دسته بندی :شعر کوتاه

1 مقاله

حیرانی

حیرانی

حیرانی علی‌رضا قزوه و انسان هرچه ایمان داشت پای آب‌ونان گم شد زمین با پنج نوبت سجده در هفت‌آسمان گم شد شب میلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصید به زیر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد همان شب چنگ زد در چین زلفت، چین و غرناطه

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید