دوره Home
نماز
1.امر به نماز
2.اهمیت نماز
3.ترغیب به نماز
4.فلسفه نماز
5.نماز در قرآن
6.نماز فرزندان
7.نماز مطلوب
8.وقت نماز
اخلاقی
9.منت گذاشتن 1
10.منت گذاشتن 2
11.لواط
12.غیرت
13.عجله کردن 1
14.عجله کردن 2
15.چشم و هم چشمی
16.تهمت زدن
17.بد زبانی
18.آسیب های انسان
دعوت به خیر
19.احترام
20.اعمال قدرت
21.آمادگی
22.امر به خیر
23.توقع
24.خجالت کشیدن
25.ریا
26.عبادت
27.نسل نو
گوناگون
28.شناخت
29.تفکر در قرآن
30.اقتصاد در اسلام
انسان در قرآن
31.آثار اعمال
32.اثرات جامعه بر ما
33.اختیار انسان
34.استفاده از نعمت ها
35.انسان و نعمت ها
36.پس از مرگ
37.پیش از مرگ
38.درجه ارزش انسان
39.علت گناه انسان
40.گذر عمر
1 of 2

25.ریا

متن

بسم‌الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد قرائتی

عنوان: ریا  

در دعوت به خیر بعضی ها هستند که کنار می کشند و می گویند به ما ربطی ندارد و وقتی از آنها سوال می شود که چرا دخالتی نکردید پاسخ می دهند:‌ نمی خواستم خودنمایی کنم. ریا کاری است.

ما باید بدانیم که همه ریاها حرام نیست. آن ریایی که می گویند شِرک پنهان است و نماز را باطل می کند. حتی اگر ریا به اندازه یک کلمه باشد نماز باطل است. اگر از روی ریا در مکان و زمانی برای دیده شدن و ریا نماز بخوانیم باطل است و همه این ها تأثیر گذار است.

هر ریایی حرام نیست. زن و شوهر خودشان را آرایش می کنند برای اینکه همسرشان بپسندد،‌ همین ریا ثواب هم دارد. راهپیمایی ریا است ولی حرام نیست و ثواب دارد. ارزش کار در اینجا به این است که ریا بشود.

بعضی وقت ها اگر انسان خودش اهل عمل بود ریا نیست. خودنمایی نیست خوب نمایی است. فرق است بین اینها،‌ خود نمایی بَد است اما خوب نمایی ارزش دارد. کار خوب را انجام می دهیم که دیگران هم یاد بگیرند.

یک شخصی جایزه ای گرفته بود. کتابی نوشته بود و به سبب آن جایزه ای گرفته بود. رفقایی داشت و رفت و به آنها گفت این سکه ها را من جایزه گرفتم، شما هم وضعتان خوب است. بیایید این سکه ها را تقویت کنید تا در شب عید نوروز بتوانیم چند زندانی را آزاد کنیم. لذا آن ها کمک کردند،سکه ها زیاد شد و شب عید 473 نفر آزاد شد.

گاهی وقت ها کار را شما نمی توانید حل کنید و وقتی یک جمعی می شود، حل می شود و نتیجه ی خیلی بهتری می دهد.

یک شخصی خدمت پیغمبر رسید برای درخواست کمک،‌ حضرت به او گفتند:‌برو کار کن

گفت:‌ ابزار کار کردن ندارم.

حضرت فرمود: برو داخل خانه و هرچیزی که هست را بیرون بیاور.

گفت: منزل ما چیزی نیست!

حضرت فرمود:‌ هرچه هست را بیاور!

رفت و یک سری چیز آورد. به قول امروزی ها:‌ موکت پاره ای  را آورد.

حضرت فرمودند:‌ بنشین

حضرت موکت را به دو درهم فروختند. به مرد گفتند:‌ با یک درهم برای خانواده ات چیزی بخر و با یک درهم دیگر به بازار برو و یک کله ی تبر بگیر

رفت و فردا آمد. حضرت گفت: چه کسی دسته تبر دارد. یک شخصی گفت من دارم. آورد و حضرت کله ی تبر را داخل دسته تبر کرد و به مرد فقیر داد و گفت:‌ این هم وسیله کار برو کار کن!

چه نتیجه ای می گیریم:‌ یعنی بعضی کارها باید شریکی کرد. یکی موکت می آورد و کسی می فروشد. یک کله ی تبر می آورد و دیگری دسته تبر… یعنی شریک که شدید یک ابزار تولید درست می شود. در دعوت به خیر گاهی نیاز است که شریک داشته باشیم.

درس Content
به بالا بروید