ترور یسم در عراق

ترور يسم در عراق

حتما از عنوان این قسمت شگفت زده شده اید و حق دارید!ظاهرا این عنوان، نه با ایقان
پژوهی تناسب دارد و نه با اصول و مقررات سایت.اما مطمئن باشید از اصول تخطی
نشده است. با ما همراهی کنید تا پرده از رازی بزرگ در ایقان برداشته شود که به تازگی
برای ما مکشوف شده است.
پیش ترادعای بهاءاله را در مورد” سطوت” ظهور جدید مورد ارز یابی قرار داده بودیم و نکاتی
را در نقد آن نگاشته بودیم اما با مطالعه شواهد و قرائن تاریخی دیگرنکته جدیدی بر
مامکشوف گردید که بسیار مهم،عمیق، تفکر برانگیز و قابل توجه است و آن موضوع
تروریسم ایجاد شده توسط بابیان به سر کردگی بهاءاله در روز گار حضورشان در عراق
است که بهاءاله از آن در کتاب ایقان با عنوان” سطوت الهی ” یاد می کند یعنی اکنون
ظهورجدید آن چنان قدرتمند شده به نوعی که از هیمنه وسطوت آن همگان در این ایام به
ناچارمجبورند خود را بابی و معتقد به این ظهور بنامند و براین امر هم خدا راشکر می کند !
(ایقان – ص ۴۸ س ۱۲)
بهاءاله خواهری دارد به نام “عزیه خانم” که بابی بوده است و با جمع تبعیدشدگان بابی به
عراق ، به آنجا آمده و همچون دیگر بابیان تحترهبری برادرش میرزا یحیی صبح ازل- رهبر
بلا منازع بابیان – در آن دیار روزگار می گذرانده است.
او زنی بوده با اطلاع و نویسنده ای توانا (که گفتیم همه فرزندان میرزا عباس نوری
از جمله بها و ازل و عزیه تحت تر بیت و آموزش پدرشان که منشی در بار بوده انشاء و
ترسل را به خوبی از پدرآموخته بودند ) که وقایع دوران حضورشان در عراق را به خوبی به
نگارش در آورده است وکتاب او متن مستند مهمی در مورد آن برهه تاریخ بابیه بشمار می
رود. پس از بالا گرفتن اختلاف ازلیان و بهائیان و آشوب ها و زد وخوردهای آنها که منجر به
اخراجشان از عراق می شود ، عبد البها از عکا به عمه اش عزیه خانم نامه ای می
نویسد( که بعد ها نزدبهائیان به” لوح عمه ” معروف می شود )و در آن نامه اورا به پذیرش
امر بها ءاله دعوت می کند(این نامه در کتاب مکاتیب عبدالبها مجلد دوم در چهارده صفحه
آمده است ).
پس از آن عمه خانم در پاسخ به نامه عبدالبهاء”>عباس افندی عبدالبها ، رساله مهمی می نوبسد

به نام ” تنبیه النائمین” در ۱۴۱ صفحه که از اسناد مهم بابیه به شمار می رود و توسط

خودآنان چاپ شده است که از حقایق تاریخی مهمی که در آن دوران اتفاق افتاده پرده

برمیدارد و از اسناد منحصر به فرد تاریخی برای پژوهشگران حوزه بابیت و بهائیت بشمار

میرود. اودر آن کتاب به تصریح تمام از ریاست طلبی برادرش بهاءاله سخن می گوید که با

یارانش در دو سه سال آخر توقف در بغداد دست به ترور مخالفان خود و آدمکشی

وخونریزی های قاسیانه و دزدی و خنجر زنی و قمه کشی و فساد و خلاف کاری می

زده اند و رعب و وحشت عجیبی در تمام شهر ایجاد کرده بودند.( عبد البها نیز در کتاب

مکاتیب به این رعب و ترس و وحشت تصریح نموده از آن به زلزله یاد می کند که بعدا به آن

اشاره خواهیم کرد) به نوعی که حتی بعضی بابیان معتقد از رفتار آنها منزجر شده بخاطر

این افعال زشت از دین بیان برگشته و این شعر را در محافل و مجالسشان در مورد

میرزاحسینعلی بهاءاله می خواندند :

اگر حسینعلی ، مظهر حسین علی است هزاررحمت حق بر روان پاک یزید !!

{عین متن کتاب خواهر بهاءاله : تنبیه النائمین (بیدار کردنخوابیدگان)ص ۱۵ }

دنباله این مو ضوع را با ارائه شواهد افزونتر بحث ، در قسمت بعدی ادامه می دهیم با

ماهمراه باشید.

تروریسم در عراق
قسمت دوم
عزیه خانم “خواهر بهاءاله و عمه عبد البها در مورد ریاست طلبی برادرش بهاءاله
دراواخرایام حضور در عراق و ترور ها و خونریزی های او و یارانش در آنجا در رساله تنبیه
النائمین این چنین گزارش می کند :
“جمع آوری بعضی از قلاش و اوباش های ولایات ایران وجسته گریخته های آنسامان را که
در هیچ زمان به هیچ مذهبی داخل نشده و به هیچ پیغمبری ایمان نیاورده وبغیر از مال
مردم بردن به شغلی نشتافته با آن ادعای حسینی کردن اشرار” شمرکردار”را به دور خود
جمع نمودنداز هرنفسی که غیر از رضای خاطر ایشان نفس بر آمدکوبیدند واز هر حلقی
که بغیر از خضوع به ایشان حرفی بیرون آمد بریدند ودر هر دلیکه دراو سوای محبت ایشان
بود شکافتند.اصحاب طبقه اول که اسامی شان مذکور شد {قبلااسامی چند نفر از آنان
مثل جناب حاج سید محمد اصفهانی و جنابحاج سید جوادطباطبائی حکیم کربلا ئی و ملا
محمد جعفر کاشی و آخوند ملا رجبعلی ومتولی باشی قمی را ذکر می نماید )از خوف
آن جلادان خونخوار به عزم زیارت اعتاب شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف
دیگر هزیمت نمودند.سید اسمعیل اصفهانی را سر بریدندو حاجی میرزا احمد کاشی را
شکم دریدند.آقا ابوالقاسم کاشی را کشته در دجله ا نداختند. سید احمد را به پیشدو
کارش را ساختند.میرزا رضا خالوی حاجی سیدمحمد رامغز سرش را به سنگ پراکندند و
میرزا علی را پهلویش را دریده به شاهراه عدمش راندندو غیر از این اشخاص جمعی دیگر
را در شب تار کشته اجساد آنها را به دجله انداختند وبعضی را روز روشن در میان بازار
حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند چنانچه بعضی ازمومنین و معتقدین را ،این حرکات
فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید بواسطه این افعال زشت و خلاف کاری ها از دین بیان
عدول کرده و این بیت را انشاءنموده در محافل می خواندند و می خندیدند :
اگر حسینعلی ،مظهر حسین علی است هزار رحمت حق برروان پاک یزید
و می گفتند ما هر چه شنیده بودیم حسین مظلوم بوده است نه ظالم ! (همان. ص ۱۵)
*****************
او سپس در پاسخ قسمت دیگری از نامه برادر زاده اش (عبد البها ) می گوید:
“جناب ابوی(یعنی بهاءاله که پدر عبد البهاء باشد) کاری کردند بخلاف دیدن ومشی انبیا و
حکم خدا که فرموده “و قولوا قولا لینا ” . اشراری که خود را منسوب به اینطایفه کرده و
بی دین و لامذهب صرف بوده چون سید ببر کاشی و شاه میرزای کاشی ،اغوا نموده
علاوه بر قتل آن مظلو مین که از مومنین بیان شهید کردند اراده به قتل ملاآقای در بندی
کرده که اورا کشته اموال او را ببرند و این حرکت زشت چون تیر انداختن به شاه ایران
سبب اختلال حال و اغتشاش امر قاطبه بیا نیین و اسباب تحیر بلکه موجب تنفراغلبی از
علماء بزرگ گردیده که کسی را که برهانی باهر و بینه ای بین در دست است شایسته
نیست که فساد و فتنه آغازد و خود را مورد توبیخ عارف و عامی سازد.(همان .ص ۵۴ )
******************
عزیه خانم در قسمت دیگری از رساله اش ، اشاره به عبارتی از عبد البها که گفته “مقامات
هر کسی از روش وسلوک او واضح و مشهود گردد” می نویسد:
“اینکه نوشته اید مقامات هر نفوسی از روش و سلوک او واضح و مشهود گردد، روش و
سلوکی که عند الله مرضی و محبوب باشد ندانستم کدام بود (؟!) : معارضه بانقطه بیان و
مخالفت با کتاب و سنت و حکم به قتل جمعی از ادلاء بیان چون جناب حاجی سید محمد
اصفهانی و غیره درعکا ودر کربلا چون ملا رجبعلی قهیر و برادرش و درکاظمین مثل میرزا
بزرگ کرمانشاهی ودر عکا جمعی از مومنین دیگر …احدی را نبایدمحزون نماید چه جای
آنکه با کمال قساوت قلب ، حکم به قتل چنین بزرگواران نماید : من قتل نفسا متعمدا
فجزائه جهنم به گمان اینکه بواسطه قتل این نفوس مقدسه انوار الهی خاموش و عهدی
که بسته اند فراموش خواهد شد .روش و سلوکی غیر از عوام فریفتن وخواص کشتن و
انکار حق کردن و دعوی ناحق نمودن و… شرب دخان کردن و فتوی به ملاهی و مناهی
دادن و صراحه دروغ گفتن و تهمت زدن و افترا بستن و اسمش را پلتیک الهی گذاردن و
نسبت کذب به نقطه بیان دادن ،سلوک و روشی دیگر دیده و شنیده نشده…” (همان ص
63 )
************************
از همه جالب تر آنکه عبد البها سخنان عمه اش را در مورد تروریسم و قتل و غارت بابیان در
عراق به سر کردگی پدرش را انکار نمی کند بلکه به نوعی آن را تایید نموده و با این
عبارت از آن یاد می نماید:
“زلزله در ارکان عراق انداخت و اهل نفاق (منظورش بابیان طرفدار ازل ومخالف بهاءاله
است ) را همیشه خائف و هراسان داشت.سطو تش(مقایسه کنید کلمه”سطوت” در
سخن عبد البها را با کلمه” سطوت” به کار رفته در ایقان توسط بهاءاله) چنان درعروق و
اعصاب نفوذ نموده بود که نفسی در کربلا و نجف در نیمه شب جرات مذمت نمی نمود و
جسارت بر شناعت نمی کرد تا آنکه کل طوائف و ملل متفق شدند و پای دول درمیان آمداز
عراق به مدینه کبیره( اسلامبول )هجرت شد.(مکاتیب جلد دوم ۱۷۷ ).
این است دین مدعی وحدت عالم انسانی و صلح و محبت و …که کارش را با ترور و قتل
وفساد و خونریزی آغاز نموده است به اعتراف کتابهای خودشان و شاهدان واقعه از
نزدیکترین خویشاوند انشان !!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید