من خودم هستم

من خودم هستم

وزي مرد جواني به ديدار حکيم فرزانه اي رفت و گفت :«  شما فرشته ايد! » حکيم فرزانه گفت : « تو درست مي گويي !» مرد جوان همان جا گوشه اي نشست و مرد ديگري که با حکيم سر عناد داشت ، جلو آمد و گفت:« تو دست کمي

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید