پرش به محتوای اصلی
امروز: 3 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

وقتی والدين خطرناک می‌شوند!

وقتی والدين خطرناک می‌شوند!

امنيت عاطفي فرزندان در خانواده
هر فردي علاقه ‏مند است که احساس کند تمام اشخاص ديگر دوستش دارند، براي او احترام قابل‌اند و او را همان‏طور که هست، بپسندند. اين احساس در تشديد حس اعتماد به خود و اتکا به نفس بسيار مؤثر است و به‌ویژه براي کودکي که خود را متکي به بزرگ‌سالان مي‏بيند، اهميت خاصي دارد. احساس ايمني و ارضاي عاطفي کودک، قبل از اينکه به مدرسه برود، فقط توسط پدر و مادر تأمین مي‏شود و دلش مي‏خواهد مطمئن باشد که اوليايش او را دوست دارند و هميشه دوست خواهند داشت. براي کودک، پدر و مادر در حکم سپري عليه بلاياي روزگار هستند و منبع ايمني و ارضاي خاطر جسمي و رواني به شمار مي‏آيند. کودک، علاوه بر احساس مهرباني که لازم است نسبت به اولياي خويش داشته باشد و از آن‌ها محبت ببيند، مي‏خواهد مطمئن باشد که پدر و مادرش نيز، يکديگر را دوست دارند. البته منظور اين نيست که کودک به هيچ وجه مخالفت پدر و مادر را با يکديگر نبيند؛ بلکه بايد سعي کرد تا احساس ايمني او بر اثر شکي که در مورد روابط پدر و مادر دارد، متزلزل نشود.
براي کودک، پدر و مادر در حکم سپري عليه بلاياي روزگار هستند و منبع ايمني و ارضاي خاطر جسمي و رواني به شمار مي‏آيند
اگر بيش از يک کودک در خانواده باشد، وظيفه والدين است که به آن‌ها بفهمانند هر يک را به‌اندازه ديگري و هر کدام را به خاطر شخصيت خود او دوست دارند. والدين به‌هیچ‌وجه نبايد ميان کودکان خود تبعيض قائل شوند و آن‌ها را باهم مقايسه کنند، بلکه لازم است هر کدام را براي استعدادها و خصوصياتي که دارند، مورد تشويق قرار بدهند و به اين وسيله براي رشد و پيشرفت قواي مثبت آن‌ها تلاش کنند. احتياج به احساس ايمني، در نوزاد نيز وجود دارد و نيازمند آن است که يک دوره طولاني از توجه و علاقه مادري برخوردار باشد و اگر در آن مدت مادر کنارش حضور نداشته باشد، بايد فرد ديگري مسئولیت او را به عهده بگيرد. چنين توجهي ادامه حالت طبيعي جنين است. زيرا در آن مدت از او به‌خوبی محافظت مي‏شده و اين توجه، براي جلوگيري از بروز اضطراب در نوزاد، امري بسيار ضروري است. اين رابطه نه تنها براي ارضاي حوايج جسمي و رواني کودک لازم است، بلکه روابط اجتماعي او از نيز پايه‏گذاري مي‏کند يکي از منابع توليد احساس ايمني در کودک، شیر دادن مادر به کودک است، زيرا نزديکي جسمي و رواني نوزاد به مادر، در او ايجاد آرامش مي‏کند. نبايد تصور کرد شير دادن مادر براي تشکيل شخصيت سالم يک امر مسلم است، بلکه بايد دانست نحوه رابطه عاطفي مادر با کودک در هنگام شير دادن نقش بسيار مهم‌تری را ايفا می‌کند. به عبارت ديگر، مادر مي‏تواند بدون اينکه شير خودش را به کودک بدهد او را پرورش دهد، به‌شرط اينکه محبت و رابطه صميمانه‏اي که کودک به آن نياز دارد، تأمین شود. به بيان بهتر، شیر دادن مادر به کودک به خودي خود در کودک مؤثر نيست. بلکه چون به‌وسیله آن، مادر ابراز محبت مي‏کند، نبودن آن، توسط نوزاد به عدم محبت تعبير مي‏‏شود.
والدين به‌هیچ‌وجه نبايد ميان کودکان خود تبعيض قائل شوند و آن‌ها را باهم مقايسه کنند، بلکه لازم است هر کدام را براي استعدادها و خصوصياتي که دارند، مورد تشويق قرار بدهند و به اين وسيله براي رشد و پيشرفت قواي مثبت آن‌ها تلاش کنند
هنگامي که کودک به مدرسه مي‏رود، آموزگاران و همکلاسي‏ هايش سهم مهمي در ايجاد احساس ايمني در او خواهند داشت، زيرا او احتياج به توجه و مورد قبول بودن معلمان و بقيه دانش‏آموزان کلاس دارد، دلش مي‏خواهد آن‌ها منصفانه با او رفتار کنند. اين احتياج در زمان بلوغ شدت مي‏يابد، به‌طوری که اغلب اوقات، نوجوان به آنچه همسالانش به او مي‏گويند، نسبت به نظر پدر و مادر، اهميت بيشتري مي‏دهند. در بزرگ‌سالی احساس ايمني به‌وسیله عوامل مختلف و متعددي به وجود مي‏آيد و تأثیر آن‌ها در مورد افراد متفاوت است. از جمله اين عوامل، سلامتي، موقعيت اجتماعي، ثروت و پيشرفت در حرفه است. عوامل خانوادگي نيز در بزرگ‌سالی مهم است و بزرگ‌سالان، به‌ویژه زنان، قسمتي از رابطه صميمانه و مهرآميز خود را مديون روابط سالم خانوادگي مي‏دانند.
از خود راندن و تنبيه کودک
اغلب تصور مي‏شود پدر و مادرها به‏طور طبيعي کودکان خود را دوست دارند. اگر چه ممکن است اکثريت قريب به‌اتفاق والدين به اطفال خود علاقه‏مند باشند، اما عده‏اي هم هستند که کودکانشان را از خود مي‏رانند. روان شناسان روزانه با خانواده‏هاي متعددي برخورد مي‏کنند که در آن‌ها پدر، مادر يا هر دو، کودکان را از خود مي‏رانند . راندن از خود، در
شرايط عادي درجات مختلفي دارد و اغلب پدر و مادرها فقط گاهي اين عمل را انجام مي‏دهند و به‌ندرت پدران و مادراني پيدا مي‏شوند که طفل را به‌طور کامل از خود برانند. اولياي مورد اشاره، چنين استدلال مي‏کنند که براي پرورش صحيح کودک، بايد گاهي از برآوردن خواهش‏هاي او خودداري کرد. گاه والدين اين روش را، حتي در مورد تربيت نوزاد که بايد مورد توجه کامل عاطفي و جسماني باشد نيز، به کار مي‏برند در سال‏هاي اول زندگي، شخصيت سالم، بر اساس ارضاي خواسته‏هاي عاطفي و جسمي پايه‏گذاري مي‏شود، نه بر مبناي محروميت و ناکامي. کودکي که از ابتداي زندگي با خوشحالي و آرامش پرورش يافته باشد، اين شانس را دارد که به زندگي اميدوار بوده و ديدگاهي مثبت نسبت به دنياي خود داشته باشد. اما احتمال وجود اين شانس براي کودکي که احساس مي‏کند به‌واسطه بدي رفتارها، محبت پدر و مادر را از دست داده است، بسيار ضعيف است. لذا ضمن راهنمايي، بايد به او فهماند که پدر و مادر با صميميت و دلسوزي قصد کمک به او را دارند و به هيچ وجه نبايد احساس کند که چون قادر نيست مطابق ميل پدر و مادر رفتار کند، او را دوست نخواهند داشت. متأسفانه رسيدن به اين طرز فکر، براي بعضي پدر و مادرها مشکل است و اکثر اوقات اگر کودک رفتارهايي نشان دهد که مطابق خواسته‏شان نباشد، به‌تدریج احساس تنفر واقعي نسبت به کودک پيدا مي‏کنند. دلايل طرد شدن کودکان به‌وسیله پدر و مادر، متعدد و مختلف است، که از آن جمله زيبايي جسماني، مقدار هوش، طرز رفتار و اخلاق و علايق و امثال آن را مي‏توان ذکر کرد. به‌طور کلي در طرد کردن و از خود راندن کودک دو روش به‌وسیله پدر و مادرها به کار برده مي‏شود، يکي بي‏اعتنايي و ديگري پرخاشگري. بر اثر بي‏اعتنايي، کودک احساس مي‏کند پدر و مادر، او را نمي‏خواهند و فقط بر اساس انجام وظيفه، حضور او را در خانه تحمل مي‏کنند. روش ديگري که بعضي پدر و مادرها در طرد کردن کودک اعمال مي‏کنند، پرخاشجويي و تنبيه است. اين گروه از پدر و مادر‏ها اغلب رفتار خود را منطقي جلوه مي‏دهند و ادعا مي‏کنند داشتن انضباط سخت، کودک را آبديده و آماده مقابله با مشکلات مي‏کند.
ضرر و زيان توجه افراطي
بعضي از پدر و مادرها، در رابطه با کودکان خود، درست به شيوه‏اي مخالف رفتار مي‏کنند. به اين معني که کودک را بي‏اندازه مورد توجه قرار مي‏دهند و در مقابله با مشکلات محفوظ مي‏دارند. البته، در چند ماه اول زندگي کودک محافظت و توجه دائمي و کامل افراد لازم است. اما هنگامي که کودک رشد مي‏کند، بايد بفهمد امکان اينکه دائم به او توجه شود و او را تحت محافظت قرار دهند، وجود ندارد. در ضمن بايد به کودک ياد داد که به‌طور مستقل فکر و عمل کند تا زماني که به سن بلوغ مي‏رسد و ناچار به تصميم گيري براي مقابله با مشکلات زندگي مي‏شود، توانايي آن را داشته باشد تا به‌تدریج از لحاظ اقتصادي و رواني از اولياي خود جدا شود. اغلب اوقات والدين يک کودک به‌ویژه مادر، با محافظت و توجه زياده از حد، او را متکي به خود و غیرمستقل بار مي‏آورند. در نتيجه براي کودک برقرار کردن روابط سالم با ديگران، بسيار مشکل مي‏شود. روش صحيح تربيت کودک حد وسط ميان دو روش بالاست، به اين معني که پدر و مادر بايد احتياجات عاطفي کودک را ارضا کرده و در ضمن او را به داشتن عقايد، رفتار و تصميمات مستقل تشويق کنند.
تأثیر اختلافات خانوادگي بر کودکان
گاهي اوقات خانواده‏هايي که در آن زن و شوهر از هم جدا نشده‏اند و باهم زندگي مي‏کنند، نسبت به خانواده‏هاي گسسته اثر مخرب‏تري بر روي کودکان مي‏گذارد. به اين معني که اگر اولياء باهم تجانس و توافق نداشته و هميشه در
حال نزاع و مشاجره باشند، کودک احساس ناامني و حقارت شديد خواهد کرد. گاه او دچار ترس شديدي، نسبت به جدايي والدين مي‏شود. در ضمن، بحث و جدال دائمي والدين توليد اضطراب هميشگي و آزاردهنده‏اي در کودک خواهد کرد، که اگر اين اضطراب مدتي ادامه يابد، تأثیر آن بدتر از اضطرابي است که از جدايي پدر و مادر حاصل مي‏شود. به‌علاوه، احتمال اين خطر هست که اضطراب کودک به تمام جوانب تعميم يابد و به‌ویژه به شکل ترس از آتيه ظهور کند. اغلب اوقات منشأ اضطراب بزرگ‌سالان را مي‏توان در اختلافات پدر و مادر آنان در زمان کودکي يافت. اگر ميان زن و شوهري خصومت آشکار وجود داشته باشد، فرزند خردسال آن‌ها دچار تعارض و کشمکش رواني مي‏شود و نمي‏داند از کدام يک بايد جانب‌داری کند يا اينکه حق را به کدام طرف بدهد. در اين گونه موارد، ممکن است کودک گاهي به‌سوی مادر و زماني به‌جانب پدر روي آورد و گاهي اوقات هم تنها از يک طرف پشتيباني کند که چنانچه کودک فقط از يکي از اولياء طرفداري کند، ممکن است تنفر و خشم ديگري را نسبت به خود برانگيزد و اگر نسبت به هر دو در مواقع مختلف، نظر موافق نشان دهد، موجب ايجاد اضطراب و تشويق و تنش در او خواهد شد. در هر صورت کودک نه تنها از اين معامله نفعي نمي‏برد، بلکه اثرات عميق و جبران‏ناپذيري بر شخصيت او گذاشته خواهد شد. البته لازم به ذکر است که اختلافات خانوادگي، لزوماً موجب ايجاد و اختلالات رواني در کودک نمي‏شود. زيرا گاهي کودکاني بوده‏اند که با وجود خانواده ناآرام توانسته‏اند به‌خوبی با محيط خود سازش پيدا کرده و زندگي سالمي را بگذرانند. اما به‌طور کلي اغلب کودکاني که در خانواده‏هاي غيرعادي پرورش پيدا مي‏کنند، تحت تأثیرات سوء آن قرار مي‏گيرند.
به‌طور کلي اغلب کودکاني که در خانواده‏هاي غيرعادي پرورش پيدا مي‏کنند، تحت تأثیرات سوء آن قرار مي‏گيرند.
هدف زندگي
يکي از علل عمده احساس حقارت و ناامني و ترس، نرسيدن به اهدافي است که فرد براي خود در نظر مي‏گيرد. به کودکان بايد آموخت اهدافي را براي خود در نظر بگيرند که رسيدن به آن حتمي باشد. گاهي اوقات اولياء مرتکب اشتباه مي‏شوند و براي اطفال خود اهدافي در نظر مي‏گيرند که رسيدن به آن از حد استعداد، قابليت و توانايي کودکان بيرون است. روان‏شناسان در تحقيقاتي که در مورد جوانان داشته‏اند، مشاهده کرده‏اند فشار اوليا به جوانان در انتخاب رشته تحصيلي يا شغلي، يکي از علل اصلي ايجاد عصبانيت‏ها و احساس ناامني در آن‌هاست. اوليايي که خود را شکست خورده مي‏پندارند، گاهي مي‏کوشند عقب‏ماندگي خود را توسط فرزندانشان جبران کنند و با اين نيت، براي آن‌ها هدف‏هايي عالي تعيين مي‏کنند و موفقيت‏هاي درخشاني را از آنان انتظار دارند و به اين دليل با اصرار تمام به کودک فشار مي‏آورند تا حتماً نقشه‏هايشان عملي شود، بدون اينکه استعداد و قدرت طفل خود را در نظر بگيرند.

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید