۵- وجوه معانى روح در قرآن
همان طور که قبلا اشاره شد لفظ روح در قرآن کریم ۲۱ بار آمده است.بىتردید، در تمامى این موارد مصداق واحدى مراد نیست.با توجه به ظاهر و سیاق آیات قرآن مىتوان موارد کاربرد را در چند گروه جاى داد.
۵- ۱- موجودى مستقل در ردیف فرشتگان
روح در آیاتى از قرآن در کنار فرشتگان ذکر شده که به ظاهر نشان دهنده آن است که آفریدهاى از آفریدگان خدا و غیر از فرشتگان است.آیات زیر از این دسته است:
– «تنزل الملائکه و الروح..» . (۲۵)
– «تعرج الملائکه و الروح..» . (۲۶)
– «یوم یقوم الروح و الملائکه صفا..» . (۲۷)
۵-۲- جبرئیل
در آیات زیر از جبرئیل با لفظ روح یاد شده است:
– «نزل به الروح الامین..» . (۲۸)
– «قل نزله روح القدس..» . (۲۹)
به شهادت آیه «قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک» (۳۰) مراد از روح الامین و روح القدس، جبرئیل است.
۵-۳- حیات افاضه شده به انسان
آیاتى دلالت داردکه روح مرتبهاى از وجود است که در پیکر انسان جریان یافته است.از این روح، به عنوان روح نفخهاى یاد مىشود.این آیات عبارتند از:
– «…و نفخت فیه من روحى..» . (۳۱)
– «…و نفخ فیه من روحه..» . (۳۲)
– «…فنفخنا فیها من روحنا..» . (۳۳)
این روح در همه انسانها مشترک است، چه حضرت آدم علیه السلام که از پدر و مادر متولد نشده و چه حضرت عیسى علیه السلام که پدر نداشته است و چه انسانهاى عادى که داراى پدر و مادر هستند.نیز مؤمن و کافر از این روح بهره یکسان دارند.
۵-۴- تایید کننده پیامبران و مؤمنان
در آیات زیر از روح به عنوان موجودى که در تایید قلوب پیامبران و اولیاء الهى نقش زنى مىکند نام برده شده است:
– «و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس» (۳۴)
– «اذکر نعمتى علیک و على والدتک اذ ایدتک بروح القدس» (۳۵)
– «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه» (۳۶)
شایان ذکر است که اضافه «روح» به «القدس» ، اضافه موصوف به صفت است.روح القدس در اصل الروح القدس بوده، به معناى روحى که داراى صفت طهارت و قدسیت است.
۵-۵- وحى
در آیات ذیل، روح در مورد وحى بر انبیاء به کار رفته است.
– «و اوحینا الیک روحا من امرنا..» . (۳۷)
– «یلقى الروح على من یشاء من عباده..» . (۳۸)
چنانچه روح در این آیات به معناى وحى باشد، استعمال آن مجازى خواهد بود.
در این باره توضیح بیشترى خواهد آمد.
۵-۶- حضرت عیسى علیه السلام
در آیه ذیل، خداوند عیسى علیه السلام را روحى از جانب خود دانسته است:
– «انما المسیح عیسى بن مریم رسول الله و کلمته القاها الى مریم و روح منه» (۳۹)
۵-۷- فرستاده پروردگار نزد حضرت مریم علیه السلام
– «فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا…قال انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما زکیا» (۴۰)
از تعبیر «لاهب» استفاده مىشود که این روح صرفا بشارت دهنده نبوده است، بلکه در پدید آمدن عیسى علیه السلام دخالت داشته است. (۴۱)
شایان ذکر است که آیه «یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربى» ممکن است در دسته اول قرار گیرد و ممکن استخود وجه دیگرى باشد.
با توجه به مصادیق مختلفى که براى روح یاد شد این سئوال وجود دارد که آیا لفظ روح مشترک لفظى است; یا اینکه در پارهاى موارد به نحو حقیقى و در پارهاى موارد به نحو مجازى به کار رفته است; یا اینکه مشترک معنوى است و در همه موارد به طور حقیقى به کار رفته است؟ در ادامه مباحثبه دنبال جواب این سئوال هستیم.
۶- نگاهى به معناى روح در تفاسیر
تفاسیر در ارایه تفسیر از روح عمدتا از سه مشکل دارند;
۱- تشتت آراء
۲- عدم انتخاب راى
۳- عدم استدلال بر راى انتخابى.
۶- ۱- پراکندگى آراء و عدم انسجام در تحلیل
صرف نظر از اشتراک نظر مفسران در پارهاى موارد مثل روح الامین در مورد جبرئیل یا آیه «نفخت فیه من روحى» در مورد انسان، در سایر موارد دچار پراکندگى آراء هستند.به طور مثال در مورد «روح» در آیات سوره اسراء، قدر، نبا و معارج تفسیرهاى زیر ارایه شده است:
۱- وحى
۲- قرآن
۳- جبرئیل
۴- عیسى
۵- مخلوقى بزرگتر از فرشتگان
۶- مخلوقى شبیه انسان
۷- فرشتهاى بزرگ (با اوصافى عجیب و غریب)
۸- فرشتگان محافظ
۹- فرشته موکل ارواح
۱۰- فرشتهاى که ارواح را به اجسام وارد مىکند
۱۱- ارواح بنى آدم
۱۲- ارواح مؤمنان
۱۳- بنى آدم
۱۴- نفس انسان
۱۵- فرشتگان بزرگ. (۴۲)
مستند اکثر این اقوال تفسیرى، قول تابعین و تنى چند از صحابه است و به پیامبر صلى الله علیه وآله یا معصوم نمىرسد.اغلب مفسران تنها به نقل این آراء متشتت و متضاد پرداختهاند و نتوانستهاند تفسیرى از روح ارایه دهند که با تمام موارد کاربرد این واژه در قرآن سازگار باشد.برخى حتى در موارد مشابه، تفاسیر متفاوتى ارایه دادهاند.به طور مثال، زمخشرى در آیه «تعرج الملائکه و الروح فى یوم…» روح را جبرئیل و در «یوم یقوم الروح و الملائکه» به مخلوقى عظیمتر از فرشتگان تفسیر کرده است. (۴۳)
۶-۲- عدم انتخاب راى مفسران
در بسیارى از موارد به بیان آراء مختلف و گاه متضاد بسنده کرده، رایى را بر نگزیده اند. (۴۴)
۶-۳- عدم استدلال بر راى انتخابى
مفسران در پارهاى از موارد که از میان آراء ارایه شده، رایى را انتخاب کردهاند، انتخابشان را مستند به دلیلى قانع کننده نکردهاند، به طور مثال، طبرى در ذیل آیه ۸۷ بقره، پس از نقل سه قول، قول اول (تفسیر روح القدس به جبرئیل) را اولى به صواب مىداند در حالى که طبق بیان خودش، این قول متکى به راى سدى، ضحاک و قتاده است که از تابعانند و قول تابعان، بویژه در موارد اختلافى، اعتبار ندارد.
برخى دیگر از مفسران، «روح» را در آیه «ینزل الملائکه بالروح…» و نیز آیه «تنزل الملائکه و الروح…» به جبرئیل تفسیر کرده، دلیل آن را توصیف جبرئیل به روح الامین در آیه «نزل به الروح الامین…» دانسته اند. (۴۵)
این دلیل در غایت ضعف است، زیرا به صرف اینکه جبرئیل در پارهاى موارد به عنوان روحالامین یا روح القدس معرفى شده، نمىتوان گفت که در همه موارد مراد از روح، جبرئیل است! چرا که در این صورت باید قایل شویم که جبرئیل با عیسى علیه السلام یک فرد است، زیرا خداوند در آیه «…و کلمته القاها الى مریم و روح منه» عیسى علیه السلام را روح نامیده است.