مرد می گوید
حال سواری از دور خوش نیست
می گوید حال سواری از دور
نزدیک است
بهم بخورد
اگر نه از چه خم شده در برکه سایه اسب
مرد سوال می کند از درخت همسایه اسب خم شده در برکه
برکه اگر جوابگوی همسایه نباشد
دریا از کجا بیاورم
از کجا بیاورم با هزار سر عائله
مرد سوال می کند از خودش
آمبولانس شیهه می کشد
و از همسایه های خم شده در برکه می گذرد
مرد می خندد
و رو به پرستار شب می گوید
چه اسب قشنگی
ولی راستی چرا این اسب
جا برای چرا نگذاشت
مرد می گوید
- آذر 26, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 211 نفر
- برچسب ها : اشعار و متون ادبی, شعر، ادبیات، مرد, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
نامگذاری فرزند
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
پنج شاخص انقلابیگری، انقلابی بودن و انقلابی ماندن
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
دختر یا پسر؟
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
ازدواج از دیدگاه اسلام
۱۴۰۴/۱۱/۱۴
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
نمونه اي از آثار اخروي دعاي پدر و مادر
۱۴۰۴/۰۷/۰۵