دنیای آدمی بودم اما
به چشم هیچ راننده ای نیامده بودم
بدون شما
از کنار خیابان ناپدید می شوم بانو
آمده بودم دارو برای خانه بگیرم
از شهر شما بدور
خانه ام سرطان پنجره دارد
دکتر برده ام بالای سرش
زیارت ناحیه خوانده ام
پشت درب های بسته ی ناحیه هشت
خانه ام دارد از دست می رود بانو
باید خودم را برسانم
برسانم پشت دیوار های دبستان پسرانه ی توحید
آن وقت بیاد خواهم آورد
کودکانی که دریا را دیده بودند آب را بزرگتر می نوشتند
حالا شهادت می دهم
که این وقت شب شما آخرین فرستاده ی خدا هستید و
راه راست هر کجا که مسیر شماست
اگر نه به احیای شما تا به حال
باران به سر گرفته بودم و
هیچ در کنار خیابان
دنیای آدمی بودم اما….
- آذر 26, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 176 نفر
- برچسب ها : اشعار و متون ادبی, شعر، ادبیات، دنیای آدمی, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
نامگذاری فرزند
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
پنج شاخص انقلابیگری، انقلابی بودن و انقلابی ماندن
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
دختر یا پسر؟
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
ازدواج از دیدگاه اسلام
۱۴۰۴/۱۱/۱۴
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
نمونه اي از آثار اخروي دعاي پدر و مادر
۱۴۰۴/۰۷/۰۵