دسته بندی :ادبیات

9 مقاله

همه چیز درباره ی ادیب نیشابوری(1)

همه چیز درباره ی ادیب نیشابوری(۱)

ادیب نیشابوری ـ محمدتقی (۱۳۱۵ـ۱۳۹۶ق) شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری، مشهور به ادیب دوم فرزند اسدالله، در خیرآباد، از بلوک عشق‌آباد نیشابور به دنیا آمد. نخست از پدر خواندن و نوشتن آموخت، و در ۱۸ سالگی به فرمان پدر راهی مشهد شد، و از محضر شیخ عبدالجواد ادیب اول، بهره فراوان

گلچین سروده های گیلانی

گلچین سروده های گیلانی

پشت شیشه باد شبرو جار میزد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون رقصهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد ******** ابر های سرخ و آبی روز های آفتابی چون دل من

شعر بايد گفت

شعر باید گفت

شعر باید گفت و شعر تازه گفت شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت تازگی ربطی ندارد با زمان تازه آن باشد که ماند جاودان کهنه ی دیروز گر زیبا بود تازه هم امروز و هم فردا بود تازه امروز گر بی معنی است کهنه است و آنی است و

خانه ویران

خانه ویران

خانۀ ویران از خانۀ تار و نیمه ویران آواز جگرخراش برخاست رفتم به درون آن شتابان فریاد زدم: « کسی در اینجاست؟ » دادم به زمین و آسمان گوش… ایوان و اتاق و پله و بام خاموش، چو گورِ تیره، خاموش آرام، چو چشمِ مرده آرام از پنجره دیدم آسمان

پرده پندار

پرده پندار

پشت شیشیه باد شبرو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون نقشهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد موجهای سرخ می رفتند بالا روی پرده بچه گربه جست می

باران باز باران - یادش بخیر

باران باز باران – یادش بخیر

باران باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان مى خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرها، رودها را اوفتاده. شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم می پرند این سو و ان سو. می خورد بر شیشه و در مشت

اشک خدا

اشک خدا

صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست کس نداند که درین خانه طفل با دایه چه ها کردست همه ویرانی و ویرانی همه خاموشی و خاموشی سایه افکنده به روزنها پیچک خشک فراموشی روزگاری است درین درگاه بوی مهر تو نه پیچیدست روزگاری است که آن فرزند حال این

باغ من

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا پودش باد گو

محبوب من

محبوب من

محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زای و وسوسه انگیزست مطبوع و دلپذیر و طرب افزاست خورشید گرم نیمه ی پاییزست. از روزن دو چشم تو می بینم آن عالمی که دلکش و دلخواه است افسوس می خورم که چرا دستم از دامن امید تو کوتاه است. آیینه ی

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید