خاطرات رزمندگان 9

خاطرات رزمندگان 9

دو دست حنا بسته آرپي‌جي‌زن با هزار زحمت براي ساعتي مرخصي گرفت تا از شهر سيگار تهيه کند. اما ده روز بعد به منطقه بازگشت.فرمانده با ديدن او گفت:«به‌به اقر بخير» مي گفتي پيش پايت گوسفند قرباني مي‌کرديم.سرش را پائين انداخت وگفت:«وقتي رفتم شهر بي‌اختيار دلم براي مادرم، گندمها، امامزاده،

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید