متون ادبي امام زمان (ع)

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم

چشمم به در سياه شد اما نيامدي زيباترين شکوفه بستان احمدي گوشم به زنگ و ديده به در، غرق انتظار خواهند ماند، تا که بگويند آمدي اگر مُهر انتظار را بر قلبهايمان حک نکرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستمان نکرده بودند، معلوم نبود در اين تاريک […]

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم ادامۀ مطلب »

غيبت يا غفلت

غيبت يا غفلت

بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولى الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مى سايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب

غيبت يا غفلت ادامۀ مطلب »

صبح روشن در شب انتظار

صبح روشن در شب انتظار

منتظران، چشم به راه سپيده تاريخ اند. با »بصيرت« و »جهاد«، ظلمت شب ظلم را مي شکافند و رها از تعلقات، خود را براي »شهادت« در رکاب مولا، آماده مي سازند. انتظار، درختي است که جز »اقدام« و »اصلاح«، ميوه اي نمي دهد. انتظار، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسليم! »عصر ظهور« رجعت دوباره بعثت

صبح روشن در شب انتظار ادامۀ مطلب »

يا صاحب الزمان ! ...

يا صاحب الزمان ! …

يا صاحب الزمان ! داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست . شرمنده ايم . مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست . مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم . يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ، و

يا صاحب الزمان ! … ادامۀ مطلب »

شكوائيه فراق

شكوائيه فراق

سياه روتر از آنم كه جرات كنم به سپيدارها نزديك شوم، بي مايه تر از آنم كه داراييم كفاف خريدن يك شاخه لبخند را براي لبانت بدهد. دلم هر جايي تر از آن است كه بتواند شبي، ساعتي يا حتي به قدر چند جمله اي با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه

شكوائيه فراق ادامۀ مطلب »

به بالا بروید