نظريه پردازي علم در ماورا الطبيعه

نظريه پردازي علم در ماورا الطبيعه

مقدمه
آيا علم جايگاهي در كشف و شهود ماوراالطبيعه دارد؟ اين مقاله فقط در پي تشريح اين سئوال است و در پي پاسخ جامع به آن نمي باشد.
در تاريخ بشري مذهب و فلسفه به بحث و نظريه پردازي در حيطه ماورااطبيعه پرداخته اند. فلسفه وظيفه خود مي دانسته تا به سئوالات كلي از جمله موضوعات مطرح درماوراالطبيعه پاسخ دهد.علوم تجربي هيچگاه به موضوعات مربوط به ماورا الطبيعه دست درازي نكرده اند و عالمان علوم تجربي هيچگاه بر آن نبوده اند تا سئوالات مطرح در حيطه ماورا الطبيعه را با روشهاي علوم تجربي پاسخ دهند. حتي زمانيكه هنوز علوم تجربي از كمبود روشهاي تجربي رنج مي برد، اين فلسفه بود كه در حيطه علوم تجربي دست درازي مينمود و فيلسوفان به تئوري پردازي علمي مي پرداختند. به وضوح اين موضوع از نبود روشهاي تجربي براي ثبوت مسائل علمي ناشي مي شد. به عنوان مثال مسئله “حركت” در فيزيك را ذكر ميكنيم تا جايگاه علم و فلسفه در تاريخ بشري روشنتر شود. در كتاب خلاصه فلسفي نظريه نسبيت انشتاين چنين آمده است:
يكي از مسائل اساسي كه در نتيجه بغرنجي و پيچيدگي، هزاران سال در تاريكي كامل مانده بود، مسأله حركت است… جسم ساكني را در محل بي حركتي در نظر ميگيريم، براي تغيير وضع دادن به چنين جسمي لازم است مؤثر خارجي بر آن اثر كند و آن را به جلو براند يا بردارد… ما باتصور غريزي و الهامي خويش حركت را وابسته به اعمالي چون راندن و بلند كردن و كشيدن ميدانيم… اين طرز استدلال غريزي و الهامي درباره حركت باطل است و همين نوع تفكر سبب شد كه قرنهاي زيادي تصور ما نسبت به مسأله حركت غلط بماند. شايد شخصيت ارسطو … علت اساسي پايداري اين تصور غلط و الهامي بوده باشد. در كتاب مكانيكي كه منسوب به اوست چنين ميخوانيم: “جسم متحرك موقعي به حالت سكون در مي آيد كه قوه اي آن را در امتداد خود به حركت واداشته است نتواند ديگر تأثير كند و آن را براند”. اكتشاف روش استدلال علمي و به كار انداختن آن به وسيله گاليله يكي از بزرگترين پيشرفتهاي فكر بشر است و آغاز حقيقي علم فيزيك را از همان موقع بايد دانست… با كليد جديدي كه گاليله پيدا كرده نتيجه چنين بيان ميشود: ” اگر جسمي رانده يا برداشته يا كشيده نشود و از هيچ راه ديگر هم تأثيري بر آن وارد نيايد _و به عبارت ساده تر: چون بر جسم هيچ قوه خارجي كار نكند _ حركت يكنواخت پيدا ميكند، يعني با سرعت ثابتي در امتداد خط مستقيم تغيير مكان دهد”.

با اين توضيحات شايد بتوان گفت كه حيطه هاي تئوري پردازي علم و فلسفه مرز مشخصي ندارد و بستگي به توانايي آنها در پرورش موضوع هدف دارد. چه بسا اگر علوم تجربي قدرت پاسخدهي در حيطه ماورا الطبيعه را داشته باشند، شايستگي بيشتري در اين زمينه يابند. چراكه پاسخهاي علم به يك مسئله به دليل روش تجربي آن و برخورداري از ته پايه رياضي، بسيار روشنتر و قابل اعتمادتر از پاسخ دهي فلسفه به يك مسئله ميباشد. از آنجا كه مسائل فلسفه خالي از اثبات تجربي است، به استناد تاريخ گاهي تصورات فيلسوفان قرنها انسانها را در تاريكي و جهل نگاه داشته است! آيا گاه آن فرا نرسيده است تا در پي اثبات برخي مسائل فلسفي از مسير علوم تجربي باشيم؟ آيا اكنون علم توانايي نظريه پردازي در ماورا الطبيعه را ندارد ؟

ماورا الطبيعه در فلسفه
شايد بزرگترين سئوال زندگي هر انسان چيستي و وجود روح و بدن و چگونگي ارتباطشان باشد. در سطحي ديگر اين سئوال در مورد ماده و ماورا ماده مطرح ميشود، طوريكه تبيين و توضيح اين مسأله يك ابهام كلي كه گريبانگير انسانها در گستره تاريخ بوده است را مرتفع ميسازد. آيا علم قدرت پرداختن به اين مسأله را دارد؟ در مقام قياس اگر بدن، ماده و طبيعت را نظاير يكديگر فرض كنيم، ميتوانيم روح را از موضوعات ماوراالطبيعه بدانيم. ابتدا نظريات فلسفي در مورد رابطه روح و بدن در تاريخ فلسفه را به اجمال بررسي ميكنيم تا راه گشايي فلسفه را در اين مورد به قضاوت خونندگان بگذاريم! سپس يافته هاي علمي در زيست شناسي، فيزيك و نجوم را مرور ميكنيم كه به عقيده بنده به علوم تجربي قدرت مانور و نظريه پردازي در ماوراي الطبيعه را ميدهد.

افلاطون روح را جوهري ميداند قديم كه قبل از بدن موجود است، بعدا كه بدني آماده ميشود روح از مرتبه خود تنزل ميكند و به بدن تعلق ميگيرد. اما ارسطو به جنبه وحدت و وابستگي روح و بدن توجه ميكند، او رابطه روح و بدن را سطحي نمي انگارد. ارسطو رابطه روح و بدن را از نوع علاقه صورت و ماده ميداند و از آنجا كه قوه عاقله مجرد است روح ديگر قديم نيست، حادث است، در آغاز كار استعداد محض است و هيچگونه علم قبلي ندارد. صدر المتالهين شايد نظر كاملتري در اين رابطه دارد، در كتاب مقالات فلسفي مرتضي مطهري چنين مخوانيم:

” صدر المتالهين…از اصول نو و عالي و نيرومندي كه تاسيس كرد چنين نتيجه گرفت كه علاوه بر حركات ظاهري و عرضي و محسوس كه بر سطح عالم حكمفرماست يك حركت جوهري و عمقي و نامحسوس بر جوهره عالم حكمفرماست…مبدا تكون نفس، ماده جسماني است. ماده اين استعداد را دارد كه در دامن خود موجودي بپروراند ك با ماوراالطبيعه هم افق باشد. اساسا بين طبيعت و ماورا طبيعت ديوار و حائلي وجود ندارد. هيچ مانعي نيست كه يك موجود مادي در مراحل تكامل خود تبديل شود به موجودي غير مادي.”
ميزان پيشرفت و راه گشا بودن اين نظريات را به قضاوت خواننده مي گزارم، چراكه ابراز نظر شخصي بنده، شايد ما را در چالش يك بحث كلامي بيفايده افكند.

ژنتيك
پيشرفتهاي جديد زيست شناسي در زمينه ژنتيك و وراثت انسان را از نظم و پيچيدگي خلقت متحير ساخته است. از آن زمانيكه ساختمان كروموزوم و نحوه جهشهاي ژني كشف شد، دانشمندان سعي در حل مسائل وراثت از طريق احتمالات رياضي نمودند، اما محاسبات رياضي بخوبي عاملي ماورا طبيعت شناخته شده را در ايجاد نظم موجود در سيستم را نشان ميداد. ما به اين اختصار بسنده ميكنيم چراكه تفهيم مسأله به آشنايي با علم ژنتيك نيازمند است. به عقيده بنده كه در اين زمينه مطالعات دانشگاهي دارم، كنكاش در علم ژنتيك پژوهنده را وادار ميكند كه به ماوراي طبيعت شناخته شده ايمان عالمانه آورد!
قضاياي مطروحه در فيزيك و نجوم كه انسان را به كنكاش علمي در ماورا الطبيعه رهنمون ميكند شايد براي مخاطب محترم ملموس تر باشد، لذا مفصلتر به آن ميپردازيم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید