پرش به محتوای اصلی
امروز: 3 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

درد دلهاي بيفايده

درد دلهاي بيفايده

دشواريها و مشكلات زندگي زياد است.كسي نيست كه اوضاع‏ دهر بر وفق مرادش بچرخد بهطوريكه صد در صد راضي بوده اصلا درد دلي‏نداشته باشد.ليكن بعض نفوس به قدري ظرفيت و صبر و حوصله دارند كه مشكلات را تحمل نمايند و در دفتر خاطرات بايگانيسازند و جز درمواقع ضروري از آنها دم نزنند.با سعي و جديت‏براي مشكلات قابلعلاج‏چاره‏جويي ميكنند ليكن از آه و ناله و شكايت و درد دل كه ثمري ندارد و ازعلائم ضعفنفس بشمار ميرود جدا خودداري مينمايند.پيش خود فكرميكنند كه بازگو كردن گرفتاريهادرديرا دوا نميكند پس چرا محفل انس‏دوستان را به وسيله آن برهم زنيم و عيششان را ناقص سازيم.
اما گروهي ديگر،آنقدر ظرفيت و قدرت نفساني ندارند كه مطلبي‏را در دل نگه دارند.
به شكايت و آه و ناله عادت كرده‏اند.به هر كس برخورد نمودند بامناسبت‏يا بي‏مناسبت درددل را شروع ميكنند.در انجمن دوستان كه محل‏انس و تفريح است عنان سخن را در دست گرفته به شرح گرفتاريهاي‏ خويشتن و كج رفتاري‏هاي چرخ و فلك مشغول ميگردند،گويا ازجانب‏شيطان ماموريت دارند كه محافل انس و خوشي را برهم بزنند و اهل‏ مجلس را بيادگرفتاريهاي خودشان بيندازند.بدين جهت اكثر دوستان ازمجالست اينگونه افراد ديو صفتگريزانند و تا بتوانند فرار ميكنند.امابدبخت و بيچاره زن و فرزندشان كه راه فرار ندارند.وقتيبه منزل واردشدند ميخواهند تلافي ديگران را كه حاضر نبودند به شكايتها و درددلهاي‏ايشان گوش دهند از دل خانواده خودشان در بياورند.و در اين باره حتي ازكوچكترينموضوعات چشم‏پوشي نخواهند كرد.
گاهي از گراني اجناس شكايت ميكنند.گاهي از وضع بد تاكسيهايا اضافه سوار كردناتوبوسهاي خط شكوه مينمايند.گاهي ازبدرفتاريهاي دوستان يا كارشكنيها و رقابتهايهمكاران يا ايرادها و سختگيريهاي رئيس ناله ميكنند.گاهي از وضع كسب و كار يا بدحسابي‏مردم و برگشت چك و سفته داد و فرياد مينمايند.گاهي از بيماريها و عدم‏رسيدگيدكترها و گراني حق ويزيتها شكايت ميكنند.اينگونه افراد چون‏چشم خوشبيني ندارند و ازجهان جز بدي نمي‏جويند،از كوچكترين‏حوادث ناگوار متاثر شده آه و ناله را سر ميدهند.وبدينوسيله عيش‏خانواده را ناقص ميسازند.آن بيچاره‏ها هم راه فرار ندارند،بايد بسوزندوبسازند.
آقاي محترم!اين شكايتها و آه و ناله‏ها جز ايجاد ناراحتي چه ثمري‏دارند و چه درديرا دواميكنند؟چرا براي يك عادت زشت و بي‏ثمر اسباب‏ناراحتي خانواده‏ات را فراهم ميسازي؟همسر تو از صبح تا شب در خانه‏زحمت كشيده با دهها مشكل برخورد نموده از كثرتكارهاي خانه و سر وصداي بچه‏ها اعصابش خسته شده است.
فرزندانت نيز از مدرسه يا كارگاه با تن خسته و اعصاب پژمرده به‏منزل آمده‏اند.همه انتظاردارند تو به منزل بيايي و با سخنان گرم و گفتاردلپذيرت اعصاب خسته آنها را آرامش دهي.آياانصاف است كه بعوض‏دلجويي،درد دل و شكايت‏برايشان تحفه بياري؟چرا آسايشگاه منزلوكانون انس و محبت را به صورت جهنم سوزاني تبديل ميسازي كه از هرگوشه‏اش آه و نالهبلند است؟اگر هزينه زندگي بالا رفته و مردم بدرفتاري‏ميكنند و وضع عبور و مرور مشكلشده تقصير زن و بچه‏ات چيست؟اگروضع كسبت‏خوب نيست و مردم بد حساب شده‏اند آنهاچه كنند؟
با اين عادت زيانبخش كه كوچكترين اثري در حل مشكلات نداردخانواده‏ات را از خانه وزندگي و ديدارت بيزار ميگرداني.غذاييكه با اين آه و ناله‏ها صرف شود از زهر مار هم تلخ‏ترخواهد بود.نتيجه اين عمل‏بخوبي روشن است.
زيرا زن و فرزندت تا بتوانند از محيط خانه فرار ميكنند تا از شر آه‏و ناله‏هاي دائمي تو نجاتيابند و اي چه بسا ممكن است در دامهاي‏رنگارنگ فساد گرفتار شوند.بعلاوه همواره درمعرض بيماريها مخصوصابيماريهاي اعصاب خواهند بود.
آيا بهتر نيست كه بردبار و متين و بزرگ نفس و عاقل باشي؟وقتي‏خواستي به منزل برويگرفتاريهاي روزگار را بطور موقت هم كه شده‏بدست فراموشي بسپاري و در دل خويش بهحوادث روزگار بخندي وماداميكه در خانه هستي لب به شكايت و درد دل نگشايي؟و غمي بردل‏خانواده‏ات نگذاري؟بگوييد و بخنديد و با خوشي و لذت غذا تناول كنيد ودر آن كانونانس و محبت استراحت و تجديد نيرو كنيد تا براي كار وكوشش آماده گرديد؟
اسلام نيز بردباري و خودداري از آه و ناله و شكايت را يكي ازاخلاق خوب شمرده برايشپاداش تعيين كرده است.
حضرت علي (ع) فرمود:وقتي كار بر مسلمان دشوار شد شكايت‏خدا را نزد مردم نبرد بلكه بهخداييكه كليد همه مشكلات در دست اوست‏شكايت كند. (1)
حضرت علي (ع) فرمود:در تورات چنين نوشته است:هر كس ازمصيبتي كه بر او وارد شدهشكايت كند در واقع از خدا شكايت نموده‏است. (2)
پيغمبر اسلام (ص) فرمود:هر كس مصيبتي را كه در مال يا بدنش‏وارد شده كتمان كند و نزدمردم شكايت نكند بر خدا لازم است گناهانش‏را بيامرزد. (3) 
ايراد و بهانه‏جويي
بعضي از مردها ايرادگير و بهانه‏جو هستند.در خانه مرتبا ايرادميگيرند و در مقابل هر امركوچكي نق نق ميكنند،چرا فلان چيز را آنجاگذاشته‏ايد؟چرا فلان چيز سر جايش نيست؟چرا جامه اينجا افتاده؟چرااينجا كثيف است؟چرا ناهار دير حاضر شد؟چرا غذا شور است؟چرافلان غذا را تهيه نكرديد؟چرا امروز سبزي خوردن سر سفره نيست؟چراآب حوض كثيفاست؟اگر گلدان را آنجا گذاشته بوديد بهتر بود.مگر صددفعه نگفتم زير سيگاريها را روي ميزبگذاريد؟و صدها از اين قبيل‏ايرادهاي كوچك و جزئي.بعضي از مردها آنقدر در اين بارهسختگيري‏بعمل ميآورند كه راحتي خودشان و خانواده‏شان را فداي آن ميسازند بلكه‏گاهيحاضر ميشوند اساس پيمان مقدس زناشويي را بخاطر آن متزلزل‏سازند.
البته ما منكر اين موضوع نيستيم كه مرد حق دارد در امور منزل‏دخالت و امر و نهي كند،ودر بخش اول كتاب به خانمها توصيه شد كه‏بدين حق اعتراف نمايند و در مقابل دخالتهايمرد سر سختي نشان ندهند،ليكن مرد كه مدير و سرپرست‏خانواده است‏بايد جانب احتياط وعقل وتدبير را هيچگاه از دست ندهد.اگر خواست در امور منزل دخالت نمايد بايد عاقلانه وبطور صحيح انجام گيرد تا مؤثر واقع شود.
چون مرد آنقدر فرصت ندارد كه در تمام امور منزل دخالت كند واصولا در اين جهت تخصصندارد صلاح است كه امور خانه‏داري را دراختيار همسرش قرار بدهد و در اين باره به ويآزادي بدهد كه بر طبق ذوق‏و سليقه خويش خانه را اداره كند.و اگر در اين باره نظرهايخاصي دارد،به عنوان مشورت و صلاح‏انديشي،نه به عنوان زور و تحكم،آنها را به‏همسرشتذكر دهد و از وي بخواهد كه نظر و سليقه او را نيز رعايت كند.
وقتي زن از سليقه شوهرش اطلاع يافت اگر عاقل و خردمند باشد و به‏خانه و زندگي علاقهداشته باشد سعي خواهد كرد كه اسباب رضايت او رافراهم سازد.و اگر بعضي از امور منزل رابر وفق سليقه خويش نيافت‏ميتواند با نرمي و ملايمت و زبان خوش همسرش را متذكر سازد.
در اينصورت موقعيت و احترام مرد محفوظ ميماند و پيشنهاداتش تاحدودي مورد قبولواقع خواهد شد.زيرا اكثر بانوان خانه‏دار حاضرنددخالتهاي مرد را در صورتيكه گاه گاه وبطور استثناء باشد بپذيرند.ليكن‏اگر به صورت ايراد و بهانه‏جوئي و نق نق‏هاي دائمي در آمدنه تنها تاثيرنخواهد داشت‏بلكه ممكن است نتيجه معكوس بدهد.
زيرا خانم كم كم با ايرادهاي پي در پي عادت ميكند و آنها را يك‏امر عادي محسوب ميدارد.
در اينصورت شخصيت‏شوهر در نظرش كوچك شده به حرفهايش‏بي‏اعتنا خواهد شد.حتيبه ايرادهاي بجا و بسيار مهم او هم اعتنا نخواهدكرد.پيش خود فكر ميكند كه من هر كاربكنم بالاخره مورد ايراد و غر و غرواقع خواهم شد.پس چه لزومي دارد كه براي جلب رضايتاو زحمت‏بكشم؟او كه ايراد ميگيرد بگذار بيشتر بگيرد.رفته رفته از خانه‏داري وشوهرداريدلسرد ميگردد.ممكن است‏به قصد انتقام و مقابله به مثل،به‏ايراد و بهانه‏جويي متوسل شود.
در اينصورت محيط خانه كه بايد كانون انس و استراحت‏باشد به‏صورت ميدان نبرد وكشمكشهاي دائمي تبديل خواهد شد.ممكن است ازايراد و نق نق‏هاي دائم طوري بستوه آيدكه طلاق و جدايي را ترجيح دهد وكانون مقدس زناشويي را از هم بپاشد.زن هر چه هم عاقلو بردبار باشدبالاخره از ايراد و تحقيرهاي پي در پي خسته خواهد شد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
مردي به كلانتري 14 مراجعه كرد و مدعي شد كه همسرش دو ماه‏است قهر كرده و به خانهپدرش رفته است.همسر اين مرد اظهار داشت:
شوهرم سليقه مرا در خانه‏داري نمي‏پسندد.چون دائما مرا بر سر پختن غذاو تنظيم امورخانه تحقير ميكرد از خانه‏اش رفتم تا گوشهايم از اين همه‏بدگويي آسوده شود. (4)
مرد نبايد از اين نكته غفلت كند كه تنظيم امور منزل و اداره خانه درتخصص زن و از وظائفاو ميباشد.نبايد اين حق را از او سلب كرد و اورا به صورت يك آلت‏بي‏اراده تبديل ساخت.بلكهبايد به وي آزادي داد تاذوق و سليقه خويش را بكار بندد و با شوق و دلگرمي خانه‏داري كند.
صلاح نيست كه مرد در اين باره سختگيري و بهانه‏جويي كند.زيرا انس ومودت و صفا وصميميت‏خانوادگي بر همه چيز تقدم دارد.

چنانكه مرد هميشه به يك حال نيست زن نيز حالات مختلف دارد،گاهي شاد و خندان است،گاهي غمناك و افسرده.گاهي خوش و سر حال‏است گاهي عصباني و تندخو.ممكن است دراثر كارهاي دشوارخانه‏داري كاملا خسته شده باشد.ممكن است از داد و قال بچه‏هااعصابش‏ناراحت‏شده باشد.ممكن است مورد طعن و زخم زبان يكي از بستگان ياهمسايگانقرار گرفته باشد.ممكن است از تجملات زندگي و چشم وهمچشميهاي غلط متاثر شده باشد.آري انسان در معرض صدها از اين‏قبيل حوادث جزئي و كلي قرار دارد.و ممكن است‏يكي ازآنها چنان درروحش اثر بگذارد كه از شدت ناراحتي از خود بيخود شده دنبال بهانه‏اي‏باشد تادق دلش را خالي كند.
مخصوصا بانوان كه روحي حساس و لطيف دارند زودتر از مردهااز حوادث ناگوار متاثر گشتهعكس العمل نشان ميدهند.با اندك چيزي‏رنجيده و عصباني ميشوند.چون احساساتيهستند و تاب تحمل دشواريهارا ندارند فورا داد و قال راه مي‏اندازند.
در اين مواقع غير عادي احتياج به تسليت و دلجويي دارند.بايد بانرمي و ملايمت اعصابشان راآرامش داد.و براي اينكار كسي بهتر ازشوهر وجود ندارد.زيرا يار و غمخوار و شريك زندگي ومحرمترين افرادنسبت‏باوست.در اين مواقع بايد بداد همسر پريشان احوالش برسد واعصابپژمرده او را آرامش دهد.
آقاي محترم!هنگاميكه وارد منزل ميشوي اگر ديدي همسرت‏عصباني و ناراحت ميباشد.صورتش را درهم كشيده اوقات تلخي ميكند غير عادي بودن حالش را درياب و بر احوالزارش ترحم كن.اگر از شدت‏ناراحتي سلام نكرد تو سلام كن.سلام كردن مقام ترا پاييننميآورد.با لب‏خندان و چهره باز صحبت كن.بيش از هر روز گرمي و مهرباني بخرج‏بده.ازاوقات تلخي و ترشرويي اجتناب كن.در كارهاي خانه كمك كن.
مواظب باش حرف زننده و تندي از تو خارج نشود.از مسخرگي و دست‏انداختن او بپرهيز.اگر حرف نميزند سر بسرش نگذار،بگذار بحال خودباشد.نگو:امروز ديگر چه خبرته مثل برجزهر مار شده‏اي؟اگر خواست‏درد دل كند به حرفهايش خوب گوش بده و اظهار تاسف كن.چنان وانمودكن كه از آن پيش آمد ناگوار حتي بيشتر از خود او متاثر گشته‏اي.بگذارخوبدرد دل كند و عقده‏هايش را بگشايد.
آنگاه كه به حال عادي در آمد مانند يك پدر مهربان بلكه شوهردلسوز از روي عقل و تدبير دررفع نگرانيهايش كوشش كن.با خوشرويي‏و مهرباني تسليتش بده.و براي صبر و بردباريتقويتش كن.با زبان خوش‏و دليل و برهان حوادث ناگوار زندگي را كوچك و غير قابل اعتناجلوه‏بده.و شخصيت او را در مقابل تحمل حوادث تقويت كن.در مقابل‏حوادث قابل علاجوعده مساعدت و ياريش بده.
اگر قدري صبر و حوصله بخرج بدهي و با عقل و تدبير رفتار كني‏بزودي از نگراني و ناراحتينجات پيدا ميكند و زندگي شما مانند سابق‏بلكه بهتر ادامه پيدا خواهد كرد.ليكن اگر درمقابل تندخوييها وعصبانيتهاي موقت او تندخويي و بد اخلاقي نمودي ممكن است‏به نزاعوزد و خورد و قهر و دعوا منجر شود بلكه امكان دارد در اثر لجبازي يكي ازشما يا هر دو ياشخص سوم طلاق و جدايي بميان آيد. 
عيبجوئي مكن
كسي در اين جهان نيست كه كليه خوبيها در او جمع و از تمام بديهاو نواقص پاك و منزهباشد.
يكي لاغر است‏يكي خيلي چاق.يكي بيني‏اش بزرگ است‏يكي‏دهانش گشاد.يكي دندانهايشبزرگ است‏يكي چهره‏اش سياه.يكي‏كوتاه قد است‏يكي خيلي دراز.يكي دهانش بدبو است‏يكيپاهايش.يكي‏بي‏عرضه و خجول است‏يكي پررو و بي‏حيا.يكي كثيف است‏يكي بي‏ادب.
يكي آداب مهمانداري را بلد نيست‏يكي سواد ندارد.يكي تندخو است‏يكي‏پژمرده و افسرده.يكي سليقه غذا پختن ندارد يكي ولخرجي ميكند.يكي‏پرخور است‏يكي بي‏اشتها.يكي بداخلاق است‏يكي حسود.يكي تنبل‏است‏يكي بد زبان،يكي خودخواه است‏يكي كينه‏توز.و دههااز اين قبيل‏عيوب بزرگ و كوچك.هيچ زن و مردي پيدا نميشود كه يك يا چند عدداز اين عيبها را نداشته باشد.
مردها معمولا قبل از ازدواج زني را در مغز خويش مجسم ميسازندكه داراي كليه كمالات واز تمام بديها منزه باشد و به اصطلاح خودشان‏همسر ايده‏آل مينامند.و در نظر دارند با يكهمچه دوشيزه فرشته صفتي‏وصلت نمايند.و از اين مطلب غفلت دارند كه يك چنين زني درجهان‏خارج وجود ندارد.وقتي ازدواج كردند چون وجود خارجي همسرشان باصورت ذهنيهمسر ايده‏آل كاملا مطابقت ندارد بناي ايراد و عيبجويي راميگذارند.خودشان را در ازدواجشكست‏خورده و بدشانس مي‏پندارند.ازبدبختي و عدم موفقيت دائما آه و ناله دارند.هميشهدر صدد عيبجويي وخرده‏گيري هستند.و در اين باره حتي از عيبهاي بسيار ناچيز و غير قابلاعتنا نميگذرند.آنقدر در مورد يك عيب كوچك فكر ميكنند كه مانند كوه‏جلوه مي‏كند.گاهگاه آنرا برخ همسرشان كشيده تحقيرشان ميكنند.يا پيش‏ديگران از وي انتقاد مينمايند.بدينوسيله (كانون) مقدس زناشويي رامتزلزل ساخته اسباب ناراحتي خودشان و همسرشانرا فراهم ميسازند.
نتيجه اين عيبجوييها اين ميشود كه زن قلبا مكدر خواهد شد،مهر وعلاقه‏اش رفته رفته كمميشود،نسبت‏به زندگي و خانه‏داري و شوهرداري‏دلسرد ميگردد،پيش خود ميگويد:چرا درخانه مردي كه دوستم نداردزحمت‏بكشم؟ممكن است در صدد تلافي بر آمده از شوهرش عيبجويي‏كند.
شوهر ميگويد:چه دماغ زشت و بزرگي داري؟زن پاسخ ميدهد:
هر چه باشد از روي سياه و هيكل لاغر بدقواره تو بهتر است.مرد ميگويد:
پايت‏بوي گند ميدهد.زن ميگويد:حرف نزن با اين دهان گشاد و لبهاي‏كلفت.در اينصورت رويشان بروي هم باز ميشود و مرتبا از يكديگر مذمت‏و انتقاد ميكنند و محيط خانه كه بايدمحيط صفا و صميميت‏باشد به صحنه‏نزاع و عيبجويي و تحقير تبديل ميگردد.
اگر با همين وضع به زندگي ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش‏نخواهد داشت.زيرا خانه‏اي كهصفا و صميميت و مهر و محبت نداشته‏باشد جاي آسايش و خوشي نيست.بعلاوه مردي كهخودش را در ازدواج‏شكست‏خورده و بدشانس بداند و از اين امر ناراضي باشد و زني كهمرتبامورد تحقير و عيب‏جويي قرار گيرد همواره در معرض ابتلاي به امراض‏خطرناكمخصوصا بيماريهاي عصبي و رواني خواهند بود.و اگر دامنه‏نزاع و بدگويي بالا بگيرد و بطلاقو جدايي منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبخت‏خواهند شد مخصوصا اگر بچه‏دار باشند.زيرا چنين مردي اولاحيثيت و آبروي اجتماعي خويش را از دست‏خواهد داد و در بين مردميك‏فرد هوسران و سبك مغز معرفي خواهد شد.
ثانيا در اثر ازدواج اول و طلاق ضررهاي اقتصادي زيادي بر وي‏وارد شده كه جبران آنها آسان نخواهد بود.و براي ازدواج دوم نيز به‏صرف بودجه زيادتري نيازمند است كه تامين آن دشوارخواهد بود.
با تحمل اين ضررها بعيد است‏بآساني بتواند وضع اقتصادي خويش رامتعادل و روبراه سازد.
ثالثا معلوم نيست‏بآساني بتواند همسر مناسب و بي‏عيبي براي‏خويش پيدا كند.زيرا اولا باتوجه به سابقه بدي كه در اثر ناسازگاري وطلاق همسر اولش پيدا كرده كمتر زني حاضرميشود به او شوهر كند وثانيا بر فرض اينكه همسري پيدا كرد معلوم نيست از همسر اولشبهترباشد.البته امكان دارد كه عيب مخصوص او را نداشته باشد ليكن خيلي‏كم اتفاق ميافتدبلكه اصلا امكان ندارد كه بطور كلي بي‏عيب و نقص باشد.
همسر دومش نيز داراي عيب بلكه عيبهايي خواهد بود.واي چه بسا ازهمسر اولش به مراتببدتر باشد.در آنصورت ناچار ميشود هر جور هست‏بااو بسازد.كمتر مردي اتفاق ميافتد كه ازازدواج دومش كاملا راضي باشد.
اما براي حفظ آبروي خويش ناچار است‏بسازد.بسيار اتفاق افتاده كه‏مردي زن دومش راطلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.
آقاي محترم چرا با عينك بدبيني و عيبجويي بهمسرت نگاه ميكني‏و به بعض عيوب كوچكو غير قابل اعتنا آنقدر اهميت ميدهي كه تدريجابصورت يك عيب بزرگ غير قابل اغماض درنظرت مجسم شود و زندگي را بر خودت و خانواده‏ات تاريك گرداند؟
مگر زن بي‏عيب سراغ داري كه از همسرت عيبجويي ميكني؟مگرخودت بي‏عيبي كه انتظارداري او كاملا بي‏عيب باشد؟اصولا اين عيبهاي‏كوچك چه ارزشي دارند كه كانون گرم زندگيرا سرد يا متلاشي سازند.
چرا فقط عيبهاي همسرت را مي‏بيني و از خوبيهايش صرف نظر ميكني؟
اگر با نظر انصاف و واقع بيني بنگري مزايا و خوبيهاي فراواني را در اوخواهي يافت كه بديهايش را تحت الشعاع قرار خواهد داد.با توجه بآن‏همه خوبي آن عيب كوچك اصلا عيب شمرده نمي‏شود.
اسلام عيبجويي را يك صفت‏بسيار زشت و زيانبخشي شناخته‏جدا از آن نهي كرده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:اي كساني كه به زبان مدعي‏اسلام هستيد ليكن ايماندر قلبتان وارد نشده است،از مسلمانان بدگويي‏نكنيد و در صدد عيبجويي بر نياييد.هر كساز ديگران عيبجويي كند موردعيبجويي خدا قرار خواهد گرفت.و چنين شخصي و لو درخانه‏اش باشدرسوا خواهد شد (5) .

1-بحار ج 72 ص 326

2-بحار ج 72 ص 196
3-مجمع الزوائد ج 3 ص 331
4-اطلاعات 16 اردي بهشت 1351
5-شافي ج 1 ص 206

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید