سرگذشت مسیح

سرگذشت مسيح

۱- عصر ظهور عیسى (ع)
حضرت عیسى مسیح (ع) در نقطه اى ازجهان متولد شد که به تازگى زیر سلطه رومیان درآمده بود و فلسطین یکى از آخرین سرزمینهایى بود که به دست رومیان تسخیر شد. در آن عصر، یهودیان به شکل نامطلوبى زیر یوغ بیگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غیر قابل تحمل بود. نهضتهاى بى فرجامى در گوشه و کنار فلسطین برخاست ، ولى بى رحمانه شکست خورد، ولى بعدا شاگردان و پیروان او با عزمى استوار به نشر آیین وى پرداختند. این آیین بازماندگان نهضتهاى پیشین را به خود جلب کرد.
2- پیشگویى ظهور عیسى (ع)در جهان چند مجموعه دینى یافت مى شود؛ مثلا ادیان ابراهیمى یک مجموعه و ادیان هند و چین مجموعه دیگرى یا تشکیل مى دهند. هر دینى که متاءخر است ، ادعا مى کند که ظهور آن در ادیان قبلى مجموعه خودش پیشگویى شده است . از این رو، مسیحیان از گذشته هاى دور در تلاش بوده اند پیشگویى ظهور حضرت عیسى (ع) را در عهد عتیق یعنى کتاب یهودیان پیدا کنند. از آنجا که در هیچ جاى کتاب عهد عتیق نام عیسى بن مریم (ع) نیامده است ، مسیحیان براى نیل به این مقصود دست به تاءویلاتى زده اند تا پیشگوییهاى دیگرى را که در آن کتاب یافت مى شود، به آن حضرت ربط دهند. این شیوه در انجیل متى فراوان است و به همین دلیل ، گفته مى شود که انجیل متى براى ارشاد یهودیان نوشته شده است . مسیحیان مقدار زیادى از این پیشگوییها را به مصلوب شدن حضرت عیسى (ع) مربوط مى کنند که از دیدگاه قرآن کریم اشتباهى بیش نیست (نساء: ۱۵۷).
3- سرگذشت عیسى (ع)
پیروان ادیان الهى به برکت اعتقادات دینى نسبت به وجود تاریخى فرستادگان خداوند از اطمینان و آرامش قلبى برخوردارند، ولى یکى از دغدغه هاى دانشمندان غیر متدین به وجود تاریخى انبیاء (ع) مربوط مى شود، مورخ بزرگ مغرب زمین ، ویل دورانت تاریخچه ۲۰۰ سال تشکیک پیرامون وجود تاریخى حضرت عیسى (ع) را چنین گزارش مى دهد: آیا عیسى وجود داشته است ؟ آیا تاریخ زندگى بنیانگذار مسیحیت حاصل غم و اندوه مردم و تخیل و امید آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدایان مشرکان نبوده است ؟ از مدتى پیش ، یعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عیسى بحث مى کردند. دانشمندى به نام ولنى در کتاب ویرانه هاى امپراطورى به سال ۱۷۹۰ همین شک را ابراز مى داشت . هنگامى که ناپلئون در سال ۱۸۰۸ با یک نویسنده نامدار آلمانى به نام ویلند ملاقات کرد، درباره سیاست یا جنگ چیزى از او نپرسید، بلکه سؤ ال کرد آیا وى به تاریخى بودن عیسى معتقد است یا نه ؟(۱) به نقل متى و لوقا، عیسى در بیت لحم زاده شد. این شهر در هشت کیلومترى اورشلیم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از میلاد، داوود پادشاه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عیسى (ع) او تقریبا آغاز تاریخ میلادى است ، ولى تعیین سال ولادت او به طور دقیق و قطعى ، دشوار مى نماید و شاید چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاریخ میلادى بوده است . مادرش ، مریم نامزد نجارى از شهر ناصره به نام یوسف بود. داستان تولد عیسى در آغاز هر یک از انجیلهاى متى و لوقا آمده است . مرقس و یوحنا که این داستان را نیاورده اند، از بیت لحم حرفى نمى زنند و فقط به ناصره اشاره مى کنند (مرقس ۱:۹ و یوحنا ۱:۴۵-۴۶، رک .:یوحنا ۷:۴۲). در انجیل متى مى خوانیم : (۱۸) اما ولادت عیسى مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند او را از روح القدس حامله یافتند (۱۹) و شوهرش یوسف چون که مردى صالح بود، نخواست او را عبرت نماید؛ پس اراده نمود او را به پنهانى رها کند (۲۰) اما چون او در این چیزها تفکر مى کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت : ((اى یوسف پسر داود از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا که آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است (۲۱) و او پسرى خواهد زائید و نام او را عیسى خواهى نهاد زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.)) (۲۲) و این همه براى آن واقع شد تا کلامى که خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد (۲۳) که اینک باکره آبستن شده ، پسرى خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است : خدا با ما (۲۴) پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان که فرشته خداوند بدو امر کرده بود به عمل آورد و زن خویش را گرفت (۲۵) و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسى نام نهاد (متى ۱:۱۸-۲۵). پس از تولد، نام یشوع بر او نهاد و معناى آن نجات خداست . یوناییان و رومیان آن را به یسوس ۸ تبدیل کردند و در زبان عربى عیسى شد. از احوال حضرت عیسى در دوره بلوغ و آغاز جوانیش در اناجیل و روایات رسمى چیزى مذکور نیست . اینکه در حدود سى سالگى براى دریافت تعمید نزد حضرت یحیى (ع) رفت ، نشان مى دهد که احتمالا وى پیش از آن با فرقه اسنى و زاهدان آشنا بوده است . در اناجیل ، ذکرى از برادران و خواهران عیسى به میان آمده است . به عقیده مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس ، مریم تا آخر عمر، باکره بود و در نتیجه ، محال است عیسى برادرانى به معناى دقیق کلمه داشته باشد. ایشان کلام انجیل را تاءویل مى کنند. ولى مسیحیان پروتستان به تفسیر لفظى این عبارات گرایش دارند و مى گویند: درست است که عیسى از مریم باکره به دنیا آمد، ولى مریم و یوسف نجار پس از تولد وى ، زندگى زناشویى طبیعى داشته اند و از این طریق ، فرزندانى براى ایشان به دنیا آمده اند. عبارتى از انجیل متى که قبلا گذشت ، این نظر را تاءیید مى کند. قرآن مجید به برخى از معجزات عیسى در کودکى ، از قبیل زنده کردن پرنده هایى که از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مى کند. این موارد در برخى انجیلهاى اپوکریفایى آمده است .
4- یحیاى تعمید دهنده
اندکى پیش از برانگیخته شدن حضرت عیسى مسیح (ع)، حضرت یحیى بن زکریا (ع)، پیامبر جوان و پرآوازه بنى اسرائیل در سرزمین یهودیه قیام کرد و به موعظه مردم پرداخت . این پیامبر به مردم مى گفت : ((توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است )) (متى ۳:۲، ۱:۴، لوقا ۳:۳). از دیدگاه بنى اسرائیل ، ملکوت آسمان گونه اى حکومت الهى بود که آرمان مقدس آنان به شمار مى رفت . به همین دلیل (به گفته اناجیل در موارد مختلف ) یحیاى تعمید دهنده در دعوت خود موفقیت چشمگیرى به دست آورد و تاءثیر عمیقى بر مردم گذاشت به طورى که همه طبقات اجتماعى ، گروه گروه ، نزد او مى آمدند و توبه مى کردند و وى آنان را غسل تعمید مى داد. اندک اندک حضرت یحیى با هیرودیس تیتراخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ایالت جلیل به مخالفت برخاست و پس از چندى به فرمان وى سر او را در زندان بریدند (متى ۱۴:۱-۱۲، مرقس ۶:۱۴-۲۹، لوقا ۹:۷-۹). هنگامى که حضرت عیسى خبر دستگیرى حضرت یحیى را شنید، شهر خود، ناصره را ترک کرد و به شهر کفرناحوم در کنار دریاچه جلیل آمد. (۲۳) و عیسى در تمام جلیل مى گشت و در کنایس ایشان تعلیم داده ، به بشارت ملکوت موعظه همى نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد (۲۴) و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت و جمیع مریضانى که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ایشان را شفا بخشید (۲۵) و گروهى بسیار از جلیل و دیکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متى ۴:۲۳-۲۵، مرقس ۱:۱۴-۱۵، لوقا ۴:۱۴-۱۵) حضرت عیسى (ع) نیز مانند حضرت یحیى (ع) تا زمانى که به عنوان یک پیامبر در مورد نزدیک شدن ملکوت آسمان پیشگویى مى کرد، مشکلى با مردم نداشت و پذیرش پیام امو چشمگیر بود. بسیارى از کسانى که به آن حضرت ایمان مى آوردند، یقین داشتند که وى به زودى پادشاه یک آرمانشهر خدایى خواهد شد. رهبران یهود هنگامى با حضرت عیسى به مخالفت برخاستند که مشاهده کردند وى آرزوى آنان براى قیام یک مسیح فاتح را برنمى آورد و از سوى دیگر او بر ضد ناهنجاریهاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ستیز برخاسته است .عیسى مسیح (ع) به تکرار، حضرت یحیى (ع) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سیرت پسندیده آن پیامبر از نام نیک وى بهره برده است (متى ۲۱:۲۳-۲۷، مرقس ۱۱:۲۷-۳۳، لوقا ۲۰:۱-۸).
5- قیام عیسى (ع)
حضرت عیسى (ع) دنباله کار حضرت یحیى (ع) را گرفت و به مژده فرارسیدن ملکوت خداوند آغاز کرد. وى ارشاد و رهبرى مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در کنیسه هاى نواحى مجاور به ایراد موعظه پرداخت . لوقا مى گوید: به جلیل برگشت و در کنیسه ها به موعظه پرداخت : روح خداوند بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگارى و کوران را به بینایى موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم (لوقا ۴:۱۸). هنگامى که عیسى به سى سالگى رسید، به بشارت دادن آغاز کرد. تعلیم اساسى وى دو بخش داشت : ۱. توبه کنید؛ یعنى از گناه دست بردارید و به سوى خدا برگردید؛ ۲. ولایت و سرپرستى خدا (ملکوت آسمان ) را بر زندگى خود پذیرا شوید. عیسى ، علاوه بر وعظ و تعلیم ، امور زیر را انجام مى داد:
1. اجراى معجزات و شفاى بیماران به قدرت خدا؛
2. جنگ با شیاطین و دیوان و راندن آنها؛
3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
4. تسلى دادن بیماران ، ماتمیان و بینوایان ؛
5. همنشینى با گناهکاران ؛
6. انتقاد شدید از بزرگان یهود و علماى شریعت ؛
7. پیشگویى یک گرفتارى جهانى که در آن پیروزى از آن خدا خواهد بود؛
8. بنیانگذارى گروهى از شاگردان که مانند او سلوک کنند و پیام او را به دیگران ابلاغ نمایند. این گروه از دوازده شاگرد و سایر رسولان تشکیل شد.
6- عیساى انقلابى
با مطالعه اناجیل به آسانى مى توان دریافت که حضرت عیسى (ع) یک فرد انقلابى بوده و براى پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمکاران تلاش مى کرده است . البته نباید فراموش کرد که مسیحیان تقریبا از همان آغاز، پیوسته مى گفتند که هدف وى مسائلى ملکوتى بوده و کشته شدن او براى کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . این دیدگاه با اناجیل هماهنگى زیادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اینک نمونه هایى از کارهاى انقلابى و سیاسى وى :
1-۶- نفوذ در تشکیلات دشمن
حضرت عیسى مسیح (ع) با آنکه بارها از پیروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسیر اهداف والاى رسالت به یک تن از شاگردان خویش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى یهود (سنهدرین ) شرکت کند. گر چه کسى نمى داند نقش این شاگرد که انکار ظاهرى حضرت مسیح (ع) را ایجاب مى کرده است چه بوده ، اما طبیعى به نظر مى رسد که او توطئه هاى شورا و خیانت یهوداى اسخریوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.
سرانجام هنگامى که عیسى مسیح (ع) در ظاهر دستگیر و مصلوب شد، در آن شرایط هراس انگیز که همه شاگردان از ترس گریخته بودند، او نزد حاکم رفت و به ظاهر جسد عیسى مسیح (ع) را از وى تحویل گرفت و آن را با تحلیل زیاد به خاک سپرد. انجیل نویسان او را این گونه معرفى کرده اند: شخص دولتمند از اهل رامه ، یوسف نام که او نیز از شاگردان عیسى بود (متى ۲۷:۵۷-۶۰). یوسف نامى از اهل رامه که مردى شریف از اعضاى شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود (مرقس ۱۵:۴۳). یوسف نامى از اهل شورا که مردى نیکو و صالح بود که در راءى و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد یهود بود و انتظار ملکوت خدا را مى کشید (لوقا ۲۳:۵۰-۵۳). یوسف که از اهل رامه و شاگرد عیسى بود، لیکن مخفى به سبب ترس یهود (یوحنا ۱۹:۳۸).
2-۶- تعمید در خون
حضرت مسیح (ع) در گفتارى شوق آمیز واژه مقدس تعمید را براى بیان آرزوى شهادت در راه خدا – که تعمید در خون است – به کار مى برد (مانند وضوى خون در ادبیات اسلامى ). همچنین در مرقس ۱۰:۳۸-۳۹، تعمید به معناى شهادت آمده است . در اناجیل ، علاوه بر تعمید با آب ، تعمید با آتش و روح القدس نیز به چشم مى خورد (متى ۲:۱۱، مرقس ۱:۸، لوقا ۳:۱۶). تعبیر صبغه الله در قرآن کریم (بقره ۱۳۸) نیز به نظر گروهى از مفسران به معناى تعمید الهى است . (۴۹) من آمده ام تا آتشى در زمین افروزم ، پس چه مى خواهم اگر الآن در گرفته است (۵۰) اما مرا تعمیدى است که بیابم و چه بسیار در تنگى هستم تا وقتى که آن به سر آید (۵۱) آیا گمان مى برید که من آمده ام تا سلامتى بر زمین بخشم ، نى بلکه به شما مى گویم تفریق را (۵۲) زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (۵۳) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا ۱۲:۴۹-۵۳).
3-۶- صلیب شهادت
مسیحیان به نشانه مصلوب شدن عیسى مسیح (ع) در راه گناهان بشر نشان صلیبى به گردن مى آویزند. حضرت عیسى بارها به تاءکید گفته است که پیرو واقعى او کسى است که صلیب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از این سخن مى توان به روشنى دریافت که سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . این سنت باید به ((انکار خویشتن )) و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسیر شود. همان گونه که مردم ایران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا کفن مى پوشیدند. همچنین دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بیت (ع)، در اشاره به جانبازیهاى خود، گفته است : ((من پنجاه سال است که چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاکنون کسى را نیافته ام که مرا بر آن بیاویزد.))(۲) (۲۵) و هنگامى که جمعى کثیر همراه او مى رفتند روى گردانیده بدیشان گفت : ((اگر کسى نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (۲۷) و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید نمى تواند شاگرد من گردد.)) (لوقا ۱۴:۲۵-۲۷). (۳۴) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : ((هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید (۳۵) زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند.)) (مرقس ۸:۳۴-۳۵، متى ۱۰:۳۷-۳۹ و ۱۶:۲۴-۲۶ ، لوقا ۹:۲۳-۲۵).
4-۶- شمشیر به جاى سلامت
مردم آسایش طلب تصور نادرستى از مسیحاى موعود داشتند. حضرت عیسى مسیح (ع) به منظور تصحیح اندیشه هاى آنان ، هدف رسالت خویش را به روشنى اعلام کرد: (۳۴) گمان مبرید که آمده ام تا سلامتى بر زمین بگذارم ؛ نیامده ام تا سلامتى بگذارم بلکه شمشیر را (۳۵) زیرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (۳۶) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متى ۱۰:۳۴-۳۶).
5-۶- دعوت به دفاع مسلحانه
هنگامى که تعقیب و دستگیرى حضرت مسیح (ع) قطعى و نزدیک شد و دانست که با وى همچون یک مجرم رفتار خواهند کرد، براى دفاع مسلحانه آخرین تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدى نشیند: (۳۶) پس به ایشان گفت : ((…کسى که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (۳۷) زیرا به شما مى گویم که این نوشته (یعنى پیشگویى ) در من باید به انجام رسد یعنى با گناهکاران محسوب شد زیرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد (یعنى واقع مى شود).)) (۳۸) گفتند: ((اى خداوند اینک دو شمشیر.)) به ایشان گفت : ((کافى است .)) (لوقا ۲۲:۳۶-۳۸). از آنجا که یاران عیسى به سبب تصور نادرست خود از مسیحاى موعود براى او خطرى احساس نمى کردند، فرمان مؤ کد وى را براى خریدن شمشیر جدى نگرفتند. اما هنگامى که ((جمعى کثیر با شمشیرها و چوبها)) به او هجوم آوردند، آنان هم به اهمیت حمل سلاح پى مى بردند. ولى به علت فقدان آمادگى قبلى ، استفاده از شمشیر در آن وضعیت بحرانى بى نتیجه بود و موجب قصاص مى گردید. از این رو، حضرت مسیح (ع) در آن شرایط آنان را از این کار منع کرد:(۳) (۵۱) ناگاه یکى از همراهان عیسى (یعنى شمعون پطرس ) دست آورده ، شمشیر خود را از غلاف کشیده ، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد (۵۲) آنگاه عیسى وى را گفت : ((شمشیر خود را غلاف کن زیرا هر که شمشیر گیرد به شمشیر هلاک شود.)) (متى ۲۶:۵۱-۵۲، مرقس ۱۴:۴۷، لوقا ۲۲:۵۰-۵۱، یوحنا ۱۸:۱۰-۱۱).
6-۶- تحقیر پادشاهحضرت عیسى مسیح (ع) هیرود پادشاه منطقه جلیل را روباه نامید و از ستمگرى و سنگدلى او که قاتل حضرت یحیى (ع) بود، هیچ باک و پروایى نداشت : (۳۱) در همان روز چند نفر از فریسیان آمده ، به وى گفتند: ((دور شو و از اینجا برو زیرا که هیرودیس مى خواهد تو را به قتل رساند.)) (۳۲) ایشان را گفت : ((بروید و به آن روباه گویید اینک امروز و فردا دیوها را (از دیوانگان ) بیرون مى کنم و مریضان را صحت مى بخشم و در روز سیم (در انجام وظیفه ) کامل خواهم شد (۳۳) لیکن مى باید امروز و فردا و پس فردا (براى انجام رسالت ) راه مى روم زیرا که محال است نبیى بیرون از اورشلیم کشته شود.)) (لوقا ۱۳:۳۱-۳۳). برخورد حضرت مسیح (ع) با پادشاه ایالت جلیل چنین بود. ولى پس از وى پولس اطاعت از فرمانروایان را توصیه کرد: (۱) هر شخص مطیع قدرتهاى برتر بشود زیرا که قدرتى جز از خدا نیست و آنهایى که هست از جانب خدا مرتب شده است (۲) حتى هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد (۳) زیرا از حکام عمل نیکو را خوفى نیست ، بلکه عمل بد را. پس اگر مى خواهى که از آن قدرت ترسان نشوى ، نیکویى کن که از او تحسین خواهى یافت (۴) زیرا خادم خداست براى تو به نیکویى ، لیکن هرگاه بدى کنى بترس ؛ چون که شمشیر را عبث برنمى دارد؛ زیرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدکاران مى کشد (۵) لهذا لازم است که مطیع او شوى نه به سبب غضب فقط به سبب ضمیر خود نیز (۶) زیرا که به این سبب باج نیز مى دهید؛ چون که خدام خدا و مواظب در همین امر هستند (۷) پس حق هر کس را به او ادا کنید: باج را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس رسول به رومیان ۱۳:۱-۷).
7-۶- خدا و قیصر
گفته مى شود که در اناجیل آمده است : ((کار قیصر را به قیصر واگذارید و کار خدا را به خدا.)) باید دانست که (اولا) عبارت مذکور در اناجیل به این شکل است : ((مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا))، (ثانیا) این سخن به چیزى دلالت نمى کند، زیرا حضرت مسیح (ع) هنگام گفتن آن در شرایط تقیه بوده است : (۲۰) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند که خود را صالح مى نمودند تا سخنى از او گرفته ، او را به حکم و قدرت والى بسپارند (۲۱) پس از او سؤ ال نموده گفتند: ((اى استاد مى دانیم که تو را به راستى سخن مى رانى و تعلیم مى دهى و از کسى رودارى نمى کنى ، بلکه طریق خدا را به صدق مى آموزى (۲۲) آیا بر ما جایز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه ؟ (۲۳) او چون مکر ایشان را درک کرد بدیشان گفت : ((مرا براى چه امتحان مى کنید؟)) (۲۴) دینارى به من نشان دهید (آنان دینارى را نزد او آوردند و او پرسید) صورت و رقمش از کیست ؟)) ایشان در جواب گفتند: ((از قیصر است .)) (۲۵) او به ایشان گفت : ((پس مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا.)) (۲۶) پس چون نتوانستند او را به سخنى در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساکت ماندند (لوقا ۲۰:۲۰-۲۶، متى ۲۲:۱۵-۲۲، مرقس ۱۲:۱۳-۱۷).
8-۶- ستیز با دین به دنیا فروشان
حضرت عیسى مسیح (ع) رهبران دینى خودپسند، ریاکار و دنیاپرست را به شدت سرزنش مى کرد. همین امر آنان را برانگیخت تا براى نابودى آن حضرت توطئه و اقدام کنند. برخى از سخنان او در این باب چنین است : ((…(۱۳) واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار که در ملکوت آسمان را به روى مردم مى بندید زیرا خود داخل آن نمى شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع مى شوید (۱۴) واى بر شمااى کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا خانه هاى بیوه زنان را مى بلعید و از روى ریا نماز را طویل مى کنید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت (۱۵) واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا که بر و بحر را مى گردید تا مریدى پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مى سازید…(۲۹) واى بر شما اى کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهاى انبیا را بنا مى کنید و مدفنهاى صادقان را زینت مى دهید (۳۰) و مى گویید اگر در ایام پدران خود مى بودیم ، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمى شدیم (۳۱) پس برخود شهادت مى دهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید، پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید (۳۳) اى ماران و افعى زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد…)) (متى ۲۳:۱-۳۶، لوقا ۱۱:۳۹-۵۴).
9-۶- نمایش قدرت
حضرت عیسى مسیح (ع) گفت : (۲۷) ((زیرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد (۲۸) هر آینه به شما مى گویم که بعضى در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود مى آید ذائقه موت را نخواهند چشید.)) (متى ۱۶:۲۷-۲۸، مرقس ۹:۱، لوقا ۹:۲۶-۲۷). سرانجام آن حضرت در واپسین روزهاى زندگى خود در میان استقبال پرشور منتظران ملکوت آسمانى در حالى که بر کوه الاغى سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهایى که در آن جمع به گوش مى رسید، این بود: ((مبارک باد پادشاه اسرائیل که به اسم خداوند مى آید.)) (۳۹) آنگاه بعضى از فریسیان از میان بدو گفتند: ((اى استاد شاگردان خود را نهیب نما.)) (۴۰) او در جواب ایشان گفت : ((به شما مى گویم اگر اینها ساکت شوند هر آینه سنگها به صدا آیند.)) (لوقا ۱۹:۳۹-۴۰). وى با شکوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مکان مقدس را از کسانى که به خرید و فروش مشغول بودند، پاکسازى کرد. شاید برخى مردم انتظار داشتند مسیحاى موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمکار را واژگون سازد، اما تنها کارى که حضرت عیسى مسیح (ع) در آن شرایط انجام داد این بود که بر کره الاغى عاریتى سوار شد و پس از ورود به معبد، ((تختهاى صرافان و کرسیهاى کبوتر فروشان را واژگون ساخت )) (متى ۲۱، مرقس ۱۱، لوقا ۱۹ و یوحنا ۱۲). در واقع حضرت مسیح (ع) با کار خود جامعه بنى اسرائیل را آزمایش کرد و پس از مشاهده مخالفت آشکار فریسیان با اقدامات اصلاحى او در معبد، دانست که شرایط براى انقلاب فراهم نیست . از این رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت : (۳۷) ((اى اورشلیم ، اورشلیم ، قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم ، مثل مرغى که جوجه هاى خود را زیر بال خود جمع مى کند و نخواستید (۳۸) اینک خانه شما براى شما ویران گذارده مى شود (۳۹) زیرا به شما مى گویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارک است او که به نام خداوند مى آید.)) (متى ۲۳:۳۷-۳۹، لوقا ۱۳:۳۴-۳۵).
10-۶- تکمیل تورات
حضرت عیسى مسیح (ع) در موعظه بر روى کوه ، رسالت خود را چنین شرح داد: (۱۷) گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم ، نیامده ام تا باطل بنمایم ، بلکه تا تمام کنم (۱۸) زیرا هر آینه به شما مى گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزه اى با نقطه اى از تورات هرگز زایل نخواهد شد، تا همه واقع شود (۱۹) پس هر که یکى از این احکام کوچکترین (یعنى جزئى ترین حکم تورات ) را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده خواهد شد؛ اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان بزرگ خواندهم خواهد شد…(۳۸) شنیده اید که گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى به دندانى (۳۹) لیکن من به شما مى گویم با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخساره راست تو طپانچه زند دیگرى را نیز به سوى او بگردان …)) (متى ۵:۱۷-۴۸). برخى از افراد عبارت فوق را به معناى تسلیم در برابر ستمکاران و پذیرش ستم آنان دانسته اند، اما مى توان گفت که این سخن یک توصیه اخلاقى مبالغه آمیز است و تنها به عفو و بخشایش در امور شخصى دلالت مى کند. دستورهاى اکید و فراوانى مانند آن ، مبنى بر صبر و عفو بدکاران و سلام دادن به افراد بى فرهنگ و بزرگوارى ورزیدن برابر ناهنجاریهاى ایشان در قرآن مجید و احادیث اسلامى یافت مى شود و سیره اولیاى الهى بر آن گواهى مى دهد.(۴) حضرت امیرالمؤ منین على (ع) یکى از صفات پسندیده انسان تقواپیشه را این مى داند که از کسى که به او ستم روا داشته ، گذشت مى کند: ((یعفو عمن ظلمه و یعطى من حرمه و یصل من قطعه .)) (۵) همچنین آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبى (ع) به امورى از این قبیل سفارش مى کند و مى افزاید: ((نباید این دستور العمل را در غیر مورد آن ، یا نسبت به کسى که شایسته آن نیست ، اجرا کرد.)) (۶) در روایتى نیز مى خوانیم که امام جعفر صادق (ع) همین عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسیح (ع) است . (۷)در موردى دیگر از انجیل مى خوانیم : (۲۱) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت : ((خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مى باید او را آمرزید آیا تا هفت مرتبه ؟)) (۲۲) عیسى بدو گفت : ((تو را نمى گویم تا هفت مرتبه ، بلکه تا هفتاد هفت (۷۰*۷) مرتبه )) (متى ۱۸:۲۱-۲۲، لوقا ۱۷:۳-۴). به گفته یوحنا، هنگامى که حضرت عیسى مسیح (ع) را دستگیر کردند، یکى از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض کرد و گفت : ((براى چه مى زنى ؟)) (یوحنا ۱۸:۲۲-۲۳). همچنین ، با آنکه حضرت مسیح (ع) عدم مقاومت در برابر شریر را توصیه کرده ، شاگردان و پیروان وى این سفارش را مربوط به امور شخصى مى دانستند و در برابر زورگویان کاملا مقاومت مى کردند (شرح این مقاومتها در کتاب اعمال رسولان آمده است ). آنان براى اینکه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دین ایستادگى کنند به درگاه الهى چنین دعا کردند: (۲۴) ((خداوندا، تو آن خدا هستى که آسمان و زمین و دریا و آنچه را در آنهاست آفریدى … (۲۷) زیرا که فى الواقع بر بنده قدوس تو عیسى که او را مسح کردى ، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امتها و قومهاى اسرائیل با هم جمع شدند (۲۸) تا آنچه را که دست و راءى تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (۲۹) الآن اى خداوند به تهدیدات ایشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دلیرى تمام به کلام تو سخن گویند.)) (اعمال رسولان ۴:۲۴-۲۹). هنگامى که بزرگان یهود دیدند تعالیم عیسى منافع آنان را مورد تهدید قرار مى دهد، براى کشتن او توطئه کردند. یکى از شاگردان او به نام یهوداى اسخریوطى به وى خیانت کرد. آنگاه عیسى که به اتهام توطئه براندازى حکومت استعمارى روم ، تحت تعقیب قرار گرفته بود، به مقامات رومى سپرده شد. به نوشته اناجیل ، وى در آخرین شب زندگى ، عشاى ربانى را با شاگردان خود صرف نظر کرد. پس از شام آخر، مقامات رومى او را دستگیر کردند و به محکمه بردند و در آنجا به اعدام محکوم شد. طبق تعلیم اناجیل ، عیسى مصلوب شد، روى صلیب مرد و او را دفن کردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخیزاند. وى چندین بار براى شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عید گلریزان (پنحاهه ، پنطیکاست ) روح القدس در رسولان حلول کرد و پس از ایشان جماعتى را پدید آورد که در طى قرون و اعصار، رسالت عیسى (ع) را به دوش داشتند و چون او عمل مى کردند.۷. رسولان
حضرت عیسى مسیح (ع) در آغاز قیام خویش ، یارانى را برگزید تا به نشر دعوت وى کمک کنند. این موضوع در پایان سوره صف آمده است و در اناجیل مى خوانیم : (۱۸) و چون عیسى به کناره دریاى جلیل مى خرامید، دو برادر یعنى شمعون مسمى به ((پطرس )) و برادرش اندریاس را دید که دامى در دریا مى اندازد؛ زیرا صیاد بودند (۱۹) بدیشان گفت : ((از عقب من آیید تا شما را صیاد مردم گردانم )) (۲۰) در ساعت دامها را گذارده ، از عقب او روانه شدند (متى ۴:۱۸-۲۰؛ مرقس ۱:۱۶-۱۸). این یاران را معمولا ((شاگردان )) عیسى مى نامند. او دوازده تن از آنان را برگزید و آنان را ((رسول )) نامید (لوقا ۶:۱۳). قرآن مجید رسولان حضرت عیسى (ع) را ((حوارى )) مى نامد که در زبان حبشى به همین معنى است . او مى خواست هنگامى که پیروزمندانه بر کرسى جلال مى نشیند، آنان نیز بر دوازده کرسى بنشیند و بر دوازده بسط بنى اسرائیل داورى کنند (متى ۱۹:۲۸). نام دوازده رسول حضرت عیسى (ع) در اناجیل (متى ۱۰:۲-۴؛ مرقس ۳:۱۶-۱۹؛ لوقا ۶:۱۴-۱۶؛ اعمال رسولان ۱:۱۳) از این قرار است .
1. شمعون (پطرس )؛
2. اندریاس (برادر پطرس )؛
3. یعقوب (پسر زجبدى )؛
4. یوحنا (برادر یعقوب )؛
5. فیلیپس ؛
6. برتولما؛
7. توما؛
8. متى ؛
9. یعقوب (پسر حلفى )؛
10. تدى (به گفته لوقا: یهودا برادر یعقوب )؛
11. شمعون غیور؛
12. یهوداى اسخریوطى .
به گفته اناجیل ، همان طور که عیسى پیشگویى کرده بود، همه رسولان در مورد او لغزش خوردند و هنگام دستگیرى وى ، او را رها کردند و گریختند. یهوداى اسخریوطى نیز قبلا با مراجعه به بزرگان یهود، براى کمک به دستگیرى عیسى اعلام امادگى کرده بود و به همین منظور، وى را به آنان نشان داد و در مقابل آن پولى گرفت . پس از رفتن حضرت عیسى ، یازده رسول دیگر با انتخاب فردى به نام ((مقیاس ))به جاى یهوداى اسخریوطى ، عدد دوازده را کامل کردند (اعمال رسولان ۱:۱۵ – ۲۶). بزرگترین رسول شمعون است که حضرت عیسى (ع) وى را ((پطرس ))یعنى ((صخره ))نامید و او را سنگ زیر بناى کلیسا یعنى جامعه مسیحیت قرار داد: (۱۸) ((و من نیز تو را مى گویم که تویى پطرس وبر این صخره ، کلیساى خود را بنا مى کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت (۱۸) و کلیدهاى ملکوت آسمان را به تو مى سپارم و آنچه در زمین ببندى ، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایى ، در آسمان کشاده شود.))(متى ۱۶: ۱۸ – ۱۹؛ ۲۱: ۱۵ – ۱۹). یوحنا در خردسالى رسول شده (یوحنا ۱۳:۲۳ – ۲۵ و ۲۱: ۲۰) و به عقیده مسیحیان ، انجیل خود را در سن پیرى ، در پایان قرن اول نوشته است . متاى رسول نیز یکى از اناجیل را نوشته است . همچنین برخى از رساله هاى عهد جدید به پطرس یوحنا و رسولان دیگر منسوب شده است . چندین انجیل و رساله اپوکریفایى را به رسولان نسبت داده اند و بعضى از جوامع مسیحى سابقه کلیساى خود را به برخى از رسولان مى رسانند. با آنکه حضرت عیسى (ع) پطرس را به جانشینى خود برگزیده بود، رسول دیگرى به نام ((پولس ))عملا موقعیت بهترى پیدا کرد و معمار مسیحیت کنونى شد. نام این شخص در آغاز، ((شاؤ ول ))بود که از نامهاى عبرى است و تلفظ یونانى آن ((ستولس ))مى شود .او پس از قبول مسیحیت ، نام خود با به ((پولس )) تغییر داد که ترجمه یونانى واژه ((شاؤ ول ))و به معناى ((کوچک ))است . وى با آنکه یک یهود متعصب بود، تابعیت رومى داشت و پس از رفتن حضرت عیسى (ع)، به آزار مسیحیان مشغول بود تا اینکه مدعى شد هنگامى که براى دستگیرى برخى مسیحیان از شهر قدس به دمشق مى رفته است ، نور عیسى را در راه دیده و به دستور او مسیحى شده است (اعمال رسولان ۹: ۱ – ۳۱). پولس با شور و نشاط فراوان به تبلیغ مسیحیت آغاز کرد و در این راه بسیار رنج کشید. او که مدعى رسالت از جانب حضرت مسیح بود، به مناطق مختلف سفر کرد و مسیحیت را به اطراف دریاى مدیترانه گسترش داد. رساله هایى نیز به تازه مسیحیان آن مناطق نوشت و به آنان رهنمود داد. برخى از این رساله ها در کتاب عهد جدید گرد آمده است . اندیشه هاى تازه پولس میان رسولان تنش مى آفرید و درگیریهاى وى با پطرس و سایر رسولان ، در کتاب اعمال رسولان و رساله هاى خود او منعکس شده است . وى مى نویسد: ((اما چون پطرس به انطاکیه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم ؛ زیرا که مستوجب ملامت بود.))(رساله به غلاطیان ۲: ۱۱). پولس هنگام برشمردن فضائل خویش و خطرهایى که در راه تبلیغ مسیحیت بر خود هموار کرده است ، به ((برادران کذبه ))اشاره مى کند و مقصود او رسولانى است که با اندیشه هاى او مخالفت مى کرده اند: (۲۲) آیا عبرانى هستند، من نیز هستم . اسرائیلى هستند، من نیز هستم . از ذریت ابراهیم هستند، من نیز مى باشم (۲۳) آیا خدام مسیح هستند، چون دیوانه حرف مى زنم من بیشتر هستم . در محنتها افزونتر، در تازیانه ها زیادتر، در زندانها بیشتر، در مرگها مکرر (۲۴) از یهودیان پنج مرتبه ، از چهل یک کم ، تازیانه خوردم (۲۵) سه مرتبه مرا چوب زدند، یک دفعه سنگسار شدم ، سه کرت شکسته کشتى شدم ، شبانه روزى در دریا به سر بردم (۲۶) در سفرها بارها، در خطرهاى نهرها، در خطرهاى دزدان ، در خطرهاى از قوم خود، در خطرها از امتها، در خطرها در شهر، در خطرها در بیابان ، در خطرها در دریا، در خطرها در میان برادران کذبه (۲۷) در محنت و مشقت ، در بیخوابیها بارها، در گرسنگى و تشنگى ، در روزها بارها، در سرما و عریانى (۲۸) بدون آنچه علاوه بر اینهاست ، آن بارى که هر روزه بر من است یعنى اندیشه براى همه کلیساها (۲۹) کیست ضعیف که من ضعیف که من ضعیف نمى شوم ؟ که لغزش مى خورد که من نمى سوزم (۳۰) اگر فخر مى باید کرد، آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر مى کنم (۳۱) خدا و پدر عیسى مسیح مسیح خداوند که تا به ابد متبارک است ، مى داند که دروغ نمى گوید (۳۲) در دمشق ، والى حارث پادشاه ، شهر دمشقیان را براى گرفتن من محافظت مى نمود (۳۳) و مرا از دریچه اى در زنبیلى از باره قلعه پایین کردند و از دستهاى وى رستم (رساله دوم به قرنتیان ۱۱: ۲۲ – ۳۳). گفته مى شود که پولس در حدود سالهاى ۶۴ – ۶۷ در رم درگذشته است . از نظر مسیحیان جمعى از رسولان مانند پطرس و پولس شهید شده اند. آرامگاه پطرس در تپه واتیکان شهر رم بسیار اهمیت دارد و از دیر باز مرکز مسیحیت کاتولیک بوده است . کلیساى ((سنت پیتر))و کاخها و باغهاى اطراف آن از زیباترین آثار هنرى جهان است . در کتابهاى تاریخى مستقل هیچ چیز درباره رسولان یافت نمى شود.۸- پایه گذارى کلیسا
هر یک از چهار انجیل زندگینامه و مقدارى از سخنان حضرت عیسى (علیه السلام ) را مى آوردند، ولى عمده اهتام آنها به پیام رسانى آن حضرت مربوط مى شود. همچنین داستان مصلوب شدن وى در پایان هر چهار انجیل آمده است . به طورى که از اناجیل به دست مى آید، آن حضرت زاهدى پرشور بود که براى اصلاح جامعه پوسیده و فرسوده فلسطین در عصر خود برنامه گسترده اى داشت و براى اجراى آن نهایت سعى و کوشش را به عمل آورد، ولى موفقیت وى در آن زمان بسیار ناچیز بود. اما به خاطر پایه گذارى کلیسا یعنى جامعه مسیحى که از چند شاگرد تشکیل شده بود، پس از رفتن وى و با گذشت سالیان دراز،اندک اندک دینى که به وى منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاریخ نگاران نقش پولس که پس از وى مسیحى شد، در ترویج مسیحیت بسیار مهم است . ولى مسیحیان نقش روح القدس را در این کار مهم مى دانند. جامعه مسیحیت که توصیف آن در کتاب عهد جدید آمده است ، کلیساى رسولان نامیده مى شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسیحیت است . این جامعه از نظر زمانى به تقریب ، فاصله سالهاى ۳۰ تا ۱۰۰، یعنى از عید گلریزان تا تدوین آخرین بخش کتاب مقدس را در بر مى گیرد. جامعه مسیحى نخستین این گونه بود: (۴۲) (تازه مسیحیان ) در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها مواظبت مى نمودند (۴۳) همه خلق ترسیدند و معجزات و علامات بسیار از دست رسولان صادر مى گشت (۴۴) همه ایمانداران با هم مى زیستند و در همه چیز شریک مى بودند (۴۵) و املاک و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر کس به قدر احتیاجش تقسیم مى کردند (۴۶) هر روزه در هیکل به یک دل پیوسته مى بودند و در خانه ها نان را پاره مى کردند و خوراک به خوشى و ساده دلى مى خوردند (۴۷) و خدا را حمد مى گفتند و نزد تمامى خلق عزیز مى گشتند (اعمال رسولان ۲:۴۲-۴۷).
این عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب یهود و سپس از جانب امپراطورى روم به دشمنى مبدل شد. در اورشلیم جامعه اى از مسیحیان یهودى الاص به رهبرى یعقوب رسول پایه گذارى شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در سایر مناطق فلسطین گسترش یافت . فرستادگانى نیز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غیریهودى رساندند. به دنبال این قضیه ، نخستین مورد از مشکلاتى که پیش روى کلیسا قرار داشت ، پدید آمد و این سؤ ال مطرح شد که آیا بت پرستان تازه مسیحى ، پیش از آنکه به مسیحیت پذیرفته شوند، باید به دین و شریعت یهودى گردن نهند یا خیر؟ عقیده پولس که مورد قبول پطرس و یعقوب نیز واقع شد، این بود که خدا عیسى را از مردگان برخیزاند و با این عمل راه براى دوره جدیدى از نجات گشوده شد و بر این اساس مسیحیان از این پس به پیروى از شرع یهود ملزم نیستند. آنگاه مسیحى شدن بت پرستان به برکت تبلیغ و تبشیر رسولان در همه مناطق امپراطورى روم افزایش یافت و افرادى که از غیریهودیت به مسیحیت راه یافته بودند، در کلیساى مسیحى اکثریت یافتند. جوامع کوچک مؤ منان نیز در شهرهاى امپراطورى از سوریه تا مصر و پس از آن در آناتولى و یونان و سرانجام در ایتالیا به وجود آمدند. بر اساس منقولات سنتى ، پطرس نخست در اورشلیم ، سپس در انطاکیه و سرانجام در رم به رهبرى جامعه رسولان برگزیده شد و اعدام وى در عهد نرون در شهر رم رخ داد.
9- کتاب مقدس
کتاب مقدس مسیحیان دو بخش دارد: عهد جدید و عهد عتیق . علت این نامگذارى آن است که مسیحیان معتقدند خدا با انسان دو پیمان بسته است : یکى پیمان کهن ، به وسیله پیامبران پیش از عیسى مسیح . در این پیمان مرتبه اى از نجات از طریق وعد، و عید، قانون و شریعت به دست مى آید. دیگرى پیمان نو، توسط خداى متجلى یعنى عیسى مسیح . در پیمان نو نجات از طریق محبت حاصل مى شود. به این معنا که طبق اعتقاد آنان ، خداى پسر به شکل انسان مجسم مى شود، گناهان بشر را برخود مى گیرد و با تحمل رنج صلیب ، کفاره گناهان مى شود. تا آنجا که تاریخ نشان مى دهد، این عقیده ، با وجود دورى آن از عقل و منطق ، زیربناى مسیحیت بوده است . در انجیل یوحنا چنین مى خوانیم : (۱۶) زیرا خداوند جهان را این قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانى یابد (۱۷) زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داورى کند بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد (یوحنا ۳:۱۶ – ۱۷). آن قسمت از کتاب مقدس که درباره پیمان کهن سخن مى گوید عهد عتیق ، و آن قسمت که درباره پیمان نو سخن مى گوید عهد جدید نامیده مى شود. در حقیقت عهد عتیق کتاب آسمانى یهودیان است که مسیحیان براى آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند. عهد جدید به زبان یونانى نگارش یافته است . چهار انجیل در آغاز عهد جدید وجود دارد. کلمه ((انجیل )) در زبان یونانى به معناى مژده است : مژده به فرا رسیده ملکوت آسمان یا پیمان تازه . تمام عهد جدید مورد قبول همه مسیحیان است و اپوکریفا بین آنها وجود ندارد. البته کتابهاى اپوکریفایى عهد جدید از اپوکریفاى عهد عتیق بیشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسیحیان اندک اندک بر کتابهاى موجود عهد جدید اتفاق کرده اند. ترجمه هاى بسیار زیادى از کتاب مقدس به زبانهاى گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاى متعددى مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن کتب مقدسه است که در سال ۱۸۰۶ در لندن تاءسیس شد و شعبه هایى در بیشتر کشورها دارد.(۸) مجمع کتابهاى عهد عتیق و عهد جدید ۶۶ کتاب است : عهد عتیق ۳۹ کتاب است که فهرست آنها در بخش یهودیت گذشت و عهد جدید ۲۷ کتاب است که از نظر موضوع به چهار بخش تقسیم مى شوند:
1. اناجیل ؛
2. اعمال رسولان ؛
3. نامه هاى رسولان ؛
4. مکاشفه .
1-۹- اناجیل
گروه زیادى از یاران و پیروان حضرت عیسى (ع) به نوشتن سیره آن حضرت اقدام کردند و نوشته هایى به وجود آوردند که بعداانجیل خوانده شد. اندک اندک چهار انجیل از این انجیلها رسمیت یافت و اناجیل دیگر متروک شد.(۹)
نویسندگان انجیل اول و انجیل چهارم از حورایون و نویسندگان دو انجیل دیگر از حورایون حواریون معرفى مى شوند.
میان سه انجیل اول هماهنگى وجود دارد و به این دلیل آنها را اناجیل همنوا مى نامند.
این بخش مشتمل بر ۴ انجیل است :
1. انجیل متى (سیره و مواعظ مسیح با اشاره به پیشگوییهاى عهد عتیق )؛
2. انجیل مرقس (قدیمترین و کوتاهترین کتاب سیره و مواعظ مسیح )؛
3. انجیل لوقا (سیره و مواعظ مسیح با تکیه بر جزئیات )؛
4. انجیل یوحنا( متاءخرترین کتاب سیره و مواعظ مسیح با تاءکید بر مافوق بشر بودن او).
2-۹- اعمال رسولان
در قرن اول ، کتابهاى زیادى پیرامون سیره رسولان مسیحیت نوشته شد، اما تنها یکى از آنها رسمیت یافت . این بخش تنها مشتمل بر یک کتاب است به نام : اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومین انجیل در شرح حال رسولان بویژه پولس ).
3-۹- نامه هاى رسولان
برخى از رسولان مسیحیت نامه هایى به جوامع و افراد مسیحى عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندک اندک اهمیت پیدا کرد و به عهد جدید راه یافت . سیزده نامه از پولس است که در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نویسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نویسنده نامه پانزدهم شخصى به نام یعقوب است (وى به مکتب پولس انتقاد مى کند). نامه هاى بعدى به دو تن از حواریون به نامهاى پطرس و یوحنا نسبت داده مى شود و نویسنده آخرین نامه فردى به نام یهود است . این بخش مشتمل بر ۲۱ نامه است :(مردم روم )؛ ۱. رساله پولس رسول به رومیان ۲. رساله اول پولس رسول به قرنتیان (مردم قرنتس )؛
3. رساله دوم پولس رسول به قرنتیان (مردم قرنتس )؛
4. رساله پولس رسول به غلاطیان (مردم غلاطیه )؛
5. رساله پولس رسول به افسسیان (مردم افسس )؛
6. رساله پولس رسول به افسسیان (مردم افسس )؛
7. رساله پولس رسول به کولسیان (مردم کولسى )؛
8. رساله اول پولس رسول به تسالونیکیان (مردم تسالونیکى )؛
9. رساله دوم پولس رسول به تسالونیکیان (مردم تسالونیکى )؛
10. رساله اول پولس رسول به تیرکمان (نام شخص )؛
11. رساله پولس رسول به تیموتاءوس (نام شخص )؛
12. رساله پولس رسول به تیطس (نام شخص )؛
13. رساله پولس رسول به فلیمون (نام شخص )؛
14. رساله به عبرانیان (نامه پولس یا فردى دیگر به یهودیان )؛
15. رساله یعقوب (براى عموم مسیحیان )؛
16. رساله اول پطرس (براى عموم مسیحیان )؛
17. رساله دوم پطرس (براى عموم مسیحیان )؛
18. رساله اول یوحنا (براى عموم مسیحیان )؛
19. رساله دوم یوحنا (براى عموم مسیحیان )؛
20. رساله یهودا (براى عموم مسیحیان ).
4-۹- مکاشفه
قبل از آمدن حضرت مسیح (ع)، مکاشفه نامه هاى متعددى میان یهودیان رواج داشت که کتاب دانیال در عهد عتیق نمونه اى از آنهاست . مسیحیان نیز کتابهاى مکاشفه اى تازه اى نوشتند، همچنین برخى از کتابهاى مکاشفه یهودیان را دستکارى کرده ، با آرمانهاى مسیحیان هماهنگ ساختند. کتاب مکاشفه یوحنا در پایان عهد جدید براى مسیحیان بسیار اهمیت دارد. یوحنا که به اعتقاد مسیحیان ، یک حوارى کم سن و سال حضرت عیسى (ع) بود، رؤ یاى خود را در این اثر شرح مى دهد. این کتاب که پیشرفت مسیحیت را نوید مى دهد، در پایان عهد جدید قرار دارد. این بخش تنها مشتمل بر یک کتاب است به نام : مکاشفه یوحناى رسول .
10- اعتبار کتاب مقدس
اعتبار کتاب مقدس را از سه دیدگاه مى توان بررسى کرد: ۱. دیدگاه کلسیا؛ ۲. دیدگاه دانشمندان بى طرف ؛ ۳. دیدگاه مسلمانان .
1-۱۰- دیدگاه کلیسامسیحیان نسبت به کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) نظرى کاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شایسته یک کتاب آسمانى را نسبت به آن روا مى دارند و تعبیراتى مانند کتاب خدا و وحى در مورد آن کتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس میشل مى نویسد: مسیحیان معتقدند که خداوند کتابهاى مقدس را به وسیله مؤ لفانى بشرى نوشته است و بر اساس این اعتقاد مى گویند که کتابهاى مقدس یک مؤ لف الهى و یک مؤ لف بشرى دارند. به عبارت دیگر، مسیحیان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به وسیله الهامات روح القدس پدید آورده و براى این منظور مؤ لفانى از بشر را براى نوشتن آنها بر انگیخته و آنان را در نوشتن به گونه اى یارى کرده که فقط چیزهایى را که او مى خواسته است ، نوشته اند. مسلمانان توجه مى کنند که اعتقاد مسیحیان در این باب با عقیده اسلامى اختلاف دارد. از نظر مسیحیان خدا مؤ لف نهایى کتاب مقدس است ، جز اینکه این عمل را از طریق مؤ لفان بشرى که کارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى که کارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى کتاب مقدس هر یک در عصرى خاص مى زیسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنین این مؤ لفان ، مانند دیگر انسانها با محدودیتهاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گریبان بوده اند. اصولا مسیحیان نمى گویند که خدا کتابهاى مقدس را بر مؤ لفان بشرى املا کرده ، بلکه معتقدند که او به ایشان براى بیان پیام الهى به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگى ویژه هر یک توفیق داده است .(۱۰) یهودیان و مسیحیان تورات را نوشته خود حضرت موسى (ع) مى دانند همچنین کتب هر یک از پیامبران دیگر عهد را تاءلیف پیامبرى مى دانند که نام وى در عنوان آن کتاب آمده است . مسیحیان درباره چهار انجیل معتقدند که آنها سالها پس از حضرت عیسى (ع) نگارش یافته اند و به گفته آنان در آغاز مسیحیت تنها کتابهاى عهد عتیق به عنوان کتاب خدا مطرح بودند، ولى کتب عهد جدید اندک اندک در مجامع مسیحى جنبه الهى پیدا کرد. همه مسیحیان ، همیشه و همه جا معتقد بوده و هستند که اناجیل کنونى زندگینامه و سخنان حضرت عیسى (ع) است که متى ، مرقس ، لوقا، و یوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجیل لوقا چنین آمده است : (۱) از آن جهت که بسیارى دست خود را دراز کردند به سوى تاءلیف حکایت آن امورى که نزد ما به اتمام رسید (۲) چنان که آنانى که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند، به ما رسانیدند (۳) من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیق در پى رفته ، به ترتیب به تو بنویسم اى تیوفلس عزیز (لوقا ۱:۱-۳). این نکته نیز قابل توجه است که اناجیل کنونى تنها سخنان (یا احادیث ) آن حضرت را مى آورند، و هرگز چیزى از معارف و کلمات حکمت آمیز خود را به وحى نسبت نمى دهند (بر خلاف تورات کنونى که علاوه بر سیره و سخنان حضرت موسى ، عباراتى از وحى را نیز مى آورد). روشن است که طبق نص صریح قرآن مجید، انجیل حقیقى بر حضرت عیسى (ع) نازل و به او عطا شده است (آل عمران : ۳و۶۵،مائده : ۴۶-۴۷، مریم : ۳۰ و حدید: ۲۷) و آن کتاب هیچ گونه سنخیتى با این اناجیل ندارد. تا آنجا که تاریخ نشان میدهد مسیحیان هرگز براى حضرت عیسى (ع) به کتابى قائل نبوده اند و اناجیل را صرفا بیانگر زندگى و سخنان وى مى دانسته اند. (۱۱) همچنین توماس میشل مى نویسد: پیش از نوشته شدن اناجیل ، یک سنت شفاهى وجود داشت . عیسى به عقیده مسیحیان در حدود سال ۳۰ وفات یافت و کسانى که از او پیروى کرده ، وى را شناخته ، کارهایش را دیده و سخنانش را شنیده بودند، خاطرات خویش از او را در حافظه نگه مى داشتند. هنگامى که مسیحیان نخستین براى عبادت گرد مى آمدند، آن خاطرات نقل مى شد. اندک اندک این منقولات شکل مشخصى یافت و بر حجم آنها افزوده شد.(۱۲) کتاب نداشتن حضرت عیسى (ع) معمولا در جایى ذکر نمى شود؛ زیرا این مساءله براى مسیحیان بدیهى است و هرگز وجود کتابى براى او به ذهن یک مسیحى خطور نمى کند. ولى به ندرت به مناسبت بحث با مسلمانان این مساءله مطرح مى شود و آنان وجود این عقیده را در جامعه خود انکار مى کنند. توماس میشل مى افزاید: مسیحیان هرگز نمى گویند عیسى کتابى به نام انجیل آورد. آوردن وحى توسط عیسى به گونه اى که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایى ندارد. مسیحیان عیسى را تجسم وحى الهى مى دانند و به عقیده آنان ، وى نه حامل پیام ، بلکه عین پیام بوده است . بدین سبب ما مسیحیان خواستار انجیلى نیستیم که عیسى آن را نوشته یا به شاگردانش املا کرده باشد. اکنون که روشن شد مسیحیان عیسى را مجسم شدن کلمه یا پیام خدا مى دانند، باید توجه کنیم که بر اساس عقیده آنان انجیلیها حاصل تلاش شاگردان اوست که از طریق الهام ، ایمان خود به مسیح و مفهوم این ایمان در جامعه پیروان وى را اعلام کرده اند. هر یک از انجیلهاى چهارگانه شهادتى مشخص و مخصوص از مسیح مى دهد و انجیلها، با آنکه در دیدگاه و جزئیات با یکدیگر متفاوت هستند، همگى در باب هویت عیسى و ماهیت پیام الهى که به واسطه او به پیروان وى رسیده است ، اتفاق نظر دارند. از اینجاست که مسیحیان حاضر نیستند یک انجیل را بگیرند و سایر انجیلها را رها کنند؛ زیرا ایمان آنان بر تعالیم مجموع چهار انجیل استوار و تنظیم شده است . به عقیده آنان ، دست برداشتن از هر یک از انجیلها نقص ایمان ایشان را در پى خواهد داشت . این مساءله ما را به تفاوت دیگرى در مفهوم وحى بین مسیحیان و مسلمانان رهنمون مى شود. مسیحیان فقط به چهار انجیل، نه کمتر و نه بیشتر، عقیده دارند و اعتراف مى کنند که تنها این چهار انجیل صحیح هستند، نه غیر آنها؛ زیرا جامعه مسیحیان نخستین آنها را از جانب خدا مى دانست . بدیهى و مسلم است که ایمان مسیحیت بر ایمان رسولان و شاگردان عیسى استوار است و همانطور که قبلا گفتیم ، مسیحیان نخستین عقیده داشتند که روح خدا هدایت را براى جامعه آنان (یعنى کلیسا) فراهم کرده است . از این مساءله مى فهمیم که خدا در ۳۰ سال سرنوشت سازى (۳۰ – ۶۰ م .) که انجیل مکتوب وجود نداشت ، بلکه سخنان و کارهاى عیسى به طور شفاهى نقل مى شد، آن جامعه را هدایت مى کرد. این روح القدس بود که از طریق الهام ، نویسندگان اناجیل را براى نوشتن این کتب و ثبت برگزیده سخنان و کارهاى بسیار زیاد عیسى در آنها رهنمون شد. یکى از امورى که روح القدس مخصوصا به آن اقدام کرد، این بود که دیدگاه کلامى انجیل نگاران را در مورد آنچه خدا مى خواست از طریق زندگى ، مرگ و رستاخیز عیسى به مردم منتقل شود، هدایت نمود و سرانجام جامعه مسیحیان نخستین با راهنمایى روح القدس از میان نوشته هاى مسیحى بى شمار، به ۲۷ کتاب که اناجیل چهارگانه نیز جزو آنهاست ، اقرار کرد و پذیرفت که آنها با الهام الهى نگارش یافته اند. این نوشته ها عهد جدید نامیده شدند و در طول زمان مرجع اساسى ایمان مسیحى به شمار مى رفته اند. این درک مسیحیت از رابطه کتابهاى مقدس و وحى با درک اسلام از آن رابطه تفاوت دارد. مسلمانان امتى هستند که به مقتضاى تعالیم قرآن پدید آمده اند. آنان عقیده دارند که خدا پیامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحى کرد و امت اسلامى به دنبال آن پدید آمد. ولى مسیحیان مى گویند که جامعه مسیحیت به ارشاد روح القدس ، ایمان ویژه و کتابهاى خویش را که از وحى خدا در عیسى مى گویند، پدید آورد. به همین شیوه ، جامعه مقرر کرد که کتابهاى مقدس مسیحیت مجموع ۴۶ (۱۳) کتاب عهد عتیق یهود و ۲۷ کتاب عهد جدید باشد، نه چیز دیگر. این توافق پیرامون کتابهاى مقدس از طریق نوعى اجماع حاصل شد. این اجماع بسیار زود به دست آمد و فهرست نخستین کتابهاى مقدس بین سالهاى ۱۵۰-۲۰۰ تهیه شد و پس از چند قرن ، کلیسا به طور رسمى روشن ساخت که چه کتابهایى را باید مقدس شمرد (همان طور که شوراى ترنت در سال ۱۵۴۶ چنین کارى را انجام داد). البته تصمیم گیریهاى متاءخر پیرامون کتابهاى مقدس جز تاءیید عقیده سنتى مسیحیان در این باب ، چیزى دیگر نبود.(۱۴) اعتقاد اهل کتاب در مورد کتابهاى آسمانى به گونه اى در قرآن کریم آمده است : و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله على بشر من شى ء قل من انزل الکتاب الذى جاء به موسى نورا و هدى للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا و علمتم مالم تعلموا انتم و لا آباؤ کم قل الله ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون ؛ آنها خدا را درست نشناخته اند که گفتند: ((خدا هیچ چیز بر هیچ انسانى نفرستاده است .)) بگو: ((چه کسى کتابى را که موسى آورد، نازل کرد که براى مردم ، نور و هدایت بود؛ اما شما آن را به صورت پراکنده قرار مى دهید؛ قسمتى را آشکار و قسمت زیادى را پنهان مى دارید و مطالبى به شما تعلیم داده شده که شما و پدرانتان از آن با خبر نبودید.)) بگو: ((خدا!)) سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت آمیزشان رها کن ، تا بازى کنند (انعام : ۹۱). تفسیر نمونه آیه را با در نظر گرفتن دیدگاه اهل کتاب درباره تورات وانجیل توضیح داده است .
2-۱۰- دیدگاه دانشمندان بى طرف
از آنجا که دانشهاى عصر ما ارتباط خود را با ادیان قطع کرده اند و اعتقاد به ماوراى طبیعت در علوم مختلف همچون تاریخ ، جامعه شناسى و باستان شناسى جایى ندارد، دانشمندان کتاب مقدس را صرفا نوشته اى قدیمى مى دانند که به دست انسانهایى پدید آمده است . این افراد ارتباطگیرى آفریدگار با انسان را از مقوله هاى علمى بیرون مى دانند و مى گویند معجزه را نمى توان با علم ثابت کرد. از این رو، ایشان در مورد مفاهیم دینى تشکیک مى کنند و حتى در مورد وجود خارجى انبیا(ع) (به دلیل ذکر نشدن آنان در منابع تاریخى مسبقل ) القاى شبهه مى کنند. دانشمندان بى طرف براى عهد عتیق ۲۵۰۰ سال قدمت قائلند و براى عهد جدید تاریخى نزدیک به تاریخ سنتى کلیسا یعنى ۱۹۰۰ سال را معتقدند.
3-۱۰- دیدگاه مسلمانان
یکى از مسائل مورد نزاع میان کلام اسلامى و کلام مسیحى مساءله تحریف است . قرآن مجید در دهها آیه به نازل شدن تورات و انجیل (و نه اناجیل ) تصریح مى کند:((…و ما انزل التوراه و الانجیل#من قبل للناس و انزل الفرقان …))(آل عمران:۳-۴). مسلمانان از دیرباز معتقد بوده اند تورات و انجیل که خدا نازل کرده است ، دستخوش تحریف قرار گرفته و مسائلى مانند بشارت به ظهور حضرت ختمى مرتبت (ص ) از آنها حذف و خرافاتى چون جسمانیت خداى متعال به آن افزوده شده است . اهل کتاب تحریف کتاب خود را نمى پذیرند و از این ادعا خشمگین مى شوند. آنان با اشاره به نسخه هاى خطى حدودا ۲۰۰۰ ساله عهد عتیق و نسخه هاى خطى حدودا ۱۶۰۰ ساله عهد جدید که در موزه ها و کتابخانه هاى مهمجهان نگاهدارى مى شود، مى پرسند تحریف تورات و انجیل در چه زمان و چه مکان و با چه انگیزه اى انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامى پاسخهایى مى دهند، ولى پاسخهاى مذکور بر اعتقاد به نزول تورات و انجیل استوار است . این عقیده براى مسیحیان غرابت دارد و نمى خواهند بپذیرند که حضرت عیسى (ع) کتابى داشته است . با یک مراجعه به تورات و اناجیل به آسانى مى توان دریافت که آن کتب فعلا به شکل قرآن کریم نیست و به یک کتاب تاریخ شباهت دارد. در تمام چهار انجیل یک سطر عبارت منسوب به وحى وجود ندارد. سخنان حکمت آمیز منقول در اناجیل نیز به شخص عیسى منسوب گشته و در واقع احادیث آن حضرت است . آن کتب به گونه اى نوشته شده است که اگر عنوان ((انجیل )) از صفحات آن محو شود و براى مطالعه در اختیار مسلمانى قرار گیرد، ذهن وى ابدا به کتاب انجیل معهود متوجه نخواهد شد. خود مسیحیان آن کتابها را نوشته انسانها مى دانند، ولى براساس معیارهاى کلامى خویش به آن ارزش الهى مى دهند و به مسلمانان مى گویند کتاب آسمانى بیش از این نیست . پس قبل از هر چیز باید مواظب باشیم که به اصطلاح معروف ((از پاپ کاتولیکتر نشویم !)) حقیقت این است که مسیحیان هنگامى که چهار انجیل را به دست ما مى دهند و از ما مى خواهند آن را بپذیریم ، نمى گویند این کتاب از حضرت عیسى (ع) است ، بلکه همان طور که دیدیم ، مسیحیان به طور عادى معتقدند این کتاب پس از آن حضرت و براى بیان رسالت وى تنظیم شده است . در اسلام پیامبر مبین قرآن مجید است ، ولى در مسیحیت اناجیل مبین حضرت عیسى (ع) هستند.
11- قرآن مجید و مساءله تحریف
ممکن است گفته شود که مساءله تحریف تورات و انجیل در قرآن مجید آمده است . اما مى توان گفت که قرآن کریم از تحریف تورات و انجیل صریحا سخن نگفته است . آیاتى که براى اثبات تحریف تورات و انجیل مورد استناد واقع مى شود، به قرار زیر است : آیه اول : افتطمعون ان یومنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ؛ آیا انتطار دارید شما را باور کنند با اینکه عده اى از آنان سخنان خدا را مى شنیدند و پس از فهمیدن ، آن را تحریف مى کردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : ۷۵) آیه دوم : و ان منهم لفریقا یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و یقولون على الله الکذب و هم یعلمون ؛ در میان آنها (یهود) کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب زبان خود را چنان مى گردانند که گمان کنید از کتاب (خدا) است ؛ در حالى که از کتاب (خدا) نیست و مى گویند: ((آن از طرف خداست .)) با اینکه از طرف خدا نیست ، و به خدا دروغ مى بندند، در حالى که مى دانند (آل عمران : ۷۸). آیه سوم : من الذین هادوا یحرفون الکم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیر مسمع و راعنا لیا بالسنتهم و طعنا فى الدین و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خیرا لهم و اقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا؛ بعضى از یهود، سخنان را از جاى خود تحریف مى کنند؛ و هم مى گویند: ((شنیدیم و مخالفت کردیم )) و ((بشنو که هرگز نشنوى !)) و ((راعنا)) تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در آیین خدا طعنه زنند، ولى اگر آنها مى گفتند: ((شنیدیم و اطاعت کردیم )) و ((سخنان ما را بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعیت سازگارتر، ولى خداوند آنها را به خاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته و از این رو، جز عده کمى ایمان نمى آورند (نساء:۴۶). آیه چهارم و پنجم : فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به لا تزال تطلع على خائنه منهم الا قلیلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله یحب المحسنین ؛ ولى به خاطر پیمان شکنى ، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم ؛ و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم ؛ سخنان را از موردش تحریف مى کنند و بخشى را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان از خیانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده کمى از آنان ، ولى از آنها در گذر و صرف نظر کن که خداوند نیکوکاران را دوست دارد (مائده : ۱۳ و مانند آن در ۴۱). پیش از آنکه به آیات فوق نظرى کلى بیفکنیم ، باید این نکته را یادآور شویم که در این آیات ، عمل تحریف به یهود نسبت داده شده که فقط به تورات مربوط مى شود و البته بسیار دشوار است که به مسیحیان بگوییم یهودیان انجیل شما را تحریف کرده اند! به نظر مى رسد که قرآن مجید درباره تحریف کتابهاى یهودیان و مسیحیان چیزى نگفته است ؛ زیرا: اولا هیچ یک از آیات بالا نمى گوید که تورات و انجیل تحریف شده است ، بلکه همان طور که دیدیم در یک مورد تعبیر ((کلام الله )) وجود دارد که به گفته عموم مفسران به عمل پیشینیان یهود در عصر حضرت موسى (ع) اشاره مى کند و با تحریف کردن تورات و انجیل پس از بعثت حضرت رسول اکرم (ص ) ارتباطى ندارد. شاید هم آیه مذکور رفتار ناپسند یهودیان صدر اسلام در مورد کلام الله ، یعنى قرآن مجید را یادآورى مى کند که آیاتى از قرآن را مى شنیدند، ولى آن را به صورتى محرف براى دیگران نقل مى کردند تا از اعتبار قرآن بکاهند. (۱۵) در سه مورد نیز تعبیر ((کلم )) آمده است که به زودى با الهام گیرى از آیه ۴۶ سوره نساء، پیرامون آن توضیح خواهیم داد. ثانیا: تحریف در آیات یاد شده به صورت گفتارى و شنیدارى است : ((یسمعون کلام الله ثم یحرفونه ))، ((یلؤ ون السنتهم بالکتاب ))، ((لیا بالسنتهم )). گفته شد که قرآن کریم در سه آیه از تحریف کلم سخن گفته است . نمونه هایى از واژه هاى تحریف شده همراه شکل صحیح آنها در آیه ۴۶ سوره نساء آمده است : ۱. ((سمعنا و عصینا)) به جاى ((سمعنا و اطعنا)). برخى یهودیان با سوءاستفاده از لفظ عبرى ((عینو)) به معناى ((انجام مى دهیم ))، از روى طنز مى گفتند: ((عصینا)) به معناى ((عصیان مى کنیم )). ۲. ((اسمع غیر مسمع )) به جاى ((اسمع )) تنها. ۳. ((راعنا)) به جاى ((انظرنا)).(۱۶) ((راع )) در زبان عبرى به معناى بدکار است و ((راعنا)) یعنى ((بدکار ما)). بازى با کلمات و درهم ریختن آنها براى اهدافى خاص ، یکى از عادات ناپسند یهود است و نمونه هایى بى شمارى از آن در کتاب تلمود وجود دارد.. همچنین به نقل کتابهاى سیره ، برخى یهودیان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اکرم (ص )، مى گفتند: ((السام علیک )) یعنى ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مى داد: ((علیک )). دانستیم که قرآن کریم صریحا نمى گوید تورات و انجیل تحریف شده اند، بلکه از تحریف کلم سخن رفته است و این تحریف در چند کلمه محاوره اى صورت گرفته است و ربطى به تورات و انجیل ندارد. تحریف یاد شده از مرحله گفتن و شنیدن تجاوز نکرده و به قلم نیامده است . آیات تحریف نیز ناظر به تورات و انجیل کنونى نیست و درباره آنها باید با صرف نظر از این آیات داورى کرد.
پی نوشتها:
1- تاریخ تمدن ، ج ۳، فصل ۲۶. براى تحقیق بیشتر در این مساءله رک .: رابرتسون ، آرچیبالد، عیسى : اسطوره یا تاریخ
ترجمه حسین توفیقى ، قم : مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، ۱۳۷۸.
2- عبدالله بن المعتز، طبقات الشعراء، ص ۱۲۵.
3- همان طورى که پیامبر عالى قدر اسلام نیز در دوران سختى کشیدن مسلمانان در مکه مکرمه به علت فراهم نبودن شرایط دفاع ، ایشان را از هر اقدام مسلحانه اى باز مى داشت .
4- براى نمونه رجوع شود به : نحل : ۱۲۶-۱۲۸، مؤ منون : ۹۶، فرقان : ۶۳ و ۷۲ و فصلت : ۳۴-۳۶.
5- نهح البلاغه ، خطبه ۱۹۴.
6- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.
7- بحارالانوار ج ۱۴، ص ۲۸۷، این عبارات انجیل در ضمن مواعظ حضرت مسیح (ع) در آخر کتاب تحف العقول تاءلیف حسن بن شعبه بدون هیچ استنکارى نقل شده است .
8- شعبه آن در تهران (خیابان سى تیر، جنب کلیساى انجیلى ) پس از سالها فعالیت ، به تصمیم نظام جمهورى اسلامى ایران در سال ۱۳۶۸ تعطیل شد. از دیدگاه فقه اسلامى ، تبلیغ اعتقادات مسیحى (مانند فدا و تثلیث ) که در اسلام باطل شمرده شده ، در جامعه اسلامى ممنوع است . بدیهى است که اسلام در مقابل این ممنوعیت ، داشتن آن اعتقادات را براى مسیحیان کاملا آزاد مى داند و گفتگوى اندیشمندان اسلام و مسیحیت را توصیه مى کند. نسخه هاى فراوانى از کتاب مقدس براى استفاده پژوهشگران در کتابخانه هاى عمده سراسر کشور وجود دارد.
9- انجیل برنابا که مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است و بشارتهاى فراوانى به ظهور حضرت رسول خاتم (ص ) در آن یافت مى شود، مورد قبول مسیحیان نیست و آن را جعلى مى دانند. نام انجیل برنابا در فهرستى که پاپ جلاسیوس اول قبر از بعثت حضرت رسول (ص ) منتشر کرده است ، وجود دارد، ولى مسیحیان مى گویند آن انجیل مفقود شده است و ربطى به انجیل برناباى کنونى ندارد. همچنین نوشته اى به نام رساله برنابا نزد مسیحیان وجود دارد که تا اندازه اى مورد احترام آنان است ، ولى باید دانست که رساله یاد شده غیر از انجیل برناباست .
10- میشل ، توماس کلام مسیحى ، ترجمه حسین توفیقى ، قم : مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، ۱۳۷۷، ص ۲۶.
11- بر عکس اعتقاد مسلمانان در مورد بیانگرى پیامبر اسلام (ص ) نسبت به قرآن مجید.
12- کلام مسیحى ، صص ۴۳ – ۴۴.
13- عهد عتیق نزد پروتستانها ۳۹ کتاب است ؛ زیرا آنان ۷ کتاب اپوکریفایى را نمى پذیرند.
14- کلام مسیحى ، صص ۴۹-۵۱.
15- مانند نیرنگ آنان در مورد ایمان صبحگاهى به اسلام و بازگشت شامگاهى به یهودیت ، به منظور بر گرداندن ایمان مسلمانان (آل عمران : ۷۲).
16- رک .: بقره : ۱۰۴.
نویسنده : حسین توفیقی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید