دسته بندی :شکنجه

1 مقاله

خاطرات آزادگان 15

خاطرات آزادگان ۱۵

 سوراخی درسر وقتی اسیر شدم، تنها کلامی که گفتم این بود: من یک شاگرد بزازم و یک شب بیشتر در جبهه نبوده‌ام و هیچ اطلاعی ندارم. اما یکی از اسرای مجروح وقتی به هوش آمد، گفت: مسئولیت من با ابوترابی است… با این سخن، عراقی‌ها با اصرار بیشتری با من

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید