراموش کردن گذشته تان، چه ترک یک رابطه اعتیاد آور باشد یا غم از دست دادن یکی از عزیزان، یکی از سخت ترین کارهاست . با اینکه ممکن است بدانید که این رابطه چقدر برایتان دردناک است و برای سلامتی خودتان هم که شده باید آن را کنار بگذارید، اما

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید