قرآن کریم اعجاز علمى ۱

قرآن كريم اعجاز علمى 1

قرآن از جنبه های مختلف معجزه است، یعنی فوق بشری است . از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظی و معنوی. اعجاز لفظی قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی، و اعجاز معنوی آن به مقوله علمی پس اعجاز قرآن یکی از جنبه زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی هر یک از این دو جنبه – خصوصا جنبه علمی – به نوبه خود دارای چند جهت است. اعجاز علمى قرآن مربوط به اشاراتى است که ازگوشه هاى سخن حق تعالى نمودار گشته و هدف اصلى نبوده است،زیرا قرآن کتاب هدایت است و هدف اصلى آن جهت بخشیدن به زندگى انسان و آموختن راه سعادت به او است.از این رو اگر گاه در قرآن به برخى اشارات علمى بر مى خوریم،از آن جهت است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهى نشات گرفته و ازسرچشمه علم بى پایان حکایت دارد.

قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والارض (نحل ،۱۶) ،بگو:آن را کسى نازل ساخته است که راز نهان ها را در آسمان ها و زمین مى داندو این یک امر طبیعى است که هر دانش مندى هر چند در غیر رشته تخصصى خود سخن گوید،از لا به لاى گفته هایش گاه تعابیرى ادا مى شود که حاکى از دانش و رشته تخصص وى مى باشد.همانند آن که فقیهى درباره یک موضوع معمولى سخن گوید،کسانى که با فقاهت آشنایى دارند از تعابیر وى در مى یابند که صاحب سخن،فقیه مى باشد،گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت خود را در سخنان خود بنمایاند.هم چنین است اشارات علمى قرآن که تراوش گونه است و هدف اصلى کلام را تشکیل نمى دهد.
نمونه هایى از اشارات علمى :
در قرآن از این گونه اشارات علمى و گذرا بسیار است.برخى از این اشارات از دیرزمان و برخى در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیارى دیگر را گذشت زمان آشکار سازد.دانش مندان-به ویژه در عصر حاضر-در این باره بسیارکوشیده اند،گرچه افرادى به خطا رفته ولى بسیارى نیز موفق گردیده اند.نمونه هایى از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمى قرآن در کتاب التمهیدج ۶ آمده است از جمله:
رتق و فتق آسمان ها و زمین :
 او لم یر الذین کفروا ان السماوات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما (قمر: ۵۴) رتق به معناى به هم پیوسته وفتق به معناى از هم گسسته است.در این آیه آمده است که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بوده اند و سپس از هم گسسته شدند. مفسران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمان ها اختلاف نظرداشته اند.بیش تر بر این نظر بوده اند که مقصود از به هم پیوستگى و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهاى آسمان و ریزش باران است، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر (عبس: ۸۰-۲۶) ،پس درهاى آسمان را با آبى ریزان گشودیم .و نیز شکافتن زمین و روییدن گیاه،چنان چه مى فرماید: ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فیها حبا ،زمین را شکافتیم وپس در آن،دانه رویانیدیم .

علامه طبرسى گوید:و این معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق علیهما السلام روایت شده است ،درروضه کافى روایتى ضعیف السند از امام باقر علیه السلام است و در تفسیر قمى روایتى که اتصال سندى ندارد ازامام صادق علیه السلام روایت شده است .تفسیر دیگرى در این باره شده که آسمان ها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به این صورت در آمده اند. چنان چه در سوره فصلت  مى خوانیم: ثم استوى الى السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتااتینا طائعین.فقضاهن سبع سماوات ((فصلت: ۴۱-۱۱)) ترجمه:خداوند هنگامى که به آفرینش آسمان روى آورد،آسمان ها به صورت دودى-توده گازى-بودند.آن گاه به زمین و آسمان فرمان داد که به صورت جدا از هم حضور یابند-چه بخواهند و چه بخواهند-(یعنى یک فرمان تکوینى بود)،آن ها به زبان حال گفتند:فرمان پذیر آمدیم.سپس هفت آسمان را این چنین استوار ساخت .

مطلب مذکور در آیه فوق مبین یک حقیقت علمى است که دانش روز،کم و بیش به آن پى برده است و آن این است که منشا جهان مادى به صورت یک توده گازى بوده است.بدین ترتیب واژه دخان در کلمات عرب،دقیق ترین تعبیر از ماده نخستین ساختار جهان است.مولا امیر مؤمنان-مکررا-در نهج البلاغه به همین حقیقت علمى که آیه کریمه به آن اشارت دارد،تصریح فرموده است.در اولین خطبه نهج البلاغه-که درباره آفرینش جهان است-مى خوانیم:ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء…ثم فتق ما بین السماوات العلى فملاهن اطوارا من ملائکته ،سپس خداوند فضاهاى شکافته و کرانه هاى کافته و هواى به آسمان و زمین راه یافته راپدید آورد…آن گاه میان آسمان هاى زبرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود.در خطبه ۲۱۱ مى فرماید:ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها،آن ها را از هم شکافت پس از آن که به هم پیوسته بودند.علامه مجلسى-در شرح روضه کافى-پس از نقل دو روایت سابق الذکرمى فرماید:این دو روایت،بر خلاف آن چیزى است که از مولا امیر مؤمنان علیه السلام رسیده است  .
نقش کوه ها در استوارى زمین :
 در نه جاى قرآن از کوه ها با تعبیررواسى یاد شده است سوره هاى رعد:۳. نمل:۶۱. حجر:۱۹. ق:۷. نحل:۱۵. لقمان:۱۰. انبیا:۳۱. فصلت:۱۰. مرسلات:۲۷ و جعلنا فی الارض رواسی ان تمید بهم (انبیا: ۲۱) ،و کوه ها را در زمین پا بر جا و استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [مردم] را تکان دهد و بلرزاند. اساسا تعبیر از کوه ها به رواسى بدان جهت است که ثابت هایى هستند که برریشه هاى مستحکم استوار مى باشند و از ماده رست السفینه گرفته شده،به معناى لنگر انداختن کشتى است که به وسیله این لنگرها در تلاطم آب هاى دریا استوار وپا بر جا مى ماند.از این رو،کوه ها هم چون لنگرهایى هستند که زمین را در گردش ها وچرخش هاى خود،از لرزش و تکان باز مى دارد. هم چنین از کوه ها به اوتادتعبیر شده،به معناى میخ ها،که زمین را از هم پاشى و فرو ریزى نگاه مى دارد و الجبال اوتادا (نبا: ۷۸) .مولا امیر مؤمنان در این زمینه گفتارى دارد،که به خوبى تعابیر اعجاز گونه قرآن راروشن مى سازد.

مى فرماید:و جبل جلا میدها،و نشوز متونها و اطوادها،فارساها فی مراسیها،و الزمهامقراراتها.فمضت رؤوسها فی الهواء،و رست اصولها فی الماء.فانهد جبالها عن سهولها،و اساخ قواعدها فی متون اقطارها و مواضع انصابها.فاشهق قلالها،و اطال انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فیها اوتادا.فسکنت على حرکتها من ان تمید باهلها،او تسیخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسکها بعدموجان میاهها  (خطبه شماره ۲۱۱(صبحى صالح)ص۳۲۸) ترجمه:هم راه با سرشتن صخره هاى بزرگ زمین و بر آمدن دل این صخره هاو قله هاى بلند سر به فلک کشیده،در جاى گاه هاى خود استواریشان بخشید.پس قله ها را در هوا به بلندا برد و ریشه هاى شان را در آب فرو کشید.بدین سان خداوندکوه ها را با بلنداشان از دشت ها جدا ساخت و پایه هاى شان را چونان ریشه درختان در زمین هاى پیرامون و مواضع نصبشان،در اعماق زمین نفوذشان داد.کوه ها را باقله هایى بس بلند و سلسله هایى به هم پیوسته و دراز،تکیه گاه زمین ساخت وچونان میخ ها بر آن بکوفت. چنین است که زمین به رغم حرکات گوناگونى که دارد،براى ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو در کشیدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جاى گاه خود در امان ماند.پس بزرگ است خداوندى که زمین را به رغم تلاطم امواج خروشان آب هاى آن،چنین استوار نگاه داشت .

در بخشى از این گفتار آمده:زمین به رغم حرکت هاى خود از لغزش ولرزش و فرو پاشیدگى نگاه داشته شد.از این گفتار سه نکته به دست مى آید:

۱- زمین داراى حرکت هاى گوناگون است،ولى به رغم این حرکت ها آرامش وتعادل خود را حفظ کرده است.
2- پوسته زمین مستحکم است و از هم نمى گسلد و لایه هایش گسسته نمى شود،تا ساکنان و بارهایش را در درون خود فرو نکشد.
3- زمین در حرکت وضعى و انتقالى و برخى حرکت هاى دیگر،آرام و استواراست و از مدارهایى که به طور منظم در آن مى گردد، بیرون نمى افتد.
این گونه نکته ها امروزه مورد تایید اکتشافات و پژوهش هاى علمى قرارگرفته است.این اثر بزرگ کوه ها-که حیات را بر پهناى زمین میسر ساخته است به دلیل آن است که سلسله کوه هاى پراکنده در پوسته سخت زمین،همانند کمربندزنجیره اى اطراف زمین را در بر گرفته اند.

اکنون بهتر مى توانیم به ظرافت و دقت فرموده امام علیه السلام در خطبه یکم نهج البلاغه پى ببریم،که به جاى کلمه جبال(کوه ها) واژه صخور(صخره ها)را به کار برده و وتدبالصخور میدان ارضه،و به کوه هاى گران،زمین را میخ کوب نموده به آن استوارى بخشیده است .این گفتار،تفسیر آیه فوق الذکر است و جعلنا فی الارض رواسى ان تمید بهم (انبیا: ۲۱) .امام علیه السلام جنبه صخره اى بودن کوه ها را در جهت استحکام و استوارى مرتبط مى داند. سلسله کوه هاى سنگى-با پستى و بلندى هایى که دارند-نقش بزرگى در تعادل زمین و ثبات اجزا و استوارى پوسته آن دارند تا این کوه ها با وجود شعله ور بودن درون و التهاب گداخته هاى آن،درهم شکسته و لرزان نشوند.آشنایان با علوم طبیعى مى دانند که زمین با حلقه هایى از سلسله کوه ها،محاصره شده است و این امر عامل حفظ بیش تر ثبات زمین مى باشد.حکمت و چگونگى ارتباط این سلسله کوه ها با یک دیگر و جهت امتداد آن ها نیز بر طبیعى دانان پوشیده نیست.

این سلسله کوه ها بر اساس نظمى بدیع و محکم و توجه بر انگیز،زمین را به شکل حلقه هایى کوهستانى در آورده است که از چهار طرف آن را در بر گرفته اند.وقتى به نقشه طبیعى زمین نظر مى افکنیم،ناهم وارى هاى زمین را به روشنى مشاهده مى کنیم و مى بینیم سلسله کوه ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمى یابد.گویا این کوه ها ستون فقرات قاره ها هستند. هنگامى که به شبه جزیره هاى هر قاره مى نگریم سلسله کوه ها را در طولانى ترین شکل ممکن امتداد یافته مى یابیم.در طول جزایر کوهستانى-بزرگ یا کوچک-نیزسلسله کوه هایى یافت مى شود.امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوس ها به طور یقین ثابت شده است که بیش تر جزیره ها و ارتفاعات آن ها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله کوه ها وجزئى از آن ها هستند،به این صورت که قسمتى از آن کوه ها در آب دریاها فرو رفته وپوشیده شده و بخشى دیگر همانند جزیره ها،بر سطح آب آشکار است.

بنابراین تمام قاره ها به وسیله سلسله کوه ها و از طریق خشکى یا دریا به یک دیگرمتصل اند.جالب توجه است بدانیم،حلقه اى از سلسله کوه ها در زیر دریا و درنزدیکى ساحل شمالى قاره هاى سه گانه شمالى قرار دارد که کاملا اقیانوس منجمدشمالى را در بر گرفته است و بسیارى از جزیره هاى حاشیه این ساحل برجستگى هاى آن سلسله کوه ها هستند.یعنى در قطب جنوب نیز حلقه دیگرى از سلسله کوه ها قرار دارد که قطب منجمد جنوب را در بر گرفته است.بین دو حلقه یاد شده حلقه هاى دیگر سلسله کوه ها که در طول قاره ها و اقیانوس ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پیوندى محکم ایجاد کرده است.گویى این سلسله کوه ها،چار چوب هایى مشبک هستند که پنجه در دست آویز زمین زده اند و از متلاشى شدن و تجزیه و پراکندگى ذرات زمین درفضا جلوگیرى مى کنند.

از جهت دیگر،درون زمین شعله ور است.آتش بر افروخته و زبانه دار وخشمگینى در درون زمین شعله ور است،گویى نزدیک است از خشم به جوش وخروش آید و اگر ضخامت و سختى پوسته زمین نبود،این آتش بر افروخته زمین رادرهم مى ریخت.زمین لرزه ها و آتش فشان هایى که گه گاه مشاهده مى شود بخشى ناچیز از التهاب و فوران آتش درونى زمین است.سختى و ضخامت پوسته روى زمین-که از دیر باز سرد مانده است-از فوران درون بر افروخته زمین مانع مى شود و اگر سختى و صلابت پوسته زمین نبود،لرزش هاى شدید و مستمر تمام زمین را فرا مى گرفت.اگر خداوند زمین را نگه نمى داشت و آرامش نمى بخشید،زمین ساکنانش را در خود فرو مى کشید واطرافش شکافته مى شد و همه چیز در هم فرو مى ریخت.اما خداوند آسمان وزمین را نگاه مى دارد تا از استوارى که دارند نلغزند ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا (فاطر: ۳۵) .ملاحظه مى شود که کوه ها صخره هاى کوهستانى سلسله وارى هستند که زمین را احاطه کرده اثر مستقیمى بر توازن زمین دارد و جلوى لرزش آن را مى گیرد،به علاوه سختى این پوسته در بر گیرنده زمین جلوى اشتعال درونى زمین را نیز مى گیرد،که درکلام مولا امیر مؤمنان علیه السلام به این حقایق آشکار(از دیدگاه علم روز)اشارت فرموده است .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید