دسته بندی :داستان اربعین

2 مقاله

وسط بیابون عربی

وسط بیابون عربی

– به خدا دیگه جا ندارم… نمی‌دانم این جمله‌ را متوجه می‌شود یا نه ولی هر چه هست باز هم به پسر اصرار می‌کند که بخورد؛ اصراری که بالأخره نتیجه می‌دهد و یک‌لقمه نه‌چندان کوچک در دستش می‌گذارد. پسر یک گاز به آن می‌زند و وانمود می‌کند که مثلاً خیلی

نمی‌خواهم زندانبان باشم

نمی‌خواهم زندانبان باشم

زهرا کاردانی زندگی ما با زیارت اربعین شکل گرفت؛ همه‌چیز از آن‌جا شروع شد که همسرم وسط جلسات خواستگاری‌مان بلند شد و رفت زیارت اربعین. در جلساتی که قبل از زیارتش با هم صحبت می‌کردیم چندان نظر مثبتی نسبت به او نداشتم، اما وقتی برگشت خیلی عوض ‌شده بود. ظاهر

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید