دسته بندی :مادران

12 مقاله

قصه دلتنگی و عشق یک مادر شهید

قصه دلتنگی و عشق یک مادر شهید

قصه دلتنگی و عشق به فرزند، اما زبان نمی‌خواهد. دلتنگی‌های این مادر وقتی لباس‌های سجاد را یکی یکی از پشت پرده گوشه اتاق و ساک سبزرنگی که با خودش به سوریه برده بود، بیرون می‌آورد، اشک می‌شوند و می‌نشینند روی چهره اش. این لباس ها، حالا همه دارایی مادری است که ته تغاری

احکام شیر دادن به نوزاد

احکام شیر دادن به نوزاد

آداب شیر دادن:مسأله شیر دادن بچه حق مادر اوست و پدر حق ندارد به دیگری واگذار کند مگر اینکه مادر مزد بخواهد و پدر دایه‌ای پیدا کند که مجانی است یا مزد کمتر می‌گیرد، در این صورت پدر می‌تواند به دایه بسپارد و پس از آن، اگر مادر نپذیرفت و

شهيد كشاورزيان

شهید کشاورزیان

**از کجا بگویم، از کودکی‌شان که در فقر و تنگدستی گذشت و یا جوانی‌شان که در میان آتش خمپاره‌های دشمن بعثی سپری شد. **پدرشان همیشه روزهای جمعه، مغازه را تعطیل می‌کرد و بچه‌ها را به نماز جمعه می‌برد. شاید حضور در جلسات مذهبی باعث شد فرزندانم تشنه انجام فرامین الهی

شهيد گل پور

شهید گل پور

حاجیه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهید است ، در چشمانش برق دو نگاه موج می‌زد. یک نگاهش خیره به گلزار شهدا و سویی که عبدالجبار اولین شهیدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه دیگرش همراه با کاروان شهدا که هرازگاه از کربلای غرب و جنوب می‌آیند و

شهيد نيك پي

شهید نیک پی

**اهل علیسرود بودم و خانه‌دار. ۱۵ سال بیشتر نداشتم که ازدواج کردم. همسرم مردی کشاورز بود و از این طریق معاش خانواده را تأمین می‌کرد و ما نسبتاً وضع مالی خوبی داشتیم. بچه‌ها کارهای باغ را انجام می‌دادند و بعضی وقت‌ها هم در منزل کار انجام می‌دادند. وقتی به سن

شهید صبوری

شهید صبوری

فاطمه خوش‌چهره از اهالی صومعه‌سرا و متولد روز چهارم اسفندماه سال ۱۳۱۸ است. ۹ ساله بود که سایه گرم پدر را از دست داد و در ۱۰ سالگی به عقد جوانی پاکدامن درآمد و صاحب ۶ فرزند شد. خودش می‌گوید: «ما زندگی سختی داشتیم و کارهای خانه و کشاورزی و

شهيد نصرالله نادري

شهید نصرالله نادری

از کجا بگویم از سالهایی که شیره‌ی جانم را برای رشد فرزندم گذاشتم از شب‌هایی که تا صبح بیدار نشستم تا مراقبش باشم تا لحظه‌ای درد او را آزرده نکند از کجا بگویم که آنها را بی‌پدر بزرگ کردم با دست رنج خودم نصرت بچه‌ی چهارمم بود هوش سرشاری داشت

شهيد يزدان خواه

شهید یزدان خواه

** شهربانو ثمنی همسر شهید نوروزعلی یزدانخواه و مادر شهیدان قربانعلی، رحیم، طوبی و خدیجه است. وقتی از او درباره طوبی و خدیجه پرسیدیم. اشک در چشمانش جمع شد و گفت: **هر دو دخترم در سال ۱۳۵۷ ، دو ماه قبل از پیروزی انقلاب در شهر فریدونکنار شهید شدند. دختر

جانباز آقاجاني

جانباز آقاجانی

بارها بارها از مقام مادر گفتیم از صبوری و مهربانی‌اش از نجابت دستان آسمانی‌اش اما نگفتیم آنکه عزیز کرده سال‌های جوانی اش را به مسلخ عشق می‌فرستد در دلش چه غوغایی است مگر می‌شود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را به میان آتش بفرستی، بی‌خیال روزگار را سپری کنی. حاجیه

شهيد وحيد بارچيان

شهید وحید بارچیان

خودم اهل جبهه و جنگ بودم سال ۱۳۶۲ برای اولین بار به جبهه رفتم. ساعت ۳ نیمه شب به مقر شهید حاج بابا رسیدیم خودم پیکر پودر شده چهار شهید را برای خانواده‌هایشان فرستادم. آنجا تهیه غذا ۱۶۰۰۰ نفر بر عهده ما ۹۰ نفر بود. یک ماه بیشتر نماندم و

شهيد صفر جعفري

شهید صفر جعفری

شاگرد مکانیک بود، می‌گفت:«شما خیلی برای ما زحمت کشیدید، حالا نوبت ماست تا جبران کنیم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنیای دیگری می‌زیست، صفر برای من فرزندی پاک و مهربان بود. سال اول دبیرستان تصمیم گرفت راهی میدان نبرد شود. گفت:«وظیفه‌ام است، و باید بروم و از

شهيد حسني

شهید حسنی

یادم هست با بچه‌ی روی کولم می‌رفتم مزرعه مردم کار می‌کردم، در فصل‌هایی که کشاورزی نبود نیز حصیر می‌بافتم و کارهای خانه را بچه‌ها انجام می‌دادند. دلم می‌خواست بچه‌هایم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصیلشان را تا کلاس سوم ابتدایی با پول کارگری تهیه کردم. عظیم

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید