من به مرخصی نمی روم

من به مرخصي نمي روم

گویا ایثار و فداکاری بر تمام جانش حاکم بود و حرف اول و آخر را او می زد. مثلاً در جبهه به دوستانش می گفت: شما که زن و بچه دارید، به مرخصی بروید و من که مجرد هستم،
نیازی به مرخصی ندارم. به همین علت، بسیار کم، به مرخصی آمد و اکثراً در جبهه ها بود. او به راستی عاشق و شیفته ی شهادت بود و هیچ چیزی عطش درونی او را خاموش نمی کرد جز شربت گوارای شهادت.
او می گفت: دوست دارم شهید خانواده ام شوم تا هم به فوز عظیم شهادت برسم و هم موجب افتخار خانواده ام باشم.
او شهید اصغر منوری بود که سرانجام بر اثر اصابت بمب های شیمیایی دشمن بعثی به وصال حق رسید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید