عاشقانه و عالمانه

با افزایش بی رویه ی تعداد دخترا از پسرا چه کنیم؟ (طنز)

با افزایش بی رویه ی تعداد دخترا از پسرا چه کنیم؟ (طنز)

تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد بيشماري از دختر خانم ها شده .از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون زياده ،ده اگه بنا به […]

با افزایش بی رویه ی تعداد دخترا از پسرا چه کنیم؟ (طنز) ادامۀ مطلب »

طنز؛ یک لقمه نان حلال !

طنز؛ یک لقمه نان حلال !

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي دهد تا آبي كه در شيرها مي ريزد و ماست مي بندد حلال باشد. آقا تقي مي گويد:

طنز؛ یک لقمه نان حلال ! ادامۀ مطلب »

داستان عاشقانه‌ی یک شعر - نخونی از دستت رفته !

داستان عاشقانه‌ی یک شعر – نخونی از دستت رفته !

این شعر و تصنیف زیبای اون، رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم کی ام،

داستان عاشقانه‌ی یک شعر – نخونی از دستت رفته ! ادامۀ مطلب »

آرامش سنگ یا آرامش برگ ؟ بسیار بسیار زیبا و موثر

آرامش سنگ یا آرامش برگ ؟ بسیار بسیار زیبا و موثر

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.  مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: “عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت

آرامش سنگ یا آرامش برگ ؟ بسیار بسیار زیبا و موثر ادامۀ مطلب »

امان از کم فروشی

امان از کم فروشی

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم . آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان ” فاقد نشانه های

امان از کم فروشی ادامۀ مطلب »

5 قصه پریان که واقعی بودند!! +عکس

5 قصه پریان که واقعی بودند!! +عکس

این احتمال بعید است؛ زندگی در یک حباب، کودک آزاری شدید، یا گیر افتادن در کپسول زمان قبل از تاریخ را شنیده باشید، امّا چیزی از قصه های پریان به گوش تان نخورده باشد. احتمالا این داستان را نیز می دانید که انیمیشن های ساخته شده بر اساس این قصه ها، دقیقا مانند داستان اصلی

5 قصه پریان که واقعی بودند!! +عکس ادامۀ مطلب »

28 جمله زیبا از دکتر حسابی

28 جمله زیبا از دکتر حسابی

چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است. زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید. عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست. کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم. احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست. انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است. تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را،

28 جمله زیبا از دکتر حسابی ادامۀ مطلب »

درد و دل با خداوند مهربان

درد و دل با خداوند مهربان

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه يديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آنلحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: ای عزيز تر از هر چه هست ، تو نه

درد و دل با خداوند مهربان ادامۀ مطلب »

نام روزهای هفته در ایران باستان، بنازم و ببالم به این وطن - حتما حتما بخونید !!!

نام روزهای هفته در ایران باستان، بنازم و ببالم به این وطن – حتما حتما بخونید !!!

آیا میدانستید که در ایران باستان و در آئین پنج هزار ساله مهر(میترائیسم) روز یکشنبه مهرشید نام داشته که منظور از مهر میترا یا مهر خدای بزرگ آئین میترائیسم و معنی شید آفتاب و روشنایی میباشد یعنی مهرشید روز مهر و آفتاب یا روشنایی بوده و امروزه در تقویم میلادی این روز sunday نام دارد

نام روزهای هفته در ایران باستان، بنازم و ببالم به این وطن – حتما حتما بخونید !!! ادامۀ مطلب »

مردی كه در هيچ قبری جا نگرفت! + عکس

مردی كه در هيچ قبری جا نگرفت! + عکس

این ماجرا در سال 1936 میلادی در اسپانیا روی داده است.فدریكو گارسیا لوركا( fedricu garcia lorca ) شاعر ونویسنده پر آوازه اسپانیا از معدود انسانهایی بود كه در نوشته های خود به چگونگی مرگش نیز اشاره داشته بود.مثلا در شعر تن حاضر كه در سال 1935 یك سال قبل از مرگ سروده شده است میگوید:

مردی كه در هيچ قبری جا نگرفت! + عکس ادامۀ مطلب »

داستان بلند خانواده وایت

داستان بلند خانواده وایت

خارج از خانه هوا تاريك و سرد بود و باران حتي براي يك دقيقه بند نمي آمد. ولي در اتاق پذيرايي خانه ي شماره ي 12 در خيابان كاستبل محيطي زيبا و گرم بود. آقاي وايت پير و پسرش هربرت شطرنج بازي مي كردند و خانم وايت نشسته يود و آن ها را نگاه مي

داستان بلند خانواده وایت ادامۀ مطلب »

سه پرسش سقراط

سه پرسش سقراط

هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!   در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي شخصی، با هيجان نزد سقراط آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟ سقراط پاسخ داد:”لحظه

سه پرسش سقراط ادامۀ مطلب »

بازیهای محلی کرمانیها

بازیهای محلی کرمانیها

بازيها ، نشانه هايی از حيات فرهنگی جامعه به شمار می آيند. در سرزمين کهن سال ايران ، بازيهای سنتی از تنوع و گستردگی برخوردار بوده و اين گوناگونی نشانگر ژرفا و غنای جامعه است. تغيير در شيوه های زندگی ، گسترش شهرنشينی وفق آوری های نوين بسياری از بازيهای سنتی را يا منسوخ کرده

بازیهای محلی کرمانیها ادامۀ مطلب »

گلچین سروده های گیلانی

گلچین سروده های گیلانی

پشت شیشه باد شبرو جار میزد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون رقصهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد ******** ابر های سرخ و آبی روز های آفتابی چون دل من پنجه نرم نگار خوشگل من

گلچین سروده های گیلانی ادامۀ مطلب »

شعر بايد گفت

شعر بايد گفت

شعر بايد گفت و شعر تازه گفت شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت تازگی ربطی ندارد با زمان تازه آن باشد که ماند جاودان کهنه ی ديروز گر زيبا بود تازه هم امروز و هم فردا بود تازه امروز گر بی معنی است کهنه است و آنی است و فانی است تازه آن باشد

شعر بايد گفت ادامۀ مطلب »

خانه ویران

خانه ویران

خانۀ ويران از خانۀ تار و نيمه ويران آواز جگرخراش برخاست رفتم به درون آن شتابان فرياد زدم: « کسی در اينجاست؟ » دادم به زمين و آسمان گوش… ايوان و اتاق و پله و بام خاموش، چو گورِ تيره، خاموش آرام، چو چشمِ مرده آرام از پنجره ديدم آسمان را پوشيده زابر پاره پاره

خانه ویران ادامۀ مطلب »

پرده پندار

پرده پندار

پشت شیشیه باد شبرو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون نقشهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد موجهای سرخ می رفتند بالا روی پرده بچه گربه جست می زد سوی پرده جامهای می

پرده پندار ادامۀ مطلب »

فقر چیست ؟

فقر چیست ؟

فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتۀ كتابفروشی می نشیند فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت است،كه روزنامه های برگشتی را خرد می‌كند فقر ، كتیبۀ سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می‌شود فقر ، همه

فقر چیست ؟ ادامۀ مطلب »

باران باز باران - یادش بخیر

باران باز باران – یادش بخیر

باران باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان مى خورد بر بام خانه. من به پشت شيشه تنها ايستاده در گذرها، رودها را اوفتاده. شاد و خرم يک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم می پرند اين سو و ان سو. می خورد بر شيشه و در مشت و سيلی آسمان امروز ديگر

باران باز باران – یادش بخیر ادامۀ مطلب »

راز سكوت 27 ساله « قلقلی» !

راز سكوت 27 ساله « قلقلی» !

یادش به خير زماني كه كودك بوديم و تنها 2 شبكه بيشتر نداشتيم. وقتي از مدرسه به منزل مي آمديم پاي برنامه هاي كودك مي نشستيم. يكي از آن برنامه ها «بازي، شادي، تماشا» نام داشت كه پسر بچه اي با كلاه و لباس هايي رنگارنگ در قاب تصوير ظاهر مي شد و در كنار

راز سكوت 27 ساله « قلقلی» ! ادامۀ مطلب »

داستانک؛ زندگی کن!

داستانک؛ زندگی کن!

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را

داستانک؛ زندگی کن! ادامۀ مطلب »

داستانک؛ پیراهن خوشبختی !

داستانک؛ پیراهن خوشبختی !

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند. تنها یکی از مردان دانا گفت: “فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم.

داستانک؛ پیراهن خوشبختی ! ادامۀ مطلب »

داستان واقعی دختری که بدبخت شد !!!

داستان واقعی دختری که بدبخت شد !!!

اتاق ۲۱۹! اینجا جایی بود که سرنوشت مرا رقم می‌زد. این اتاق ۳ شماره‌ای در دادسرای ناحیه۱۹تهران قرار بود مرا به جایی نامعلوم پرتاب کند. عرق کرده بودم، دست‌هایم می‌لرزید. به مادرم گفتم: « اینجا آخر خطه؟» چشم‌های مادر قرمز بود و نگاهم نمی‌کرد: «قسمت این بود.» قسمت، تقدیر، سرنوشت… کلماتی که یک عمر باید

داستان واقعی دختری که بدبخت شد !!! ادامۀ مطلب »

داستان میوه ، بچه و صاحب خانه !!!

داستان میوه ، بچه و صاحب خانه !!!

رفته بودیم به دیدن یکی از افراد فامیل. قبلا هم تلفنی نزول بلا را که از خراب شدن سقف فقط یک درجه قابل تحمل تر بود، به اطلاع میزبانان که زن و شوهر و دو سه بچه بودند، رسانده بودیم. صاحبخانه با آنکه آدم تردستی بود، آب از دستش نمی چکید….     حاضر بود

داستان میوه ، بچه و صاحب خانه !!! ادامۀ مطلب »

دانستني‌هاي بسيار جالب درباره‌ي حيوانات

دانستني‌هاي بسيار جالب درباره‌ي حيوانات

☼ تپش قلب گربه، ۲ برابر قلب انسان است. قلب گربه در يک دقيقه، بين ۱۱۰ تا ۱۴۰ بار مي‌تپد.☼ حسّ بويايي مورچه، با حسّ بويايي سگ، برابري مي‌کند.☼ چشم شتر براي محفوظ ماندن در برابر شن‌هاي صحرا، ۳ تا پلک دارد.☼ قدرت بينايي جغد، ۸۲ برابر قدرت ديد انسان است.☼ مار مي‌تواند تا نيم

دانستني‌هاي بسيار جالب درباره‌ي حيوانات ادامۀ مطلب »

حقايق جالب درباره درختان

حقايق جالب درباره درختان

درختان بزرگترين موجودات زنده روي سياره خاکي هستند و يکي از با ارزشترين منابع طبيعي هم هستند. آنها هواي پاکيزه براي ما توليد مي کنند، به کاهش سر و صداي محيط زندگي ما کمک مي کنند، کيفيت آب را بهبود مي بخشند، مي توانند در جلوگيري از فساد کمک کنند، براي ما مواد خوراکي و

حقايق جالب درباره درختان ادامۀ مطلب »

داستان کريسمس

داستان کريسمس

در داستان زير مسئله اي در شيمي تجزيه کمي ، به شکل اسرارآميزي توسط آقاي هلمز و دکتر واتسن با متني ساده و دوست داشتني که از خصوصيات ذاتي آنها مي باشد، مطرح مي گردد…. به ياد مي آورم خواب خوش کريسمس را در اوايل دهه 50 ، شب قبل برف زيادي باريده بود و

داستان کريسمس ادامۀ مطلب »

جملات بزرگان

جملات بزرگان

یل گیتس: اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است. سوآمی ویوکاناندن: در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید. آدولف هیتلر اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر

جملات بزرگان ادامۀ مطلب »

جوانترین های دنیا را بشناسید !

جوانترین های دنیا را بشناسید !

جوان ترین مادر بزرگ جهان (25 ساله ) یک خانم خانه دار 25 ساله ی رومانیایی جوان ترین مادر بزرگ جهان است. ریفکا استانسکو 12 ساله بود که اولین فرزند خود که او هم یک دختر به اسم ماریا بود را به دنیا آورد و با وجودی که ریفکا به دخترش تأکید کرده بود که

جوانترین های دنیا را بشناسید ! ادامۀ مطلب »

جملات جالب خنده دار و خواندنی

جملات جالب خنده دار و خواندنی

بعضی حرف ها را “نباید زد” بعضی حرف ها را “نباید خورد” بیچاره دل چه میکشد میان این “زد” و”خورد”∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞ هر زمان لواشک رو گذاشتى گوشه لــُـپـِت و تونستى نَجُوییــش یَنـى به نفسِت مــُــسَلط شدی∞..∞..∞.∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞..∞ مامانم باهام لج کرده میگه از بس هر دختری نشونت دادیم یه ایرادی گرفتی اگه دختر مورد علاقت پیدا شد

جملات جالب خنده دار و خواندنی ادامۀ مطلب »

به بالا بروید