اشاره
«شب قدر» شبی است که در آن قرآن بر پیامبر عظیم الشأن اسلام نازل شده است و فضیلت عبادت در این شب از تمام شبها بیشتر است. در این شب مقدرات یک سال انسان معین میگردد. از با فضیلتترین اعمال در چنین شبی «احیاء» میباشد که به معنای پاس داشتن یک شب تا صبح است. پس جا دارد که در چنین شبی انسان از اعمال زشت خود استغفار نماید چرا که شب توبه است و خداوند در آن بندگانش را مورد اکرام خاص خود قرار میدهد. لسان الغیب سروده است:
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که این تازه براتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
بر آنیم تا دراین مقاله به بررسی فضیلت این شب بزرگ در آیات، روایات و سیره علما بپردازیم.
شب قدر در آینه آیات قرآن
به جرئت میتوان گفت از برجستهترین آیات قرآن در مورد شب قدر و فضیلت آن که است که خداوند متعال میفرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم. و از شب قدر چه آگاهت کرد. شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است. در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان برای هر کاری که مقرر شده است فرود میآیند. آن شب تا دم صبح صلح و سلام است».
از جمله دلایل فضیلت شب قدر بلکه والاترین جنبه فضیلت آن نزول قرآن کریم در این شب میباشد که به صورت یک باره بر قلب مقدس پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نازل گردید و در بقیه عمر مبارک ایشان به صورت تدریجی انجام گرفت. قرآن کریم یکی از علل فضیلت ماه رمضان را همین معنا برشمرده و میفرماید: (شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان)؛ «ماه رمضانی که قرآن را در آن فرو فرستادیم؛ کتابی که مردم را راهبر و متضمن دلایل آشکار هدایت و میزان تشخیص حق از باطل است».
قرآن کریم علت دیگر فضیلت این شب بزرگ را تعیین مقدرات انسان قلمداد نموده و میفرماید: (انّا انزلناه فی لیله مبارکه انّا کنّا منذرین – فیها یفرق کل امر حکیم)؛ «ما قرآن را در شبی فرخنده نازل کردیم؛ زیرا که هشدار دهنده بودیم. پس در آن شب هر کاری محکم و استوار میشود».
شب قدر در آینه روایات معصومین
وجه تسمیه شب قدر
نوعاً در ادبیات دینی ما هر یک از آموزههای اسلامی دارای وجهی برای نام گذاری است و تسمیه آن برخاسته از یک ویژگی یا یک علقه معنایی است که بین اسم و معنای آن وجود دارد. به عنوان نمونه احادیث نسبتاً زیادی در مورد وجه تسمیه «رمضان» وجود دارد. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی فرمود: (انما سمی الرمضان لانّه یرمض الذنوب)؛ «رمضان رمضان نامیده شد که گناهان را از بین میبرد». نیز در جایی دگر فرمود: (سمّی الرمضان لشده الحرّ)؛ «از آن رو رمضان به خاطر شدت گرما رمضان نامیده شد.». در مورد نام گذاری شب قدر نیز امام رضا (علیه السلام) فرموده است: «ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل گشته است و در این ماه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی شده و در آن شب قدر است؛ شبی که از هزار ماه بالاتر است. در آن شب هر کاری محکم و برقرار میشود و مسائلی که در طول سال از نیکی و بدی، سود و زیان، روزی و زندگی و مرگ وجود دارد رقم زده میشود و به همین جهت است که «قدر» نامیده شده است».
برتری بر هزار ماه
آن گونه که به نحو اشاره گذشت و در آیات قرآن نیز بدان اذعان شده است شب قدر از هزار ماه برتر میباشد. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) دراین زمینه میفرماید: (قد جاءکم شهر رمضان مبارک شهر فرض اللّه علیکم صیامه تفتح فیه ابواب الجنان و تُغَلُّ فیه الشیاطین فیه لیله القدر آلتی خیر من الف شهر من حُرمها فقد حُرم)؛ «ماه رمضان فرا رسیده ماهی با برکت که خدا روزهاش را بر شما واجب گردانید. درهای بهشت در این ماه باز میشود و شیاطین در غل و زنجیرند در این ماه شب قدر است که فضیلت آن از هزار ماه بیشتر است. در حقیقت محروم کسی است که از برکات آن شب محروم باشد».
آثار شب قدر
شب قدر بهترین فرصت برای طلب بخشش و آمرزش گناهان از خداوند است و پروزدگار در این شب عنایت ویژهای به بندگان خود دارد و در واقع آن را بهانهای جهت آمرزش بندگان خود قرار داده است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در روایتی وجود شب قدر را غایت لطف خدا به امت خویش برشمرده، میفرماید:
«به امت من در ماه رمضان پنج چیز داده شده که به امت هیچ پیغمبری پیش از من داده نشده است. اما عطای اول: هر گاه شب اول ماه رمضان فرا رسد خداوند به سوی بندگان نظر میکند و کسی که خدا به او نظر کرده تا ابد عذاب نمیشود. دوم: بوی بد دهان آنان که در نزد خدا شب زنده داری میکنند خوشبوتر از بوی مشک میشود. سوم: ملائکه برای ایشان در شب و روز استغفار میکنند. چهارم: همانا خداوند عزوجل بهشت خویش را امر میکند که استغفار کند و تزیین شود برای بندگان. پس چه نزدیک است که سختیهای دنیا آنها را در خود فرو برد و میروند به سوی بهشت و کرامت من. پنجم: پس هر گاه شب آخر فرا رسد خداوند همه بندگان را میآمرزد.
مردی گفت: یا رسول اللّه در شب قدر؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مگر نمیدانی که کارگران هر گاه کارشان تمام شود، مزد به آنها میدهند».
هم چنین روزه داران در دعای روز قدر به درگاه خدا دست بلند کرده و میخوانند: (اللهم ارزقنی فیه فضل لیله القدر و صیّر اموری فیه من العسر الی الیسر و اقبل معاذیری و حطّ عنّی الذنب و الوزر یا رئوفا بعباده الصالحین)؛ «بار خدایا! فضل شب قدر را در این روز بر من روزی کن و کارهایم را از سختی به آسانی وا گردان و عذرم را بپذیر و گناهانم را بریز ای مهربان به بندگان نیکوکار».
در خواستهای شب قدر
در برخی از مواقع هنگامی که فرد مسلمان با یک موقعیت زمانی یا مکانی ویژه جهت استجابت دعا واقع میشود زبانش از بیان خواستهها قاصر مانده و نمیداند از خالق خویش چه بخواهد. این مسئله دلایل گوناگونی میتواند داشته باشد. گاه از فرط نشاط و بساطت روح است، گاه از درک بزرگی توفیقی است که نصیبش شده که حتی در بین انبیا نیز دیده میشود. سئوال حضرت موسی (علیه السلام) در این شب عزیز از خداوند از این نوع است
او به خدای خود عرضه داشت:
«خدایا! میخواهم به تو نزدیک شوم. فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد. گفت: خدایا! رحمتت را میخواهم. فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را میخواهم. فرمود: آن از آن کسی است که در شب قدر صدقهای بدهد. گفت: خدایا! از درختان و میوههای بهشتی میخواهم. فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند. گفت: خدایا! رهایی از آتش جهنم را میخواهم. فرمود: آن برای کسی است که از گناهانش در شب قدر استغفار کند. گفت: خدایا! خشنودی تو را میخواهم. فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند».
در برخی موارد نیز فرد به راستی نمیداند که در این موقعیت بزرگ چه چیز از خدای خود بخواهد. در این زمینه روایتی وجود دارد که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) صریحاً مشخص فرمود که در شب قدر باید از خدا چه چیزی خواست.
(قیل للنبی(صلی الله علیه و آله)انْ اردکت لیله القدر فما اسأل ربی؟ قال(صلی الله علیه و آله): العافیه؛ از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سؤال شد که اگر شب قدر را درک کردیم از خدا چه بخواهم؟
فرمود: سلامتی بخواهید».
عظمت شب قدر در سیره معصومان (علیهم السلام)
روزی شخصی خدمت یکی از حضرات معصومان (علیهم السلام) سخن از شبهای مبارک رمضان و لیالی قدر به میان میآورد و از فضیلت آن را از حضرت سؤال میکند. حضرت شروع به شمردن خصایص و فضایل شب قدر مینماید. شخصی در مجلس حضور داشت و با شنیدن آن آه حسرتی کشید که چرا شب قدر را به غفلت گذرانیده است.
حضرت به او رو کرد و فرمود: «پاداش تو از همه آن کسانی که دیشب (شب قدر) را تا صبح بیدار بودند و عبادت کردند بیشتر است؛ زیرا در آن شب تو آب نوشیدی و یاد از لب تشنه ابا عبداللّه کردی و گفتی: سلام بر حسین و لعنت بر قاتلان او. همین مسئله سبب شد که بهترین عبادت را در نامه عملت بنویسند».
یک داستان
«عبداللّه نیشابوری» میگوید: بین من و «حمید بن قحطبه» رفافتی بود. در ماه رمضان روزی از نیشابور به طوس رفتم. حمید بن قحطبه که حاکم طوس بود از آمدن من با اطلاع شد و شبی از شبهای قدر ماه رمضان، مرا به خانه خود دعوت نمود. قبل از افطار به خانه او رفتم. وقتی که وارد شدم دیدم برای پذیرایی از من سفرهای انداخت و غذایی آماده کرد. من تعجب کردم. حمید به من غذا تعارف کرد و من به او گفتم: من نه مریض هستم، نه مسافر و نه علیل و بی جهت روزه خود را باز نمیکنم. از او پرسیدم چرا او روزه نمیگیرد. امیر شروع به گریه نمود. من تعجب کردم و علّت گریه او را پرسیدم. او گفت:
وقتی که هارون الرشید در طوس بود، شبی مرا طلبید. نزد او رفتم و دیدم که خشمگین ایستاده و شمشیر برهنهای در دست اوست. به من گفت: اطاعت تو از من چقدر است؟ جواب دادم: با نفس و مال از تو حمایت میکنم. آن گاه مرا مرخص نمود. هنوز بیرون نرفته بودم که مجدداً مرا خواست و با همان حالت بلکه خشمگینتر همان سؤال را از من پرسید. من گفتم: من با جان و مال و اهل و اولاد از تو اطاعت میکنم. سپس اذن مراجعت به من داد.
وقتی که به منزل خود رسیدم غلامش را دنبالم فرستاد و گفت: خلیفه تو را فراخوانده است. برای بار سوم به دربار رفتم و او باز همان سؤال را از من کرد. من برای رضای خاطر و اطمینان او گفتم: من با جان و مال و فرزندان و دینم از تو حمایت میکنم. این را که گفتم خندید و به من گفت: این شمشیر را بگیر و هر جا که این غلام رفت برو و هر چه به تو امر کرد، امر من است.
غلام مرا با خود به زندانی برد که در یکی از سیاه چالهای مخوف آن بیست نفر از سادات علوی زندانی بودند. از موهای بلند آنان معلوم بود که مدت زیادی است که زندان هستند. غلام رو به من کرد و گفت: فرمان امیرالمؤمنین این است که این بیست نفر را گردن بزنی. من هم اطاعت کردم و آنها را یک به یک گردن زدم و او بدن آنها را در میان چاهی انداخت. سپس به سیاه چالی دیگر رفتیم که در آنجا نیز بیست نفر از سادات بنی الزهرا زندانی بودند که همگی لاغر و نحیف شده بودند. غلام به من رو کرد و گفت: دستور خلیفه این است که اینها را هم گردن بزنی. اطاعت کردم و آنها را نیز گردن زدم و غلام دوباره بدنهای آنها را به چاه انداخت.
بعد به سیاه چال تاریک دیگری رفتیم که در آن نیز بیست زندانی از سادات وجود داشت و مأمور شدم که آنها را نیز بکشم. اما نفر آخر پیرمردی بود که بدن لاغر و موهای بلندی داشت. وقتی خواستم او را بکشم به من گفت: مرگ بر توای رو سیاه! فردای قیامت جواب جدم علی و مادرم فاطمه را چه خواهی داد؟ بدنم لرزید اما بالاخره او را هم کشتم و غلام بدنش را به چاه انداخت. حالا تو بگو دیگر نماز و روزه و شب زنده داری به درد من میخورد؟».
پی نوشتها:
۱. سوره بقره (۲) آیه ۱۸۵.
۲. سوره دخان (۴۴) آیه ۳.
۳. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۷۶.
۴. بحار الانوار، ج ۵۵، ص ۳۴۱.
۵. همان، ج ۹۳، ص ۳۷۰.
۶. التهذیب، ج ۴، ص ۱۵۲.
۷. بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۶۴.
۸. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۵۶.
۹. همان، ۲۶۲.
۱۰. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۴۵۶.
۱۱. همان، ج ۷، ص ۴۵۷.
۱۲. حدیقه الشیعه، ص ۵۰۸.
۱۳. منتخب التواریخ، ص ۴۶۰ به نقل عیون اخبار الرضا.
۱۴. قصص العلماء، ص ۷۳.
۱۵. وحید بهبهانی، ص ۱۹۲.
۱۶. نجوم السماء، ص ۴۰۸.
۱۷. سیمای فرزانگان، ص ۱۶۳.