شعری که مورد تأیید است

حکایت شفاهی

شعری که مورد تأیید است

هر سال در منزلمان دهه فاطمیه توفیق برگزاری مراسم روضه‌خوانی داریم. در این مراسم، تابلو نوشته‌ای زیبا و بزرگ مزین به کلام اهل‌بیت(علیهم‌السلام) یا تصویر و نوشته‌ای که مرتبط با حضرت زهرا(س) باشد، نصب می‌کنم. هر سال هم محتوا و شکل آن را تغییر می‌دهم، ولی یک سال، انتخاب متن و سفارش تابلونوشته به دلایلی به تأخیر افتاد تا یک شب قبل از مراسم. درباره محتوا هر چه فکر کردم عقلم به جایی نرسید، یکباره به ذهنم آمد که بروم حرم حضرت معصومه(س) و از ایشان مدد بگیرم. با اینکه دیروقت و حدود ساعت یک بامداد بود به سمت حرم مطهرشان حرکت کردم. در کفشداری حرم، هم‌زمان با من، پیرمردی با صورتی نورانی و باصفا هم برای تحویل کفش آمد. انگار به دلم الهام شد که باید از ایشان کمک بگیرم و پاسخ سؤالم را از ایشان بخواهم. در جوارشان به زیارت رفتم و بعد از آن در «مسجد بالاسر» کنارشان نشستم و پرسشم را مطرح کردم. ایشان گفت: من الان از تهران آمد‌ه‌ام و خسته هستم. اجازه بدهید کمی آرام بگیرم… بعد از لحظاتی استراحت رو به من گفتند: من شعری درباره حضرت فاطمه زهرا(س) سرورده‌ام که مورد تأیید ایشان بوده است و شروع کردند به  خواندن:

دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه

قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه

با تشکر بسیار، شعر را از ایشان گرفتم و خداحافظی کردم. با هر زحمتی بود قبل از مراسم، تابلونوشته را آماده کردم. شب اول، بعد از سخنرانی، نوبت مداحی پیرغلام اهل‌بیت حاج علیرضا زنگی بود. از ایشان خواستم که در مداحی‌شان  این ابیات را هم بخوانند و این بزرگوار هم با همان سوز دل و اخلاصشان آن اشعار را خواندند:

طبع من و قصیده و مدح و ثنای فاطمه

جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

مجلس، شور و حال دیگری پیدا کرد. در این هنگام دیدم که خانمی در آن تاریکی مجلس از طبقه پایین به سمت طبقه بالا و مجلس مردانه می‌آید. با خودم گفتم که حتماً اشتباه کرده و رفتم که ایشان را به طبقه پایین راهنمایی کنم که  دیدم از آشنایان است و مرا به اسم صدا زد. آن خانم در حالی که صدایی بغض‌آلود داشت، گفت: محمدرضا! من دیشب خواب دیدم که حضرت فاطمه زهرا به مجلسی آمدند و این شعری که امشب مداح خواند، در آنجا خوانده شد. بعد حضرت فرمودند که این شعر مورد تأیید ماست و یک‌بار دیگر خوانده شود. حالا من هم از شما تقاضا دارم به مداح بفرمایید دوباره این شعر را بخواند:

دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه

قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه

طبع من و قصیده و مدح و ثنای فاطمه

جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه

منم گدای فاطمه، منم گدای فاطمه

فاطمه‏‌ای که حق بود، جلوه‌‏گر از شمایلش

فاطمه‏‌ای که «هل اتی» آمده در فضایلش

فاطمه‏‌ای که آسمان، کشیده ناز سایلش

فاطمه‏‌ای که شد نبی شیفته‏ فضایلش

کجا دریغ می‏‌کند، ز من عطای خویش را؟!

زهی کرم، جواب اگر کند گدای خویش را!

شاعر: غلامرضا سازگار

راوی: محمدرضا فخار

مجله آشنا، شماره ۲۳۹، صفحه ۲۱.

***

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید