روزها غرق غروب
سرد و خاموش
پنجره هائی بسته
مردمی خفته
پرواز از یاد پرنده ها رفته
رنگ خورشید بر رخسارهای رنگ باخته نمی تابد
شهر بی رمق با کوچه های خالی از شور
درون حصاری از سنگ و آهن
نسلی است مانده
در اضطراب و بی احساس تر از سنگ
نسیم طراوت پشت دیوارها
روزنه ای سوی آن سو نمی یابد
آسمان دود آلود
نفس شهر گفته
و ما در آخرین نای
کو آن صدای آشنا: فریاد بر می آوریم که
که غریوهای غریب
گوشمان را آزار می دهد
می گویند عاطفه ابر نازائی است
مهر ورزان کجایند؟
تا چراق مهر را بر گذر هر قلب بیاویزند
آزاد – ع
کجاست
- آذر 16, 1393
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 252 نفر
- برچسب ها : امام زمان (ع), چهارده خورشید, خاموش, سرد, سنگ, غروب, متون ادبي
اشتراک گذاری این صفحه در :
نامگذاری فرزند
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
پنج شاخص انقلابیگری، انقلابی بودن و انقلابی ماندن
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
دختر یا پسر؟
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
ازدواج از دیدگاه اسلام
۱۴۰۴/۱۱/۱۴
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
نمونه اي از آثار اخروي دعاي پدر و مادر
۱۴۰۴/۰۷/۰۵